قمار با پیشگویی؛ روایت شکست‌های پیاپی پیش‌بینی‌های جنگی حسین سلکی

حسین سلکی که خود را در چارچوب نوعی معناگرایی آسترولوژیک معرفی می‌کند، در آستانه جنگ ایران آمریکا با لحنی کاملاً قطعی اعلام کرد که «حیثیت خودم را وسط می‌گذارم که جنگ نخواهد شد». این جمله در واقع نوعی قمار تمام‌عیار روی اعتبار شخصی بود؛ تلاشی برای القای این تصور که پیش‌بینی نه یک حدس، بلکه نتیجه دانشی خاص و مطمئن است. با این حال واقعیت‌های میدانی مسیر دیگری را نشان داد و این ادعا خیلی زود با رخدادهای واقعی در تضاد قرار گرفت.

به گزارش خبرنگار خبرگزاری شبستان؛ مهدی قیاسی کارگرمقدم در یادداشتی آورده است: 

در دوره‌های بحران، به‌ویژه زمانی که سایه جنگ و ناامنی بر فضای عمومی جامعه سنگینی می‌کند، بازار پیشگویی‌ها و تحلیل‌های شبه‌معنوی نیز داغ می‌شود. در چنین فضایی برخی افراد با تکیه بر مفاهیمی مانند آسترولوژی یا شهودهای معنوی، تلاش می‌کنند تصویری از آینده ارائه دهند؛ تصاویری که اغلب با لحنی بسیار قطعی بیان می‌شود و به همین دلیل برای بخشی از مخاطبان جذاب و آرامش‌بخش به نظر می‌رسد. اما مشکل از جایی آغاز می‌شود که این پیشگویی‌ها نه تنها تحقق پیدا نمی‌کنند، بلکه در فاصله‌ای کوتاه دچار تناقض‌های آشکار می‌شوند و با وجود این شکست‌ها، همچنان با همان لحن قاطع ادامه می‌یابند.


ماجرای پیش‌بینی‌های جنگی حسین سلکی نمونه‌ای روشن از همین الگو است. او که خود را در چارچوب نوعی معناگرایی آسترولوژیک معرفی می‌کند، در آستانه جنگ ایران آمریکا با لحنی کاملاً قطعی اعلام کرد که «حیثیت خودم را وسط می‌گذارم که جنگ نخواهد شد». این جمله در واقع نوعی قمار تمام‌عیار روی اعتبار شخصی بود؛ تلاشی برای القای این تصور که پیش‌بینی نه یک حدس، بلکه نتیجه دانشی خاص و مطمئن است. با این حال واقعیت‌های میدانی مسیر دیگری را نشان داد و این ادعا خیلی زود با رخدادهای واقعی در تضاد قرار گرفت.


با وجود این، عقب‌نشینی یا بازنگری در روش پیش‌بینی رخ نداد. چند روز بعد، در نهم اسفند، دوباره تأکید شد که اساساً «این جنگ نیست و جنگی در کار نیست». این مرحله دوم در واقع تشدید همان ادعای نخست بود؛ یعنی نه تنها خطای قبلی اصلاح نشد، بلکه با قطعیت بیشتری تکرار شد. اما هنگامی که ادامه درگیری‌ها انکار اصل جنگ را ناممکن کرد، روایت ناگهان تغییر یافت. این بار گفته شد که جنگ وجود دارد اما «چند روز بیشتر طول نمی‌کشد و تمام می‌شود». این تغییر جهت، تناقضی آشکار ایجاد کرد: پیش‌بینی‌ای که ابتدا بر نبودن جنگ تأکید داشت، اکنون اصل وقوع آن را پذیرفته اما زمان پایانش را پیش‌بینی می‌کند.


چرخش روایت در همین نقطه متوقف نشد. پس از گذشت چند روز دیگر، پیش‌بینی تازه‌ای مطرح شد که حتی دقیق‌تر و ظاهراً علمی‌تر به نظر می‌رسید: اعلام شد که جنگ «تا ۲۶ اسفند ساعت ۱۰ صبح» پایان خواهد یافت. تعیین روز و ساعت مشخص معمولاً یکی از شیوه‌های رایج در پیشگویی‌های شبه‌علمی است؛ زیرا دقت ظاهری آن می‌تواند برای مخاطب نوعی احساس قطعیت و محاسبه‌پذیری ایجاد کند. اما واقعیت بار دیگر مسیر دیگری طی کرد و این ضرب‌الاجل نیز بدون تحقق باقی ماند.


پس از این شکست نیز الگوی آشنایی تکرار شد: سکوت. به‌جای توضیح درباره خطاها یا بازبینی روش پیش‌بینی، نوعی «خودسایلنتی» در پیش گرفته شد و انتشار تحلیل‌ها متوقف گردید. اکنون نیز گفته شده که تا ۲۳ فروردین توضیح یا پیش‌بینی تازه‌ای ارائه نخواهد شد؛ گویی زمان، فرصتی است برای فاصله گرفتن از پیش‌بینی‌های شکست‌خورده و آماده شدن برای روایت جدیدی از آینده.


آنچه در این میان اهمیت دارد، صرفاً اشتباه بودن یک پیش‌بینی نیست. در هر حوزه‌ای خطا ممکن است رخ دهد. مسئله اصلی الگوی رفتاری است: ادعاهای بسیار قطعی، تغییر مداوم روایت پس از آشکار شدن خطا، و در نهایت سکوتی که جای پاسخ‌گویی را می‌گیرد. اگر روش آسترولوژیک مورد ادعا واقعاً توانایی پیش‌بینی چنین رویدادهای بزرگی را داشت، انتظار می‌رفت دست‌کم در یک خط زمانی کوتاه این اندازه تناقض و تغییر در نتایج دیده نشود.


از سوی دیگر باید توجه داشت که پیش‌بینی درباره جنگ صرفاً یک بازی ذهنی یا سرگرمی نیست. چنین ادعاهایی می‌تواند بر احساس امنیت، تصمیم‌های اقتصادی و حتی برنامه‌های زندگی بسیاری از مردم تأثیر بگذارد. وقتی کسی با لحنی کاملاً قطعی می‌گوید جنگی در کار نخواهد بود یا تا روز و ساعت مشخصی پایان خواهد یافت، در واقع وارد حوزه‌ای می‌شود که مسئولیت اجتماعی سنگینی دارد. تکرار پیش‌بینی‌های غلط در چنین موضوعی، بدون پذیرش مسئولیت یا توضیح شفاف، بیش از آنکه نشانه یک خطای ساده باشد، نشانه بی‌اعتنایی به همین مسئولیت است.


تجربه‌های مشابه در سال‌های گذشته نشان داده است که پیشگویی‌های مبتنی بر آسترولوژی یا سایر شکل‌های شبه‌علمی و خرافی اغلب از یک الگوی ثابت پیروی می‌کنند: پیش‌بینی‌های قاطع، تحقق نیافتن آن‌ها، تغییر تفسیر یا تاریخ‌ها، و در نهایت ارائه پیش‌بینی تازه‌ای که توجه مخاطب را از خطای قبلی دور می‌کند. به همین دلیل بهترین راه برای ارزیابی چنین ادعاهایی نه توجه به یک جمله یا یک پیش‌بینی خاص، بلکه نگاه کردن به کل سابقه و خط زمانی ادعاهاست.

وقتی این خط زمانی کنار هم قرار می‌گیرد، تصویر روشن‌تر می‌شود: از «جنگی در کار نیست» تا «چند روز دیگر تمام می‌شود» و سپس «تا ۲۶ اسفند ساعت ۱۰ صبح پایان می‌یابد». مجموعه‌ای از ادعاهای قطعی که هیچ‌کدام با واقعیت هم‌خوانی پیدا نکردند. در چنین شرایطی پرسش اصلی دیگر این نیست که پیش‌بینی بعدی چه خواهد بود، بلکه این است که چرا با وجود این همه خطا، هنوز همان ادعاها با همان قطعیت تکرار می‌شوند.


شاید مهم‌ترین درس این ماجرا برای افکار عمومی همین باشد: در موضوعات پیچیده و حساسی مانند جنگ، آینده را نه با پیشگویی‌های آسترولوژیک بلکه با تحلیل‌های مستند، داده‌های واقعی و نگاه انتقادی باید سنجید. هرچه بحران‌ها بزرگ‌تر باشند، مسئولیت سخن گفتن درباره آینده نیز سنگین‌تر است؛ و درست در همین نقطه است که مرز میان تحلیل مسئولانه و پیشگویی‌های بی‌پایه آشکار می‌شود.

کد خبر 1873352

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha