به گزارش خبرنگار سیاسی خبرگزاری شبستان، پیش بینی امام خمینی (ره) درباره فروپاشی شوروی موضوعی بود که ابتدا کسی متوجه معنای این پیشگویی نشد اما محقق شد، رهبر شهید انقلاب اسلامی نیز همین پیش بینی را درباره اسرائیل داشتند.
از منظر تاریخی، آنچه درباره فروپاشی شوروی از سوی روحالله خمینی مطرح شد، عمدتاً در پیام مشهور ایشان به میخائیل گورباچف در سال ۱۳۶۷ نمود یافت؛ جایی که ایشان بحران اصلی شوروی را نه اقتصادی بلکه ایدئولوژیک دانستند و هشدار دادند که کمونیسم به بنبست تاریخی رسیده است. در آن زمان بسیاری از تحلیلگران جهان غرب نیز فروپاشی قریبالوقوع شوروی را دور از ذهن میدانستند، اما چند سال بعد اتحاد جماهیر شوروی از هم پاشید.
در مورد اسرائیل نیز رهبر شهید انقلاب، بارها از «زوال» یا «نابودی رژیم صهیونیستی» سخن گفتهاند. این گزارهها معمولاً به عنوان پیشبینی سیاسی ـ ایدئولوژیک درباره روندهای بلندمدت منطقهای مطرح شدهاند.
مقایسه این دو تحلیل نشان میدهد که هم در مورد شوروی و هم در مورد اسرائیل، محور اصلی نگاه، «پایداری یا ناپایداری درونی نظامهای سیاسی» است، نه صرفاً قدرت بیرونی آنها.
فروپاشی شوروی نمونهای تاریخی از تحقق یک تحلیل مبتنی بر فرسایش درونی بود. در مورد اسرائیل، اما این موضوع همچنان در سطح یک «چشمانداز تحلیلی و مناقشهبرانگیز» باقی مانده و نتیجه آن وابسته به تحولات آینده است، نه یک روند قطعی و تکخطی.
در اواخر دهه ۱۳۶۰، پیام تاریخی آیتالله روحالله خمینی (ره) بنیانگذار کبیر انقلاب اسلامی به آخرین رهبر اتحاد جماهیر شوروی، در ابتدا بیش از آنکه یک تحلیل قابل تحقق تلقی شود، یک موضعگیری ایدئولوژیک ارزیابی شد. اما تنها چند سال بعد، با فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، این پیام در ادبیات سیاسی بهعنوان یکی از نمونههای تحلیلهای غیرمتعارف اما تأثیرگذار مورد بازخوانی قرار گرفت.
در آن پیام تاریخی امام (ره)، محور اصلی بر این نکته استوار بود که بحران نظامهای سیاسی صرفاً اقتصادی یا نظامی نیست، بلکه ریشه در فرسایش فکری و ایدئولوژیک دارد؛ مسئلهای که بهزعم او میتواند بنیان یک قدرت بزرگ را از درون دچار فروپاشی کند.
در دهههای بعد، در مواضع مختلف رهبر شهید انقلاب اسلامی نیز بر این گزاره تأکید شده که رژیم صهیونیستی با مجموعهای از بحرانهای درونی، هویتی و ساختاری مواجه است و در بلندمدت با چالشهای جدی بقا روبهرو خواهد بود. در این نگاه، استمرار درگیریهای منطقهای، شکافهای سیاسی داخلی و تغییرات افکار عمومی جهانی، از جمله عواملی عنوان میشود که میتواند آینده این رژیم را تحت تأثیر قرار دهد.
شباهتها و تفاوتها در دو نگاه تحلیلی
بررسی تطبیقی این دو رویکرد نشان میدهد که نقطه مشترک اصلی، تأکید بر «درونی بودن عوامل فرسایش قدرت» است. در هر دو تحلیل، این ایده مرکزی وجود دارد که قدرت نظامی و حمایت خارجی، بهتنهایی ضامن ثبات پایدار نیست و ساختارهای سیاسی در صورت مواجهه با بحرانهای هویتی یا ایدئولوژیک میتوانند دچار تزلزل شوند.
با این حال، تفاوت مهم در ماهیت دو موضوع نیز قابل توجه است. اتحاد جماهیر شوروی یک نظام ایدئولوژیک بسته با ساختار امپراتوری بود که نهایتاً در مدت کوتاهی فروپاشید، در حالی که رژیم صهیونیستی در قالب یک دولت-ملت در محیطی پیچیده و درگیر با منازعات منطقهای قرار دارد و همچنان از حمایتهای بینالمللی برخوردار است.
در تحلیلهایی که از سوی موافقان این دیدگاه مطرح میشود، چند روند بهعنوان نشانههای تغییرات بلندمدت در وضعیت اسرائیل مورد توجه قرار میگیرد؛ از جمله افزایش شکافهای سیاسی و اجتماعی داخلی، تشدید اختلافات بر سر ساختار حکمرانی، تغییر در افکار عمومی جهانی نسبت به منازعه فلسطین، و ادامه تنشهای امنیتی در محیط پیرامونی.
مقایسه این دو تجربه تاریخی نشان میدهد که در هر دو مورد، تمرکز اصلی بر نقش عوامل درونی در پایداری یا ناپایداری نظامهای سیاسی بوده است. با این حال، اگر فروپاشی شوروی بهعنوان یک رویداد تاریخی تحققیافته در نظر گرفته میشود، وضعیت اسرائیل همچنان در سطح یک موضوع باز و محل مناقشه تحلیلی قرار دارد که آینده آن وابسته به مجموعهای از تحولات پیچیده منطقهای و بینالمللی خواهد بود.
نظر شما