به گزارش خبرنگار خبرگزاری شبستان، در وقایع تاریخی میبینیم که چه نهضتهایی در دوران اختناق و خفقان، با نام اسلام و دین آمدند تا از یوغ حکومتهای مستبد به کلی خارج شده و حکومت اسلامی را به ارمغان آورند، اما قدرت بر این کار پیدا نکردند. اگر برای نمونه عرض کنیم، نهضت «جنگلیها» به رهبری میرزا کوچکخان جنگلی، تلاش داشت تا در رشت بتواند لباس سپید حاکمیت اسلامی را بر پوستین مندرس استبداد قرار دهد و احکام اسلام را جاری کند، اما ناموس تاریخ به گونهای دیگر رقم خورد و میرزا به هدف آرمانیاش که آرمان همه پابرهنگان و دلشکستان؛ یعنی همین اسلام شریف بود، نرسید و نتوانست آن را محقق کند.
با منطق نتیجهنگری، در صدد تخطئه حرکت میرزا نیستیم. میرزا، عملش و آرمانش بزرگ و باشکوه بود و این اقدام، میرزا کوچکخان را در نزد مردم «بزرگ» کرد. میرزا به راستی فقیه زمانه خودش بود. درس دین و طلبگی خوانده بود و درس دین به وی فلسفه مقاومتورزی را تعلیم داده بود. درسی که نه در پستو و در عزلت، که در برابر استبداد قجری و قدعلمکردن در برابر آن تعریف میشد. وی در غیاب حضرت حجت (عج) در اندیشه حکمرانی مبتنی بر فقه و فقاهت بود؛ فقاهتی که از سوی آخرین حجت بر فقهای آگاه به زمان، به ودیعت نهاده شده تا حکم خدا بر روی زمین نماند.
به راستی در صدد «ولایت فقیه و نایب از امام معصوم» بود؛ آنهم در اوج ستمها و نارواییها. کژی و ناراستی خون رعیت را به جوش آورده بود. قدرتهای مکتبی از بلشویکها گرفته تا لبیرالیستهای انگلستانی موانع اصلی سر راه اسلام بودند، اما میرزا از حرکت بازنایستاد و توانست نیروهای اجنبی را تا حدی از سرحدات بیرون براند. این فقیه گیلانی به گواه تاریخ، حتی در زمان رواج قحطی نگذاشت آن دیار به فقدان آب و نان دچار شود. به تعبیر مقام معظم رهبری میرزا کوچک خان، حرکتش، «واحد مینیاتوری از نظام اسلامی» (۱۳۹۱/۰۸/۲۹)بود.
آری، رهبر دینی با چنین دغدغهای حافظ دیار و سامانش است. اما در زمانه کنونی، که وضع به شکل دیگری رقم خورده است و امتنان الهی موجب شده که ایران اسلامی از یوغ دیکتاتوری داخلی و خارجی، خروج و مدیریت فقاهتی را ریشهدار کند، حاکمیتش مبتنی بر روحانیت مردمی است با همان نعلینهای خاکخورده و رنگورورفته. در شرایط سختی که از پس اغتشاشات دیماه و تکانه اقتصادی در بازار، امر ضروری است تا با توجه به محلهمحوری، نقشی متفاوت برای ائمه جماعات در مساجد بازتعریف و بازتبیین شود.
چگونه میرزا کوچک خان فقیه، رشت را آنهم در بحبوحه دستاندازی قدرتها به قدر وسع و مایطاق، تا حد امکان نجات داد، چنین نقشی در شرایط حساس جمهوری اسلامی ایران باید به ائمه جماعت در مسجد تعلق بگیرد. مجتهد فقط در کتاب و درس خلاصه نمیشود، مجتهد در وسط محله نقشآفرینی میکند و به پیشبرد تشکیلات میپردازد. مجتهد اجتهادش در عملیات به منصه ظهور میرسد.
بدین منظور، امام جماعت یک محل، فقیهی است همچون میرزا کوچکخان و قرار است واحد مینیاتوری نظام اسلامی را تکمیل کند و این کنش نافی تز فدرالیته اسلامی و واسپاری محله به افراد بدون نظارت کار از سوی حاکمیت بر فرض مزبور است. هدایت محله بازوی مکمل حاکمیت بهحساب میآید.
ترویج نگاه ولایت فقیه مینیاتوری برای ائمه جماعات مساجد، روحانیت دهه ۴۰ و ۵۰ را از شکل و حالت نوستالژیکی خارج میکند و تحقق عینی به آن میبخشد. مدرسه حکمرانی در محله باید جستوجو و فحص شود و الا فرد بدون تعلم با توهم حکمرانی داد و قالش گوش فلک را کر میکند. سختی حکمرانی تا در محلهها چشیده نشود، تجربهاندوزی برای مدیریت در محور کلان حاکمیتی پدید نمیآورد.
محمد سهرابی
نظر شما