از رودابه تا راپونزل؛ رد پای شاهنامه در انیمیشن‌های جهان

محسن معارفی؛ رایزن فرهنگی جمهوری اسلامی  ایران در تانزانیا یادداشتی به مناسبت بزرگداشت حکیم ابوالقاسم فردوسی نوشت.

به گزارش خبرگزاری شبستان؛ محسن معارفی؛ رایزن فرهنگی جمهوری اسلامی  ایران در تانزانیا یادداشتی به مناسبت بزرگداشت حکیم ابوالقاسم فردوسی نوشت.

در متن این یاداشت آمده است:
این شب‌ها برای فرزند ده‌ساله‌ام داستان‌های شاهنامه را می‌خوانم؛ روایت‌های کهن و پرشکوهی که نزدیک به هزار سال پیش، فردوسی بزرگ در شاهکار جاودانه‌اش سرود. آنچه برایم جالب و البته تأمل‌برانگیز بود، واکنش‌های او هنگام شنیدن این داستان‌ها بود. تقریباً هر بار که به فرازی تازه از شاهنامه می‌رسیدیم، با هیجان می‌گفت: «این دقیقاً شبیه فلان انیمیشن معروف است!» یا «این که مثل همان بازی کامپیوتری است که دیده‌ام!»
ابتدا این مقایسه‌ها را حاصل ذهن کودکانه و تخیل او می‌دانستم، اما تکرار این شباهت‌ها مرا به فکر فرو برد: آیا بسیاری از روایت‌هایی که امروز در قالب انیمیشن‌های مشهور جهانی، آثار والت دیزنی، بازی‌های ویدیویی و جهان‌های فانتزی مدرن می‌بینیم، ریشه‌هایی کهن‌تری دارند؟ و آیا می‌توان ردپای برخی از این ساختارهای روایی را در شاهنامه یافت؟
مشهورترین نمونه، شباهت داستان عاشقانه زال و رودابه با انیمیشن دختر گیسوبلند راپونزل است. در شاهنامه، رودابه برای دیدار زال، گیسوان بلند خود را از بام کاخ فرو می‌افکند تا او با آن طنابی ببافد و به بالا برود؛ تصویری که برای مخاطب امروز، ناخودآگاه افسانه راپونزل را تداعی می‌کند. البته طبق شاهنامه وقتی رودابه گیسوان را فرو می ریزد واز زلف خود کمند ساخته و به سوی زال می اندازد تا بگیرد و به بام آید، زال از روی نجابت به موی رودابه احترام می گذارد و میگوید مباد که من زلف مشک بوی تو را کمند کنم. و خود کمندی ساخته و بر کنگره ی ایوان می اندازد. 
پیش تر از آن رهاشدن زال سپیدموی در کوه البرز  و پرورش او توسط حیوانات در دل طبیعت (در شاهنامه سیمرغ و جوجکان) نیز یکی دیگر از الگوهای داستانی است که در انمیشن های بسیار معروفی مثل تارزان، کتاب جنگل، موآنا و ... دیده میشود که حیوان، نقشی فراتر از یک جانور عادی دارد و با عاطفه و خرد خود، قهرمان داستان را پرورش می دهد. 
نمونه دیگر، همین سیمرغ دانا و نجات‌بخش است که با قول می دهد که سوزاندن پر جادویی در لحظه خطر، حاضر شود و به کمک قهرمانی بیاید که خود پرورش داده است. این تصویر نیز، شباهت‌های فراوانی با اسطوره‌های پرنده در آثار جهانی دارد.
شخصیت ضحاک؛ پادشاه ماربه‌دوش شاهنامه، که هنوز هم دیده بخش تاریک‌ترین و سینمایی‌ترین شخصیت‌های اسطوره‌ای جهان است. ساختار این ضدقهرمان را می‌توان در بسیاری از جهان‌های فانتزی مدرن، از هیولاهای چندسر تا فرمانروایان اهریمنی در بازی‌های کامپیوتری و انیمیشن‌ها مشاهده کرد. 
هفت‌خوان رستم نیز نمونه‌ای درخشان از الگویی است که امروز در بسیاری از بازی‌های ویدیویی و انیمیشن‌های ماجراجویانه دیده می‌شود: قهرمانی که باید مرحله‌به‌مرحله از آزمون‌هایی مرگبار عبور کند؛ ساختاری که در آثاری مانند هرکول یا بسیاری از بازی‌های نقش‌آفرینی مدرن دیده می‌شود. و البته اسفندیار روئین‌تن، با تنها نقطه‌ضعفش در چشم‌ها، شباهتی انکارناپذیر با اسطوره آشیل دارد؛ همان که امروز در اقتباس‌های تصویری غربی بارها بازتولید شده است.
این موارد در شاهنامه فراتر از اینهاست که شایسته است در پژوهش‌های سینمایی و اسطوره‌شناسی مورد توجه قرار گیرد و البته نسبت دادن مستقیم این آثار به شاهنامه، بدون پژوهش مستند، ادعایی شتاب‌زده خواهد بود. با اینحال به طور قطع میتوان ادعا کرد شاهنامه یکی از باشکوه‌ترین و قدیم ترین تجلی‌های روایت‌های اسطوره‌ای است که در فرهنگ‌های گوناگون، امروزه روایت می شود؛ روایت‌هایی که قرن‌ها پیش از تولد سینما و انیمیشن، در حافظه فرهنگی ملت‌ها جریان داشته‌اند.

کد خبر 1883173

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha