خبرگزاری شبستان-خراسان جنوبی؛ زینب روحانی مقدم- در روزهایی که آسمان وطن در سوگ خورشیدِ فقاهت و ولایت، جامهای نیلگون بر تن کرده و غبار غمِ شهادتِ حضرت آقا و مظلومیتِ شهدای مدرسه میناب بر دلها نشسته است، هنر بیش از هر زمان دیگری معنای «تعهد» و «ایستادگی» یافته است.
در این میان، هنرمندان متعهد که ریشه در خاکِ پاک ولایت دارند، بوم و قلم خود را به میدان نبرد آوردهاند تا پاسدارِ خونِ پاک شهیدان باشند.
علیرضا ملکانه، هنرمندِ جوان، نقاش و کاریکاتوریست بیرجندی، یکی از همین رویشهای انقلابی است که چهار سال است با جدیت مسیر هنر دیجیتال و کلاسیک را طی میکند. او که در حوزههای طراحی چهره، کاراکترسازی و تصویرسازی رئال و فانتزی صاحبسبک است، در گفتگویی تفصیلی با شبستان، از تحول روحی خود پس از وقایع اخیر و نقش هنر در مبارزه با طاغوت میگوید.

مسجد؛ مأمنِ حیرانی و پایگاهِ رویشِ ارادههای جهادی
ملکانه گفتگوی خود با خبرنگار شبستان را با مرور خاطرهای تلخ اما انسانساز آغاز میکند؛ آن روزِ نحس که خبر شهادت رهبر معظم انقلاب، جهان را بر سرِ دلسوختگان آوار کرد. شنیدن خبر شهادت حضرت آقا و شهدای مظلوم مدرسه میناب، ضربهای سهمگین بود که مرا مغلوب کرد.
این هنرمند بیرجندی در ادامه عنوان می کند: پیش از آن، مسجد برایم پایگاهی برای فعالیتهای گروهی بود، اما ظهر آن روز، با قلبی حیران و بلاتکلیف به مسجد محله پناه بردم تا شاید مرهمی بر داغ جانسوزم بیابم.
این هنرمند بیرجندی از جلساتی میگوید که پس از نماز و مراسم روضه، با حضور پرشور نوجوانان و جوانان در پایگاه بسیج مسجد برگزار شد؛ جلساتی که جرقهی حضور در میدان را در دل او روشن کرد: آن گفتگوها مرا واداشت تا از هر آنچه در اختیار دارم، در این شرایط جنگی برای وطنم مایه بگذارم. دانستم که باید مدافع حق باشم و با قلمم به مبارزه با طاغوت برخیزم.

عبور از خیالِ فانتزی به حقیقتِ عینیِ مقاومت
این هنرمند بیرجندی با بیان اینکه پیش از این در دنیای فانتزی فیلمها و انیمیشنها غوطهور بوده، معتقد است که امروز هنر جانی تازه گرفته است.
وی میافزاید: پشتِ نقاشیهای من که با مفاهیم مقاومت گره خورده، دنیایی از کینه مقدس و غمی عمیق نهفته است؛ کینهای سرشار از نگاههای ناپاک متجاوزان و خائنان، و غمی به وسعت از دست دادن عزیزانمان. اما در کنار اینها، شوق شهادت نیز جوانه زده است.
ملکانه تأکید میکند که در این برهه زمانی، هنر دیگر نمیتواند از واقعیتهای عینی جامعه جدا باشد و می افزاید: اکنون جهانِ عینی در ریشه و بدنه هنر نمایان شده است.
این هنرمند بیرجندی در ادامه عنوان می کند: نادیده گرفتن وقایع پیرامون، از هنرمندِ با غیرت دور از انتظار است. هر اثری امروز جاندارتر و اثرگذارتر از گذشته جلوه میکند، چرا که به روحِ زمانه متصل شده است.

هنرِ متعهد؛ واکنشی ناگزیر به خباثتِ طاغوت
او در ادامه به مسئولیتِ سنگین هنرمند در عصر حاضر اشاره کرده و میگوید: وقایع دنیایی که در آن زیست میکنیم، به قدری برجسته و تکاندهنده شده که فرار از آن ممکن نیست. هر هنرمندی که حداقلِ تعهد را داشته باشد، ناگزیر در این مسیر فرو میرود.
ملکانه در ادامه عنوان می کند: این شکلی نو از هنر است که هر هنرمند وطندوست باید به قدر وسع خود با آن خو بگیرد و دست به عمل بزند.
از نگاه این کاریکاتوریست جوان، حضور پرشور مردم در صحنه و پیگیریهای جهادی مسئولان، در کنار استقبال کودکان و نوجوانان از هنرِ مقاومت، انگیزهای مضاعف برای ادامه راه ایجاد کرده است.
او معتقد است حتی اگر ناملایمات شخصیی گاهی آدم را تب و تاب بیندازد، اما روحیه استقامت و ایستادگی در میدان هرگز از بین نمیرود.

روایتِ فقدان؛ از شوکِ ناباوری تا تصویرِ خشم و حیرانی
ملکانه با بغضی در گلو از لحظه دریافت خبر حمله به بیت رهبری یاد میکند: روز اول که خبر آمد، هرگز باور نکردم. با ناباوری به روزمرگیهایم پرداختم، اما روز بعد... ناگهان خبر شهادت آمد.
این هنرمند بیرجندی ادامه می دهد: فقدان ایشان چنان حفرهای در زندگیام ایجاد کرد که هرگز گمانش را نمیبردم. تصویری که در ذهن داشتم، ترکیبی از خشم، غم و حیرانی مطلق بود.
او که خود را جزو هنرمندان نوظهور میداند، هدف هنریاش را نمایش شکوه و جلال حق در برابر زشتی و پلیدی طاغوت توصیف میکند: دوست دارم در آثارم، تضاد میان مظلومیتِ مقتدرانه ملت و خباثتِ دشمنان را به نمایش بگذارم. هنر باید آینهای برای نشان دادن جلالِ حق باشد.

«تفنگِ پدری»؛ نمادِ ایستادگی در میانِ نقشه داغدارِ ایران
ملکانه به یکی از جدیدترین ایدههای خود برای طراحی یک اثر نمادین اشاره میکند؛ اثری که عمقِ حزن و در عین حال صلابتِ ایران اسلامی را به تصویر میکشد.
او ایده خود را اینگونه تشریح میکند: در میانه تصویر، نقشه ایران را با چهرهای کارتونی و سیاهپوش تصور کنید. در ناحیه قلب این نقشه، تَرکی بزرگ دهان باز کرده است که نشان از داغِ سنگینِ فقدان دارد. این نقشه، چشمانی بغضآلود و اشکبار دارد، اما نگاهش متفکر و خشمگین است. او در حالی که به نقطهای دور خیره شده، دو دستش را جلو آورده و سلاحی را محکم در بغل گرفته است؛ این همان "تفنگ پدری" است که از شهیدان به ما ارث رسیده و تا آخرین قطره خون برای پاسداری از این خاک، بر زمین نخواهد ماند.
ملکانه با جزئیاتی خیرهکننده به تشریح تابلوی در دست احداث خود میپردازد؛ اثری که گویی نبضِ زخمخورده اما تپنده ایران است. او میگوید: در این تصویر، نوری قدسی بر پیکره سیاه و سبز ایران تابیده شده است. در میان این پوشش، رگههایی قرمز رنگ که نشان از قلبِ شکسته ایرانیان دارد، با اشکهای آبی و بلورمانند در هم آمیخته است. در مرکز این کارزارِ رنگ و نور، "تفنگ پدری" خودنمایی میکند؛ سلاحی که نه تنها یک ابزار، بلکه نویدبخش آیندهای است که طاغوتیان از واهمه آن، خوابِ خوش نخواهند داشت.
او معتقد است که در آثار آیندهاش، تقابل میان «پاکی و اصالت خوبان» و «ماهیت شیطانی طاغوت» با تضادی آشکارتر به نمایش در خواهد آمد. المانهای تکرارشونده در کارهای او، پیامآور این حقیقت هستند که حق و باطل هرگز در یک اقلیم نمیگنجند و هنر باید مرزبانی امین برای این جبهه باشد.

کاریکاتور؛ زبانی برای فروپاشی ابهت پوشالی مستکبران
این هنرمند کاریکاتوریست، این شاخه از هنر را ابزاری برای «دیگرگونبینی» میداند که هیچ مرز و محدودیتی نمیشناسد. او با اشاره به قدرتِ نقدِ طنازانه میافزاید: با زبان شوخی و کنایه میتوان ابهت پوشالی دشمنانی چون آمریکا و رژیم صهیونیستی را در هم شکست.
وی ادامه می دهد: وقتی سران استکبار مانند ترامپ و نتانیاهو سوژه طنز هنرمندان میشوند، آن قدرتِ خیالیشان در ذهن مخاطب فرو میریزد و جای خود را به حس امید و پیروزی میدهد.
ملکانه تأکید میکند که طنز میتواند مفاهیم سنگینی مانند شهادت و مقاومت را در لفافهای از ایما و اشاره به گونهای بیان کند که عمق پیام بدون ایجاد زدگیِ عاطفی، در جانِ مخاطب بنشیند.
از نظر این هنرمند بیرجندی، طنز ذاتاً بر پایه تناقض بنا شده و بهترین وسیله برای افشای تناقضات رفتاری و گفتاری حاکمان ستمگر و نیروهای سرکوبگر است.

«ایران مقتدر»؛ تابلویی ماندگار برای قضاوتِ تاریخ
وقتی از او پرسیده میشود که کدام اثر را برای یادگار به آیندگان میسپارد، بدون درنگ از حماسه حضور مردم سخن میگوید. ملکانه میگوید: اگر قرار باشد تنها یک تصویر از حال و هوای امروز ایران به آیندگان هدیه بدهم، آن تصویر، خیزش عظیم و تجمعات حماسی مردم برای پاسداری از میهن و سرکوب طاغوت است؛ تابلویی با تیتر درخشانِ "ایران مقتدر".
وی معتقد است این حماسه آفرینیها، واقعیتهای انکارناپذیری هستند که هرگز نباید از خاطر جهانیان پاک شوند. این تصاویر، سندِ زنده حقانیت ملتی است که در سختترین شرایط، دست از آرمانهای خود برنداشته است.

بصیرتافزایی خون شهیدان و ارتقای هنر مقاومت
ملکانه با نگاهی به تحولات روحی خود در این دوران میگوید: خون شهیدان ما، بصیرتی انکارناپذیر در رگهای جامعه جاری کرده است. امروز شاهد تقابل خیر و شر در عریانترین شکل ممکن هستیم و این برهه تاریخی، اندیشه و عمل انسانها را دگرگون کرده است. من بر این باورم که هنر مقاومت اکنون به شکلی نو و ارتقایافته دست یافته است.
او این دوران را نه زمانِ عقبنشینی، بلکه عصرِ بینش برتر برای تمامی هنرمندان و اقشار جامعه میداند؛ دورانی که در آن هنر از یک مشغله ذهنی به یک جهاد مقدس تبدیل شده است.
ملکانه در پایان خطاب به همصنفان خود و جوانان مستعد، پیامی از جنس امید و حرکت دارد: این دوران، فصل شکوفایی هنرمندان متعهد است. من از همه دوستان هنرمندم میخواهم به میدان بیایند. پیوند دوباره با مساجد و پایگاهها، و اولویت دادن به فعالیتهای جهادی و بسیجی، مسیری است که خود به خود راه را به هنرمند نشان میدهد. دغدغهمند که باشیم، راه را پیدا خواهیم کرد. هنر امروز نه در گالریهای مجلل، بلکه در متنِ دغدغههای مردم و در سنگر مقاومت متولد میشود.
نظر شما