وقتی یک مین دو هزار دلاری اقتصاد جهانی را تهدید می‌کند/ چرا آمریکا در بازکردن تنگه هرمز عاجز است؟

جنگ‌ها هرگز تنها مسئله قدرت خالص یا آتش سنگین نبوده‌اند، بلکه نحوه به کارگیری قابلیتهاست که تعیین کننده نتیجه است. تنگه هرمز امروز به بهترین نمونه تحقق «منطق پارادوکسی» در عرصه استراتژی تبدیل شده؛ جایی که یک مین کوچک در کف دریا میتواند کشتی‌های جنگی پیشرفته را زمین گیر کند و جریان نفت جهان را به خطر بیندازد.

خبرگزاری شبستان، گروه بین‌الملل: جنگ‌ها هرگز صرفاً مسئله قدرت خالص یا حجم آتش نبوده اند، بلکه بیشتر به نحوه به کارگیری قابلیت ها مربوط می شده است. به باور «ادوارد لوتواک»، نظریه پرداز و استراتژیست آمریکایی، عرصه کشمکش تابع «منطقی پارادوکسی» است که در آن نقاط قوت می‌توانند به نقاط ضعف تبدیل شوند و بالعکس. 


در این منطق، ساده‌ترین ابزارها می‌توانند قدرتی بزرگ‌تر را محدود سازند، اگر در جای درست به کار گرفته شوند. تنگه هرمز امروز یکی از برجسته ترین تجلی های این منطق است؛ این آبراه که باریک‌ترین نقطه‌اش به حدود ۳۴ کیلومتر می‌رسد، جایی است که یک مین کوچک فلزی در کف آن یا شناور بر سطحش، برای تبدیل آن به منطقه تهدید واقعی برای کشتیرانی جهانی کافی است.



این واقعیت نه تنها به سادگی ابزارهای قابل استفاده برای مختل کردن کشتیرانی بازمی‌گردد، بلکه به تأثیر مؤثر آنها در محیط خود نیز مرتبط است. 


در هرمز، جغرافیا با ابزارها تکامل پیدا میکند؛ آبراه‌های باریک مانور را محدود می‌سازند و آب‌های نسبتاً کم عمق با ژرفایی حدود ۶۰ متر، برای کارگذاری مین ایده آل هستند. 
همچنین سواحل طولانی جنوب ایران به نیروی دریایی این کشور امکان می‌دهد مین‌ها را با قایق‌های کوچک و سریعی که ردیابی آنها دشوار است، پخش کند.


 در این شرایط، تهران به حجم عظیم آتش نیاز ندارد، بلکه به توزیع هوشمندانه تهدید در درون آبراه نیازمند است و از معادله هزینه نابرابر بهره می‌برد؛ جایی که سلاحی ارزان‌قیمت می‌تواند خسارتی عظیم به دشمنی برتر وارد کند.



این معادله به روشنی در سال ۱۹۸۸ تجسم یافت، زمانی که ناوچه آمریکایی «ساموئل بی رابرتز» (FFG-58) در خلیج فارس با مین ایرانی برخورد کرد. این انفجار سوراخی بزرگ در بدنه ناوچه ایجاد کرد و ستون اصلی آن را شکست. در حالی که هزینه آن مین از دو هزار دلار تجاوز نمیکرد، هزینه تعمیر کشتی به حدود ۹۰ میلیون دلار رسید.
اطلاعات نظامی آمریکا تخمین می‌زند که ایران بیش از پنج هزار مین دریایی در اختیار دارد و کارگذاری آنها را در هرمز آغاز کرده است؛ این موضوع به ایران قابلیتی نامتقارن برای مختل کردن کشتی‌ها و افزایش هزینه هر مداخله نظامی بدون درگیری مستقیم می‌دهد.



در مقابل، واشنگتن مجموعه‌ای یکپارچه از قابلیت‌های مین‌روبی را در اختیار دارد که در رأس آنها کشتی‌های جنگی ساحلی آمریکا (LCS) قرار دارند. این کشتی‌ها که برای فعالیت در آب‌های کم عمق و محیط‌های ساحلی پیچیده طراحی شده‌اند، به سامانه‌های تخصصی ضد مین مجهز هستند و از پهپادهای سطحی و زیرسطحی برای کشف و خنثی‌سازی مین‌ها و ایجاد گذرگاه‌های امن در درون تنگه استفاده می‌کنند.



با این حال، پاکسازی این مین‌ها در محیطی بی طرف انجام نخواهد شد، بلکه طیفی گسترده از تهدیدات آن را احاطه کرده است:؛موشکهای ساحلی قادر به هدف قرار دادن شناورهای دریایی درون آبراه باریک، قایق‌های تندرو که می‌توانند حملات غافلگیرکننده انجام دهند، علاوه بر تهدید پهپادها و پارازیت یا عملیات شناسایی که حرکت کشتی‌ها را آشکار کرده و توانایی آنها را برای فعالیت آزادانه محدود می‌کند.



در این شرایط، عملیات مین‌زدایی به تلاشی آهسته و آسیب پذیر تبدیل می‌شود، به‌ویژه با توجه به امکان کارگذاری مجدد مین‌ها با سرعتی بیشتر از سرعت پاکسازی آنها. آیا این کشتی‌ها می‌توانند گذرگاهی امن و پایدار در درون تنگه ایجاد کنند؟ یا ماهیت نبرد هر تلاشی برای گشودن آن را اقدامی موقت خواهد ساخت که به ناامیدی می‌انجامد؟



تحول مین دریایی

ریشه‌های مین‌های دریایی به قرن چهاردهم بازمی‌گردد، زمانی که چینی‌ها از مواد منفجره ابتدایی استفاده می‌کردند که در مثانه حیوانات مهر و موم شده حاوی مواد منفجره که توسط یک فیوز ساده مشتعل می شد، استفاده می‌کردند.


 در سال ۱۷۷۷، «دیوید بوشنل» آمریکایی، اولین مین دریایی به معنای مدرن آن را ساخت؛ او بشکه ای از باروت را در رودخانه دلاور قرار داد و به فیوزی مجهز کرد که برخورد با جسم سخت آن را فعال می‌کرد. اگرچه این حمله در غرق کردن هیچ کشتی بزرگی موفق نبود، اما ثابت کرد که یک بسته کوچک پنهان در زیر آب می‌تواند یک ناوگان کامل را دچار سردرگمی کند.


از آن زمان، مین‌های دریایی همواره در حال تکامل بوده‌اند و تقریباً در تمام جنگ‌های بزرگ حضور داشته‌اند. در جنگ جهانی اول، متفقین و آلمانی‌ها صدها هزار مین کارگذاری کردند که مهم‌ترین نمونه آنها «سد دریای شمال» بود؛ میدان مینی عظیم که صدها مایل بین بریتانیا و نروژ امتداد داشت و هدف آن محدود کردن حرکت کشتی‌ها و زیردریایی‌های آلمانی بود.


در جنگ جهانی دوم، مین‌ها به یکی از مرگبارترین سلاح‌های دریایی تبدیل شدند و شمار زیادی کشتی از طرف‌های مختلف را غرق کردند. این مسیر تاریخی حقیقتی ثابت را آشکار می‌سازد: مین دریایی سلاحی کم هزینه اما پُر تأثیر است.



در شکل معاصر خود، مین‌های دریایی به چهار دسته اصلی تقسیم می‌شوند که تفاوت آنها در موقعیت مین در آب و مکانیسم انفجار آن تعیین می‌شود؛

نوع اول - مین مهار شده است (مربوط): قدیمی‌ترین و از لحاظ تاریخی رایج‌ترین نوع است که از کلاهک جنگی کروی تشکیل شده که درست زیر سطح آب شناور است و با کابلی به لنگر در کف دریا متصل می‌شود.
 بخش زیرین کلاهک حاوی مواد منفجره است و حفره هوایی در بالای آن شناوری لازم را فراهم می‌کند. بر روی سطح خارجی، «شاخک‌های» فلزی وجود دارد که درون آنها آمپول‌های شیشه‌ای حاوی محلول الکترولیت رسانای الکتریسیته قرار دارد. وقتی بدنه کشتی به یکی از این شاخکها برخورد می‌کند، آمپول‌ها شکسته و محلول درون یک سلول خشک جاری شده و مدار الکتریکی بسته می‌شود و مین منفجر می‌گردد. این طراحی ساده که آلمانی‌ها در آغاز قرن بیستم ابداع کردند، هنوز هم مؤثر است.

نوع دوم - مین شناور: سادهترین نوع مین است که آزادانه با جریان‌ها حرکت می‌کند و به کف دریا متصل نیست. خطر آن در دشواری پیشبینی مسیرش نهفته که ممکن است آن را به دور از منطقه کارگذاری‌اش بکشاند. 
کنوانسیون لاهه در سال ۱۹۰۷ به دلیل ماهیت غیرقابل کنترل آن، استفاده از این نوع را محدود کرد، اما این محدودیت مانع ظهور آن در عمل نشده است. همچنین بریده شدن کابل مین مهار شده (مربوط) بر اثر عملیات مین روبی یا خوردگی می‌تواند آن را به مین شناور تبدیل کرده و سطح تهدیدش را چند برابر کند.



نوع سوم - مین کفی (قاعی): خطرناکترین و پیشرفته ترین نوع است. این مین در کف دریا قرار می‌گیرد و می‌توان آن را با وزن زیادی از مواد منفجره پر کرد. همچنین به تماس مستقیم وابسته نیست، بلکه با «سامانه‌های تأثیر» کار می کند؛ یعنی ردپای کشتی عبوری از روی خود را با استفاده از مجموعه‌ای از حسگرها شناسایی می‌کند. این حسگرها شامل آشکارسازهای مغناطیسی (که تغییر میدان مغناطیسی زمین ناشی از بدنه فلزی کشتی را ثبت می‌کنند)، هیدروفون‌های صوتی (که صدای موتورها و پروانه‌ها را ضبط می‌کنند) و حسگرهای فشاری (که تغییر فشار آب ناشی از جا به جایی کشتی را اندازه می‌گیرند) است. این ترکیب به مین امکان می‌دهد بین اهداف تمایز قائل شود؛ به طوری که می‌تواند کشتی‌های کوچک یا کم اهمیت را نادیده گرفته و منتظر هدف مشخص شده بماند.



مین‌های کفی مدرن را می‌توان با تایمرهای تأخیری برنامه‌ریزی کرد که پس از کارگذاری، آنها را برای مدتی غیرفعال نگه می‌دارد و همچنین با شمارنده‌هایی که به آنها اجازه می دهد پیش از فعالسازی، تعداد معینی از نشانه‌ها را نادیده بگیرند. 


این ویژگیها آنها را فریبنده تر می سازد، زیرا واحدهای مین روب ممکن است از روی آنها عبور کنند بدون اینکه منفجر شوند و این تصور غلط ایجاد می‌شود که منطقه امن است، در حالی که مین‌ها در انتظار لحظه مناسب برای فعالسازی پنهان مانده‌اند.

نوع چهارم - مین چسبنده (لیمپت): این مین کوچک به طور دستی توسط غواص یا شناگر با استفاده از آهنربا به بدنه کشتی متصل می‌شود و معمولاً با تایمر زمانی منفجر می‌گردد تا به کارگذارنده‌اش فرصت عقب نشینی بدهد. انگلیسی‌ها آن را در جنگ جهانی دوم برای عملیات تخریب ویژه توسعه دادند. هدف آن عمدتاً غرق کردن کشتی نیست، بلکه از کار انداختن آن از طریق هدف قرار دادن پروانه یا سامانه هدایت است.



آمادگی ایرانی در مقابل ناآمادگی آمریکایی

گزارش‌های کنگره آمریکا تخمین می‌زند که ذخیره ایران از مین‌های دریایی ترکیبی از مین‌های تماسی رابطه‌ای و مین‌های کفی است؛ ذخیره‌ای که طی چهار دهه از طریق واردات و تولید داخلی انباشته شده است. در سطح مین‌های سنتی، زرادخانه ایران حدود دو هزار مین تخمین زده می‌شود که مهم‌ترین آنها مین‌های «صدف» و «ام-۸» هستند؛ دقیقاً همان نوعی که در سال ۱۹۸۸ نزدیک بود ناوچه «ساموئل بی رابرتس» را غرق کند.

مین‌های پیشرفته‌تر ایران شامل مین‌های کفی روسی از نوع «ام‌دی‌ام-۶» با کلاهکی سنگین به وزن حدود ۱۱۰۰ کیلوگرم، مین «ام‌ سی-۵۲» با پوشش غیرمغناطیسی که احتمال کشف شدنش را کاهش داده و سامانه های مین روبی را دچار اختلال می‌کند، و همچنین مین «مهام-۲» ساخت داخل است.

اما پیچیدهترین تهدید، مین «ای‌ام-۵۲» ساخت چین است. این مین از نوع «صعودی» است؛ در کف دریا تا عمق ۲۰۰ متری قرار می‌گیرد و هنگامی که هدف را شناسایی کرد، پرتابه‌ای عمودی شلیک می‌کند که می‌تواند به زیر بدنه کشتی اصابت کند. این نوع مین مزیت پنهان کاری مین‌های کفی سنتی را با قابلیت درگیری با اهداف در اعماق بیشتر ترکیب می‌کند و دامنه تهدید را به طور قابل توجهی گسترش می‌دهد.
برآوردها نشان می‌دهد کارگذاری این نوع مین ممکن است استفاده از زیردریایی هایی مانند زیردریایی های «کیلو» روسی که ایران شماری از آنها را در اختیار دارد، ضروری سازد.

در مقابل، گزارش‌ها از شکاف چشمگیری در آمادگی آمریکا برای مقابله با این نوع تهدیدات حکایت دارد، چه در سطح ارزیابی پیش دستانه و چه در سطح آمادگی عملیاتی. 
در حالی که ایران ابزارهای خود را توسعه می‌داد و قابلیت‌هایش را در زمینه جنگ مین انباشته می‌کرد، واشنگتن در جهت مخالف حرکت می‌کرد؛ بازسازی قابلیت‌های سنتی خود بدون تکمیل جایگزین‌های جدید.

در سپتامبر ۲۰۲۵، یعنی چند ماه پیش از شروع عملیات نظامی کنونی علیه ایران، نیروی دریایی آمریکا آخرین ۴ مین‌روب کلاس «ونجر» را از خلیج فارس خارج کرد و بدین ترتیب به حضوری بیش از سه دهه پایان داد.
 این تصمیم در چارچوب گذار به مفهوم جدیدی برای مقابله با مین اتخاذ شد که بر سامانه های بدون سرنشین متکی است. 
تناقض آنجا است که این کشتی‌ها درست در همان زمانی به بندر فیلادلفیا برای اوراق رسیدند که گزارش‌ها از کارگذاری مین توسط ایران در تنگه حکایت داشتند؛ این نشانگر شکاف زمانی میان از کار انداختن قابلیت‌های قدیمی و فعالسازی جایگزین‌های جدید است.

ناوهای کلاس «ونجر» از سازه‌های چوبی پوشیده شده با الیاف شیشه ساخته شده‌اند که ردپای مغناطیسی آنها را کاهش داده و احتمال فعال شدن مین‌ها را حین عملیات محدود می‌کند؛ این ویژگی به آنها امکان کار درون میدان‌های مین را می‌دهد. به لطف این طراحی، این کشتی‌ها در نابودی بیش از هزار مین در سواحل کویت که عراق در جنگ خلیج فارس در اوایل دهه ۱۹۹۰ کارگذاری کرده بود، نقش داشتند.

شرط ‌بندی جدید آمریکا

اما جایگزینی که نیروی دریایی آمریکا روی آن شرط‌ بندی کرده، یعنی کشتی‌های جنگی ساحلی (LCS)، در فلسفه عملیاتی خود با مین روب‌هایی مانند «ونجر» تفاوت دارد. 
این کشتی به جای ورود مستقیم به میدان مین مانند ونجر، در خارج از منطقه تهدید باقی می‌ماند، در حالی که سیستم‌های بدون سرنشین را برای انجام کار می‌فرستد. مجموعه‌ای که کشتی های جنگی ساحلی آمریکا بر آن متکی هستند، شامل ترکیبی از سکوهای سرنشیندار و پهپادهای سطحی و زیرسطحی است که برای تعیین موقعیت مین‌ها، شناسایی آنها و سپس خنثی یا نابودیشان طراحی شده‌اند، بدون اینکه کشتی و خدمه را در معرض خطر مستقیم قرار دهند.



در عمل، این سیستم بر سه سطح یکپارچه متکی است: سطح هوایی از طریق بالگردهای «سی هاوک» که از عرشه کشتی بلند می‌شوند. این بالگردها به یک سیستم اسکن لیزری هوابرد مجهزند که آب های کم عمق را با سرعت بالا برای یافتن مین‌های شناور یا نزدیک به سطح جستجو می‌کند. همچنین بالگرد سامانه دیگری حمل می‌کند که وسیله نقلیه کوچکی را به زیر آب می‌فرستد و به سمت مین کشف شده رفته و آن را نابود می‌کند.


سطح دوم، سطحی است و بر قایق بدون سرنشینی متکی است که به عنوان سکوی شناسایی پیشرفته برای کشتی مادر عمل می‌کند. این قایق را می‌توان به سونار پیشرفته برای جستجوی کف دریا و تهیه نقشه دقیق از آن مجهز کرد و همچنین به سیستمی که ردپای صوتی و مغناطیسی یک کشتی واقعی را شبیه‌سازی می‌کند تا مین‌های تأثیری را پیش از نزدیک شدن شناورهای اصلی فریب داده و منفجر کند.



در سطح سوم (زیر آب)، از پهپادهای غوطه ور استفاده می‌شود که به طور ویژه برای کشف مین‌های کفی، به ویژه آنهایی که درون رسوبات دفن شده‌اند و با روش‌های سنتی به سختی قابل تشخیص هستند، طراحی شده‌اند. این وسایل نقلیه با سروصدای نسبتاً کم کار می‌کنند و قابلیت دقیقی در تعیین موقعیت پیچیده‌ترین مین‌ها فراهم می‌آورند.



با وجود این آمادگی نظری، استفاده از این کشتی‎ها در شرایط کنونی بی‌سابقه خواهد بود، زیرا این سامانه هنوز در عملیات واقعی و گسترده مین‌زدایی تحت شرایط جنگی پیچیده آزمایش نشده است.


 همچنین این برنامه از ابتدا با مجموعه‌ای از شکست‌ها مواجه بوده است. کشتی‌های جنگی ساحلی به عنوان سکوی سریع، منعطف و کم هزینه طراحی شدند که قادر باشد مأموریت‌های خود را بین مقابله با مین، جنگ ضدزیردریایی و نبرد سطحی جا به جا کند. اما این تصور به دلیل مشکلات فنی و نیز خرابی‌های مکانیکی برخی کشتی‌ها و شناورها، به ویژه در سیستم‌های پیشران آنها  که منجر به سرعت‌های پایین‌تر از حد برنامه ریزی شده می‌شد؛ متزلزل شد

.

در مجموعه اقدامات مقابله با مین، گزارش دفتر آزمایش و ارزیابی عملیاتی پنتاگون در سال ۲۰۲۵ به این نتیجه می‌رسد که به دلیل کمبود داده‌های کافی درباره عملکرد سیستم‌های کشف و نابودی، نمی توان در مورد اثربخشی عملیاتی یا مناسب بودن کشتی‌های جنگی ساحلی مجهز به این مجموعه قضاوت کرد.


 این گزارش همچنین مشکلات آشکاری در برخی مؤلفه‌های اساسی ثبت کرده است. سامانه «جاروب تأثیری» که ردپای کشتی ها را شبیه سازی می کند، «از نظر عملیاتی نامناسب» طبقه‌ بندی شده و آمادگی آن از ۲۹ درصد فراتر نرفته که بسیار پایین تر از حداقل تعیین شده توسط نیروی دریایی است.


همچنین سیستم هوایی خنثی سازی مین که بر بالگرد «سی هاوک» حمل می‌شود و مسئول نابودی مین‌های کشف شده است، پیش از ورود به خدمت، سطح قابلیت اطمینان پایینی نشان داده و توانایی محدودی در مقابله با بیشتر انواع مین‌ها در سناریوهای تهدید واقعی دارد.

علاوه بر این، کشتی‌های جنگی ساحلی از آلومینیوم ساخته شده اند نه از چوب و الیاف شیشه مانند «ونجر»، که به آنها ردپای مغناطیسی بالاتری می بخشد و مانع از ورود مستقیم آنها به میدان های مین بدون به خطر انداختن خودشان می‌شود. 


بنابراین آنها ناگزیر باید خارج از منطقه تهدید باقی بمانند و بر سکوهای بدون سرنشین برای انجام مأموریت تکیه کنند، اما این سکوها به برد ارتباطی و خط دید با کشتی مادر محدود هستند که دامنه عمل شان را به ویژه در شرایط دشوار دریایی یا مسافت‌های طولانی محدود می‌کند.

کشتی ها در مأموریتی ناممکن

گزارشی از مرکز استراتژی دریایی (یک مرکز تحقیقاتی آمریکایی متمرکز بر امنیت ملی در حوزه دریایی) نشان می‌دهد که این کشتی‌ها حتی در شرایط آزمایش ایده آل نیز در انجام مأموریت‎های خود با دشواری مواجه شده‌اند.


 آزمایش‌هایی که در سواحل جنوب کالیفرنیا و در آب‌های شفاف و بدون مانع دیداری انجام شد، نشان داد که این سیستم‌ها در دستیابی به کارایی مورد نیاز ناکام بوده اند و این پرسش را مطرح می‌کند که چگونه در آبهای گل آلود هرمز عمل خواهند کرد، اگر در محیط آزمایش ایده آل چنین اشتباهاتی مرتکب می‌شوند.



اما مشکلات پیش روی این کشتی‌ها به عدم دید محدود نخواهد شد، بلکه به محیط تهدید چندلایه‌ای گسترش می‎یابد که عملیات مین روبی را احاطه کرده است.


 در ساحل جنوبی ایران، سکوهای پرتاب متحرک موشکهای ضدکشتی مانند «نور» و «قادر» با برد حدود ۳۰۰ کیلومتر پراکنده شده‌اند. این موشک‌ها، به ویژه در مرحله پایانی، در ارتفاع بسیار پایین و تنها چند متری بالای سطح آب پرواز می‌کنند که زمان کشف‌شان را کاهش داده و ردیابی راداری آنها را دشوار می‌سازد. 


ایران همچنین موشک‌های بالستیک ضدکشتی مانند «خلیج فارس» دارد که قادر به هدف قرار دادن اهداف متحرک با کلاهک‌های مانورپذیر است.



بر روی سطح آب، سپاه پاسداران به دسته‌های قایق‌های تندروی کوچک با سرعتی بیش از ۵۰ گره متکی است که به صورت گروهی حمله کرده و کشتی‌ها را از جهات مختلف محاصره می‌کنند.


 برخی از این قایق‌ها به موشک‌ های سبک و مسلسل مجهزند و برخی دیگر به عنوان قایق‌های انتحاری پر از مواد منفجره عمل می‌کنند. 
برآوردهای اطلاعاتی آمریکا حاکی است که ایران حتی پس از حملات اولیه آمریکا، همچنان حدود ۹۰ درصد از قایق‌های کوچک و قایق‌های مین‌گذار خود را حفظ کرده است.

همزمان، زیردریایی‌های «غدیر» ایران قادر به فعالیت در آبهای کم عمق هستند، جایی که با روش های سنتی ضدزیردریایی که برای زیردریایی‌های بزرگتر در آبهای عمیق تر طراحی شده‌اند، به سختی قابل شناسایی‌اند. یعنی محیط عملیاتی خود به این سکوها برتری تاکتیکی می‌بخشد.



این بدان معناست که کشتی‌های جنگی ساحلی در خلأ عمل نخواهند کرد، بلکه در تمام طول عملیات مین روبی به پوشش هوایی و دریایی مستمر نیاز خواهند داشت. بالگرد «سی هاوک» که آب‌ها را با لیزر جستجو می‌کند، هدفی بالقوه برای موشک‌های زمین به هوای کوتاه برد باقی می‌ماند، در حالی که وسایل نقلیه سطحی بدون سرنشین که سیستم‌های سونار را می‌کشند، در راهروهایی باریک به پهنای حدود دو مایل دریایی و در مجاورت جزایر مستحکم ایرانی عمل می‌کنند.



«اما سالزبری»، پژوهشگر مؤسسه تحقیقات سیاست خارجی،  می‌گوید که آمریکا بدون حمایت متحدانش  دارایی های کافی برای انجام همزمان مأموریت‌های ضربه، اسکورت و مین روبی را در اختیار ندارد. نیروی دریایی آمریکا تنها سه فروند کشتی جنگی ساحلی مجهز به بسته مقابله با مین در اختیار دارد. زمایش‌های میدانی همچنین آسیب‌پذیری‌های بیشتری را در سیستم عملیاتی نشان می‌دهد، جایی که خرابی هر قطعه می‌تواند کل ماموریت را متوقف کند. در یک آزمایش، مکانیسم بازیابی یک وسیله نقلیه سطحی بدون سرنشین دچار نقص فنی شد و نیاز به مداخله کشتی دیگری برای بازیابی آن بود. کشتی مادر، به دلیل طراحی آلومینیومی خود که مانع از ورود آن به میدان مین بدون قرار گرفتن در معرض خطر مستقیم می‌شود، قادر به مدیریت چنین نقص‌هایی به تنهایی نخواهد بود.



با این حال، این موضوع به طور کامل توانایی آمریکا را برای گشودن یک گذرگاه در درون تنگه نفی نمی‌کند، اما پرسش مهم‌تر به توانایی آن برای باز نگه داشتن آن گذرگاه مربوط می‌شود. 


ایران قابلیت کارگذاری مجدد مین‌ها را با سرعتی بیشتر از سرعت پاکسازی آنها دارد. در راهرویی با عرض تنها چند مایل، یک مین یا حتی صرفاً شک به وجود آن برای بستن مجدد آنچه با هفته ها تلاش تأمین شده است، کافی خواهد بود.


 این موضوع تنگه هرمز را به آزمونی برای استقامت و توانایی ادامه نبرد در بازه زمانی طولانی‌تر تبدیل می‌کند؛ آزمونی که موفقیت در آن صرفاً با دستیابی به دستاوردی محدود که به سرعت با تحولات نبرد معکوس می‌شود، سنجیده نخواهد شد.
 

کد خبر 1875645

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha