به گزارش خبرگزاری شبستان از یاسوج، در دل طبیعتی آرام و آغشته به نسیم صبحگاهی، کلاسی ساده و بیآلایش برپا شده بود؛ کلاسی که سقفش آسمان بود و دیوارهایش امتداد دشت و نور. آنجا که زمین خود را به آرامی زیر پای کودکان پهن کرده بود، تختهای برپا بود که بر آن، نوشتهها و تصویرهایی از یادگارهای ایمان و تاریخ نقش بسته بود؛ نشانههایی که گویی در سکوت طبیعت با باد نجوا میکردند.
بر فراز تپّهای کوچک، نام بانویی میدرخشید که نماد مهر و پناه است؛ نامی که در جان سرزمین ریشه دارد و چون دستی از دعا و آرامش، بر سر شاگردان این روزهای پرآشوب سایه میگستراند. همانجا که خاک، عطر حضور مادرانهاش را با خود حمل میکرد.
معلم، ساده و آرام، بر صندلی چوبی خود نشسته بود؛ بیهیاهو، بیآذین، اما با چهرهای که سالها مهربانی و صبر را در خطوطش حک کرده بود. شاگردان گرداگرد او، بر موکت سادهای که بر خاک گسترده بودند، نشسته بودند؛ چشمانی پر از شوق، دستانی که هنوز لرزش روزهای سخت را در خود داشت، اما دلهایی که میخواست دوباره آموختن را مزه کند.
نسیم، بیصدا لابهلای کتابها میدوید، نور خورشید از شانههای کوچک شاگردان بالا میرفت، و صدای معلم با آرامش طبیعت درهم میآمیخت. و در این میان، آن کلاس کوچک، زیباترین قاب جهان شده بود؛ قابی از امید.
کودکانی که پس از هفته ها دوری و خاموشیِ مدرسه، دوباره گرد آمده بودند، تا طعم شیرینِ درس، صدای دوباره زنگ مدرسه و لحظههای ناب بودن در کنار هم را بچشند.
کلاسی ساده… امّا سرشار از روشنایی، تولّد و بازگشت.
کلاس درس سید علی دانشی، مدیر آموزگار دبستان امام سجاد (ع) کوهبرد کهگیلویه
معلم، ساده و آرام، بر صندلی چوبی خود نشسته بود؛ بیهیاهو، بیآذین، اما با چهرهای که سالها مهربانی و صبر را در خطوطش حک کرده بود.
کد خبر 1877935
نظر شما