به گزارش خبرنگار خبرگزاری شبستان از ایلام، صدای صلوات در فضای خانه شهید میپیچد، اما میان جمعیت، بغضهایی هست که آرام نمیشود. مادرانی که چشم به قاب عکس فرزندانشان دوختهاند، پدرانی که قامتشان زیر داغ جوان خم شده و همسرانی که هنوز باور نکردهاند مرد خانه دیگر از در وارد نمیشود.
در میان نام شهدای این روزهای «جنگ رمضان»، نام «ایوب فتاحی» بیشتر از همه دلها را لرزانده است؛ جوانی که برای دفاع از آب و خاک ایران اسلامی راهی میدان شد و پیکرش در میان اشک مردم به خانه بازگشت، اما خودش هرگز برنگشت تا صدای گریه دومین فرزندش را بشنود.
همسر باردار شهید، آرام و بیصدا در گوشهای نشسته است؛ چشمانی خیس، دستی بر شکم و نگاهی که میان قاب عکس همسرش گم میشود. کودکی در راه است؛ کودکی که هنوز دنیا را ندیده، اما داغ پدر را بر شناسنامه زندگیاش خواهد داشت.

سردار حسینی از روزهای سخت نبرد در زمان جنگ ۸ ساله گفت؛ از رزمندگانی که در جزایر، مناطق شمالغرب و جنوبشرق کشور ایستادند و جانشان را برای امنیت مردم فدا کردند.
او با صدایی بغضآلود تأکید کرد: اکنون هم استقامت خانوادههای شهدا به ما روحیه میدهد. وقتی میبینیم مادری با داغ جوانش هنوز از انقلاب و وطن دفاع میکند، ما هم برای ادامه راه شهدا محکمتر میایستیم.
فرمانده سپاه امیرالمؤمنین(ع) استان ایلام گفت: دشمن در جنگ سخت، جنگ نرم و فشار اقتصادی تلاش کرد مردم را خسته کند، اما ملت ایران نشان دادهاند که زیر بار تهدید و تحریم تسلیم نمیشوند.
در ادامه، احمد کرمی استاندار ایلام، شهدای این روزها را «چشمه زلال معرفت» توصیف کرد و گفت: این انقلاب با خون شهدا زنده مانده و با خون شهدا ادامه پیدا میکند.
او وقتی از شهادت جوانان سخن میگفت، صدایش لرزید و افزود: وشمن فکر میکند با شهادت جوانان ما، مردم عقبنشینی میکنند، اما خون شهدا ملت ایران را متحدتر میکند. مردم ما ثابت کردهاند که پای وطن و آرمانهایشان میایستند.

در گوشه دیگری پدر شهیدی قاب عکس پسرش را محکم در آغوش گرفته بود؛ انگار هنوز نمیخواست باور کند جوانش رفته است. کودکی کوچک پرچم ایران را در دست داشت و مردم، آرام زیر لب صلوات میفرستادند.
زحیمی مدیرکل بنیاد شهید و امور ایثارگران استان ایلام نیز با تجلیل از خانوادههای شهدا گفت: ما در برابر صبر و عظمت این خانوادهها سر تعظیم فرود میآوریم. خون شهدا هرگز هدر نخواهد رفت.
اما در میان تمام روایتهای این مراسم، روایت زندگی شهید ایوب فتاحی چیز دیگری بود؛ مردی که رفت تا ایران بماند، اما حالا فرزندش باید دنیا را بدون دستهای پدر تجربه کند.

مردم ایلام آن شب فقط برای تشییع چند شهید جمع نشده بودند؛ آمده بودند تا دوباره با شهدا عهد ببندند. عهدی برای ایستادن، برای ادامه دادن و برای حفظ وطنی که با خون بهترین فرزندانش پابرجا مانده است.
ایلام این روزها داغدار است، اما در دل همین داغ، صدای استقامت شنیده میشود. خانوادههایی که عزیزترین سرمایه زندگیشان را تقدیم کردهاند، حالا خودشان به ستونهای مقاومت این سرزمین تبدیل شدهاند.
شاید فرزند شهید ایوب فتاحی هرگز آغوش پدر را تجربه نکند، اما روزی خواهد فهمید مردی که نامش را بر دوش میکشد، جانش را برای سربلندی ایران فدا کرد؛ و همین، بزرگترین میراثی است که برای او باقی مانده است.
نظر شما