جاری شدن جریان امید در مسیر آموزش مجازی

با انتقال فعالیت‌های آموزشی به فضای مجازی در پی تهدیدهای امنیتی، نقش معلمان از یک مربی کلاس به یک حامیِ اجتماعی تغییر یافته است.  

به گزارش خبرگزاری شبستان از لرستان،
این گزارش، روایتِ تلاش معلمانی است که با عبور از مرزهای کلاس درس، مسئولیت سنگین آینده‌ی نسل نو را در شرایط بحرانی بر دوش می‌کشند.

در روزگاری که کشور به سبب شرایط جنگ و تهدیدهای بیرونی، ناگزیر بسیاری از فعالیت‌های آموزشی را به فضای مجازی سپرده است، چراغ تعلیم همچنان به دست معلمانی روشن مانده که رسالتشان را تنها در کلاس و دفتر خلاصه نمی‌کنند؛ بلکه در هر شرایطی که باشد، دلشان به خاطر یک کودک و آینده‌اش می‌تپد. این روزها، آموزش اگرچه در ظاهر از راه دور دنبال می‌شود، اما هنوز قلب این مسیر در گرو حضور و مهر معلمانی است که فراتر از وظیفه، بار مسئولیت را بر دوش می‌کشند.

 اُم‌البنین جعفرآبادی، آموزگار پایه اول مدرسه استثنایی  فردوس یک بروجرد، از همین چهره‌های امیدوارکننده و اثرگذار است. او در آغاز آموزش‌های مجازی دریافت که یکی از دانش‌آموزانش—به دلیل شرایط ویژه و نیازهای خاص—نمی‌تواند از طریق صفحه موبایل یا تبلت، آن‌گونه که باید و شاید یاد بگیرد.

می‌دانست که ناتوانی در یادگیری مجازی، برای دانش‌آموزی در سنین پایه، یعنی خطر جدی عقب‌ماندگی، سستی انگیزه و از دست دادن ارتباط با مسیر آموزش.

اما او به عنوان یک معلم متعهد، تنها نظاره‌گر این وضعیت نماند. با آگاهی کامل مدیر محترم مدرسه، سرکار خانم گلپرور، تصمیم گرفت کاری فراتر از چارچوب رسمی انجام دهد: به خانه ی این دانش‌آموز برود؛ به جایی که کلاس کوچک اما مؤثر و انسانی‌تری شکل بگیرد—کلاسی که در آن صدای معلم نه از پشت بلندگوی گوشی، بلکه بی‌واسطه و مهربان در گوش کودک می‌نشیند.

از همان نخستین روز، نشانه‌های اثر این تصمیم آشکار شد. وقتی معلم وارد خانه شد، کودک با شوقی عجیب به او نگاه کرد و گفت: «خانم اجازه… شما واقعاً اومدین؟ من فکر کردم فقط تو گوشی می‌بینمتون!»
معلم لبخند زد و پاسخ داد: «آره عزیزم… اومدم چون می‌دونم تو با حضور من بهتر یاد می‌گیری. نمی‌ذارم درس‌هات سخت بشه یا از بقیه عقب بمونی.»

بعدها خود خانم جعفرآبادی گفت که همین جمله کوتاه کودک، آن‌قدر برایش ارزشمند بود که تمام خستگی مسیر را از تنش بیرون برد.

در جلسات مختلف، گاه وقتی درس کمی دشوار می‌شد، دانش‌آموز با تردید به کتاب نگاه می‌کرد و می‌گفت: «خانم اجازه… من نمی‌تونم اینو بخونم.»
و معلم آرام، با صدایی دلگرم‌کننده، کنارش می‌نشست و می‌گفت: «می‌تونی… فقط یک‌بار دیگه باهم امتحانش می‌کنیم. من کنارتم تا یاد بگیری.»
و بارها اتفاق افتاده که پس از چند لحظه تمرین، کودک با لبخندی از ته دل می‌گفت: «دیدین خانم؟ تونستم!»

و این، همان لحظه‌ای بود که معلم می‌دانست تلاشش در خانه دانش‌آموز، در دل همین موفقیت‌های کوچک اما مهم، معنا پیدا می‌کند.

خانم جعفرآبادی می‌گوید: «هر بار برق شادی و انگیزه را در چشمانش می‌بینم، مطمئن می‌شوم که این مسیر، درست‌ترین راه است. ارتباط نزدیک، یادگیری او را عمیق‌تر کرده و تلاش‌هایش را چشمگیرتر. من هم با آرامش قلبی از پیشرفت او به خانه برمی‌گردم و خدا را شکر می‌کنم که توانستم قدمی کوچک اما مؤثر بردارم.»

این اقدام شاید در ظاهر ساده به نظر برسد، اما در حقیقت، روایتی ستودنی از مهر، فداکاری و فهم عمیق حرفه معلمی است.

نمونه‌ای زنده که نشان می‌دهد آموزش‌وپرورش تنها مجموعه‌ای از دستورالعمل‌ها و سامانه‌های مجازی نیست؛ بلکه بیش از همه، به دست دل‌های روشن و انسانیت معلمانی چون او پابرجاست.

روایت خانم جعفرآبادی، روایتی از امید است؛ از اینکه حتی در روزهای جنگ و فاصله، هنوز هیچ کودکی نباید از قافله یادگیری جا بماند. این روایت، بخشی از تعهد مشترک ما نسبت به آینده فرزندان لرستان و ایران است.

کد خبر 1880097

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha