یادداشت خبرنگار؛

اپستین؛ افشای چهره واقعی تمدنی که خود را الگو می‌داند

«نوک کوه یخ» بخش کوچکی از واقعیتی عظیم و پنهان است
اپستین؛ افشای چهره واقعی تمدنی که خود را الگو می‌داند

ماجرای موسوم به «اپستین» یک خبر زرد یا حاشیه‌ای نیست؛ این پرونده، به تعبیر رهبر انقلاب، نوک کوه یخ تمدن غرب است. تعبیر «نوک کوه یخ» که در ادبیات رهبر انقلاب برجسته است، یک مفهوم جامعه‌شناختی مهم را منتقل می‌کند: آنچه افشا می‌شود، بخش کوچکی از واقعیتی عظیم و پنهان است.

خبرگزاری شبستان- البرز؛ رهبر انقلاب رسوایی اخیر ماجرای اپستین را نمونه‌ای از واقعیت لیبرال دموکراسی غربی دانستند. از منظر جامعه‌شناسی تمدنی با تکیه بر نگاه رهبر انقلاب ماجرای موسوم به «اپستین» صرفاً یک رسوایی اخلاقیِ فردی یا یک پرونده‌ی جناییِ محدود نیست؛ بلکه به تعبیر رهبر انقلاب، نشانه‌ای از حقیقت تمدن لیبرال‌دموکراسی غربی است.

در نگاه جامعه‌شناسی تمدنی، چنین پدیده‌هایی زمانی اهمیت می‌یابند که نه به‌عنوان «استثنا»، بلکه به‌مثابه محصول طبیعی یک نظم ارزشی و ساختاری فهم شوند.

۱. از فرد منحرف تا ساختار منحرف

در تحلیل سطحی، غرب تلاش می‌کند این قبیل رسوایی‌ها را به «افراد فاسد»، «شبکه‌های پنهان» یا «خطاهای اجرایی» تقلیل دهد.

اما نگاه رهبر انقلاب دقیقاً این تقلیل‌گرایی را به چالش می‌کشد. وقتی در دل پیشرفته‌ترین نظام‌های ادعایی حقوق بشر، جزیره‌ای برای بهره‌کشی جنسی سازمان‌یافته، با پوشش نخبگان سیاسی، اقتصادی و رسانه‌ای شکل می‌گیرد، مسئله دیگر انحراف فردی نیست؛ بلکه انحراف ساختاری تمدن است.

اپستین؛ افشای چهره واقعی تمدنی که خود را الگو می‌داند

از منظر جامعه‌شناسی، این یعنی: ارزش‌های بنیادین (لذت‌محوری، فردگرایی افراطی، سودمحوری) نهادهای قدرت (سیاست، سرمایه، رسانه) و سازوکارهای پنهان‌سازی (امنیتی–رسانه‌ای) همگی در تولید و استمرار فساد نقش دارند.

۲. لیبرال‌دموکراسی و بحران مهار قدرت

یکی از ادعاهای اصلی لیبرال‌دموکراسی، «کنترل قدرت از طریق قانون و شفافیت» است. اما پرونده اپستین نشان داد که قدرت واقعی در غرب، لزوماً پاسخ‌گو نیست؛ بلکه در مواقع حساس، قادر است: حقیقت را سال‌ها پنهان کند، قربانیان را بی‌صدا سازد، و افشاگری را به تأخیر بیندازد.

این همان نکته‌ای است که رهبر انقلاب با اشاره به «آشکار شدنِ تدریجی» مفاسد بیان می‌کنند: این آشکار نبود و آشکار شد؛ خیلی چیزهای دیگر هم هست که آشکار خواهد شد. از نظر جامعه‌شناختی، این جمله ناظر به بحران مشروعیت تمدنی است؛ زمانی که شکاف میان «تصویر تبلیغی» و «واقعیت زیسته» عمیق می‌شود.

۳. اخلاق ابزاری؛ ریشه‌ی تمدنی فساد در تمدن غرب مدرن

اخلاق غالباً ابزاری و نسبی است؛ یعنی تا جایی معتبر است که مزاحم قدرت و لذت نشود. نتیجه‌ی طبیعی چنین اخلاقی: عادی‌سازی خشونت پنهان، کالایی‌سازی انسان (به‌ویژه زن و کودک)، و توجیه جنایت در پوشش آزادی فردی است.

جزیره‌ی اپستین در این چارچوب، نه یک لکه‌ی سیاه اتفاقی، بلکه نماد نهایی کالایی‌شدن انسان در تمدنی است که همه‌چیز، حتی کرامت انسانی قابل معامله است.

۴. «نوک کوه یخ»؛ یعنی چه؟

تعبیر «نوک کوه یخ» که در ادبیات رهبر انقلاب برجسته است، یک مفهوم جامعه‌شناختی مهم را منتقل می‌کند: آنچه افشا می‌شود، بخش کوچکی از واقعیتی عظیم و پنهان است.

ساختارهای قدرت، رسانه و سرمایه تنها زمانی اجازه‌ی افشا می‌دهند که: دیگر امکان پنهان‌سازی کامل وجود نداشته باشد، یا افشا، هزینه‌ی کمتری از سکوت داشته باشد. بنابراین، مسئله اپستین نه پایان یک بحران، بلکه آغاز فروریختن روایت تمدنی غرب است.

۵. پیام برای جهان غیرغربی این تحلیل، صرفاً نقد غرب نیست؛ هشدار تمدنی است

رهبر انقلاب با این قبیل بیانات، مخاطب را از «شیفتگی به ظواهر تمدن غرب» برحذر می‌دارند و یادآور می‌شوند که: پیشرفت بدون معنویت، آزادی بدون اخلاق، و قدرت بدون پاسخ‌گویی، به فساد سازمان‌یافته و ظلم سیستماتیک می‌انجامد.

ماجرای اپستین یک آینه است

مبتنی بر اندیشه‌ی رهبر انقلاب، ماجرای اپستین یک آینه است؛ آینه‌ای که چهره‌ی واقعی تمدنی را نشان می‌دهد که سال‌ها خود را پرچمدار حقوق بشر و اخلاق معرفی کرده است. این رسوایی، نه یک خطا در مسیر تمدن غرب، بلکه ثمره‌ی منطقی همان مسیری است که طی شده؛ دویست، سیصد سال حرکت، و نتیجه‌اش چنین وضعیتی.

اپستین؛ افشای چهره واقعی تمدنی که خود را الگو می‌داند ماجرای موسوم به «اپستین» یک خبر زرد یا حاشیه‌ای نیست؛ این پرونده، به تعبیر رهبر انقلاب، نوک کوه یخ تمدن غرب است.

تمدنی که سال‌ها در دانشگاه‌های ما، در کتاب‌ها، نظریه‌ها و حتی الگوهای توسعه، به‌عنوان «نقطه پایان تاریخ» معرفی شده است. سؤال اصلی برای دانشجویان و اهل علم این نیست که «چه کسی مجرم است؟» سؤال این است: چه ساختاری اجازه می‌دهد چنین فسادی در بالاترین سطوح قدرت شکل بگیرد و سال‌ها پنهان بماند؟

دانشگاه؛ محل پرسش است، نه مصرف روایت‌های آماده

دانشجو اگر فقط مصرف‌کننده تحلیل‌های رسانه‌های غربی باشد، دیگر دانشجو نیست؛ تبدیل می‌شود به تکرارکننده. رسوایی اپستین دقیقاً همان نقطه‌ای است که باید در دانشگاه درباره‌اش پرسش تمدنی طرح شود:

چگونه تمدنی که مدعی حقوق بشر است، به کالایی‌سازی انسان(به‌ویژه کودک) می‌رسد؟

چرا شبکه‌های قدرت، رسانه و سرمایه در این تمدن، بیش از آنکه افشاگر باشند، پنهان‌سازند؟

و چرا هر بار که پرده‌ای کنار می‌رود، گفته می‌شود «این یک استثناست»؟

رهبر انقلاب صریح می‌گویند: این استثنا نیست؛ نتیجه مسیر است. دویست، سیصد سال حرکت بر مبنای لذت‌محوری، فردگرایی افراطی و اخلاق نسبی، خروجی‌اش همین است.

اپستین؛ مسئله فرد نیست، مسئله الگوست در نگاه جامعه‌شناختی. اپستین یک فرد منحرف نیست؛ محصول یک الگوی تمدنی است که در آن: قدرت مهار اخلاقی ندارد، آزادی از مسئولیت جدا شده، و انسان، ابزار لذت و سود شده است.

برای دانشجو و اهل علم و تحقیق، خطر اصلی این نیست که چنین فجایعی در غرب رخ می‌دهد؛ خطر آنجاست که همان الگو، بدون نقد، در ذهن ما عادی‌سازی شود.

دانشجو؛ وجدان بیدار جامعه دانشگاه همیشه مبدأ تحول بوده است؛ نه به‌خاطر مدرک، بلکه به‌خاطر پرسشگری مستقل. اگر امروز فضای دانشگاه، دانشجو را از مطالبه‌گری، تحلیل کلان و نگاه تمدنی دور کند، فردا فقط مدیران خوب تحویل می‌دهد؛ نه انسان‌های مسئول.

رسوایی اپستین یک فرصت است: برای بازتعریف نسبت ما با تمدن غرب، برای نقد لیبرال‌دموکراسی نه از سر شعار، بلکه از دل واقعیت، و برای بازگشت دانشگاه به نقش تاریخی‌اش: محل تولید سؤال، نه تکرار پاسخ‌های وارداتی.

جمع‌بندی اپستین یک پرونده بسته‌شده نیست؛ یک علامت سؤال باز است. علامت سؤالی که پیش روی هر دانشجویی قرار دارد که می‌خواهد بداند: «پیشرفت بدون اخلاق، آزادی بدون معنویت و قدرت بدون پاسخ‌گویی، به کجا می‌رسد؟» اگر دانشگاه این سؤال را نپرسد، چه نهادی باید بپرسد؟

مهدیه دانائی

کد خبر 1867835

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha