به گزارش خبرگزاری شبستان به نقل از سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی، حجتالاسلام والمسلمین محمدمهدی ایمانیپور، رئیس سازمان فرهنک و ارتباطات اسلامی در یادداشتی نوشت:
فرانسیس فوکویاما نظریهپرداز مشهور آمریکایی در تازهترین اظهارات خود، رئیس جمهور آمریکا را برای ورود به جنگ با ایران شدیدا مورد انتقاد قرار داده و تاکید کرده است: «ترامپ آمریکا را به یک جنگ غیرضروری برد. گویا ترامپ تصمیم گرفته هر کاری که میتواند انجام دهد تا آمریکا را در برابر چین تضعیف کند. در میان دوستان و رقبای آمریکا این توافق وجود دارد که آمریکا بهنوعی به یک دولت سرکش تبدیل شده است که به بیثباتی و بینظمی جهانی کمک میکند و همچنین به نوعی مضحکه تبدیل شده است.»
در تحلیل مواضع اخیر فوکویاما، چهار نکته اساسی وجود دارد که لازم است، مورد توجه قرار گیرد:
نخست اینکه چنین انتقادی از سوی فردی بیان شده که نومحافظه کاران آمریکایی در دوران ریاست جمهوری بوش پسر، حمله به عراق و افغانستان را با استناد به نظریه مشهور وی، یعنی "پایان تاریخ" صورت دادند. این نظریه در کنار نظریه "جنگ تمدنها" که از سوی ساموئل هانتیگتون مطرح شده بود، به چارچوب تئوریک و نظری تجاوز و اشغالگری واشنگتن مبدل گشت. بنابراین انتقاد اخیر فوکویاما از ترامپ را نمی توان در زمره انتقادات عادی و روزمره از کاخ سفید برای شکست در برابر ایران تلقی کرد. فراتر از این موضوع، فوکویاما که در نظریه پایان تاریخ مدعی تسلط قطعی و نهایی "لیبرال دموکراسی غربی" بر جهان شده بود، آمریکای امروز را نماد بی نظمی و بی ثباتی در جهان و مضحکهای برای کشورهای گوناگون قلمداد می کند.
نکته دوم، ناظر بر نظم نوینی است که در حال شکل گیری است و مختصات آن با نظریه "پایان تاریخ" در تعارض مطلق قرار دارد. جهان وارد دورهای شده که میتوان آن را «عصر گذار» نامید. گذار از نظمی که پس از جنگ سرد با ادعای تکقطبیبودن شکل گرفت، به نظمی متکثر که در آن دیگر یک محور، یک مرکز و یک نسخه برای همه کشورها کارایی ندارد.
نشانههای این تغییر را میشود در همهجا دید: فرسایش اعتبار نهادهای بینالمللی، جنگهای نامتوازن و غیر متعارف، بحرانهای اقتصادی پیدرپی و از همه مهمتر ظهور و بروز پررنگ قدرتهای غیرغربی به میدان تصمیمسازی. در سالهای پس از جنگ سرد، آمریکا و متحدان آن تلاش کردند مدل غربی از حکمرانی، اقتصاد و سبک زندگی را به عنوان «پایان تاریخ» جا بیندازند. از دید مقامات غربی، دیگر کشورها و بازیگران دنیا در موقعیت مصرفکننده این نظم قرار میگرفتند: مصرفکننده کالا، امنیت، روایت رسانهای و حتی الگوهای توسعه. اما این وضعیت پایدار نماند. شکافهای اجتماعی در غرب، بحرانهای مالی، افزایش نابرابری و شکستهای پرهزینه در مداخلات نظامی، منجر به ابطال این نسخه شد.
نکته سوم اینکه در نظم آینده، وزن کشورها فقط با توان نظامی یا اقتصادی سنجیده نمیشود؛ هویت، اصالت، فرهنگ و توان معناسازی هم تبدیل به مؤلفههای تعیینکننده شدهاند. به بیان سادهتر، جهان در حال حرکت از «نظام ژئوپلیتیکی صرف» به سمت «رقابت فرهنگی و تمدنی» است. در چنین شرایطی، تمدنهای ریشهدار یا به عبارت بهتر تمدنهایی با حافظه تاریخی، نظام ارزشی و ظرفیت تولید معنا، دوباره امکان ظهور یافته اند. آنها با تکیه بر سرمایههای فرهنگی و معنوی خود، میکوشند جهان را به سوی یک نظم نوین سوق دهند. نظم نوین، بیش از آنکه یک پروژه طراحیشده در اتاقهای فکر باشد، حاصل همین بازگشت تدریجی تمدنها به میدان رقابت و همکاری جهانی است.
نکته چهارم اینکه ایران در این معادله صرفاً یک بازیگر منطقهای نیست. ایران از معدود کشورهایی است که میتوان آن را «قدرت تمدنی» نامید: کشوری با تاریخی پیوسته، زبان و فرهنگ اثرگذار و توان تولید روایت مستقل. همین ویژگیهاست که نقش ایران را در دوران گذار برجسته میکند. اگر نظم گذشته بر مبنای یک روایت لیبرال غربی پیش میرفت، نظم آینده حاصل رقابت روایتهاست.ایران با استناد به تمدن تاریخی و جهانبینی اسلامی، میتواند در برابر «مدرنیته تک بعدی» روایت بدیل ارائه دهد؛ روایتی که در آن میتوان هم پیشرفت کرد و هم معنویت و هویت را حفظ کرد.
باید توجه داشت که ایران در چهارراه ارتباطی شرق و غرب، شمال و جنوب قرار دارد؛ جایی که هم کریدورهای اقتصادی و انرژی از آن عبور میکنند و هم پیوندهای فرهنگی و تاریخی تمدنها در آن تلاقی دارند. در نظمی که به سمت چندقطبیشدن میرود، کشورهایی که بتوانند نقش «پیونددهنده» ایفا کنند، اهمیت مضاعف پیدا میکنند.
مولفه دیگر در این خصوص، تجربه استقلال و مقاومت است. در ادبیات سیاست بینالملل، مقاومت فقط یک امر امنیتی نیست؛ بلکه یک «سرمایه تعیین کننده» هم هست. بسیاری از ملتها در کشورهای جنوب، کشوری را که بتواند بدون تکیه به هژمونها مسیر خود را حفظ کند، با دقت رصد میکنند. ایران در دهههای گذشته ،نشان داده که میتوان در برابر فشارهای ساختاری نظم موجود ایستاد و همچنان بازیگر باقی ماند.
این تجربه، در دوران گذار یک دارایی راهبردی است. علائم شکل گیری نظم نوین جهانی روز به روز نمایان تر میگردد، افول هژمونی آمریکا، اعتماد به نفس کشورها و تاب آوری آنان در برابر زیاده خواهیها و شکلگیری جریان مقاومت در برابر استکبار و انتقال دانش و قدرت اقتصادی از غرب به شرق، بخشی از نشانه های ظهور تمدن نوین است. در این میان، ایران ظرفیت آن را دارد که به یک «کنشگر تمدنیِ آینده ساز» تبدیل شود. اگر گذار از پیچ تاریخی پیش رو بخوبی طی شود، نقش ایران فقط واکنش به تحولات نیست؛ بلکه امکان اثرگذاری و شتاب دهی به تحولات است.
نظر شما