خبرگزاری شبستان، گروه بینالملل: خاورمیانه در حال ورود به مرحلهای تازه از بازتعریف معادلات امنیتی است؛ مرحلهای که در آن دیگر نمیتوان با اطمینان از تداوم چتر حمایتی آمریکا سخن گفت. تحولات سالهای اخیر، از تغییر رویکرد واشنگتن در قبال متحدان سنتی خود گرفته تا جنگها و تنشهای فزاینده منطقهای، این واقعیت را آشکار کرده که نظم امنیتی گذشته با فرسایش تدریجی مواجه شده است. در چنین فضایی، کشورهای خلیج فارس بیش از هر زمان دیگری با این پرسش روبهرو هستند که آیا امنیت منطقه باید همچنان بر پایه حضور و اراده قدرتهای فرامنطقهای تعریف شود، یا آنکه زمان حرکت به سمت سازوکارهای بومیتر و پایدارتر فرا رسیده است؟
تجربه دوران دونالد ترامپ، بهویژه نگاه او به ناتو و متحدان اروپایی، تنها یک استثنای سیاسی در آمریکا نبود، بلکه نشانهای از تغییری عمیقتر در منطق سیاست خارجی واشنگتن به شمار میرفت؛ تغییری که تعهدات امنیتی را نه یک اصل ثابت، بلکه موضوعی قابل معامله و وابسته به هزینه و منفعت میبیند. همین مسئله نگرانیها را در خلیج فارس دوچندان کرده است؛ منطقهای که دههها امنیت خود را بر پایه حمایت آمریکا تعریف کرده بود.
اکنون، با افزایش تردیدها نسبت به میزان آمادگی آمریکا برای مداخله مستقیم در بحرانهای منطقه، بحث درباره آینده امنیت خلیج فارس وارد مرحلهای تازه شده است؛ مرحلهای که از یکسو بر ضرورت تقویت توان دفاعی و همگرایی منطقهای تأکید دارد و از سوی دیگر، ایده گفتوگو و کاهش تنش با ایران را بهعنوان بخشی از راهحل بلندمدت مطرح میکند.
در چنین شرایطی، آینده امنیت خلیج فارس بیش از هر زمان دیگری به توان کشورهای منطقه برای بازتعریف روابط، مدیریت اختلافات و ساختن نظمی متوازن و کمتر وابسته به بیرون گره خورده است.
تجربه ناتو؛ زنگ خطر برای کشورهای خلیج فارس
پیامدهای جنگ با ایران و آشکار شدن محدودیتهای قدرت آمریکا، آثار خود را بر راهبرد بلندمدت واشنگتن نشان داده است. بر همین اساس، «آندرس فوگ راسموسن» دبیرکل پیشین ناتو، از کشورهای عضو این پیمان خواست از اتکای کامل به «حمایت آمریکایی» فاصله بگیرند و ائتلافی تازه برای مقابله با فشارهای قدرتهایی چون چین و حتی آمریکا شکل دهند.
راسموسن که در «نشست دموکراسی کپنهاگ» در می ۲۰۲۶ سخن میگفت، معتقد بود آمریکا در دوران ترامپ از نقش رهبری جهانی خود عقبنشینی کرده و جهان آزاد به رهبر تازهای نیاز دارد. همین نگاه، نگرانی اروپا از کاهش تعهدات امنیتی واشنگتن را بهخوبی آشکار کرد.
اهمیت تجربه ناتو برای خلیج فارس در این است که نشان میدهد حتی مستحکمترین ائتلافهای نظامی جهان نیز ممکن است با تغییر دولتها در آمریکا، در معرض تردید و معامله قرار گیرند.
اگر ناتو با آن سابقه تاریخی و ساختار قدرتمندش، با تهدید خروج آمریکا مواجه شد، طبیعی است که کشورهای خلیج فارس که وابستگی امنیتی بیشتری به واشنگتن دارند، بیش از پیش در برابر چنین تغییراتی آسیبپذیر باشند.
در دوران نخست ریاستجمهوری ترامپ، او بارها تهدید کرد در صورت افزایش نیافتن بودجه دفاعی کشورهای اروپایی، آمریکا حضور خود در ناتو را کاهش خواهد داد. این موضع تنها یک ابزار فشار مقطعی نبود، بلکه بازتاب نگرشی عمیقتر بود که بر اساس آن، اتحادهای نظامی باید بر پایه «سود مستقیم» سنجیده شوند، نه تعهدات بلندمدت ژئوپلیتیکی.
شعار «اول آمریکا» نیز دقیقاً در همین چارچوب معنا پیدا میکرد؛ یعنی حمایت امنیتی نه یک تعهد اخلاقی یا استراتژیک ثابت، بلکه خدمتی قابل قیمتگذاری و حتی قابل لغو است.
منطق «پول در برابر حمایت»
ترامپ بارها روابط آمریکا با کشورهای خلیج فارس را با زبانی تجاری توصیف کرد. او معتقد بود حضور نظامی آمریکا در منطقه باید هزینه سنگینی برای دولتهای ثروتمند خلیج فارس داشته باشد. این رویکرد، ماهیت اتحاد را از «شراکت راهبردی» به نوعی قرارداد مالی تبدیل میکرد؛ قراردادی که دوام آن به میزان پرداخت هزینه وابسته است.
خطر این نگاه تنها در افزایش هزینههای مالی نیست، بلکه در این است که اصل تداوم حمایت امنیتی نیز به ارزیابی سیاسی کاخ سفید گره میخورد؛ ارزیابیای که میتواند با تغییر دولتها یا شرایط داخلی آمریکا دگرگون شود.
از سوی دیگر، حمایت آمریکا بهتدریج به ابزاری برای تحمیل برخی ترتیبات سیاسی منطقهای نیز تبدیل شد؛ از جمله فشار برای پیشبرد روند عادیسازی روابط با رژیم صهیونیستی. در چنین شرایطی، «حمایت مشروط» میتواند به ابزاری برای اثرگذاری بر تصمیمگیریهای مستقل کشورهای منطقه تبدیل شود.
محدودیتهای واقعی چتر امنیتی آمریکا
اما مسئله فقط احتمال عقبنشینی آمریکا در آینده نیست؛ بلکه پرسش مهمتر این است که آیا همین حضور گسترده نظامی آمریکا تاکنون توانسته امنیتی واقعی و پایدار برای خلیج فارس ایجاد کند؟
تجربه سالهای اخیر نشان داده است که وجود پایگاههای آمریکایی و سامانههای پیشرفتهای چون «پاتریوت» و «تاد» نیز نتوانسته مانع حملات پهپادی و موشکی به اهداف حساس شود. این مسئله آشکار میکند که چتر امنیتی آمریکا، نه مطلق و فراگیر، بلکه محدود، گزینشی و وابسته به میزان آمادگی واشنگتن برای ورود به درگیریهاست.
از این رو، پرسش اصلی دیگر فقط این نیست که «اگر آمریکا عقبنشینی کند چه خواهد شد؟» بلکه این است که «حمایتی که در لحظه بحران تضمین قطعی ایجاد نمیکند، تا چه اندازه قابل اتکاست؟»
گزینههای پیش روی کشورهای خلیج فارس
در شرایطی که مدل سنتی اتکا به آمریکا با تردیدهای جدی روبهرو شده، کشورهای خلیج فارس ناچارند به گزینههای تازه بیندیشند؛ گزینههایی که الزاماً به معنای قطع رابطه با واشنگتن نیست، بلکه هدف آن ایجاد توازن و کاهش وابستگی است.
۱. تقویت همگرایی دفاعی خلیج فارس
نخستین گزینه، حرکت به سوی یک ساختار دفاعی مشترک منطقهای است؛ از جمله ایجاد سامانه یکپارچه پدافند هوایی، همکاری اطلاعاتی و ساختارهای فرماندهی مشترک.
چنین مسیری میتواند وابستگی به بازیگران خارجی را کاهش دهد، هرچند اختلافات سیاسی میان کشورهای منطقه، تحقق آن را دشوار میکند.
۲. تنوعبخشی به روابط خارجی
تکیه انحصاری بر یک قدرت، خطرپذیری را افزایش میدهد. به همین دلیل، گسترش همکاری با قدرتهایی مانند چین، روسیه، ترکیه، پاکستان و حتی برخی بازیگران اروپایی میتواند نوعی «شبکه امنیتی چندلایه» ایجاد کند و قدرت چانهزنی کشورهای خلیج فارس را افزایش دهد.
۳. گفتوگوی جدی با ایران
شاید مهمترین و پایدارترین گزینه، حرکت به سمت کاهش تنش با ایران باشد. جغرافیا تغییری نمیکند و ایران و کشورهای خلیج فارس ناچارند در کنار یکدیگر زندگی کنند.
از این رو، شکلگیری سازوکارهایی برای عدم تعرض، امنیت دریانوردی، همکاری اقتصادی و مدیریت اختلافات میتواند در بلندمدت هزینه درگیری را افزایش و انگیزه همکاری را تقویت کند.
این مسیر هرچند پیچیده و زمانبر است، اما نسبت به تداوم رقابت تسلیحاتی و وابستگی خارجی، منطقیتر و پایدارتر به نظر میرسد.
نقش چین، روسیه و بازیگران منطقهای
در میان قدرتهای جهانی، چین بیش از دیگران ظرفیت ایفای نقش متوازن را دارد؛ زیرا هم با ایران و هم با کشورهای خلیج فارس روابط اقتصادی گستردهای دارد و ثبات منطقه برای پروژههای تجاری و انرژی پکن اهمیت حیاتی دارد.
روسیه نیز میتواند در برخی حوزهها، بهویژه در عرصه دیپلماتیک و تسلیحاتی، نقش موازنهگر ایفا کند؛ هرچند به دلیل درگیریهای بینالمللی و نزدیکیاش به ایران، نمیتواند نقش یک میانجی کاملاً بیطرف را بر عهده بگیرد.
پاکستان و مصر نیز به دلیل پیوندهای امنیتی و سیاسی با کشورهای عربی، میتوانند بخشی از معادله امنیتی جدید باشند؛ نه بهعنوان جایگزین آمریکا، بلکه بهعنوان بازیگرانی مکمل در یک نظم منطقهای چندلایه.
عراق و یمن؛ حلقههای فراموششده امنیت خلیج فارس
هرگونه طرح امنیتی برای خلیج فارس بدون در نظر گرفتن عراق و یمن ناقص خواهد بود. یمن میتواند از صحنهای برای فرسایش منطقهای به شریک ثبات اقتصادی و امنیتی تبدیل شود؛ مشروط به آنکه روند سیاسی فراگیر و بازسازی اقتصادی در این کشور شکل بگیرد.
عراق نیز در صورت تثبیت داخلی، میتواند به پلی ژئوپلیتیکی میان ایران، خلیج فارس، ترکیه و شام تبدیل شود و نقش مهمی در پیوندهای اقتصادی و انرژی منطقه ایفا کند.
چالش اصلی کشورهای خلیج فارس دیگر یافتن یک «حامی خارجی» تازه نیست، بلکه بازتعریف مفهوم امنیت منطقهای است. تجربه سالهای اخیر نشان داده که اتکای کامل به قدرتهای خارجی، حتی اگر در کوتاهمدت بازدارنده باشد، در بلندمدت شکننده و پرهزینه است.
بر همین اساس، شکلگیری یک ساختار امنیتی منطقهای که ایران، کشورهای خلیج فارس، عراق و یمن را دربر گیرد، هرچند مسیری دشوار و تدریجی خواهد بود، اما واقعبینانهترین گزینه برای آینده به شمار میرود.
در نهایت، امنیت پایدار نه فقط با انباشت سلاح، بلکه با ایجاد قواعد مشترک، کاهش سوءظنها، توسعه همکاریهای اقتصادی و تبدیل رقابتهای پرهزینه به مناسباتی قابل مدیریت حاصل میشود؛ مسیری که شاید کمهیاهو باشد، اما بیش از هر گزینه دیگری میتواند ثباتی پایدار برای منطقه به ارمغان آورد.
نظر شما