به گزارش خبرنگار خبرگزاری شبستان از راین؛ در گوشهای از شهر بیش از ۵ سال به طور مستمر یادوارهای خانگی برای شهدا به صورت هفتگی برگزار میشود که در آن از قرآن و عترت غفلت نشده که فتح باب این یادوارهها است.
بیتالزهراء راین همان جایی است که در محلهای از شهر در خیابان شهید باهنر هر هفته جمعی از عاشقان شهدا گرد هم میآیند و از شهید و شهیدانی میگویند که برایش یادواره برگزار شده و حالا بعد از گذشت ۵ سال و پس از برگزاری هر یادواره، عکس شهیدی که مراسم را برای او برگزار کردند، در و دیوارهای اتاقهای این مکان را که یک منزل شخصی است را پوشانده است.
اما بهانه نوشتن از بیتالزهراء و یادوارههایی که در این مکان برگزار میشود؛ این بار به بهانه یکشنبههای زیارتی امیرالمؤمنین علی علیهالسلام، نهجالبلاغه است؛ شصت و یکمین شماره از نهجالبلاغهخوانی در یکشنبههای علوی خبرگزاری شبستان کرمان.
حدود سه سالی است که برگزارکنندگان یادواره تصمیم میگیرند علاوه بر جمعخوانی قرآن که ابتدای جلسه انجام میشود؛ نهجالبلاغهخوانی را هم به برنامههای یادواره اضافه کنند و همین امر بهانهای است تا یک دهه هشتادی بانی این امر مبارک شود: یسنا بادامچی.
یسنا از اولین حکمت نهجالبلاغه آغاز کرده و هر هفته حکمتی را برای مدعوین خوانده و حالا به حکمت ۱۸۰ حکمت رسیده است.
او هر هفته حکمتی را با ترجمه و توضیحات آن میخواند و برایش جالب است که مدعوین سر تا پا گوش هستند.
از او خواستیم تا از تجربه انس سهساله خود با نهجالبلاغه بگوید؛ صحبتهای جالبی دارد که در ادامه تقدیم خوانندگان میشود:
من یه دهه هشتادیام؛ از نسلی که معمولاً میگویند کمحوصلهایم و حرف، حرف خودمون و خیلی هم اهل شنیدن نصیحت نیست.
با این وجود ما کشش خاصی به کتابهایی داریم که ماجراهای ذهنمون رو حل و دیدگاهمون رو به زندگی بهتر کنه و درک بهتری از مفهوم زندگی داشته باشیم.
حالا در گیر و دار چالشهای مخصوص دهه هشتادی پای یه کتاب میاد وسط که سطر سطرش کلی حرف داره که اگه مطالعه و تو زندگی عملی بشه مسیر زندگی رو مستقیم میکنه سمت و سوی معبود.
از وقتی که شروع کردم و تصمیم گرفتم هر هفته یه حکمت از نهجالبلاغه رو بخونم با نهجالبلاغه انس گرفتم؛ اگه یه هفته نخونم انگار یه کاری رو انجام ندادم یه چیزی کم هست.
اگه قبلاً نگاهم به اتفاقات دنیا خیلی آشفته بود و زود خودمو میباختم الان که نهج البلاغه رو میخونم، فکر میکنم چقدر من عقب بودم، چقدر دنیا رو زیادی جدی گرفتیم.
دنیا اونقدری که فکرش میکردم جدی نیست که بخواد منو یه جوری از پا دربیاره و یا نتونم مسیر درست رو ادامه بدم؛ وقتی هر حکمت رو میخونم و جلو میرم افق دیدم به زندگی و به مشکلات تغییر میکنه و جاشو به صبر و شکیبایی و حوصله و تحمل میده.
حکمتها به آدم درس زندگی میده تا بتونی با آنچه که امیرالمؤمنین گفتن، رشته زندگیت رو به دست بگیری و این یعنی زندگی حکمت آمیز با فهم و درک.
نظر شما