خبرگزاری شبستان، گروه بینالملل: تحولات بزرگ در تاریخ ملتها را نمیتوان با میزان تجهیزات و توان نظامی قدرتهای بزرگ سنجید، بلکه آنچه سرنوشتساز است، توانایی ملتها و نظامهای سیاسی در ایستادگی در برابر بحرانها و تغییر موازنه قدرت است.
جنگ مستقیم و بیسابقهای که از اواخر فوریه گذشته میان ایالات متحده و جمهوری اسلامی ایران آغاز شد، به نقطه عطفی در تحولات ژئوپلیتیکی جهان تبدیل شد؛ رخدادی که پایان دوران یکهتازی آمریکا و آغاز عصری جدید مبتنی بر اراده مقاومت را رقم زده است.
دولت آمریکا گمان میکرد روی آوردن به گزینه تقابل نظامی مستقیم، اراده تهران را در هم خواهد شکست و ایران را به تسلیم وادار میکند، اما روند جنگ تمامی محاسبات راهبردی واشنگتن را برهم زد. پایداری ایران، انسجام نهادهای آن و ایستادگی محور مقاومت در برابر شدیدترین حملات، به عاملی تبدیل شد که در نهایت آمریکا را به عقبنشینی و جستوجوی راهحلهای سیاسی واداشت.
هزینههای جنگ و شگفتی مقاومت
ایالات متحده این رویارویی را با تکیه بر برتری فناوری و قدرت آتش گسترده خود آغاز کرد. هرچند جنگ خسارتهای انسانی و مادی سنگینی بر جای گذاشت، اما ایران با مقاومتی روبهرو شد که به گفته نویسنده، محافل اطلاعاتی غرب را شگفتزده کرد.
این مقاومت تنها جنبه دفاعی نداشت، بلکه بر پایه راهبرد بازدارندگی فعال و شبکهای منطقهای استوار بود که توانست ضمن جذب ضربات، پاسخهایی مؤثر و دردناک نیز ارائه دهد.
این جنگ نشان داد که مفهوم پیروزی، بیش از هر چیز، جلوگیری از تحقق اهداف سیاسی دشمن است. زمانی که زرادخانه آمریکا نتوانست ساختار سیاسی و دفاعی ایران را متزلزل کند، همین ایستادگی به یک پیروزی راهبردی برای تهران تبدیل شد و محدودیتهای قدرت نظامی آمریکا را آشکار ساخت.
ترامپ و پذیرش واقعیتهای جدید
در برابر مقاومت ایران و افزایش هزینههای جنگ برای آمریکا و متحدانش، دولت دونالد ترامپ با یک بنبست تاریخی مواجه شد. ادامه جنگی فرسایشی و بدون چشمانداز پیروزی، میتوانست منافع آمریکا در منطقه و حتی اقتصاد جهانی را با تهدیدهای جدی روبهرو کند.
تلاش ترامپ برای دستیابی به تفاهمات سیاسی و پیگیری مذاکرات از طریق میانجی پاکستانی، در واقع اعترافی آشکار به ناتوانی آمریکا در دستیابی به پیروزی نظامی و نشانهای از عقبنشینی در برابر اراده ایران بود.
حرکت از ادبیات تهدید و فشار به سمت درخواست میانجیگری و جستوجوی راهی برای خروج از بحران، بیانگر تغییری بنیادین در رویکرد واشنگتن تلقی میشود.
برهمین اساس، پذیرش مذاکره با ایران و اذعان به نقش غیرقابل چشمپوشی تهران در معادلات منطقهای، پیامدهای مهمی در سطح منطقه و جهان به همراه داشته است.
نخست آنکه باور به «بازدارندگی مطلق» آمریکا و چتر امنیتی غرب با چالش جدی روبهرو شده است. بسیاری از متحدان سنتی واشنگتن در منطقه، که امنیت خود را بر پایه حمایت قاطع آمریکا تعریف میکردند، اکنون با واقعیتی متفاوت مواجه شدهاند؛ واقعیتی که نشان میدهد اتکا به قدرت خارجی دیگر تضمینی قطعی برای امنیت نیست.
دوم آنکه روابط ایران و آمریکا از چارچوب فشار یکجانبه خارج شده و به سمت نوعی مذاکره مبتنی بر توازن حرکت کرده است. واشنگتن ناچار شده از بخشی از پیششرطها و سیاستهای فشار حداکثری خود عقبنشینی کند و راهحلهای دیپلماتیک را در دستور کار قرار دهد.
سومین پیامد، تقویت روندهای منطقهای مستقل از اراده آمریکا است. کشورها و بازیگران منطقه، با مشاهده ناتوانی واشنگتن در تحمیل خواستههای خود، بیش از گذشته به دنبال ایجاد سازوکارهای بومی برای تأمین امنیت و حل اختلافات خواهند رفت.
از مقاومت تا نقشآفرینی منطقهای
در این تحلیل، پایداری ایران تنها یک موفقیت دفاعی تلقی نمیشود، بلکه به عاملی برای ارتقای جایگاه منطقهای محور مقاومت تبدیل شده است.
نیروهای همپیمان ایران در فلسطین، لبنان، یمن و عراق اکنون از پشتوانهای راهبردی برخوردارند که توانایی مقابله با قدرتمندترین بازیگران نظامی جهان را به نمایش گذاشته است. این موضوع میتواند نقش آنان را در تعیین آینده مسیرهای دریایی، امنیت انرژی و تحولات سیاسی منطقه پررنگتر کند.
آثار این تحول تنها به خاورمیانه محدود نمیشود، بلکه بر ساختار نظام بینالملل نیز تأثیرگذار خواهد بود. قدرتهایی مانند چین و روسیه و همچنین کشورهای عضو گروه بریکس، عقبنشینی آمریکا را فرصتی برای تسریع روند گذار از نظام تکقطبی میدانند. مقاومت ایران و کشاندن بحران به عرصه توافقات سیاسی، این پیام را به بازیگران بینالمللی منتقل کرده است که سلطه آمریکا قابل چالش و مهار است.
بر همین اساس میتوان گفت که جهان به سمت نظم جدیدی حرکت میکند که در آن مراکز قدرت متنوعتر خواهند شد و نظام مالی و سیاسی بینالمللی بیش از گذشته از انحصار غرب فاصله خواهد گرفت.
نظر شما