به گزارش خبرگزاری شبستان به نقل از سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی، در روزهایی که بوقهای رسانهای غرب تلاش میکنند تصویری واژگون از تحولات منطقه و مقصران تنشها ارائه دهند، انتشار نتایج نظرسنجی مؤسسه «گئوپول»، حقیقتی را آشکار کرد که ما در کوچهپسکوچههای کویته و در چشمهای نجیب مردم بلوچستان، هر روز آن را لمس میکنیم.
اینکه ۸۲ درصد مردم پاکستان صراحتاً حمایت خود را از ایران اعلام کرده و بیش از ۶۰ درصد، رژیم صهیونیستی را عامل اصلی شعلهور شدن آتش «جنگ رمضان» میدانند، یک عدد ساده آماری نیست؛ این یک «مانیفست فرهنگی» است. این ارقام نشان میدهد که مرزهای جغرافیایی میان ایران و پاکستان، تنها خطوطی روی نقشه هستند، اما مرزهای عاطفی و آرمانی این دو ملت، مدتهاست که در هم تنیده شده است.
نکته تأملبرانگیز در این دادهها، همزمانی «نگرانی» و «حمایت» است. در حالی که ۸۶ درصد مردم پاکستان نگران گسترش جنگ به جنوب شرق آسیا و ۷۸ درصد نگران سفرههای خود و تورم ناشی از بحران انرژی هستند، اما باز هم اکثریت قاطع (بیش از ۸۰ درصد)، ایستادن در کنار برادران ایرانی خود را بر عافیتطلبی ترجیح میدهند. این یعنی در نگاه مردم پاکستان، «امنیت ایران»، بخشی از «امنیت ملی و عقیدتی» خودشان تعریف شده است.
ما در ایالت بلوچستان، که قرابتهای خونی، زبانی و مذهبی با ایران در آن به اوج خود میرسد، شاهد بودیم که این نتایج چگونه در کف خیابان ترجمه شد. اعتراضات و واکنشها نسبت به نمایندگیهای دیپلماتیک آمریکا، پاسخی خودجوش به همان ۲۱ درصدی بود که واشینگتن را شریک جرم اصلی در جنایات اخیر میدانند. افکار عمومی پاکستان با مطالبه ۴۱ درصدی برای حمایت صریح از ایران و ۴۳ درصدی برای میانجیگری دیپلماتیک، مسیر را برای دولتمردان اسلامآباد روشن کردهاند.
مردم خواستار نقشی فعال، برادرانه و ضد اشغالگری هستند. این نظرسنجی ثابت کرد که «دیپلماسی فرهنگی» و ریشههای تاریخی و فرهنگی مشترک، بسیار قویتر از فشارهای اقتصادی و تهدیدهای خارجی عمل میکند.
ایران برای مردم پاکستان نه یک همسایه، که بخشی از هویت تاریخی و مذهبی آنهاست؛ هویتی که در بحرانها، بیش از هر زمان دیگری تجلی مییابد. برای تحلیل نقش خانههای فرهنگ ایران در شکلگیری این دیدگاه مثبت باید از لایه سطحی آمار عبور کرد و به زیرساختهای «دیپلماسی فرهنگی» نگریست.
خانههای فرهنگ ایران در پاکستان، بهویژه در شهرهایی مثل کویته، لاهور، کراچی، حیدرآباد، پیشاور، راولپندی و اسلام آباد صرفاً مراکز آموزشی نیستند؛ آنها «سنگرهای پیوند عاطفی» هستند. نقش این مراکز در شکلگیری آمار مذکور را میتوان در محورهای زیر خلاصه کرد:
۱. بومیسازی تصویر ایران (ایرانهراسیزدایی) در حالی که رسانههای بینالمللی تلاش میکنند ایران را به عنوان یک بازیگر تنشزا معرفی کنند، خانههای فرهنگ با برگزاری برنامههای مشترک، تصویری «انسانی، فرهنگی و برادرانه» ارائه میدهند. وقتی ۵ درصد مردم پاکستان، ایران را مقصر جنگ میدانند، یعنی فعالیتهای تبیینی خانههای فرهنگ توانسته است روایت غربی را در ذهن اکثریت باطل کند.
۲. زبان فارسی؛ رشته اتصال تاریخی آموزش زبان فارسی در این مراکز، کلید دسترسی مردم پاکستان به ریشههای مشترکشان با ایران است. این پیوند زبانی باعث میشود که مردم پاکستان، اخبار مربوط به ایران را نه به عنوان اخبار یک «کشور بیگانه»، بلکه به عنوان اخبار «خویشاوندان» خود دنبال کنند. این نزدیکی زبانی، حس همدلی (Empathy) را در زمان بحرانهایی مثل جنگ رمضان به شدت بالا میبرد.
۳. ترویج آرمانهای مشترک (قدس و مقاومت) خانههای فرهنگ سالهاست که مفاهیمی مثل «امت واحده» و «دفاع از مظلوم» را از طریق شبهای شعر، مسابقات مقالهنویسی و نمایشگاههای عکس ترویج میکنند. حمایت ۳ درصدی از رژیم صهیونیستی در مقابل حمایت ۸۲ درصدی از ایران، نتیجه دههها کار فرهنگی است که رژیم اشغالگر را به عنوان «دشمن مشترک هویت اسلامی» در ذهن جامعه مدنی پاکستان تثبیت کرده است.
۴. مرجعیت فکری برای نخبگان و رسانهها بسیاری از تحلیلگران و روزنامهنگاران پاکستانی که در این نظرسنجیها اثرگذارند، با خانههای فرهنگ در ارتباط هستند. نشستهای اندیشهورزی در این مراکز، محتوای لازم برای تحلیلهای ضد استکباری را در اختیار نخبگان قرار میدهد که در نهایت به بدنه جامعه تزریق میشود.
۵. حضور در بحرانها و همدلی اجتماعی خانههای فرهنگ با اجرای برنامههای مختلف در ایام سال، پیوند «نان و نمک» ایجاد میکنند. این حضور فیزیکی در کنار مردم باعث میشود در زمان تنشهای سیاسی، مردم بین «دولتها» و «ملتها» تفکیک قائل شوند و همیشه حامی ایران باقی بمانند.
نتیجهگیری: اگر امروز ۷۰ درصد مردم پاکستان نگران استفاده از سلاح هستهای علیه ایران هستند، به این دلیل است که خانههای فرهنگ، ایران را نه به عنوان یک قدرت نظامی، بلکه به عنوان «قلب تپنده فرهنگ اسلامی» به آنها معرفی کردهاند. تخریب ایران در ذهن یک پاکستانی، به مثابه تخریب بخشی از میراث فرهنگی خودش است.
نظر شما