خبرگزاری شبستان - مرتضی شفیعی: در سپهر پرآشوب سیاست معاصر، جایی که دولتها در گرداب بحرانهای پیدرپی مشروعیت، فشارهای ساختاری نظام بینالملل و فرسایش سرمایه اجتماعی دستوپا میزنند، مفهوم «رهبری» اگر از سطح یک عنوان اداری فراتر نرود، در تراز تحولات تاریخی اثرگذار نخواهد بود. در ایرانِ پس از انقلاب اسلامی ایران، رهبری به نهادی تمدنی و هویتساز بدل شده است؛ نهادی که در تلاقی فقه سیاسی، اراده تاریخی ملت و منطق قدرت در جهان معاصر معنا مییابد. در این چارچوب، جایگاه شهید آیتالله سید علی خامنهای را نمیتوان صرفاً در حدود اختیارات حقوقی تعریف کرد، بلکه باید آن را بهمثابه کانون ثقل عزت ملی، ضامن استقلال راهبردی و معمار گفتمان اقتدار در جمهوری اسلامی ایران فهم کرد؛ جایگاهی که فهم آن، کلید خوانش تحولات چهار دهه اخیر کشور است.
پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران، نظام سیاسی جدید بر بنیاد نظریه ولایت فقیه، تلاشی بدیع برای جمع میان مردمسالاری و شریعت، و میان مشروعیت الهی و مقبولیت مردمی را آغاز کرد. در این چارچوب، رهبری نه تنها مرجع تعیین سیاستهای کلی و ناظر بر توازن قوا، بلکه ضامن جهتگیری کلان انقلاب در مواجهه با تحولات متغیر داخلی و بینالمللی تلقی میشود. استمرار این نقش در دوران رهبری شهید آیتالله خامنهای، به تثبیت نوعی عقلانیت راهبردی انجامید که ایشان کوشیدند میان آرمانگرایی انقلابی و واقعگرایی سیاسی نسبتی متوازن برقرار سازند.
مفهوم «عزت» در منظومه فکری ایشان، واجد معنایی صرفاً عاطفی یا شعاری نبود، بلکه دلالتی عمیق بر کرامت سیاسی یک ملت در برابر ساختار نابرابر قدرت جهانی داشت. در جهانی که مناسبات آن اغلب بر مدار سلطه و تحمیل اراده قدرتهای برتر سامان یافته است، تأکید بر استقلال تصمیمسازی و نفی وابستگی ساختاری، به بنیانی هویتی برای سیاست خارجی و داخلی کشور بدل شد. این رویکرد، نوعی بازتعریف حاکمیت ملی در عصر جهانیشدن است؛ حاکمیتی که نه در انزوا، بلکه در کنش فعال و گزینشگرانه با جهان معنا مییابد.
اقتدار ملی در این چارچوب، مفهومی تکبعدی و تقلیلیافته به قدرت سخت نیست، بلکه برآیند همافزایی امنیت، مشروعیت، سرمایه اجتماعی و توان علمی و فناورانه است. تأکید بر پیشرفت دانشبنیان، تقویت زیرساختهای دفاعی، صیانت از انسجام اجتماعی و مقابله با جنگهای ترکیبی و شناختی، اجزای یک راهبرد کلان برای صیانت از موجودیت و منزلت کشور در محیطی پرآشوب بوده است. اقتداری که از این رهگذر تعریف میشود، نه صرفاً بازدارنده، بلکه مولد اعتمادبهنفس ملی و ضامن استمرار نظم سیاسی است.
با نگاهی عمیقتر، یکی از مهمترین کارویژههای رهبر شهید انقلاب در دهههای اخیر، بازتولید و انتقال هویت انقلابی به نسلهایی بوده است که تجربه زیستهای از بزنگاههای آغازین انقلاب نداشته اند. در شرایطی که تحولات رسانهای و فرهنگی، الگوهای هویتی را بهشدت سیال و متکثر ساخته است، صیانت از حافظه تاریخی انقلاب و پیوند دادن آن با افقهای آینده، مستلزم گفتمانسازی مستمر و بازخوانی انتقادی آرمانهاست. تأکید بر نقشآفرینی جوانان، خودباوری علمی و مسئولیتپذیری اجتماعی، تلاشی در جهت نهادینهسازی هویتی پویا و آیندهنگر است؛ هویتی که انقلاب را نه رویدادی متعلق به گذشته، بلکه پروژهای تمدنی در حال تکوین میداند.
در شرایط فشارهای اقتصادی، تحریمهای گسترده و جنگ روانی، مقوله «امید» به یک سرمایه راهبردی بدل میشود. امید در این معنا، خوشبینی سادهانگارانه نیست، بلکه نوعی اعتماد عقلانی به ظرفیتهای درونی جامعه و امکان عبور از بحرانهاست. تأکید بر اقتصاد درونزا، مدیریت جهادی و اتکای به سرمایه انسانی، کوششی برای جلوگیری از فرسایش اعتماد عمومی و تقویت تابآوری ملی بوده است. بدینترتیب، امیدآفرینی بهمثابه یک راهبرد سیاسی، در خدمت تثبیت انسجام اجتماعی و استمرار حرکت تاریخی انقلاب قرار میگیرد.
برآیند این موضوعات نشان میدهد که نقش شهید آیتالله العظمی سیدعلی خامنهای را میتوان در تلاقی سه ساحت فهم کرد؛ ساحت حقوقی بهعنوان عالیترین مقام نظام؛ ساحت سیاسی بهمثابه راهبر کلان و تنظیمکننده نسبت میان آرمان و واقعیت؛ و ساحت نمادین بهعنوان مظهر عزت و استقلال ملی. در این تلاقی، رهبری به نهادی تبدیل شد که در میانه تلاطمهای منطقهای و جهانی، کوشید همزمان ثبات ساختاری، اقتدار ملی و امید اجتماعی را پاسداری و بازتولید کند؛ امری که بدون درک پیوند وثیق میان قدرت، هویت و تاریخ در جمهوری اسلامی ایران قابل فهم نخواهد بود.
نظر شما