خبرگزاری شبستان، گروه بینالملل: بخش عمدهای از تجارت بینالمللی کالاها از طریق دریاها انجام میشود. حدود ۸۰ تا ۹۰ درصد تجارت جهانی کالاهای فرامرزی از مسیر دریایی عبور میکند و حمل و نقل دریایی تا ۷۰ درصد ارزش مالی کل تجارت بینالمللی را شامل میشود. کالاهایی که حجم بالایی دارند و قیمت هر تن آنها پایین است، مانند غلات و سنگهای معدنی، بیشترین سهم را در حمل و نقل دریایی دارند، در حالی که نفت و گاز تقریباً یکچهارم محمولهها را تشکیل میدهند.
در مقابل، کالاهای سبک و ارزشمند، مانند الماس یا تجهیزات الکترونیک، عمدتاً از طریق هوا حمل میشوند. حمل و نقل زمینی و ریلی، مانند خطوط راهآهن و جادهها، معادل عملکرد کشتیها برای مسیرهای داخلی و منطقهای است، و خطوط لوله نفت و گاز نیز بخش قابل توجهی از انرژی بینالمللی را بدون عبور از اقیانوسها منتقل میکنند.
نقش ژئوپلیتیکی تنگهها
حمل و نقل دریایی همچنان ستون اصلی تجارت بینالمللی است، به ویژه برای اقتصادهای در حال توسعه و کشورهای جزیرهای. کنترل تنگهها یا توانایی ایجاد اختلال در جریان انرژی، غذا و مواد معدنی، یکی از مهمترین مسائل ژئوپلیتیک و اقتصاد سیاسی امروز است.
مهمترین تنگههای جهان عبارتند از:
تنگه مالاکا: حیاتیترین شریان جهان که شرق آسیا را به اقیانوس هند و سایر نقاط متصل میکند و نقش کلیدی در استراتژیهای نظامی و اقتصادی منطقه دارد.
تنگه هرمز: گذرگاه اصلی نفت و گاز جهان؛ حدود ۲۰–۲۵ درصد از مصرف نفت و ۲۰ درصد از LNG جهان از این مسیر عبور میکند. این تنگه همچنین مسیر مهم واردات مواد غذایی و کالاهای مصرفی کشورهای خلیج فارس است.
کانال سوئز: اتصال دریای مدیترانه و دریای سرخ؛ همچنان حلقه ارتباطی اصلی اروپا و آسیا.
تنگه بابالمندب: اتصال دریای سرخ و اقیانوس هند، و تأثیر مستقیم بر تجارت دریایی و کانال سوئز.
کانال پاناما: اتصال اقیانوس آرام و اطلس، مهم برای تجارت آمریکا و آمریکای لاتین.
تنگههای بسفر و داردانل: کنترل ترکیه؛ مسیر مهم صادرات نفت و گاز روسیه به اروپا و جهان.
تنگه جبلالطارق: اتصال اقیانوس اطلس به مدیترانه؛ حدود ۱۰ درصد تجارت بینالمللی از این مسیر عبور میکند.
چهار تنگه از هفت تنگه مهم جهان در مرزهای کشورهای عربی قرار دارند و کنترل آنها میتواند جریان تجارت جهانی را تحت تأثیر قرار دهد، البته با وجود اراده و همبستگی منطقهای.
تحولات اقتصادی و سیاسی
سرزمینها و منابع آبی جهان عرب، گذرگاهها و ثروتهای عربی، سالهاست که در معرض بهرهبرداری خارجی قرار دارند. ناوگان پنجم آمریکا در خلیج فارس و ناوگان ششم در دریای مدیترانه سالهاست جولان میدهند و اکنون گروههای حامل هواپیمابر نیز به آنها افزوده شدهاند. دهها پایگاه نظامی غربی نیز در خاک عربی فعالیت میکنند.
سفارتخانههای غربی عملاً تصمیمات سیاسی آنها را مدیریت میکنند، اشغالگران صهیونیست با قدرت و گستاخی گسترش مییابند و تصمیم سیاسی مستقل شان تقریباً غیرممکن شده است. قدس تحت فشار است و ذهن سیاسی جهان عرب سرگرم امور حاشیهای است، غافل از مشکل اصلی؛ اشغال و هژمونی صهیونیستی-آمریکایی در سراسر جهان عرب، نه فقط در فلسطین.
اگر یمن در حمایت از غزه باب المندب را ببندد و ایران برای دفاع از موجودیت خود تنگه هرمز را ببندد، تنها در آن زمان است که مسئله واقعی حاکمیت ملی مطرح میشود.
نمونه آشکار ضعف جهان عرب را میتوان در سخنان نتانیاهو دید؛ او در کنفرانس خبری ۱۹ مارس ۲۰۲۶، در پاسخ به بستن تنگه هرمز توسط ایران، پیشنهاد کشیدن خطوط لوله نفت و گاز کشورهای خلیج فارس از طریق عربستان و اردن به رژیم صهیونیستی را مطرح کرد. این نشان میدهد که پروژه «پل زمینی» استراتژیک صهیونیستی-آمریکایی، نه تنها به دنبال محدودیتهای دریایی شکل گرفته، بلکه با اقدام ایران تقویت شده است.
برخی تحلیلها نشان میدهد این پل ممکن است بخشی از مسیر اقتصادی هند به اروپا از طریق عربستان باشد، رقیب پروژههای جایگزین «بریکس».
نتانیاهو تلاش دارد از تنشها علیه ایران برای پیشبرد این پروژه بهره ببرد. در هر صورت، تصمیمگیری رسمی در این زمینه عربی نخواهد بود و هیچ کس نمیتواند پس از آن پرچم «حاکمت ملی» را بالا ببرد.
تأثیر بر بازار جهانی انرژی
- احتمال افزایش قیمت نفت تا ۱۷۰ دلار برای هر بشکه در صورت ادامه بسته شدن طولانی مدت.
- افزایش هزینه بیمه حمل و نقل دریایی از ۱۲۰ هزار به ۴۲۰ هزار دلار در روز، یا طولانیتر شدن مسیرهای جایگزین، با تأثیر قابل توجه بر هزینهها.
- افزایش هزینه تولید و حمل و نقل که به تورم در کالاها و خدمات میانجامد؛ برخی تحلیلها نشان میدهند افزایش قیمت نفت تا ۱۵۰ دلار نرخ تورم جهانی را ۶ تا ۸ درصد بالا میبرد.
- کشورهای خلیج فارس که به شدت به درآمد نفتی وابستهاند، با ادامه بسته شدن تنگه با فشارهای شدید مالی مواجه خواهند شد.
افزایش قیمت نفت و گاز معمولاً باعث کاهش ارزش دلار میشود، مگر آنکه فدرال رزرو نرخ بهره را افزایش دهد. این در تضاد با سیاست ترامپ برای کاهش نرخ بهره و تحریک اقتصاد و صادرات آمریکاست.
ترامپ تلاش میکند نفت را از معادله جنگ کنار بگذارد و با فشار برای بازگشایی تنگه هرمز، از پیامدهای اقتصادی ناشی از تنشها جلوگیری کند. ایران اما تا زمانی که در معرض تهدید و تجاوز قرار دارد، اجازه چنین اقدامی را نخواهد داد.
رابطه بین دلار و قیمت انرژی پیچیده است؛ افزایش قیمت نفت و گاز باعث تورم و کاهش ارزش دلار میشود، اما به دلیل اینکه آمریکا هم صادرکننده و هم واردکننده نفت است، اثر نهایی بر بازارهای جهانی و ارزش دلار متفاوت است. این پیچیدگی بیش از همه بر کشورهای در حال توسعه تأثیر منفی دارد.
آزادی واقعی کشورهای جهان از هژمونی امپریالیستی تنها با رهایی از قیمتگذاری نفت، گاز و کالاهای اساسی به دلار حاصل میشود. ایران با شرط خرید نفت و گاز از تنگه هرمز به یوان، گام بلندی در مسیر تحقق واقعی «حاکمیت ملی» برداشت.
نظر شما