شما هم «اهل تقوا» هستید، اما نمی‌دانید!

«اهل تقوا»؛ این صفتی است که هم به پاکیِ ذاتِ بی‌مثالِ خداوند اشاره دارد و هم به شایستگیِ او برای پرهیزِ بندگان. اما چگونه می‌توان به این مرتبه رسید؟

به گزارش خبرگزاری شبستان از فارس، در متون دینی، گاهی یک واژه کوتاه، دریچه‌ای به یک جهان گسترده از معنا باز می‌کند؛ واژه‌ای که اگر درست فهم شود، می‌تواند نگاه انسان به خدا، به خود، و به رابطه‌اش با نعمت‌های الهی را تغییر دهد. «تقوا» از همین سنخ مفاهیم است؛ مفهومی که در ظاهر، به پرهیزکاری و مراقبت از گناه اشاره دارد، اما در لایه‌های عمیق‌تر، به نوعی آگاهی، حرمت‌نگهداری، حق‌شناسی و معرفت نسبت به خداوند می‌رسد.

گاهی مفهوم «تقوا» در ذهن ما به دایره‌ای محدود از بایدها و نبایدها تقلیل می‌یابد. گویی تقوا تنها دیواری برای پرهیز از خطا است. اما در قاموس عرفانی این مفهوم، جلوه‌ای بس عمیق‌تر و انسانی‌تر به خود می‌گیرد. تقوا علاوه بر یک «عملِ ایجابی» برای دوری از زشتی، یک «مرامِ رفتاری» برای پاسداشتِ نعمتی است که هر لحظه بر سفره وجود ما گسترده است. نگاهی به این واژه در آیات قرآن و ادعیه، پرده از حقیقتی برمی‌دارد که از جنسِ حیا و حق‌شناسی است؛ نگاهی که می‌تواند حتی یک «لوطی»ِ سرکش را به مقامِ معرفت برساند.

حجت‌الاسلام‌والمسلمین محمد حسین مدبر، در توضیح یکی از اسماء حسنای الهی یعنی «اهل التقوی»، دقیقاً بر همین بُعد عمیق انگشت می‌گذارد؛ آنجا که تقوا یک نسبتِ معرفتی میان خالق و مخلوق است. او در ادامه، با حکایت تأمل‌برانگیز برخورد علامه مجلسی با یک لوطی، این معنا را از سطح تفسیر لفظی فراتر می‌برد و به تجربه‌ای انسانی و قابل لمس تبدیل می‌کند؛ تجربه‌ای که در آن، «حق نمک» و «سفره خدا» به کلیدِ فهم بندگی و پرهیز از نافرمانی بدل می‌شود.

 «اهل التقوی»؛ نامی که هم به پاکی خدا اشاره دارد و هم به شایستگی او برای پرهیز بندگان

دکتر مدبر در آغاز توضیح خود درباره عبارت قرآنی «هُوَ أَهْلُ التَّقْوَی وَأَهْلُ الْمَغْفِرَةِ» که در پایان سوره مدثر آمده، به این نکته اشاره می‌کند که این نام الهی در قنوت نماز عید قربان نیز آمده و از همین رو، ظرفیت یک تأمل جدی را دارد. او یادآوری می‌کند که «اهل تقوا» بودنِ خداوند را می‌توان از دو زاویه فهمید: یکی معنای اسم فاعلی و دیگری معنای اسم مفعولی.

در توضیح معنای اسم فاعلی، دکتر مدبر می‌گوید اگر تقوا را به معنای «پرهیز از کارهای زشت» بگیریم، خداوند متعال به‌طور کامل از هرگونه زشتی، نقص، ظلم و آلودگی منزه است. او از زشتی‌ها دور است و سرچشمه و کانون همه خوبی‌هاست. در این نگاه، خداوند «اهل تقوا» است چون ذات او از هرگونه آمیختگی با پلیدی پاک است؛ یعنی تقوا در بالاترین و کامل‌ترین مرتبه‌اش در وجود الهی تحقق دارد. این معنا، تقوا را از یک توصیه اخلاقی صرف، به یک حقیقت وجودی و ذاتی در ساحت ربوبی تبدیل می‌کند.

شما هم «اهل تقوا» هستید، اما نمی‌دانید!

در ادامه، حجت‌الاسلام مدبر به معنای اسم مفعولی «اهل التقوی» نیز می‌پردازد و توضیح می‌دهد که این تعبیر می‌تواند چنین فهمیده شود که خداوند، آن‌چنان عظیم، شایسته و سزاوار است که بندگان از نافرمانی او پرهیز کنند، از او حساب ببرند و در پیشگاه او به بندگی و عبادت بایستند. به بیان دیگر، «اهل التقوی» یعنی خداوندی که خود، شایسته‌ترین موجود برای آن است که در برابرش تقوا پیشه شود. در این معنا، تقوا دیگر صرفاً یک امر شخصی یا درونی نیست، بلکه نوعی پاسخ به عظمت الهی و رعایت حرمتِ ولی‌نعمت حقیقی است.

  تقوا از سرِ ترس نیست؛ از سرِ فهمِ نعمت و معرفت است

یکی از محورهای مهم در سخنان امام جمعه جهرم این است که نافرمانی خداوند، تنها به سبب ترس از عذاب نباید کنار گذاشته شود؛ بلکه اساساً انسانِ عاقل و با معرفت، وقتی حقیقت نعمت‌های الهی را بفهمد، خودبه‌خود از گناه فاصله می‌گیرد. او در این بخش، به کلام امام راحل اشاره می‌کند که درباره شدت عذاب الهی فرمودند: اگر زمین و آسمان تاب و توان تحمل آتش جهنم را نداشته باشند، این تعبیر نشان‌دهنده عمق و گستره عذاب الهی است؛ عذابی که با هیچ‌یک از آتش‌های دنیوی قابل مقایسه نیست.

اما نکته اصلی مدبر در اینجا، صرفاً هشدار به عذاب نیست. او این هشدار را مقدمه‌ای برای فهم یک حقیقت عمیق‌تر قرار می‌دهد: انسان اگر با عقل و معرفت بنگرد، می‌فهمد که باید حرمت ولی‌نعمت خود را نگه دارد. در همین راستا، به حکمت ۲۹۰ نهج‌البلاغه از امیرالمؤمنین (ع) اشاره می‌شود؛ آنجا که حضرت می‌فرمایند حتی اگر خداوند وعده عذاب هم نمی‌داد، باز هم انسان باید از نافرمانی او پرهیز می‌کرد، چرا که همین نعمت‌های بی‌شمار و همین سفره گسترده الهی، برای لزوم بندگی و پرهیز از عصیان کافی است.

انسانِ آگاه، از سر حسابگری ساده نمی‌گوید چون جهنم هست، پس گناه نمی‌کنم؛ بلکه می‌گوید چون همه چیز از اوست، چون من روی سفره او نشسته‌ام، چون نفس کشیدن، رزق، حیات، عقل، محبت، و هرچه دارم از اوست، پس نافرمانی او با مرام انسانِ شاکر سازگار نیست.

این بخش از سخنان، تقوا را از حالتِ «ترس‌محور» بیرون می‌آورد و به «معرفت‌محور» تبدیل می‌کند. یعنی انسانِ آگاه، از سر حسابگری ساده نمی‌گوید چون جهنم هست، پس گناه نمی‌کنم؛ بلکه می‌گوید چون همه چیز از اوست، چون من روی سفره او نشسته‌ام، چون نفس کشیدن، رزق، حیات، عقل، محبت، و هرچه دارم از اوست، پس نافرمانی او با مرام انسانِ شاکر سازگار نیست.

  داستان لوطی و علامه مجلسی؛ وقتی یک سؤال، یک عمر بی‌معرفتی را روشن می‌کند

بخش دوم روایت دکتر مدبر، از یک حکایت تاریخی و اخلاقی بسیار قابل تأمل بهره می‌گیرد؛ حکایتی درباره دیدار یک لوطی با مرحوم علامه مجلسی اول. در این داستان، آن لوطی با نوعی غرور یا حتی جسارت، مدعی می‌شود که لوطی‌ها نزد خدا آبرو دارند و شاید آبرومندتر از دیگران باشند. همین ادعا، زمینه‌ای می‌شود برای یک بیدارباش اخلاقی که با یک پرسش ساده اما عمیق آغاز می‌شود.

علامه مجلسی از او می‌پرسد: «چند سال داری؟» و سپس با لحنی که در عین سادگی، بار تربیتی سنگینی دارد، او را متوجه این نکته می‌کند که در این سال‌ها، سرِ سفره چه کسی نشسته‌ای؟ نان و نمکِ چه کسی را خورده‌ای؟ و در واقع، از «سفره چه کسی» روزی گرفته‌ای؟ این‌جا مفهوم «حق نمک» وارد ماجرا می‌شود؛ مفهومی که در فرهنگ ایرانی و دینی، به معنای وفاداری، حرمت‌شناسی و قدردانی از صاحب‌نعمت است.

دکتر مدبر در بازگویی این حکایت، بر این نکته تأکید می‌کند که لوطی‌های قدیم ـ با همه ظاهر خشن و گاه خلاف‌کارانه‌شان ـ یک مرام و معرفت داشتند. آن‌ها دست‌کم می‌فهمیدند که وقتی کسی نان و نمکشان را داده، باید حرمتش را نگه دارند. اما اشرار و هنجارشکنان امروزی، حتی این حداقلِ معرفت را هم از دست داده‌اند. به همین دلیل، این حکایت مقایسه‌ای میان دو نوع زیست است: یکی زیستِ همراه با مرام، و دیگری زیستِ بریده از حق‌شناسی.

شما هم «اهل تقوا» هستید، اما نمی‌دانید!

  «سفره خدا»؛ تعبیری که وجدان را بیدار می‌کند

نقطه اوج این حکایت، همان‌جاست که مسئله «سفره خدا» و «نمک خدا» مطرح می‌شود. وقتی به آن لوطی گفته می‌شود که تو در این همه سال، از سفره خدا خورده‌ای، از نمک خدا استفاده کرده‌ای و در حقیقت، همه چیزت از او بوده است، ناگهان یک مکث جدی در درون او رخ می‌دهد. او می‌فهمد که بی‌معرفتی‌اش فقط یک خطای اخلاقی ساده نیست، بلکه نوعی ناسپاسی در برابر ولی‌نعمت مطلق است. همین فهم، او را متحول می‌کند و به توبه می‌کشاند.

در واقع، این بخش از سخن دکتر مدبر بر این حقیقت تأکید دارد که گاهی یک واژه مثل «نمک»، از هزار موعظه اثرگذارتر است؛ چون مخاطب را مستقیم به وجدانش ارجاع می‌دهد. وقتی انسان بفهمد که از سرِ لطفِ چه کسی زنده است، از آب و نان و هوا و سلامت و عقل و فرصت و توبه و دعا و هر نعمت دیگری برخوردار است، دیگر گناه کردن برایش صرفاً «شکستن قانون» نیست، شکستن حرمتِ صاحبِ نعمت است. این همان نقطه‌ای است که تقوا از سطحِ قانون‌مداری فراتر می‌رود و به مرحله ادبِ بندگی می‌رسد.

  امیرالمؤمنین (ع) و منطقِ بندگیِ آگاهانه

کسی که درک کند هرچه دارد از خداست، از سر معرفت، احترام و حق‌شناسی به سمت تقوا می‌رود. این‌جا تقوا به معنای واقعی‌اش شکوفا می‌شود به‌عنوان یک انتخاب آگاهانه برای پاسداشتِ حقیقت.

در ادامه این روایت، دکتر مدبر با استناد به کلام امیرالمؤمنین (ع) بار دیگر تأکید می‌کند که معرفت به خدا، خودش بزرگ‌ترین عاملِ بازدارنده از گناه است. در حکمت ۲۹۰ نهج‌البلاغه، آن معنا با بیانی بسیار بلند آمده است که اگر خداوند حتی وعده عذاب هم نداده بود، باز انسانِ آگاه باید از او اطاعت می‌کرد؛ چون نعمت‌های او، به‌تنهایی دلیل کافی برای بندگی و پرهیز از نافرمانی‌اند.

این سخن در عمق خود، یک پیام روشن دارد: رابطه انسان و خدا، رابطه‌ای صرفاً قراردادی نیست که فقط با ترس از مجازات معنا شود. بلکه رابطه‌ای وجودی است؛ رابطه مخلوق با خالق، و رابطه بنده با ولی‌نعمت است. بنابراین، کسی که درک کند هرچه دارد از خداست، از سر معرفت، احترام و حق‌شناسی به سمت تقوا می‌رود. این‌جا تقوا به معنای واقعی‌اش شکوفا می‌شود به‌عنوان یک انتخاب آگاهانه برای پاسداشتِ حقیقت.

 روز عرفه؛ فرصت بازگشت به معرفت و تقوا

 تقوا، اگر با معرفت همراه شود، به بالاترین سطحِ بندگی می‌رسد. روز عرفه، با همه عظمت و معنایی که دارد، بهترین زمان برای بازنگری در همین نسبت است: نسبت ما با نعمت‌های خدا، با سفره او، با لطف بی‌پایانش، و با مسئولیتی که در برابر این همه عطا بر دوش داریم.

اگر انسان به این فهم برسد که خداوند هم «اهل التقوی» است ـ چون پاک و منزه از هر زشتی است ـ و هم «اهل التقوی» است ـ چون سزاوار است که بندگان از او حساب ببرند ـ آنگاه مسیر بندگی برای او روشن می‌شود. دیگر تقوا علاوه بر یک واژه اخلاقی، ترجمانِ عملیِ معرفت و ادب است. و در چنین نگاهی، حتی یک لوطیِ اهل مرام هم می‌تواند با یک تذکر درست، از گذشته خود برگردد؛ چه رسد به انسانی که دعای عرفه را می‌خواند و در آستانه روزی ایستاده که دل‌ها بیش از همیشه آماده شنیدن صدای لطف و بخشش خداوندند.

کد خبر 1884972

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha