خبرگزاری شبستان ـ استان مازندران؛ در دامنههای همیشهسبز مازندران، روز طبیعت امسال رنگ دیگری داشت؛ گویی نفس تازهای در دل جنگلها دمیده شده باشد.
صبح هنوز کامل جان نگرفته بود که جادهها و پارکهای جنگلی آرامآرام پر از مردمی شد که نه برای تفریح صرف، بلکه برای کاشتن امید آمده بودند. پویش «ایستاده چون سرو» در سراسر استان آغاز شده بود؛ حرکتی آرام، اما ریشهدار، که قرار بود روایت تازهای از رابطه مردم و طبیعت بسازد.

در ساری، جایی که مه سبک صبحگاهی میان درختان میلغزید، گروههای مختلفی گرد آمدند: از خانوادههایی که کودکانشان با دستان کوچک بیلچه حمل میکردند تا جنگلبانانی که سالهاست سایهسار جنگل مأمن و محل خدمتشان است.
غرس ۵ هزار اصله نهال تازه در مازندران
علی باقری جامخانه، مدیرکل منابعطبیعی استان مازندران از آمادهباش ۱۱۵۰ جنگلبان سخن گفت؛ مردانی که مثل نگهبانان خاموش طبیعت، در روزی که حضور مردم زیاد است، چند برابر مراقبتر ایستاده بودند.
اما مهمترین بخش سخنانش خبر از غرس ۵ هزار اصله نهال تازه در جایجای مازندران بود؛ نهالهایی که مثل نقطههای سبزِ امید قرار بود از خاک بیرون بیایند و روزی قامت سرووار بگیرند.
در گوشهای از پارک جنگلی، جوانی نهالی را در دست گرفته بود و خاک نرم اطراف گودال را کنار میزد. کنار او پیرمردی با ریش سپید و نگاه گرم، آهسته توصیههایی درباره مراقبت از نهال میکرد. این ترکیب نسلها، این انتقال بیکلامِ عشق به طبیعت، خود روایتی زنده از فرهنگ درختدوستی مردم این دیار بود.
کمی آنسوتر، غرفههای توزیع رایگان نهال صفهایی بلند داشت. کارمندان منابعطبیعی با لبخند شاخهنشاهای جوان را به مسافران و مردم میدادند؛ در حالی که توضیح میدادند امسال در نهالستانهای استان بیش از ۶ میلیون اصله نهال تولید شده تا چرخه زندگی جنگلها پیوسته ادامه یابد. هرکس نهالی در دست داشت، مثل کسی بود که حامل پیامی سبز است؛ پیامی که بیشتر شبیه عهدی بود میان انسان و خاک.
درخت بکاریم و به یاد شهید بکاریم
اما نقطه اوج پویش در حضور آیتالله محمدباقر محمدی لایینی رقم خورد. او در میان جمعیت ایستاد، نهالی در دست گرفت و آرام اما محکم گفت: «درخت بکاریم و به یاد شهید بکاریم؛ درخت مثمر بکاریم و محافظت کنیم.» این جمله مثل نسیمی در میان جمعیت چرخید و سکوتی کوتاه اما عمیق آفرید.
سپس نخستین نهال مثمر به نام «رهبر شهید» کاشته شد؛ نهالی کوچک که نگاهها به آن دوخته شده بود، انگار که در همان لحظه شروع به قد کشیدن کرده باشد.

پویش «سرو ایران» و ایستاده چون سرو، فقط یک برنامه نمادین نبود؛ تجربهای جمعی بود. مردمی که آمده بودند ریشه بکارند، درواقع ریشههای دیگری را در دل خود تقویت کردند: حس مسئولیت، زیباییدوستی و تعلق به سرزمینی که جنگلهایش نه فقط منبع طبیعی، بلکه بخشی از هویت آن است.
تا عصر، خاکهای تازه زیر پا کمی فشرده شدند و نهالهای کوچک با تکیه بر تکهچوبهایی که کنارشان قرار داده شده بود، ایستادند؛ کمجان اما پرامید، درست مثل سروهایی که روزی ممکن است از دل همین خاک سر برآورند و سایهسارشان بر سر کسانی باشد که امروز با دستان خسته اما پرشور آنها را کاشتند.
مازندران در این روز، ایستاد و سبزتر شد؛ آرام، سبز، و مثل سرو استوار.
نظر شما