سروِ سبزِ مازندران به خانه ابدی بازگشت

مازندران صبحی غمگین اما سرافراز را تجربه کرد؛ روزی که مردم سیمرغ و قائم‌شهر، با چشمانی بارانی و قدم‌هایی استوار، برای آخرین بار گرد هم آمدند تا پیکر شهید مجید ذکریایی فرمانده مازندرانی یگان حفاظت سازمان منابع طبیعی کشور را بدرقه کنند؛ مردی که عمرش را پای پاسداری از جنگل‌ها گذاشت و امروز، در آغوش همان خاکی آرام گرفت که سال‌ها برایش جنگیده بود.

خبرگزاری شبستان ـ استان مازندران ؛ صبح هنوز کامل روشن نشده بود که خیابان‌های منتهی به شهرستان سیمرغ و قائمشهر کم‌کم جان گرفت. هوا رطوبتِ همیشگی مازندران را داشت، و بوی باران شبانه روی آسفالت نشسته بود. دسته‌دسته مردم، آرام و صبور، از کوچه‌ها و خیابان‌های اطراف به‌سمت میدان می‌آمدند؛ پیرمردانی که عصا به دست قدم برمی‌داشتند، مادرانی که دست کودکانشان را گرفته بودند، جوانانی که سکوتشان بیش از هر شعاری، معنای حضور را فریاد می‌زد.

در میدان، سکوتی عجیب میان همهمه جاری بود؛ سکوتی از جنس احترام. نگاه‌ها همه به یک نقطه دوخته بود؛ جایی که تابوت سردار حاج مجید ذکریایی ـ فرمانده مازندرانی یگان حفاظت سازمان منابع طبیعی کشور پوشیده از پرچم سه‌رنگ ایران بر دستان یاران و هم‌رزمان شهید بالا می‌رفت. لحظه‌ای که تابوت نمایان شد، موجی آرام و سنگین از احساس در میدان چرخید؛ صدای گریه‌ی خفیف یک مادر، دست‌های لرزان یک پسر نوجوان که عکس شهید را بالا گرفته بود، و زمزمه‌ی صلوات که میان جمعیت می‌پیچید.

مسیر تشییع به آرامی آغاز شد. هر چند قدم، کسی برای لحظه‌ای می‌ایستاد تا تصویری بگیرد، فاتحه‌ای بخواند، یا فقط نگاه کند؛ نگاهی طولانی و عمیق، انگار که می‌خواست آن چند ثانیه را برای همیشه در خاطرش نگه دارد. در کنار خیابان، پیرمردی با لباس کار جنگلبانی ایستاده بود؛ لباس کهنه، اما هنوز بوی خاک جنگل می‌داد. زیر لب گفت: «این لباس را دوست داشت… همیشه می‌گفت جنگل نفس انسان است.»

سروِ سبزِ مازندران به خانه ابدی بازگشت

با نزدیک شدن پیکر به ورودی آرامگاه آهنگرکلا، جمعیت متراکم‌تر شد. صدای قدم‌ها روی خاک نم‌دار آرامگاه، ریتمی غمگین اما استوار می‌ساخت. خانواده شهید در سکوتی سنگین، همراه مردم پیش می‌رفتند؛ نگاه‌ها گاهی در هم گره می‌خورد، و تنها چیزی که از دل‌ها می‌گذشت، احترام بود و قدردانی.

لحظه وداع نهایی، آرامگاه در هاله‌ای از بغض فرو رفت. پرچم آرام‌آرام روی مزار پهن شد، و فاتحه‌ها یکی پس از دیگری در هوا پیچید. صدای گریه ها، میان جمعیت پیچید و دل‌ها را لرزاند. مردی جوان که کنار مزار ایستاده بود، با صدایی آرام گفت: این‌جا خانه ابدی کسی است که تمام عمرش را پای طبیعت این سرزمین گذاشت.

خورشید کم‌کم پشت درختانِ بلندِ اطراف آرامگاه پنهان می‌شد و سایه‌ها روی خاک تازه‌ریخته کشیده می‌شدند. مردم آهسته پراکنده می‌شدند، اما حس سنگین این وداع، تا مدت‌ها از چهره‌ها رفتنی نبود. مراسم در سکوتی پر از احترام پایان یافت؛ سکوتی که گویی خودِ جنگل برای پاسدارش ایستاده بود.

سروِ سبزِ مازندران به خانه ابدی بازگشت

در آستانه آرامگاه ابدی سردار حاج مجید ذکریایی، فرمانده شجاع یگان حفاظت سازمان منابع طبیعی کشور، دو نهال سرو کاشته شد. این سروهای کوچک، نمادی از استقامت، رشادت و عشق بی‌دریغ آن سردار دلیر به سرزمینش، جنگل‌های ایران و منابع طبیعی ارزشمند آن هستند. او که در راه پاسداری از این گنجینه‌ها جان فدا کرد، تا ابد در قلب‌ها زنده خواهد ماند. روح بلندش شاد و یادش گرامی باد.

کد خبر 1875360

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha