معلمی که درس ایثار و فداکاری را مشق کرد

آنچه که از شهیده فاطمه طاهری فرد شنیدم جزء اخلاص، ایمان، صداقت و فداکاری از این بانو چیز دیگری نبود، به قول حاج قاسم برای اینکه شهید شوید باید شهید گونه زندگی کنید و به راستی که شهیده فاطمه طاهری فرد به گواه همکاران، دوستان و اقوامش اینگونه زیست و عاقبت به شهادت رسید و این بار با نثار خون خود، درس ایثار و فداکاری را مشق کرد.

خبرگزاری شبستان - جنوب کرمان، مهدیه شعبانی؛


به ساعت گوشی نگاه می کنم ساعت حوالی ۸ و ۲۳ دقیقه صبح است فرصت زیادی ندارم برای رسیدن سر قرار، یک قرار همدلی، سریع چادرم را سر می کنم و کیفم را بر می دارم و از خانه می زنم بیرون با اولین تاکسی که جلوی پایم ترمز می زند خود را به میدان سپهبد شهید حاج قاسم سلیمانی می رسانم همان میدانی که این روزها وعده گاه مردم است.

تعدادی از مردم از صبح زود آمده اند و لحظه به لحظه بر تعداد جمعیت افزوده می شود آنچنان که دیگر به قول قدیمی ها جای سوزن انداختن نیست.

خودرویی که گل آرایی شده توجه ام را جلب می کند به سمت خودرو می روم با ضربه زدن به شیشه، خانمی با قاب عکس شهیده طاهری فرد را می بینم بعد از عرض تبریک و تسلیت نسبتش را می پرسم، خواهر شهیده طاهری فرد است با او به گفتگو می نشینم.

معلمی که درس ایثار و فداکاری را مشق کرد

گر چه بغض در گلو دارد اما جلوی اشک هایش را می گیرد و با صلابت مقابل لنز دوربین گوشیم قرار می گیرد و می گوید؛ ما به خواهرم فاطمه افتخار می کنیم، فاطمه یک شهید زنده بود، افتخار می کنیم فاطمه شهید شده چونکه مزد زحماتش را گرفته،  امام حسین (ع) او را خرید، ما فاطمه را تقدیم انقلاب و امام حسین (ع) کردیم، فاطمه اخلاص داشت ما از شهادتش خوشحالیم.


بعد از اتمام مصاحبه با خواهر شهیده طاهری فرد، نگاهم را به سوی دیگر می چرخانم آن طرف تر عده ای شاخه های گل رز قرمز به دست دارند، تعدادی با پرچم ایران ایستاده اند، یک نفر هم منقل اسپند به دست دارد.

نگاه ها غمگین است گر چه غم در چشم‌هایشان هویداست اما استوار و مقاوم ایستاده اند، با نوای نوحه به ناگاه نگاه ها به یک سمت خیره می شود، خودروی حامل پیکر مطهر شهیده فاطمه طاهری فرد مدیر دبستان دخترانه شجره طیبه میناب وارد میدان می شود پس از دور زدن در میان خیل جمعیت قرار می گیرد.

همه به استقبال آمده اند با چشمانی اشکبار، نیروهای انتظامی به احترام این مدیر شجاع و فداکار ایستاده و ادای احترام می کنند. چیزی نمی گذرد که تابوت حامل پیکر مطهر شهیده فاطمه طاهری فرد بر دستان مردم قرار می گیرد و مردم با سر دادن شعارهای الله اکبر، مرگ بر آمریکا، مرگ بر اسرائیل به سمت گلزار شهدا جایی که قرار است این بانوی گرانقدر دفن شود حرکت می کنند.

آنچه بیش از غم در چهره های مردم هویداست خشم و عصبانیتی است که در مشت های گره کرده و فریادهای کوبنده تداعی پیدا می کند.

در میانه راه برادر شهید طاهری فرد از اخلاق و کردار و سرشت این بانوی شهیده می گوید، از اینکه این بانو را تقدیم انقلاب و رهبر کرده اند و دشمن کورخوانده که بتواند کوچکترین تزلزلی در اعتقادات و باورهای آنها نسبت به انقلاب و نظام مقدس جمهوری اسلامی به وجود آورد.
جلوتر مادران برای شهیده طاهری فرد با چشمانی اشکبار مادری می کنند و دختران خواهری، پدران پدری و پسران هم برادری می کنند.

کم کم به محلی می رسیم که قرار است نماز بر پیکر مطهر شهیده فاطمه طاهری فرد خوانده شود فضا مالامال از جمعیت است زن و مرد،پیر و جوان همه ایستاده اند، نماز که تمام می شود همه به سمت گلزار شهدا می روند برای لحظاتی تابوت حامل پیکر مطهر شهیده در گوشه ای از گلزار شهدا برای وداع آخر گذاشته می شود.

بالای سر تابوت همسر شهیده نشسته قاب عکس همسر شهیده اش را به سینه چسبانده و آخرین وداع را دارد، بانوان یکی یک برای وداع می آیند، در این میان یک بانو ضجه می زند و از شهیده می خواهد که سلامش را به امام شهید امت برساند و بعد هم لعنت بر ترامپ و نتانیاهو می فرست و می گوید خدا لعنت کند شما آدم خواران جنایتکار را.


نگاهم را از این خانم می گیرم و چشمم به مرد جوانی می افتد که هر از گاهی خم می شود و بر تابوت بوسه می زند از او می پرسم چه نسبتی با شهیده دارد، می گوید خواهرش است و ادامه می دهد؛ خواهرم هفت دقیقه قبل از شهادت با من تماس تلفنی داشت و ناراحت بود که بیت رهبری را هدف قرار داده اند آخر خیلی رهبر را دوست داشت.

می گوید؛ خواهرم تازه وارد ۳۳ سالگی شده بود بسیار مهربان بود و دانش آموزان را فرزندان خود می دانست و طبق گفته شاهدان عینی چند تا از دانش آموزان را پس حمله اول نجات می دهد و برمی گردد برای نجات مابقی که به شهادت می رسد.

معلمی که درس ایثار و فداکاری را مشق کرد

از پشت تریبون همسر شهیده را صدا می زنند خود را به سختی از تابوت شهیده جدا می کند و می رود پشت تریبون و می گوید؛ اگر از اخلاص،رفتار و کردار فاطمه نمی گفتم در حقش اجحاف بود.


می گوید؛ ما ۱۲ سال با هم زندگی کردیم، هر کسی در زندگیش دنبال یک رفیق شهید است، به اینجا که می رسد بغضش می ترکد و ادامه می‌دهد؛ نمی دانستم ۱۲ سال است که خودم رفیق شهید داشتم.

می گوید؛ فاطمه در خانه مان یک اتاق مزین به تصاویر شهدا داشت و اسمش را گذاشته بودیم اتاق شهداء که در آن با خدا و شهدا راز و نیاز می کرد، رفیق شهیدش ابراهیم هادی بود.

بعد گریزی می زند به دورانی که فاطمه پس از دریافت حقوق برای نیازمندان مایحتاج خریداری می کرده و دو نفری برای نیازمندان می بردند، از روز حمله دشمن به مدرسه دخترانه شجره طیبه میناب می گوید؛ همان روز که فاطمه با فداکاری و ایثار جان خود را فدای دانش آموزانش کرد.

از آنجا می گوید؛ که ساعت ها در جستجوی پیکر مطهر همسر شهیده اش بوده، به اینجا که می رسد عمق عشق و علاقه به همسرش در چشم هایش هویدا می شود و می گوید؛ انگار فاطمه می خواست من خودم او را پیدا کنم و همین طور هم شد.

بعد نوبت به یکی از دانش آموزان این مدیر شجاع و فداکار رسید که آمد پشت تریبون و با زبان کودکانه از رشادت های مدیر شجاعتش گفت که او را نجات داده است و گفت ای کاش من هم در کنار دیگر همکلاسی ها و معلمانمان شهید شده بودم.

معلمی که درس ایثار و فداکاری را مشق کرد

سپس پیکر مطهر شهیده فاطمه طاهری فرد بر دستان مردم تا خانه ابدی با الله اکبر بدرقه شد.

آنچه که شنیدم جزء اخلاص، ایمان، صداقت و فداکاری از این بانو چیز دیگری نبود، به قول حاج قاسم برای اینکه شهید شوید باید شهید گونه زندگی کنید و به راستی که شهیده فاطمه طاهری فرد به گواه همکاران، دوستان و اقوامش اینگونه زیست و عاقبت به شهادت رسید و این بار با نثار خون خود درس ایثار و فداکاری را مشق کرد.

کد خبر 1869902

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha