نماز اول وقت و ولایتمداری؛ سرّی از اسرار شهادت «اورادی»

محبوبه اورادی، فرزند شهید «رضا اورادی» ضمن ترسیم ابعاد شخصیتی پدری که مظهر صلابت و اخلاص بود، بر این حقیقت تأکید کرد که تقید به نماز اول وقت و ذوب شدن در ولایت فقیه، دو رکن اصلی زندگی مجاهدی بود که شهادت در راه خدا را نه یک اتفاق، بلکه نتیجه یک عمر بندگی صادقانه و بسترسازی برای ظهور می‌دانست.

خبرگزاری شبستان-خراسان جنوبی؛ زینب روحانی مقدم-شهادت، نه یک نقطه پایان، که آغاز یک جریان سیال در شریان‌های تاریخ است. در روزهایی که ایران اسلامی پس از عبور از حوادث سهمگین اسفندماه ۱۴۰۴ و هجمه بی‌امان دشمنان صهیونیستی و آمریکایی، دگرباره با صلابت قد برافراشته، بازخوانی قصه‌ی آدم‌هایی که با ایمانشان سد راه ناامیدی شدند، از اوجب واجبات است.

شهید«رضا اورادی»، دلاورمردی از تبار مجاهدان «جنگ رمضان»، از آن دسته انسان‌هایی بود که ولایت‌مداری را نه در شعار، که در جزئی‌ترین رفتار خانوادگی و اجتماعی‌اش معنا کرد. او که در کوران حوادث اخیر و در مسیر دفاع از حریم وطن به آرزوی دیرینه‌اش رسید، امروز از زبان دختری روایت می‌شود که هنوز طنین صدای پدر در گوشش است که می‌گفت: «من مثل کوهم، پشتت هستم».

خبرنگار خبرگزاری شبستان در گفتگویی صمیمی و مفصل با محبوبه اورادی، فرزند برومند این شهید والامقام، زوایای مگو و درس‌آموز زندگی این مجاهد فی‌سبیل‌الله را واکاوی کرده است.

نماز اول وقت و ولایتمداری؛ سرّی از اسرار شهادت «اورادی»

تکیه‌گاهی به استواری کوه در طوفان‌های زندگی

محبوبه اورادی، متولد ۱۳۸۱، سخن خود را با تصویری از اقتدار پدری آغاز می‌کند که برای چهار فرزندش (سه دختر و یک پسر)، فراتر از یک سرپناه، یک قهرمان واقعی بود. او می‌گوید: پدرم برای ما نماد یک انسان پولادین بود؛ کسی که سلاحش ایمان و لبخندش مایه آرامش بود. خاطره‌ای که هیچ‌گاه از ذهنم پاک نمی‌شود، مربوط به هفت‌سالگی من است.

وی می افزاید: در آن زمان پدرم همزمان پدر و مادر عزیزشان را از دست دادند. داغ سنگینی بود که می‌توانست هر کسی را از پا درآورد، اما او با صلابتی عجیب، خیلی سریع خودش را جمع‌وجور کرد. او اجازه نداد گرد غم بر چهره خواهران و برادران کوچک‌ترش بنشیند و چنان تکیه‌گاهی شد که همه از او روحیه می‌گرفتند. او در خلوت می‌گریست اما در میان خانواده، سدی استوار در برابر ناملایمات بود.

نماز اول وقت و ولایتمداری؛ سرّی از اسرار شهادت «اورادی»

بخشندگی بی‌منت و بیزاری از جنجال‌های ریاکارانه

در دنیایی که آدم‌ها با دارایی‌هایشان سنجیده می‌شوند، شهید اورادی سبک دیگری از زندگی را برگزیده بود. فرزند شهید با لبخندی که یادآور خاطرات شیرین پدر است، ادامه می‌دهد: پدرم به شدت خوش‌رو، بذله‌گو و مجلس‌آرا بود.

وی در ادامه می گوید: پدرم روابط عمومی بالایی داشت و محال بود در جمعی باشد و کسی مجذوب کلام دلنشین او نشود. او هیچ‌گاه بنده حساب‌های بانکی و جمع‌آوری مال نبود. معتقد بود مال دنیا برای لذت بردن در کنار خانواده و گره‌گشایی از خلق است.

محبوبه خانم می افزاید: سفرها و گردش‌های ما همیشه به راه بود. اما آنچه او را متمایز می‌کرد، اخلاص نابش بود. او به شدت از ریا متنفر بود. هر کار خیری که انجام می‌داد، در پنهانی‌ترین حالت ممکن بود. در دورانی که همه برای کوچک‌ترین کارها به دنبال دوربین و لایک هستند، پدرم حتی اجازه نمی‌داد کسی از کارهای خیرش باخبر شود. او به معنای واقعی کلمه، برای خدا کار می‌کرد، نه برای دیدن بنده خدا.

نماز اول وقت؛ وصیت سرخ در آخرین شب حیات

نقطه عطف زندگی شهید اورادی، پیوند ناگسستنی او با معبود بود. محبوبه اورادی از آخرین دیدار و آخرین کلمات پدر چنین می‌گوید: شب قبل از شهادت، گویی به او الهام شده بود که سفری بی‌بازگشت در پیش دارد.

وی در ادامه عنوان می کند: پدرم با لحنی که هم مهربان بود و هم صلابت وصیت داشت، به ما گفت: "راضی نیستم از شما اگر نمازتان را سبک بشمارید؛ اگر نماز اول وقت نخوانید، حلالتان نمی‌کنم". او می‌گفت نماز، حلالِ تمام گره‌های کور زندگی است و کسی که از نماز دور شود، دست خدا را در زندگی‌اش رها کرده و نصیبی جز گمراهی نخواهد داشت.

فرزند شهید می افزاید: پدرم به واجبات مقید بود؛ هر صبح پس از نماز، زیارت عاشورا می‌خواند و همواره ما را به آستان حضرت ابوالفضل العباس (ع) متوسل می‌کرد. او معتقد بود برای دریافت هر حاجتی، ابتدا باید ظرف وجود را با نماز اول وقت پاکیزه کرد.

نماز اول وقت و ولایتمداری؛ سرّی از اسرار شهادت «اورادی»

فرهنگ زیر تابوت گرفتن؛ از مردم‌داری تا شهادت

شهید اورادی معتقد بود که مسیر بهشت از میان مردم می‌گذرد. دختر شهید درباره نگاه پدر به مرگ و حضور در تشییع پیکر دیگران می‌گوید: پدرم در هر مراسم تشییع جنازه‌ای، چه آشنا و چه غریبه، شرکت می‌کرد. همیشه می‌گفت: "باید زیر تابوت دیگران را بگیریم تا روزی که ما نیستیم، کسانی پیدا شوند که زیر تابوت ما را بگیرند."

وی ادامه می دهد: پدرم با همین نگاه متواضعانه، قلب‌ها را فتح کرده بود. وقتی پیکر مطهرش بر روی دستان مردم تشییع شد، حضور پرشور و شکوه جمعیت نشان داد که خدا خریدار اخلاص او شده است. او همیشه می‌گفت راهی که به شهادت ختم نشود، ابتر است.

فرزند شهید در ادامه عنوان می کند: آرزوی شهادت در قلب همه ما هست، اما پدرم کسی بود که بستر این راه را با عملش فراهم کرد؛ چرا که معتقد بود در بیابانی که آبی در آن نیست، نباید توقع معجزه داشت، بلکه باید ابتدا چاهی حفر کرد.

ولایت‌مداری در عصر جدید؛ عهدی با آقا سیدمجتبی

بخش پایانی و راهبردی صحبت‌های فرزند شهید اورادی، به نگاه سیاسی و بصیرتی پدر اختصاص داشت. وی با اشاره به حوادث تلخ اسفندماه ۱۴۰۴ و شهادت رهبر فقید انقلاب، می‌گوید: پدرم ذوب در ولایت بود. او سخنرانی‌های حضرت آقا را با دقت تمام گوش می‌داد و از آن‌ها یادداشت‌برداری می‌کرد تا در گفتگوهایش با دیگران از آن‌ها استفاده کند.

اورادی می افزاید: پدرم همیشه می‌گفت ملاک ما برای حرکت، حرف دشمن است؛ هر جا دشمن گفت "خوب است"، ما باید بدانیم که آنجا پرتگاه است. زمانی که رهبر عزیز شهید شدند و من غرق در ناامیدی بودم، یاد حرف‌های پدر افتادم که می‌گفت نباید میدان را خالی کرد.

وی عموان می کند: پدرم اگر امروز بود، قطعا می‌گفت خیابان‌ها را رها نکنید و با تمام توان گوش به فرمان رهبر جدیدمان، "آقا سید مجتبی خامنه‌ای" باشید. امروز سنگین‌ترین مسئولیت من این است که با وجود فقدان جسمی او، راهش را ادامه دهم و مثل او، کوهی برای مادرم و خواهران کوچکترم باشم تا پرچم ایمان در خانه‌مان همواره برافراشته بماند.

کد خبر 1883010

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha