شب شعر سوگ و حماسه در بیرجند برگزار شد

محفل ادبی و شب شعر «سوگ و حماسه» به مناسبت چهلمین روز عروج ملکوتی رهبر شهید اسلامی به همت حوزه هنری خراسان جنوبی برگزار شد.

خبرگزاری شبستان _خراسان جنوبی؛ در تاریخ پرفراز و نشیب انقلاب اسلامی، رمضان ۱۴۴۷ (اسفند ۱۴۰۴) به عنوان فصلی خونین و در عین حال حماسی، یادآور تقابل تمام‌عیار جبهه حق در برابر تهاجم وحشیانه جبهه استکبار به سرکردگی رژیم صهیونیستی و آمریکا ثبت شده است.

جنگ تحمیلی رمضان که با هدف درهم‌شکستن اراده ملت ایران و در اوج ایام ضیافت الهی آغاز شد، اگرچه با داغ عظیم شهادت علمدار انقلاب و هجرت ملکوتی رهبر فرزانه امت در ۹ اسفندماه ۱۴۰۴ همراه بود، اما به واسطه خون پاک شهیدان و تدبیر سریع مجلس خبرگان در انتصاب رهبری جدید، به میدان بازخوانیِ اقتدار ملی و همبستگی پولادین مردم تبدیل شد. پس از شهادت قائد امت، ملت غیور ایران با حضور چشمگیر خود در خیابان‌ها و میادین کشور نقشه و توطئه دشمنان خونخوار ایران اسلامی را نقش بر آب کردند و با حضور باشکوه خود نشان دادند تمام قد پای آرمان‌های نظام ایستاده‌اند. 

شامگاه ۱۹ فروردین و شب چهلمین روز رهبر شهید به همت حوزه هنری خراسان جنوبی «شب شعر سوگ و حماسه» در بیرجند برگزار شد.
در این محفل ادبی تعدادی از شاعران، اشعار آیینی و حماسی خود را در خصوص عروج ملکوتی رهبر شهید، شهدای مدرسه میناب و...قرائت کردند.
علی اکبر حسامی یکی از شاعران پیشکسوت بیرجند در این محفل ادبی به بیان اشعار زیبای خود با عنوان «منتظر باش تلاویو» پرداخت که  بخشی از اشعاردر ادامه آمده است؛
باز آوای غم و صوت عزا می آید
 خبر از هجرت آن مرد خدا می آید
 این نوا از حرم آل عبا می آید
 بانگ و فریاد ز حلقوم وفا می آید
 سوز عشق از دل یاران به نوا می آید 
از سر ماذنه‌ها صوت و دعا می‌آید 
ما چهل روز چنین دیده گریان داریم
 از غمش دست به سر حال پریشان داریم
 داغ سنگین و خبر ماتم هجران دارد
 سینه پردرد و گلو بغض فراوان دارد
 ناله زین داغ همه کوه و بیابان دارد
 آسمان ماه منیری است که پنهان دارد
 زین مصیبت دل خون ملت ایران دارد
 تن ماتم زده هر قاری قرآن دارد 
آنچه از سینه برآید ز فراقش آه است
 هجرتش بر دل عشاق جهان جانکاه هست 
رهبری رفت که از باغ گل زهرا بود
 نور ایمان و عمل در سخنش پیدا بود
 او که در همت و ایثار چنان دریا بود 
چون دماوند دلش محکم و پابرجا بود
 یار درمانده و مظلوم در این دنیا بود 
خار در چشم پلیدان و صف اعدا بود
 گرچه زین داغ دل و دیده ما غمگین است
 پیروی از هدفش پاک ترین آیین است 
های یاران علی راه به دریا داریم
 پرچم سرخ حسین است که بر پا داریم
 علوی سیرت مولای توانا داریم
 شرف و عزت از آن سرور و مولا داریم 
نه هراسیم که ما همت والا داریم
 این پیام از لب آن زاده زهرا داریم
 تیرها سوی تلاویو رها می گردد 
و زمین پاک از آن قوم دعا می گردد 
گرچه از داغ عزیزان همه نالانیم 
درد میناب به دل دیده پر از بارانیم
دکتر حبیب حاجی‌پور نیز یکی دیگر از شاعران بیرجند به سرودن اشعار خود پرداخت که در زیرآمده است؛
خدا زنده است باز از آسمان سجیل می‌آید
صدای مرگ از هر سوی اسرائیل می‌آید
فقط یک یا علی تا فتح خیبر مانده‌ ای لشکر
صبوری کن، برای شیعه حیدر مانده ای لشکر
برایت روضه خواهم خواند اما بعد پیروزی
به یاری چه کس غیر از خدایت چشم می دوزی؟
اگرچه بارها گفتیم بیزاریم ما از جنگ
ولی پایش بیفتد شک نکن هستیم مرگ‌آهنگ
بخوان تاریخ را ما رد شدیم از هفت خان‌ها هم
و می بندیم جان بر چله تیر و کمان ها هم
غم و اندوه را بر موشک خیبرشکن بستیم
بخوان تاریخ را ما پیرو خیبرشکن هستیم
بزن در رو تمام است آخر این کوچه بن بست است
هنوز این اخم های آتشین یک‌ضربه شست است
اگر از بین ما گاه اختلافی سر درآورده
ولی ققنوس از خاکستر آن پر درآورده
اگر مغرور از ناوید، بسم الله این میدان
هراسی نیست از امواج، چون نوح است کشتیبان
حسینی زاده‌ها با خونشان افسانه می‌سازند
ولی خفاش‌ها در سایه شب لانه می‌سازند
عَلم هرگز نمی افتد در این آشوب و هنگامه
ندارد پیرو آزادگی شوق امان نامه
نکن تردید، حق روشن‌تر از خورشید هست اکنون
و خان هشتم ما می شود نابودی صهیون
جلوی بادهای هرزه قدری استواری کن
فقط ده ضربه تا فتح است قدری پایداری کن
نبرد آخر است، این ضربه شورانگیز خواهد شد
و حیفا شخم خواهد خورد و حاصلخیز خواهد شد
چرا در تنگناها شوق و ذوق گفت و گو دارید؟
یهودی های بی غیرت چرا اینقدر رو دارید؟
اگرچه پر کشید از جمع ما یار خراسانی
به کوری شما یکدل‌تر است امروز ایرانی
خدا می‌داند و بس، زخمی سوگ سیاووشیم
برای انتقام از رهبر ایران کفن پوشیم
بدان ای کور دل صبر خدا اندازه ای دارد
به دست مومنین برنامه های تازه ای دارد
دماغ سامری می سوزد از این فتنه اندوزی
«انا المهدی الا یا اهل العالم» می‌رسد روزی
در ادامه این جلسه دکتر جعفر عباسی، یکی دیگر از شاعران بیرجندی به سرودن اشعار خود با عنوان «خون تو» پرداخت؛
سحرگاهان «نبودت» با نسیمی در غبار آمد
برای بار دوم ذوالجناحی بی سوار آمد 
تمام عمر، ایران را گرفتی در کنار خود 
چگونه جان ایران! با غمت باید کنار آمد؟
که باور می کند این بوی اسفندِ عزای ماست
چرا امسال با این صورت خونین، بهار آمد؟
شهادت آخرش بی‌تاب شد در بر کشیدت آه 
قرار ما نبود این که، شهادت بی قرار آمد 
نیامد دست های یاری ما سمت تو شاید
اگر در چشم هامان اشک‌ها بی اختیار آمد 
و اینک بعد تو بوی چکامه می‌دهیم ای‌مرد
تو را محکم گرفتیم و ادامه می‌دهیم ای‌مرد
اگر چه بعد تو این خاک این تاریخ دلتنگ است 
نباید بشکنیم این دفعه را، هنگامه جنگ است 
نباید باز بگذاریم یک دم دست روی دست
وگرنه خون تو بر گردن ما تا قیامت هست
اگر از زیر آوار خبر برخاستیم اینجا
به دنبال تقاص خون تو هستیم سرتاپا 
به خونت، خواب این شب‌ها به چشم ما نمی‌آید
برون از لانه، خرس از ترس خشم ما نمی آید
خیابان در خیابان را قرق کرده است خون تو 
دهان غرق تهمت هایشان را بست خون تو 
تو آن نستوه، آن بشکوه آن کوه آن اَبَرمردی
که ما را تا فراز قله تاریخ آوردی 
تو از بس رو به روی شمرها هیهات سر دادی 
به ما سربازهای خسته ات حتی جگر دادی 
پس از این، ماجرا طوری که گفتی فرق خواهد کرد
نَمی از خون تو صد ناوشان را غرق خواهد کرد
برای این که مرد ضربه های مهلکی باشیم 
به قول تو «فقط بایست پشت هم یکی باشیم» 
به عشق تو لباس رزم بر تن می کند ایران
چراغ فتح را این بار روشن می‌کند ایران؛ 
که ذکر حیدر از روی زبان ما نمی افتد
که با یک بمب سقف آسمان ما نمی افتد
صدایت زنده در دلهاست محکم می بَرد ما 
صدایت تا خود فتح المبین هم می بَرد ما را 
صدایت زنده است و قلب ها را زنده خواهد کرد
جهان را روبروی کفرها رزمنده خواهد کرد 
صدایت صبح این آدینه رجعت می کند آری 
جهان با آفتاب کعبه بیعت می کند آری
اشعار فاطمه اسدزاده، یکی دیگر از شاعران با عنوان«نبود میزبان» هم در زیرآمده است؛
من آرزوی دیدنت را داشتم آقا
می‌خواستم شاعر شوم راهی شوم آنجا
از پشت قاب دوربین‌ها حسترم بودی
یک عمر می‌دیدم خودم را جای شاعرها
من با امید آفرینی، طیب‌اللهی
واژه به واژه می‌سرودم خط شعرم را
وقتی تکاپوی سرودن داشتم، یک آن
سیلی از آب یخ مرا هل داد تا دریا
در لحظه دنیای تغزل های من پاشید
وقتی که فهمیدم تو رفتی از میان ما
دیگر غزل نه اشک از اشعار من می‌ریخت
با قاب عکست گریه‌ها کردم در آن غوغا
نامت حسینی بود و مانند خودش بودی
حالا تمام روضه هایت هست عاشورا
اکنون تمام ما یتیم رفتنت هستیم
با که بگوییم از غم این بغض بی‌پروا؟
حتی شما بعد از شهادت هم حواست هست
به آرزوهای پریشان های بی بابا
در جمع شاعرها به من هم صندلی دادی
امسال بودم، روبه‌روی قاب عکس اما
آهی به چشمانم رسید و روی دفتر ریخت
ای کاش دعوت می‌شدم یک سال پیش آقا
اشعار طوبی یوسفی یکی از شاعران بیرجند با عنوان «چل شب هجران» در ادامه آمده است؛
چل صبا بگذشت و قلب عاشقان بی تاب شد
آسمان غمگین زهجر و ماتم مهتاب شد
حضرت پیر و مراد و مقتدای مسلمین
همسفر با غنچه های پرپر میناب شد
صائم و لب تشنه شد مهمان حق، چون مرتضی
در جنان با دست مولایش علی سیراب شد
شد جهان در ماتم عظمای ایشان سوگوار
گوهری از دست امت رفته و کمیاب شد
سینه ی امت ز فقدان پدر آتش گرفت
پس پسر بر آتش دلهای امت آب شد
از برای انتقام خونتان ای مقتدا
سوی دشمن، خیبر و سجیل ها پرتاب شد
دشمن پست و زبون، تا روز نابودی تو
چشم ایرانی بود بیدار، کی در خواب شد
از حضور گرم مردم در خیابانهای شب
کام رهبر در بهشت جاودان شاداب شد
چل شب هجران وامت در غم محبوب خویش 
خون دلها شد روان از دیده ها، سیلاب شد
قامت طوبی به جنت شد کمان از داغ گل
چون گلم صد پاره پیکر محضر ارباب شد 
اشعار مهران طالبی یکی دیگر از شاعران بیرجندی در ادامه آمده است؛
بی سر و سرپناه کشته شدی
ماه بودی و آه کشته شدی
نور چشم و چراغ تابانم
به کدامین گناه کشته شدی
آخرین زنگ، زنگ اول بود
مدرسه نه! بگو که مقتل بود
مدرسه جای تیر و سنگ نبود
مدرسه کارزار جنگ نبود
باد تندی وزید و آخر کار
بر زمین ریخت دانه های انار
دختر من فرشته شد آخر
مشق هایش نوشته شد آخر
او که در دست خود تفنگ نداشت
با شما ها هوای جنگ نداشت
عاشق باد و بادبادک بود
قد او قدر یک عروسک بود
فارغ و جنگ و تیر وقت موشک بود
دختر من هنوز کودک بود
 در ادامه تعدادی از شاعران به بیان اشعار خود  پرداختند.
کد خبر 1876940

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha