به گزارش خبرنگار فرهنگ و اجتماع خبرگزاری شبستان؛ مهمترین ابزارهای فرهنگسازی در جوامع بشری ابزار رسانه و هنر است. این ابزارها به قدری تأثیرگذارند که توانایی رشد و ارتقای جامعه و یا استحاله آن را دارا هستند. ابزارهایی که سالهاست دشمنان اسلام توانستهاند نهایت بهرهبرداری در جهت اهداف ددمنشانه و خصمانه خود را داشته باشند، اما جبهه حق به طور شایسته و بایسته نتوانسته از این ابزارها برای تقویت جبهه خود در راستای مهدویت و امر ظهور استفاده لازم را داشته باشد؛ این دغدغه باعث شد خبرنگار فرهنگ و اجتماع خبرگزاری شبستان گفتگویی با «حسین اسدیزاده»، مدیرکل سابق دفتر فیلم های رسانه ملی وکارشناس فیلمنامه و تهیه کننده داشته باشد که در ادامه مشروح آن تقدیم حضورتان می شود.

وقتی مهدویت متولی ندارد، سینما هم وارد میدان نمیشود
مدیر کل سابق دفتر فیلم های رسانه ملی در پاسخ به این سوال که به نظر شما چرا موضوع مهدویت و منجی گرایی در سینما و تلویزیون ایران کمتر مورد توجه قرار گرفته است؟ آیا این ضعف ناشی از کمبود سوژه و متن است یا مسئله جای دیگری است؟ اظهار کرد: اگر بخواهم از منظر نهادی و سازمانی نگاه کنم، باید بگویم در سینما و تلویزیون ایران هر موضوعی متولی خاص خودش را دارد. اگر دقت کرده باشید، بعد از جشنواره فیلم فجر معمولاً جشنوارهها یا رویدادهای ملی دیگری برگزار میشود که در آن نهادها و سازمانها وارد میدان میشوند؛ مثلاً شهرداری، وزارت نفت، اداره برق یا دیگر ارگانها میآیند و به آثاری که با موضوعات مرتبط با حوزه مأموریتیشان ساخته شدهاند، جایزه میدهند. اما تا به حال شنیدهاید نهادی که متولی مهدویت باشد، به فیلم یا سریالی در این حوزه جایزه بدهد؟ طبیعتاً چنین چیزی وجود ندارد. در واقع، نهادهای متولی امور مهدوی هیچ عنایتی به سینما و تلویزیون ندارند تا فیلمساز احساس کند میتواند از این مسیر کُدی بگیرد، حمایت شود و برای آن تلاش کند.
این کارشناس مذهبی در پاسخ به این سوال که ایا این بیتوجهی فقط در مرحله نمایش و حمایت نهایی است یا در فرآیند تولید هم دیده میشود؟ تصریح کرد: در مرحله پیشتولید هم دقیقاً همین وضعیت وجود دارد. شما ببینید شهرداری تهران چگونه عمل میکند؛ امسال در جشنواره فجر دو فیلم محصول شهرداری تهران بود. شهرداری به این نتیجه رسیده که باید خودش سینما داشته باشد، فیلم بسازد و حتی پخش کند. یا بنیاد مستضعفان که وارد تولید سریال میشود، مانند «نور تابان»؛ لذا بسیاری از نهادها اینگونه عمل میکنند؛ از مرحله پیشتولید برنامهریزی دارند، فیلمسازان را دعوت میکنند، موضوع میدهند، مشاوره میدهند، حمایت میکنند و در نهایت فیلم ساخته میشود. اما نهادهای متولی مهدویت، که تخصصشان دقیقاً مهدویت و آخرالزمان است، معمولاً فقط نقش دستوری دارند؛ یعنی در دفتر خود مینشینند و میگویند صداوسیما باید فلان کار را بکند، وزارت ارشاد باید فلان کار را انجام دهد یا بنیاد سینمایی فارابی باید چنین کند. اما این اتفاق نمیافتد.
وی در پاسخ به این سوال که چرا این دستورات به نتیجه نمیرسد؟ افزود: چون تجربه نشان داده هر نهادی که واقعاً بخواهد وارد فیلمسازی شود، خودش ساختار ایجاد میکند. مثلاً فرض کنید سپاه پاسداران؛ وقتی میخواهد وارد حوزه سینما شود، سازمان مربوط به خودش را تأسیس میکند، در پیشتولید کمک میکند، در پساتولید جایزه میدهد و عملاً چرخه تولید را کامل میبیند. همین اتفاق درباره سایر نهادها هم افتاده است.
رویکرد غالب برخی متولیان حوزه مهدویت، رویکرد نفی یا بیتوجهی به سینما و تلویزیون است
این تهیه کننده بیان کرد: اما در حوزه مهدویت، متأسفانه رویکرد غالب برخی متولیان، رویکرد نفی یا بیتوجهی به سینما و تلویزیون است. هنوز به این نتیجه نرسیدهاند که سینما و تلویزیون یک رسانه ملی هستند. گاهی حتی گفته میشود این فضا در شأن موضوع مهدویت نیست یا فعالانش آدمهای مناسبی نیستند. یا در بهترین حالت میگویند ما کار خودمان را میکنیم؛ مراسممان را برگزار میکنیم، کتاب چاپ میکنیم. که البته درست است، این کارها انجام میشود، اما نسبت به سینما و تلویزیون هیچ عنایتی وجود ندارد و همین باعث میشود این اتفاق شکل نگیرد.
حجم آثار آماده برای مهدویت بسیار زیاد است اما حمایت نمی شود
اسدی زاده در پاسخ به این سوال که از نظر محتوایی چطور؟ آیا ما با فقر فیلمنامه و ایده مهدوی مواجه هستیم؟ بیان کرد: به هیچوجه. به لحاظ موضوع و مضمون، اتفاقاً وضعیت بدی نداریم. بنده سالهاست در حوزه فیلمنامه فعالیت میکنم و دهها فیلمنامه و طرح مهدوی و آخرالزمانی از نویسندگان شناختهشده و ناشناخته خواندهام. رمانهای مهدوی و آخرالزمانی بسیار زیادی نوشته شده است؛ مشکل اینجاست که فیلمسازی یک کار جمعی است و نیاز به حمایت لجستیکی و سازمانی دارد. این تیم باید شکل بگیرد تا متن تبدیل به فیلم شود. این اتفاق کمتر رخ داده، چون آن تیم حمایتی برای این موضوع شکل نمیگیرد. اما با این حال، تلاش فیلمسازان بهویژه در حوزه متن و طرح، کاملاً قابل توجه است. اگر فقط یک متولی جدی پیدا شود که بخواهد در این حوزه کار کند، حجم آثار آماده بسیار زیاد است.
وی اشاره به اینکه آیا نمونههایی از حضور غیرمستقیم مهدویت در آثار سینمایی و تلویزیونی وجود دارد؟ گفت: بله، بسیار. ممکن است یک اثر مستقیماً درباره مهدویت نباشد، اما با آن عجین شود. مثلاً سریال «یوسف پیامبر» به طور مستقیم مهدوی نیست، اما مرحوم آقای سلحشور آن را با نگاه مهدوی روایت میکند. یا پروژه «موسی کلیمالله» الزاماً درباره منجی آخرالزمان نیست، اما آقای حاتمیکیا آن را با منجیگرایی پیوند میزند. حتی سریالهایی دیدهام که موضوع پلیسی دارند، اما به جمکران، انتظار، دعای ندبه و حالوهوای امام زمانی پرداختهاند؛ هر جا فیلمسازی توانسته، تلاش کرده این حال و فضا را وارد اثرش کند؛ چون احساس میکند آنجا محصول بیشتری وجود دارد.
برای افزایش سهم آثار مهدویت باید حضور سرمایهگذاران و مدیران مهدوی پررنگتر شود
مدیر کل سابق دفتر فیلم های رسانه ملی گفت: اگر بخواهیم سهم این آثار بیشتر شود، باید حضور سرمایهگذاران و مدیران مهدوی پررنگتر شود؛ این کاملاً وابسته به این است که آنها وارد میدان هنر شوند. من شخصاً در حوزه هنری دوستان زیادی میشناسم که هم توانش را دارند و هم شأنش را. همه چیز آماده است، فقط باید سهم این جریان بیشتر شود.مثلاً اگر یک نهاد متولی امور مهدوی، به حوزه هنری سفارش یک فیلم بدهد یا به صداوسیما سفارش یک سریال بدهد، پتانسیل انسانی و هنری در میان فیلمسازان وجود دارد. مسئله تبدیل قوه به فعل است و این بدون ورود نهادهای متولی ممکن نیست.
وی در پاسخ به این سوال در نهایت، نگاه شما به تولید آثار مهدوی چیست؟ اظهار کرد: در حوزه موعود و منجی میتوان از دو منظر نگاه کرد: یکی به عنوان یک موضوع مستقل برای تولید فیلم و سریال، و دیگری بهعنوان یک تم و لحن که میتواند در هر اثر سینمایی یا تلویزیونی جاری باشد.از نظر تولید هم دو نوع داریم؛ تولیدهای دلی و شخصی، و تولیدهای سازمانی و اداری. بخش عمده سینما و تلویزیون ما سازمانی است. اگر همه چیز را به حال و ذوق شخصی هنرمند بسپاریم، طبیعتاً آثار محدودی شکل میگیرد. ضمن اینکه ما در زیست روزمره خود هم تا حدی سکولار زندگی میکنیم و همین در بازنمایی سینمایی ما تأثیر میگذارد.
این کارشناس مذهبی اظهار کرد: اگر معرفت مهدوی و آخرالزمانی را گسترش ندهیم، حتی ممکن است مفاهیمی وارد آثار شود که برگرفته از نگاههای غربی و سکولار است و نتیجهای خلاف نیت اولیه بدهد. بنابراین باید از مسیر نشستها، گفتوگوها، آموزشها و همراهی نهادها، این فضا را تقویت کرد. ما فیلمسازان متدین و دغدغهمند کم نداریم؛ بسیاری از آنها حتی داستانهای مهدوی آماده دارند. اگر این حمایتها شکل بگیرد، سبد تولیدات سینما و تلویزیون ایران قطعاً رنگ معنوی پررنگتری خواهد گرفت.
وی در پاسخ به این سوال که برخی معتقدند در سینمای هالیوود، منجیگرایی و مفاهیم آخرالزمانی پررنگتر از سینمای ایران است. ارزیابی شما از این دیدگاه چیست؟ افزود: در پاسخ به این سؤال باید به دو نکته اساسی توجه کرد. نخست اینکه نسبت تولید آثار منجیگرایانه در سینمای غرب، بهویژه در آمریکا و هند، تفاوت معناداری با نسبت آن در سینمای ایران ندارد. کشورهایی مانند آمریکا و هند سالانه بیش از هزار و پانصد فیلم تولید میکنند. طبیعی است که در میان این حجم عظیم تولید، آثاری با مضامین آخرالزمانی یا منجیگرایانه نیز وجود داشته باشد. اما اگر این تعداد را بهصورت درصدی و در نسبت با کل تولیدات آنها بررسی کنیم، میبینیم که سهم این نوع آثار چندان بیشتر از سهم آن در سینمای ایران نیست.
نوع انتخاب ما باعث می شود تصور کنیم هالیودی ها در حوزه منجی گرایی فعال ترند
این تهیه کننده ادامه داد: آنچه باعث میشود تصور کنیم آنها در این حوزه بسیار فعالترند، به نوع انتخاب ما بازمیگردد. ما در طول سال شاید ۵۰ تا ۱۰۰ فیلم آمریکایی یا اروپایی را برای تماشا انتخاب میکنیم و طبیعتاً، بر اساس علایق فرهنگی و ذهنی خود، آثاری را برمیگزینیم که دارای مضامین معنوی، آخرالزمانی یا ماورایی هستند. بنابراین این آثار بیشتر به چشم میآیند و این تصور ایجاد میشود که آنها بسیار بیشتر از ما در این حوزه کار کردهاند، در حالی که این فقط نتیجه گزینش ما از میان یک سبد بسیار بزرگ است. برای مثال، یک یا دو کمپانی آمریکایی ممکن است بهاندازه کل تولیدات سالانه تلویزیون ایران سریال تولید کنند. در بهترین حالت، صداوسیما سالانه حدود ۵۰ سریال تولید میکند که با احتساب برخی تولیدات جانبی شاید به ۷۰ یا ۸۰ عنوان برسد. این عدد، در مقایسه با حجم تولید چند کمپانی بزرگ جهانی، بسیار محدود است. بنابراین این نسبت در آنجا نیز برقرار است و جای نگرانی خاصی از این منظر وجود ندارد.
همه جای دنیا، مفاهیم دینی و معنوی ذاتاً غریباند
اسدی زاده در ادامه تصریح کرد: نکته دوم این است که در همه جای دنیا، مفاهیم دینی و معنوی، سهم اندکی از کل تولیدات فرهنگی دارند. این مفاهیم ذاتاً غریباند و تولید آنها نیازمند اراده، مدیریت و سرمایهگذاری آگاهانه است. هر جا که این مفاهیم پررنگتر شدهاند، نشاندهنده آن است که متولیان امر، مدیران فرهنگی و سرمایهگذاران، بهطور جدی وارد میدان شدهاند. برای نمونه، زمانی که بنیاد سینمایی فارابی پروژه «سینمای معناگرا» را تعریف کرد، شاهد تولید قابل توجهی از آثار دینی بودیم. حتی اگر تعداد فیلمهای ساختهشده محدود بود، حجم فیلمنامهها، نیروهای درگیر و جریانسازی فرهنگی آن بسیار گسترده بود و ما همچنان از ثمرات همان دوره بهره میبریم.
وی ادامه داد: در مقابل، هر زمان که این سیاستها کنار گذاشته شده، جریان تولید نیز بهطور طبیعی به سمت آثار اجتماعی و انتقادی سوق پیدا کرده است. این یک قاعده عمومی است؛ همانگونه که هر وقت متولیان و سرمایهگذاران به سینمای دفاع مقدس توجه کردهاند، ناگهان حجم آثار تولیدی در این حوزه افزایش یافته است. در کشورهای صاحب صنعت سینما نیز دقیقاً همین اتفاق میافتد: اگر بخواهند مفهومی را گسترش دهند، مدیریت و سرمایه را به آن سمت هدایت میکنند و هنرمندان نیز به میدان میآیند.
همه آثاری که در غرب با برچسب «آخرالزمانی» یا «ماورایی» تولید میشوند، الزاماً در راستای منجیگرایی نیستند
اسدی زاده تصریح کرد: نکته مهم دیگر این است که همه آثاری که در غرب با برچسب «آخرالزمانی» یا «ماورایی» تولید میشوند، الزاماً در راستای منجیگرایی یا معنویت نیستند. بخش قابل توجهی از این تولیدات، نه کنشی فعال، بلکه واکنشی و حتی پدافندی هستند. در این آثار، انسانی طراحی میشود که بدون خدا، بدون مهدویت و بدون نگاه حقیقی به آخرت است. این یک پروژه فرهنگی خطرناک است که برای آن هزینههای کلان صرف میشود. بسیاری از این آثار، اگرچه ظاهری ماورایی دارند، اما در واقع ضد آخرالزماناند؛ یعنی هدفشان تخریب و تحریف این مفهوم است. حتی فیلمها و سریالهایی با محوریت پیامبران ساخته شده که در آنها جایگاه انبیا تنزل داده شده، تحریف شده یا از معنا تهی گشته است. بنابراین نباید همه این آثار را در سبد «منجیگرایی» یا «آخرالزمان» قرار داد.
این تهیه کننده ادامه داد: غرب تا جایی تلاش میکند همه چیز را به انسان نسبت دهد؛ با خلق ابرقهرمانهایی مانند سوپرمن و مرد عنکبوتی، این پیام را القا میکند که نجات بشر از دل خود انسان یا علم تجربی بیرون میآید. اما وقتی میبیند انسان همچنان به معنویت گرایش دارد، مسیر را تغییر میدهد و انبوهی از محصولات فانتزی و جادویی تولید میکند؛ آثاری مانند «هری پاتر» یا «ارباب حلقهها». در اینجا دیگر وجود ماوراء نفی نمیشود، اما ماوراء آلوده و مخدوش تصویر میشود؛ بهجای معنویت قدسی، جادو، جن، شیطان و زامبی محور قرار میگیرند.
فیلم های منجی گرایی هالیودی بهتدریج ذهن مخاطب را از معنویت پاک و الهی دور میکنند
مدیر کل سابق دفتر فیلم های رسانه ملی گفت: این آثار، بهویژه برای نسل کودک و نوجوان، بسیار اثرگذارند و بهتدریج ذهن مخاطب را از معنویت پاک و الهی دور میکنند. در نتیجه، بخش قابل توجهی از آماری که درباره پررنگ بودن سینمای آخرالزمانی در غرب مطرح میشود، در واقع مربوط به آثاری است که اساساً ضد مهدویت و ضد معنویتاند؛ اینها نباید ما را فریب دهند؛ این آثار در سبد آخرالزمان قرار نمیگیرند، بلکه در سبد شیطانی جای دارند؛ بهطور طبیعی نیز کفه این نوع تولیدات در سینما و تلویزیون جهان سنگینتر است، زیرا به شهوات، خشونت و جذابیتهای سطحی نزدیکترند. بنابراین باید در تحلیلها دقت کنیم و میان «آخرالزمانِ معنوی» و «آخرالزمانِ تحریفشده» تمایز قائل شویم.
نظر شما