خبرگزاری شبستان، گروه بینالملل: حمله ایران در ۲۱ مارس ۲۰۲۶ به منطقه دیمونا در جنوب سرزمینهای اشغالی، جایی که مهمترین تأسیسات هستهای این کشور قرار دارد، نوعی تشدید کیفی در جنگ اسرائیل و آمریکا علیه ایران بهشمار میرود؛ تشدیدی که معادلهای از بازدارندگی هستهای را شکل داد.
این حمله در چارچوب مجموعهای از حملات ایران انجام شد که مراکز قدرت در عمق اسرائیل، بهویژه در تلآویو، حیفا و شمال سرزمینهای اشغالی را هدف قرار داد. این حملات، نهادهای حساس و مراکز تجمع نیروهای صهیونیستی در غزه را نیز دربر گرفت و موجب شد تهدید در سراسر جغرافیای سرزمینهای اشغالی پراکنده باشد.
در همان شب، یک موشک ایرانی از سامانه «گنبد آهنین» عبور کرد و تهدیدی مستقیم برای راکتور دیمونا ایجاد نمود؛ رخدادی که نشان داد آسمان رژیم صهیونیستی دیگر نفوذپذیر است. از «نطنز» تا «دیمونا»، ایران قاعدهای از بازدارندگی متقابل را تثبیت کرد؛ هر حمله به تأسیسات ایرانی، با حملهای متقابل به تأسیسات مشابه اسرائیلی پاسخ داده خواهد شد.
فرسایش بازدارندگی و فروپاشی قواعد امنیتی
این حمله، لرزهای راهبردی در ساختارهایی ایجاد کرد که نظریه امنیتی رژیم صهیونیستی دههها بر آنها استوار بود. این رژیم بر چهار رکن اصلی تکیه داشت: بازدارندگی تهاجمی، برتری نظامی، برتری اطلاعاتی و هشدار زودهنگام، و مدیریت ضعف دشمنان.
حملات ایران این ارکان را تضعیف کرد. بازدارندگی تهاجمی با تحمیل بازدارندگی متقابل شکست خورد، برتری نظامی با نفوذ به سامانههای دفاعی کاهش یافت، برتری اطلاعاتی با شکست در رصد و هشدار فرو ریخت و توان مدیریت جبههها با شکلگیری ائتلافی از نیروهای محور مقاومت در چند جبهه، محدود شد.
بحران جمعیتی و تبدیل شهرکسازی به بار استراتژیک
شهرکسازی، ستون اصلی پروژه صهیونیستی است که کنترل نظامی را به واقعیتی جمعیتی تبدیل میکند. این پروژه بر سه پایه استوار است.
مهاجرت یهودیان: موشکبارانها جذابیت زندگی در اسرائیل را کاهش داده و مهاجرت معکوس را افزایش داده است. از اکتبر ۲۰۲۳ تا میانه ۲۰۲۵، یکی از بزرگترین موجهای خروج شکل گرفت و بسیاری از نخبگان علمی و اقتصادی کشور را ترک کردند.
امنیت و اسطوره حفاظت: وعده امنیت بالا برای ساکنان سرزمینهای اشغالی با این حملات زیر سؤال رفت و اعتماد عمومی به نهادها بهشدت کاهش یافت.
قرارداد وجودی: توافق نانوشته میان جامعه و حاکمیت که امنیت را در برابر تعهدات شهروندان تضمین میکرد، با تداوم حملات دچار تزلزل شده است.
در نتیجه، مهاجرت معکوس، فروپاشی حس امنیت و تضعیف این قرارداد، بنیانهای وجودی پروژه صهیونیستی را هدف قرار داده است.
فرسایش اقتصادی و «دولت استارتاپی» :
پیامدهای جنگ از حوزه نظامی فراتر رفته و کل اقتصاد اسرائیل را دربر گرفته است:
- افزایش هزینههای نظامی به بهای کاهش سرمایهگذاری در بخشهای اجتماعی و تحقیقاتی
- خروج سرمایههای خارجی به دلیل بیثباتی
- اختلال در تولید، خدمات، گردشگری و زنجیرههای تأمین
- مهاجرت نخبگان علمی که پایه برتری فناوری اسرائیل را تشکیل میدهند
این عوامل در مجموع به کاهش تدریجی ارزش اقتصادی پروژه صهیونیستی منجر میشود.
پایان برتری مطلق و شکلگیری جنگ فرسایشی
حمله ایران نقطه عطفی در تغییر معادلات جنگ بود. اکنون رژیم صهیونیستی نمیتواند بدون پرداخت هزینه سنگین در داخل خاک خود، اهدافی در ایران را هدف قرار دهد.
جنگ از یک نبرد سریع و تعیینکننده به یک رقابت فرسایشی طولانی تبدیل شده که در آن، توان تابآوری اقتصادی، اجتماعی و سیاسی اهمیت بیشتری از برتری فناوری پیدا کرده است.
همچنین، جنگ نشان داد که جبهههای مختلف محور مقاومت به سطحی از هماهنگی رسیدهاند که اسرائیل را درگیر جنگی چندجبههای کرده است.
آغاز مرحلهای تازه
حملات ایران به دیمونا نقطهای تعیینکننده در بازتعریف معادلات منطقه بود. این حملات، محدودیتهای قدرت رژیم صهیونیستی را آشکار کرد، اعتماد عمومی را متزلزل ساخت و در عین حال توان ایران در تحمیل بازدارندگی متقابل را نشان داد.
آنچه اکنون در جریان است، آزمونی وجودی برای پروژه صهیونیستی در فلسطین است؛ پروژهای که با چالشهایی چون مهاجرت معکوس، فشار اقتصادی، و تضعیف برتری نظامی مواجه شده است.
در این مقطع تاریخی، منطقه وارد مرحلهای جدید از درگیری شده است؛ مرحلهای که ممکن است اسرائیل و آمریکا را در یک جنگ فرسایشی طولانی گرفتار کند و پرسشهایی جدی درباره توان غرب در ادامه حمایت از اسرائیل مطرح سازد.
عبور موشکهای ایرانی از آسمان دیمونا، تلآویو و حیفا، سرآغاز دورانی است که در آن قواعد درگیری بازتعریف شده و موازنههای قدرت و ضعف به شکلی تازه شکل میگیرند.
نظر شما