خبرگزاری شبستان- البرز؛ مهدیه دانائی: شمار روزهایی که با جنگ پیوند خورده است، رو به افزایش است. جهاد در سرزمین نجیبزادگان معنایی دوباره یافته است؛ جهادی که در جنگ تحمیلی دوازدهروزه در قامت سرخ دخترانی که در رختخواب آرمیده بودند به سرخی گرایید و در جنگ سوم تحمیلی با خون سرخ ۱۵۶ دانشآموز میناب، مدار دیگری از تاریخ ایران را رقم زد.
همهچیز از آن ساعت صبح در تهران و از عروج مردی از سلاله زهرا(س) از بیت رهبری آغاز شد. جنگ همیشه تلخ و دردناک است؛ اما نه برای مردمانی که هرگز متجاوز نبودهاند، بلکه برای ملتی که در طول تاریخ همواره به ایستادگی، شرف و مردانگی شناخته شدهاند.

گویا بناست در عصر مدرنیته، جهان با مدنیتی غیور از ملت ایران آشنا شود. اینجا همهچیز در وحدت ملت و امام خلاصه میشود. ایران نه صرفاً کشوری در خاورمیانه، بلکه قدرتی برخوردار از ایدئولوژی دینی است؛ دینی مبتنی بر پیوند محمدی.
آسمان و زمین ایران در مدار نور سوره فتح، دعای چهاردهم صحیفه سجادیه و دعای توسل، از همان ضربآهنگ ساعت اعلام عروج رهبر شهید انقلاب، با عنوان «عملیات رمضان» آغاز شد.
پسران موشکی ایران با موشکهایی چون خرمشهر، سجیل، عماد و دیگر سامانهها بر سر دشمنان فرود آمدند و این سرآغاز جنگی منطقهای بود؛ همان که امام شهید ایران از آن خبر داده بود.
میدان جهاد به دو بخش تقسیم شد: در یک سو ملت که به خیابانها آمدند و در سوی دیگر میدان رزم؛ جایی که از زمین و زمان، آنچه استکبار در خیال خام خود در طبق نظامی پرورانده بود تا از آن سیطره بر عالم اندازد و آقایی جهان را به دست گیرد، به چالش کشیده شد.

قدرت لابیهای صهیونیسم در گوشه و کنار جهان آبستن دردی عظیم شد و ایران مقتدر، گلوگاه هرمز را به رسم مردانگی رئیسعلی دلواریها بست تا در پی انتقام خون دانشآموزان میناب و شهدای جنگ، علمداری کند.
و جنگ همچنان ادامه دارد؛ چنانکه تجمعهای روزانه مردم هنوز جریانساز مقاومت است و شعارهای آنان علیه استکبار صهیونیستی طنینانداز میشود.
روزگار، گاهی صفحههای تاریخ را با رنگی تندتر از همیشه مینویسد؛ رنگی که از درد، ایستادگی و خاطره درهم تنیده شده است. در سرزمین نجیبزادگان، واژهها معنایی تازه مییابند و مفاهیم کهن دوباره جان میگیرند.
مردمی که در طول تاریخ، بیش از آنکه به تجاوز شناخته شوند، به پایداری و شرافت شهره بودهاند، بار دیگر در برابر آزمونی دشوار ایستادهاند.
جنگ، هر کجا که باشد، تلخ است؛ تلخیای که در سکوت خانهها، در نگاه مادران و در خاطره شهرها رسوب میکند. اما در دل همین تلخی، گاه نشانههایی از همبستگی و اراده مردمی دیده میشود که سرنوشت خود را با صبر و استقامت گره زدهاند.
ایران، سرزمینی که قرنها فرهنگ، ایمان و تاریخ را در خود پرورانده، بار دیگر در آینه روزگار ایستاده است. در چنین لحظههایی، آنچه بیش از هر چیز به چشم میآید، پیوندی است که میان مردم شکل میگیرد؛ پیوندی که از دل باورها، خاطرهها و امیدها برمیخیزد.

در کوچهها و میدانها، زمزمه همدلی جاری است. مردم، هر یک به شیوه خود، روایتگر روزهایی شدهاند که تاریخ آنها را به یاد خواهد سپرد؛ روزهایی که اندوه و امید در کنار هم ایستادهاند و سرزمین، زیر آسمان پهناورش، شاهد عبور نسلی از دل دشواریهاست.
و شاید معنای ماندگار این روزها همین باشد: اینکه در میان همه سختیها، رشتهای ناپیدا دلها را به هم پیوند میدهد؛ رشتهای از ایمان، یاد و امید که همچنان در جان این سرزمین جریان دارد.
نظر شما