به گزارش خبرگزاری شبستان از فارس، رمضان در شیراز، ناگهانی از راه نمیرسد. پیش از آنکه صدای اذانِ نخستین سحر در کوچهها بپیچد، شهر آرامآرام خودش را برای یک تغییر آماده میکند؛ تغییری که هم در رفتار مردم دیده میشود و هم در حالوهوای خانهها. این آمادگی، لایهای از فرهنگ و خاطره را با خود حمل میکند که نسل به نسل منتقل شده است.
سحرهای رمضان در شیراز، از دل یک روایت قدیمی بیرون میآید؛ روایتی که از هفتهها قبل شروع میشود و آرامآرام در کوچهها، خانهها و حتی گفتوگوی مردم شکل میگیرد. اگر کسی بخواهد ردِ این داستان را بگیرد، باید از آخرین جمعه شعبان شروع کند؛ روزی که شهر حالوهوایی شبیه یک خداحافظی دارد.
صبح همان جمعه، هنوز آفتاب کاملاً بالا نیامده، خانوادهها در رفتوآمدند. بساط سادهای از خوراک و چای و میوه جمع میشود، بچهها با هیجان از «گردش امروز» حرف میزنند و بزرگترها، با لبخندی آشنا، از خاطرات سالهای دور میگویند. مقصد، باغها و دامن طبیعت است؛ آنجا قرار است آخرین جمعه پیش از ماه روزهداری با شادی سپری شود. خندهها بلند است، سفرهها بیتکلف پهن میشود و گفتوگوها میان گذشته و حال رفتوآمد میکند. این شادی، شبیه یک نفس عمیق پیش از ورود به دورهای متفاوت است؛ انگار شهر میخواهد با سبکی وارد ماهی شود که قرار است ریتم زندگی را تغییر دهد.
در دل این آمادگی برای ورود به ماه رمضان، رسمی قدیمی وجود دارد که نقش مقدمهای فرهنگی برای ورود به رمضان را بازی میکند؛ آیینی که شادی، نمادپردازی و معنویت را در کنار هم قرار میدهد و نشان میدهد چگونه یک شهر میتواند ایمان را با زیست روزمره پیوند بزند.

«کلوکاندازان»؛ مرز میان روزهای عادی و روزهای روزه
آخرین جمعه شعبان در فرهنگ شیرازیها، روزی متفاوت است؛ روزی که به «کلوکاندازان» معروف است. خانوادهها راهی باغها و طبیعت میشوند، کنار هم غذا میخورند و ساعاتی را با سبکی و شادی میگذرانند. این شادی، بخشی از آماده شدن برای ورود به ماه رمضان است؛ نوعی خداحافظی نمادین با روزهای عادی پیش از ورود به ریتم متفاوت رمضان.
با نزدیک شدن به غروب، فضا کمکم رنگ دیگری میگیرد. همان جمع شاد، حالا آرامتر میشود. هرکس کلوکی در دست میگیرد؛ خاکی ساده که در این لحظه معنایی فراتر از ظاهرش پیدا میکند. همه رو به قبله میایستند. زیر لب دعا خوانده میشود؛ کلمات آهستهاند اما بار معناییشان سنگین است: طلب بخشش، رها کردن خطاها، و آماده شدن برای ماهی که قرار است تمرینی برای خودسازی باشد. بعد، کلوکها با ضربهای محکم به زمین میخورند و خرد میشوند. صدای شکستن خاک، در ذهن بسیاری چیزی شبیه شکستن عادتهای بد و دلمشغولیهای کهنه است. کودکان با کنجکاوی نگاه میکنند و بزرگترها با اطمینان توضیح میدهند: «این یعنی از نو شروع کردن.» این حرکت ساده، مفهومی عمیق را منتقل میکند: انسان میتواند پیش از ورود به ماه عبادت، دلش را سبک کند.
آخرین جمعه شعبان در فرهنگ شیرازیها، روزی متفاوت است؛ روزی که به «کلوکاندازان» معروف است. خانوادهها راهی باغها و طبیعت میشوند، کنار هم غذا میخورند و ساعاتی را با سبکی و شادی میگذرانند.تدارک خانهها؛ وقتی خوراک هم آیینی میشود
هفتهها پیش از رمضان، فضای خانههای شیرازی رنگ دیگری میگیرد. تهیه ادویهها، ترشیها و عرقیات گیاهی بخشی از آیین استقبال از ماه روزه است. آشپزخانهها بوی ادویه و ترشی میدهد. زنان خانه، با دقت و حوصله، ترکیب ادویهها را آماده میکنند؛ هرکدام دستور و سلیقهای دارند که اغلب از مادرانشان به یادگار مانده. ظرفهای «کلوک» پر میشوند از ترشی بادمجان، موسیر، پوست لیمو و گیاهان معطر؛ خوراکیهایی که قرار است سفرههای افطار را کامل کنند.
در قفسهای دیگر، شیشههای عرقیات گیاهی جا خوش کردهاند. هنگام افطار، استکانهای کوچک پر میشود و میان اعضای خانواده میچرخد. باور عمومی میگوید این نوشیدنیها به بدن کمک میکند تا با ساعتهای طولانی روزهداری کنار بیاید. اما فراتر از خاصیت جسمی، این لحظهها فرصتی برای مکث است؛ همه دور سفره مینشینند، سکوت کوتاهی پیش از افطار شکل میگیرد و بعد، با اولین جرعه، روزه باز میشود.
فرهنگ در زبان؛ روایت رمضان در کلمات
سنتهای رمضانی شیراز فقط در رفتار خلاصه نمیشود؛ در زبان مردم نیز حضور دارد. تشبیهها و ضربالمثلهایی که از «کلوک» الهام گرفته، نشان میدهد چگونه یک آیین وارد گفتار روزمره میشود و به بخشی از حافظه فرهنگی تبدیل میگردد. این پیوند میان زبان و رسم، به ماندگاری سنتها کمک میکند.

هلال ماه؛ لحظهای برای تغییر
شب رؤیت هلال، شهر حالوهوای خاصی پیدا میکند. خبر دیدن ماه دهانبهدهان میچرخد. بعضی به پشتبام میروند، بعضی در حیاط یا کوچه چشم به آسمان میدوزند. وقتی هلال باریک پیدا میشود، صلواتها بلند میشود و دعاهایی ساده اما صمیمی گفته میشود: آرزوی سلامتی، برکت و آرامش برای خود و دیگران. از همان لحظه، انگار ضربآهنگ شهر عوض میشود؛ شبها زندهتر میشود، دید و بازدیدها بیشتر میشود و حس مشترکی از ورود به یک فصل معنوی شکل میگیرد.
وقتی هلال باریک پیدا میشود، صلواتها بلند میشود و دعاهایی ساده اما صمیمی گفته میشود: آرزوی سلامتی، برکت و آرامش برای خود و دیگران. از همان لحظه، انگار ضربآهنگ شهر عوض میشود.سنت بهعنوان پیونددهنده نسلها
آنچه این سنتها را ماندگار کرده، کارکرد اجتماعی آنهاست. خانوادهها به بهانه این آیینها دور هم جمع میشوند، نسلها با یکدیگر گفتوگو میکنند و مفاهیم دینی در قالب رفتارهای ملموس و قابلدرک منتقل میشود. رمضان در چنین بستری، تجربهای مردمی است که شهر را در یک حس مشترک شریک میکند.
کلوکاندازان و آیینهای وابسته به رمضان در شیراز، نوعی سرمایه اجتماعیاند. این سنتها پیوند نسلها را تقویت میکند، مفاهیم اخلاقی را در قالب تجربههای مشترک منتقل میسازد و شهر را در یک روایت فرهنگی واحد شریک میکند.
رمضان در شیراز، از دل همین آیینها متولد میشود؛ با شادی آغاز میشود، با نماد توبه ادامه مییابد و در نهایت، شهر را در تجربهای مشترک از ایمان و همدلی شریک میکند.
نظر شما