به گزارش خبرگزاری شبستان از فارس، مرگ، گاهی فقط پایان یک زندگی نیست؛ پایان یک صداست، صدای کسی که از دل گلنبشتههای خاموش، تاریخ را به زبان امروز درمیآورد. چهارشنبه ششم اسفند، استاد عبدالمجید ارفعی ـ چهره ماندگار مطالعات زبانهای باستانی ایران ـ چشم از جهان فروبست؛ پژوهشگری که عمرش را صرف خواندن خطهایی کرد که هزاران سال پیش بر گل و سنگ نشسته بودند و بیواسطه، از دل تاریخ با ما سخن میگفتند.
او از معدود ایرانیانی بود که بهطور تخصصی زبانهای عیلامی و اکدی را میدانست؛ زبانهایی که کلید فهم بخشی از حافظه مکتوب ایران و بینالنهرین باستاناند. نامش بیش از هر چیز با ترجمه مستقیم و بیواسطه فرمان کوروش بزرگ گره خورده است؛ همان استوانه گلی مشهور که در سالهای پایانی قرن نوزدهم کشف شد و امروز با عنوان منشور کوروش شناخته میشود.
پیش از آنکه پایش به دانشگاه برسد، الفبای فارسی باستان را آموخته بود، پهلوی را از روی «کارنامه اردشیر بابکان» خوانده و اوستایی را با گاتها تمرین کرده بود.
نوجوانی در کتابخانه؛ آغاز یک مسیر متفاوت
عبدالمجید ارفعی شهریور ۱۳۱۸ در گنوِ بندرعباس به دنیا آمد. خانوادهاش اصالتی اوزی داشتند و بعدها به یزد و سپس تهران کوچ کردند. اما نقطه عطف زندگی او در سکوت کتابخانه ملی رقم خورد؛ جایی که نوجوانی کنجکاو با آثار ابراهیم پورداوود آشنا شد و راهش به زبانهای باستانی باز شد.
پیش از آنکه پایش به دانشگاه برسد، الفبای فارسی باستان را آموخته بود، پهلوی را از روی «کارنامه اردشیر بابکان» خوانده و اوستایی را با گاتها تمرین کرده بود. بعدها در دانشگاه تهران زبان و ادبیات فارسی خواند، اما توصیه سرنوشتساز پرویز ناتل خانلری مسیرش را تغییر داد: «اوستا و پهلوی را دیگران هم میخوانند؛ تو برو اکدی و آشوری را بخوان.»
این توصیه، او را مهر ۱۳۴۴ راهی آمریکا کرد. دو سال در دانشگاه پنسیلوانیا مقدمات اکدی را آموخت و سپس به مؤسسه شرقشناسی دانشگاه شیکاگو رفت؛ همانجا که هزاران گلنبشته تختجمشید نگهداری میشد. زیر نظر ریچارد هلک، برجستهترین متخصص زبان ایلامی، خواندن کتیبههای خواندهنشده را تمرین کرد؛ تمرینی که بعدها به انتشار کتاب مهم گلنبشتههای باروی تختجمشید انجامید.

بازخوانی ۱۵۰ گلنبشته بازگرداندهشده به ایران
کار ارفعی فقط ترجمه متون شاهانه نبود. او با بازخوانی ۱۵۰ گلنبشته بازگرداندهشده به ایران و اسناد موجود در موزه ملی، نشان داد که تاریخ هخامنشی فقط درباره شاهان و فتوحات نیست. گلنبشتهها از جابهجایی کارگران، سهمیه جیره زنان شیرده، سفرهای اداری و پرداخت دستمزدها سخن میگفتند؛ از زندگی روزمره مردمانی که نامشان در کتابهای رسمی تاریخ نیامده است.
در واقع، ارفعی تاریخ را از سطح روایت قدرت به عمق زندگی اجتماعی برد. اسناد اداری ساده، بهدست او به پنجرهای برای شناخت ساختار اقتصادی و جغرافیای فارس در عصر داریوش بدل شد؛ موضوعی که در رساله دکترایش در دانشگاه شیکاگو نیز محوریت داشت.
اهمیت کار او زمانی بیشتر آشکار شد که سراغ استوانه گلی فرمان کوروش رفت. پیش از او، ترجمههایی به فارسی وجود داشت، اما همگی مبتنی بر ترجمههای واسطه بودند. ارفعی نخستین پژوهشگری بود که متن بابلی نو را مستقیماً خواند، نسخهبرداری تازه انجام داد و متن را بیواسطه به فارسی برگرداند.
نخستین ترجمه مستقیم منشور
اهمیت کار او زمانی بیشتر آشکار شد که سراغ استوانه گلی فرمان کوروش رفت. پیش از او، ترجمههایی به فارسی وجود داشت، اما همگی مبتنی بر ترجمههای واسطه بودند. ارفعی نخستین پژوهشگری بود که متن بابلی نو را مستقیماً خواند، نسخهبرداری تازه انجام داد و متن را بیواسطه به فارسی برگرداند.
کتاب فرمان کوروش بزرگ (منشور کوروش) حاصل همین رویکرد بود؛ متنی که در آن، خط میخی، آوانویسی، ترجمه تحتاللفظی و ترجمه روان در کنار هم آمده است. این روش، نشاندهنده منش علمی او بود: اتکا به متن، پرهیز از تفسیرهای هیجانی و تاکید بر دقت.
«مازاد تشخیص داده شد»؛ اما از کار نایستاد
پس از انقلاب، مسیر حرفهای او با دشواریهایی روبهرو شد. در سالهای ۵۸ یا ۵۹ «مازاد» تشخیص داده شد؛ تصمیمی که به گفته همکارانش، خسارتی فرهنگی برای پژوهش ایران بود. با این حال، او از خواندن الواح دست نکشید. دسترسیاش محدود شد، اما کار را ادامه داد و همچنان مرجع اصلی زبانهای ایلامی و اکدی در ایران باقی ماند.
در واقع، ارفعی بیش از آنکه وابسته به یک جایگاه اداری باشد، وابسته به متن بود؛ به گلنبشتهای که باید خوانده میشد.

فروتنی یک پژوهشگر
او در سالهای پایانی عمر، به پاس یک عمر تلاش علمی، جایزه سرو ایرانی را دریافت کرد. اما در مراسم، گفت: «امروز نه بزرگداشت من، بلکه بزرگداشت استادانی است که به من آموختند.» از پزشکانی یاد کرد که بیناییاش را نجات دادند و از معلمانی که مسیرش را ساختند.
حتی زمانی که عارضه چشمی او را از خواندن و نوشتن بازداشت، یک سال تمام فقط گوش داد و شفاهی امتحان داد و با رتبه خوب قبول شد. در دانشگاه نیز به دانشجویان کمک میکرد و به گفته برادرش حسامالدین، برای او علاوه بر برادر، معلم انسانیت بود.
جمله پایانیاش تصویری روشن از شخصیتش بود: «من گرهی از نقش قالی فرهنگ ایرانزمین هستم و این نقش قالی است که زیباست.»
حتی زمانی که عارضه چشمی او را از خواندن و نوشتن بازداشت، یک سال تمام فقط گوش داد و شفاهی امتحان داد و با رتبه خوب قبول شد. در دانشگاه نیز به دانشجویان کمک میکرد و به گفته برادرش حسامالدین، برای او علاوه بر برادر، معلم انسانیت بود.
تنها ایرانی در جمع ایلامشناسان
ارفعی در مقطعی تنها ایرانی متخصص در زبانهای ایلامی و اکدی بود؛ کسی که میتوانست باقی گلنبشتههای خواندهنشده را بخواند. آثار دیگری چون ترجمه متون حقوقی بینالنهرین و پژوهش درباره نام «رکان» در گلنبشتهها، نشاندهنده دامنه گسترده فعالیتش بود.
او حتی در مراسمی، متنی اکدی متعلق به ۱۶۰۰ سال پیش از میلاد را در ستایش زن خواند و آن را به زنان ایران تقدیم کرد؛ نشانهای که از پیوند میان دانش باستانشناختی و دغدغههای امروز است.

میراثی فراتر از کتابها
عبدالمجید ارفعی نشان داد که دقت علمی، فروتنی شخصی و پایداری حرفهای میتواند حافظه تاریخی یک ملت را از خطر تحریف و فراموشی نجات دهد.
اکنون با رفتن او، پرسشی جدی پیشروی جامعه علمی ایران است: چه کسی ادامهدهنده راه خواندن آن هزاران گلنبشته خواهد بود؟
شاید پاسخ را بتوان در همان جمله خودش جستوجو کرد؛ در نقش قالی فرهنگ ایرانزمین. گرهی که باز شد، اما طرح همچنان باقی است.
نظر شما