از هژمونی تا بن‌بست؛ روایت یک شکست استراتژیک در برابر ایران و محور مقاومت

ایستادگی ایران و نیروهای مقاومت، معادلات یک جنگ گسترده را دگرگون کرد؛ جایی که آمریکا، به‌عنوان قدرت برتر جهان، نه‌تنها در دستیابی به اهدافش ناکام ماند، بلکه با بن‌بستی راهبردی و افول نقش خود در مدیریت بحران روبه‌رو شد.

خبرگزاری شبستان، گروه بین‌الملل: پایداری ایران توانست یک پیروزی استراتژیک بزرگ رقم بزند؛ پیروزی‌ای که در ناکام گذاشتن بزرگ‌ترین تهاجم استعمارگرانه، با همراهی و همدستی برخی بازیگران بین‌المللی و عربی، متجلی شد و بزرگ‌ترین قدرت جهان معاصر را به جایگاهی تنزل داد که حتی از مدیریت جنگ نیز ناتوان است.

برای نخستین‌بار، ایالات متحده آمریکا در وضعیتی آشفته، سردرگم و فاقد ابزارهای مؤثر قدرت ظاهر شد؛ پس از آنکه همه گزینه‌ها، مانورها و تاکتیک‌های خود را آزمود و بی‌نتیجه یافت.

این کشور عملاً تنها در برابر ایران و جریان‌های مقاومت قرار گرفت و در کنار خود، جز رژیم صهیونیستی، که به‌نوعی وابسته به پشتیبانی آمریکا است، همراهی نداشت؛ رژیمی که با تکیه بر این حمایت، می‌کوشد خود را قدرتی بزرگ در منطقه جلوه دهد، در حالی که از نگاه مقاومت، به‌تنهایی «سست‌تر از خانه عنکبوت» است.

ایالات متحده آمریکا مرتکب مجموعه‌ای از خطاهای استراتژیک شد که مهم‌ترین آن، نادیده گرفتن قدرت مقاومت و درک نکردن مبانی اعتقادی آن بود. بر همین اساس، راهبرد خود را بر «شوک و وحشت» بنا کرد، بی‌آنکه سناریوهای جایگزین در نظر بگیرد.

اما زمانی که ایران و نیروهای مقاومت ضربه اولیه را مهار کردند و نشان دادند که نه از تهدید هراسی دارند و نه در برابر فشارها تسلیم می‌شوند، معادله تغییر کرد. آن‌ها با آمادگی و برنامه‌ریزی، میدان نبرد را به سمت جنگ فرسایشی سوق دادند؛ جنگی که هدف آن فرسودن دشمن، وارد کردن هزینه و هدف قرار دادن نقاط حیاتی و حتی کور کردن چشم اطلاعاتی او بود.

برهمین اساس، ایران و محور مقاومت موفق شدند پرونده این جنگ را از سطحی منطقه‌ای به سطحی بین‌المللی ارتقا دهند؛ به‌گونه‌ای که بازیگران جهانی، که پیش‌تر سکوت کرده بودند، تحت تأثیر منافع مادی خود ناچار به واکنش و فشار شدند.

 آمریکا که روزگاری مدعی سلطه بر دریاها بود، به رفتاری شبیه «دزدی دریایی» روی آورد؛ از جمله توقیف کشتی‌های تجاری غیرنظامی در ارتباط با تحولات تنگه هرمز. این در حالی است که در نظریه‌های کلاسیک قدرت، کنترل دریاها به‌معنای تسلط بر خشکی‌ها تلقی می‌شد.

در عرصه سیاسی نیز، این رویکرد به شکل دیگری بروز یافت؛ به‌ویژه در لبنان، جایی که تلاش‌هایی برای دور زدن قانون اساسی، توافقات ملی و توافق طائف صورت گرفت تا با ایجاد شکاف داخلی، مسیر تضعیف مقاومت هموار شود.

با این حال، آمریکا در وضعیتی گرفتار شده که نه توان عقب‌نشینی و پذیرش شکست را دارد و نه امکان پیشروی بدون تحمل هزینه‌های بیشتر. به همین دلیل، به دو مسیر روی آورده است. نخست، فشار از طریق اقدامات دریایی برای وادار کردن ایران به عقب‌نشینی از اهرم‌هایی مانند تنگه هرمز؛ و دوم، فشار سیاسی برای تضعیف و انزوای مقاومت در لبنان.

اما این محاسبات نیز با واکنش متفاوتی روبه‌رو شد. ایران نه‌تنها در برابر فشارها ایستادگی کرد، بلکه تهدید به شکستن محاصره را نیز مطرح ساخت. در لبنان نیز مقاومت با تأکید بر معادلات بازدارندگی، پاسخ به تجاوزات را ادامه داد و هرگونه مذاکره مستقیم را رد کرد، چراکه معیار اصلی خود را میدان نبرد می‌داند، نه توافقات سیاسی.

به نظر می‌رسد آمریکا، رژیم صهیونیستی و متحدانشان ناگزیرند واقعیت توازن‌های جدید را بپذیرند؛ توازن‌هایی که نشان می‌دهد ایران و جریان‌های مقاومت تصمیم خود را گرفته‌اند و بازگشتی به عقب در کار نیست.

برهمین اساس، ایران با تأکید بر احترام به قوانین بین‌المللی، از حق مشروع خود در دفاع، حفظ حاکمیت و بهره‌گیری از موقعیت جغرافیایی‌اش سخن می‌گوید. مقاومت در لبنان نیز خود را پایبند به دولت، قانون اساسی و توافقات ملی دانسته و نقش خود را در چارچوب مقابله با تجاوز تعریف می‌کند.

در مقابل، منتقدان این رویکرد بر این باورند که آمریکا و متحدانش با عبور از قواعد بین‌المللی، به اشکال مختلفی از «رفتارهای فراتر از قانون» متوسل شده‌اند.

تحول جایگاه قدرتی مانند ایالات متحده آمریکا به وضعیتی همراه با محدودیت و چالش، نشانه‌ای از تغییر موازنه‌ها در نظام بین‌الملل است؛ نظمی که به‌سوی چندقطبی شدن پیش می‌رود. در این میان، ایران و محور مقاومت خود را برای تثبیت این معادلات جدید و مواجهه با تحولات آینده آماده کرده‌اند.

کد خبر 1879968

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha