به گزارش خبرنگار گروه دین و اندیشه خبرگزاری شبستان، ششمین کارگاه علمی پژوهشکده اخلاق و معنویت با عنوان «کارکرد روحانیت در چرخۀ حکمرانی اخلاقی و معنوی» با ارائه استاد احمد واعظی، رئیس دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم برگزار شد.
مشروح مباحث مطروح در این کارگاه در ادامه مرور می شود.
بنده در خصوص موضوع خاص و محدودی صحبت می کنم و آن بحث کارکرد روحانیت در چرخه حکمرانی اخلاق و معنویت است و از زاویه روحانیت به عنوان بازیگر صحنه و نقش آفرین که می خواهد در چرخه اخلاق و معنویت نقش ایفا کند، بحث می کنیم. مباحث خود را به چهار محور اصلی تقسیم بندی کرده ام. فارغ از بحث چرخه حکمرانی اساسا انحاء کنشگری متصور برای روحانیت در حوزه اخلاق و معنویت چیست؟ اصلا روحانیت چه کنشگری هایی می تواند در حوزه اخلاق و معنویت داشته باشد؟ محور سوم متمرکز شدن به بحث اصلی است یعنی کارکردهای روحانیت در چرخه حکمرانی اخلاق و معنویت و محور چهارم و پایانی موانع و چالش های پیش رو است یعنی اگر روحانیت بخواهد در چرخه حکمرانی اخلاق و معنویت ایفای نقش کند، این ایفای نقش با چه چالش ها و موانعی روبرو است.
مسئله حکمرانی چیست؟
در مباحث مقدماتی اولین بحث این است که حکمرانی و چرخه حکمرانی به مدیریت کلان جامعه وصل است و همیشه پای نهاد حاکمیت مطرح می شود. در واقع همواره مسئله حکمرانی و موضوعی که در دستور حکمرانی قرار می گیرد، شروع و مبداء آن حاکمیت و نهادهای قدرت سیاسی است اما نه معنای اینکه حکمرانی بارش به دوش حاکمیت و قدرت سیاسی است، از قضا چیزی در موضوع حکمرانی قرار می گیرد که در حل آن مسئله علاوه بر نهادهای حاکمیتی نهادهای غیرحاکمیتی باید ایفای نقش کنند. به تعبیر دیگر اگر کاری وظیفه ذاتی یک نهادی از نهادهای قدرت سیاسی باشد اصلا مسئله حکمرانی نمی شود. شهرداری باید زباله ها را جمع کند، اینکه مسئله حکمرانی نمی شود؛ همچنین اداره برق باید برق را تامین کند، این که مسئله حکمرانی نمی شود. چیزی مسئله حکمرانی است که سه ضلع در حل آن مسئله داشته باشد. ضلع مهم و اساسی البته نهادهای حکمیتی مربوطه هستند، ضلع دوم جامعه مدنی است و ضلع سوم آحاد جامعه است که باید نقش ها را بر عهده بگیرند تا آن مسئله حل شود. اگر مسئله ای چنین بود که حل آن مسئله علاوه بر ورود و کنشگری و ایفای نقش نهادهای حاکمیتی مربوطه جامعه مدنی نیز باید در آن نقش آفرین باشند و آحاد و بخش خصوصی نیز نقش خود را ایفا کند، این را مسئله حکمرانی می گویند و برای آن مراحل یا اضلاع و محورهای چرخه حکمرانی مطرح می شود.
واقعیتی چندوجهی
نکته بعدی اینکه وقتی ما از روحانیت و کارکرد و کنشگری او در چرخه اخلاق و معنویت صحبت می کنیم، خود این روحانیت از زوایای مختلف قابل بررسی است یعنی اگر روحانیت را به عنوان مراکز رسمی مربوط به این نهاد تلقی کنیم مثلا مرکز مدیریت حوزه یا نهادهایی که توسط روحانیون اداره یا تاسیس می شود، این مرکز جزو جامعه مدنی قرار می گیرد. در واقع نهادهای رسمی حاکمیتی که دولتی و تاسیس شده توسط دولت یا دستگاه اجرایی دولتی نیستند. از سوی دیگر ما با خود آحاد روحانیت مواجه هستیم یعنی افرادی که به حیث فردی کنشگری دارند که جزو ضلع سوم محسوب می شوند چرا که همانطور که عنوان شد در بحث حکمرانی سه ضلع برای ایفای نقش وجود دارد؛ نهادهای حاکمیتی، جامعه مدنی (تشکل ها و موسساتی که توسط دولت تاسیس نشده اند اما به حیث جمعی تشکل دارند و می توانند به شکل جمعی و سازمانی ایفای نقش کنند ولی آحاد روحانیونی نیز که در عرصه اخلاق و معنویت کنشگری دارند. در بحث ما وقتی از کارکرد روحانیت در بخش حکمرانی صحبت می کنیم ممکن است صاحب مناصب حاکمیتی شوند اما نمی توانیم بگوییم نهاد روحانیت دولتی است یا بخشی از نهاد رسمی قدرت سیاسی است؛ بنابراین ما با یک واقعیت چندوجهی مواجه هستیم که یک جلوه آن جامعه مدنی، جلوه دیگر آحاد است و جلوه سوم افرادی هستند که در نهادهای مهم قدرت سیاسی ایفای نقش می کنند؛ از نمایندگی مجلس گرفته تا عضویت در مراکزی که به نوعی در تسهیل گری یا تنظیم گری اخلاق و معنویت ایفای نقش می کنند.
نکته مقدماتی سوم این است که در مسئله حکمرانی و چرخه حکمرانی هر چقدر آن موضوع جنبه های ساختاری و فرمال و سازمندی قوی تر و پررنگ تر باشد، اعمال چرخه حکمرانی و حکمرانی در آن مسائل آسان تر است و هرچه مسئله و موضوعی که محور حکمرانی قرار می گیرد، لبه ساختاری آن کمرنگ تر و ارتباط آن با درون و انگیزه و انتخاب و رفتار افراد بیشتر باشد، این امر اعمالِ حکمرانی با صعوبت بیشتری روبرو است؛ مثلا در بازرگانی، تجارت، صنعت، تامین انرژی، حکمرانی انرژی، حکمرانی تجارت و بازرگانی. اینجاها چون لبه ساختاری و سازمندی و ابعاد فرمال و صوری در آن قوی تر است، کار آسان تر می شود. اگر چنانچه موضوع چرخه حکمرانی با لبه ساختاری کمرنگ تر باشد و آنچه که به جهات انگیزشی و انتخاب گری افراد برمی گردد، پررنگ تر، نتایجی که بر او بار می شود با صعوبت بیشتری همراه است؛ مثلا امور فرهنگی این گونه است و در میان امور فرهنگی اخلاق و معنویت سخت تر از سایرین است چون زیست اخلاقی یا امر معنوی خیلی با درون و انگیزه و انتخاب های درونی افراد گره خورده است. اینکه شما با چه راهبردها و اقداماتی بتوانید افراد را سوق دهید که به انتخاب های درونی خود معنوی تر و اخلاقی تر شوند خیلی سخت تر از آن است که در حوزه صادرات و مسایل اینچنینی آنها را مورد موضوع حکمرانی قرار دهید.
وفاق مفهومی نسبت به معنویت و اخلاق به راحتی به دست نمی آید
نکته چهارم و آخر در بحث مقدماتی این است که وقتی چیزی را موضوع حکمرانی قرار می دهیم، گاهی اوقات به لحاظ مفهومی خیلی روشن و مورد وفاق است؛ مثلا وقتی از رشد اقتصادی و صنعتی و حکمرانی سلامت صحبت می کنیم، هدف گذاری اصلی به لحاظ مفهومی مورد وفاق است. این مفاهیم به راحتی بین سیاستگزاران و راهبردنگارانی که می خواهند آن را موضوع چرخه حکمرانی قرار دهند، وفاق مفهومی است. وقتی ما از چرخه حکمرانی اخلاق و معنویت صحبت می کنیم، سطح انتظار و مولفه های ما نسبت به مسئله اخلاق و معنویت چیست. در اینجا وفاق وجود ندارد و برخی سختگیرانه با سطح انتظار خاص مسئله زیست اخلاقی و زیست معنوی جامعه را تعریف می کنند و برخی نیز با یک تفسیر موثق تری از اخلاق و معنویت به یک سطح از حالات روحی و معنوی خاصی از معنویت می رسند. وفاق مفهومی نسبت به معنویت و اخلاق به راحتی به دست نمی آید و حتی نسبت به خود کنشگران نیز این گونه نیست که همگی بر اساس صورت وضعیت مطلوب مشترکی حرکت کنند. در مسئله اخلاق و معنویت یکی از مشکلات این است که همانند حوزه صنعت و تجارت امر بسیط و روشنی نیست.
محور دوم مباحث این است که ما فارغ از بحث حکمرانی و چرخه حکمرانی انحاء کنشگرایی که می توانیم برای روحانیت در عرصه اخلاق و معنویت متصور باشیم، چه چیزهایی است. در واقع چه ظرفیت هایی در حوزه اخلاق و معنویت برای کنشگری و ایفای نقش روحانیت وجود دارد؟ می توان ۵-۶ محور را ذکر کرد.
اولین کنشگری تولید محتوای علمی در حوزه مباحث معنوی و اخلاقی است. این محتوای علمی یک طیفی از محصولات را دربر می گیرد. در سطح بسیار تخصصی آن می توان به نظریه پردازی در حوزه اخلاق و معنویت اشاره کرد. همین طور متن علمی آموزشی، استخراج محتوای اخلاقی و معنوی از منابع و متون دینی بر اساس ایات و روایات، مشغله علمی داشتن و به عنوان مولد علمی در حوزه اخلاق و معنویت اشاره کرد. کارکرد دوم کارکرد آموزشی تعلیمی است. در واقع فعالیت استاد، مربی و فعالان آموزشی در حوزه اخلاق و معنویت است. سومین کارکرد، کارکرد تربیتی است یعنی بخواهد اثرگذار در روحیات افراد باشد، اثرگذار در جنبه جهات معنوی و اخلاقی باشد و تربیت کند. این امر نیز قالب های مختلفی دارد؛ از مدیریت مدارس گرفته تا منبر و تبلیغ چهره و چهره و حرکت های دیگری که هدف آن مسئله پرورش، تعلیم و تربیت و تاثیرگذاری در افراد است. چهارمین کارکرد تولید محتوای فرهنگی اخلاقی و معنوی است که در قالب های مختلف اعم از ادبیات، شعر، داستان، خطاطی، هنرهای تجسمی و ... می تواند محتوای اخلاقی و معنوی ارایه کند که الان با تکنولوژی های ارتباطی و رسانه ای ابزار تولید محتوای فرهنگی اثرگذار نسبت به گذشته بیشتر شده است. آخرین کارکرد می تواند تولید محتوای دانش توصیفی و وضعیت شناسانه در مورد اخلاق و معنویت باشد البته این نسبت به بند یک که تولید محتوای علمی معنوی و اخلاقی بود، زمینه کمتری در روحانیت دارد یعنی روحانیونی که بتوانند تولید محتوای علمی از سنخ اول کنند نسبت به روحانیونی که بتوانند تولید دانشی به وجه وضعیت شناسانه و آسیب شناسانه کند، طبعا حجم بخش اول بیشتر است. به اعتقاد من با این پنج بخش می توانیم تفکیک کنیم.
کارکرد روحانیت در چرخه حکمرانی اخلاق و معنویت
در اینجا وارد بحث اصلی می شویم که خاص تر از قبل است زیرا پیش از این گفتیم اخلاق و معنویت ولی در اینجا می گوییم کارکرد روحانیت در چرخه حکمرانی اخلاق و معنویت. دلیل خاص بودن آن خیلی روشن است. در حوزه اخلاق و معنویت انواع و اقسام کنشگری هایی را می توانیم داشته باشیم اما اگر گفتند به عنوان حل یک مسئله در اخلاق و معنویت در چرخه حکمرانی چه می خواهید بکنید، نمی توانیم بگوییم منبر می روم و بر اساس آیات و روایات کتابی را می نویسم بلکه در اینجا فضای خاصی است زیرا ما در بحث چرخه حکمرانی اگر چیزی را موضوع قرار دهیم قالب های ایفای نقش حسب حلقات چرخه حکمرانی است. در واقع ما باید در ابتدا بشناسیم مسئله چرخه حکمرانی چه حلقاتی دارد سپس ببینیم کسی که می خواهد ایفای نقش کند در کدام حلقه از حلقات چرخه حکمرانی می خواهد ایفای نقش کند. به اعتقاد من وقتی چیزی موضوع چرخه حکمرانی قرار می گیرد و بنا می شود به کمک نهادهای حاکمیتی و آحاد بخش خصوصی این مسئله حل شود و این حکمرانی در قبالش اتفاق بیفتد، این مراحل را طی می کند. چرخه اول سیاستگزاری و راهبردنگاری است که در آن مسئله سیاست های کلان ما چیست؟. حلقات بعدی همه متاثر از آن حلقه اول هستند. اگر حکمرانی بخواهد دقیق و منظم اتفاق بیفتد، حلقه اول چرخه حکمرانی مسئله سیاستگزاری و راهبردنگاری است. مرحله دوم تنظیم گری است، مراد از تنظیم گری یعنی وضع مقررات و مصوبات و گاهی نهادسازی های لازم است.
حلقه سوم تسهیل گری است. تسهیل گری دو بُعد دارد؛ یکی رفع انواع موانع و دوم توانمندسازی؛ مثلا ممکن است در حوزه بازرگانی یک سری مقررات و قوانین وجود داشته باشد که خود اینها مشکل هستند و باید این قوانین تسهیل گری شوند. گاهی اوقات نیز موانع اقتصادی وجود دارد و هیچ بودجه ای برای آن در نظر گرفته نشده است. گاهی اوقات موانع فرهنگی باید برطرف شود، مثلاً فرهنگ اسراف باید بهینه شود تا مشکل انرژی حل شود. در آسیب های اجتماعی بخشی از کار، کار فرهنگی است. گاهی اوقات تسهیل گری به توانمندسازی است. شما باید در بخش های مختلف آموزش های لازم را بدهید و نقش آفرینان را توانمند کنید تا مسئله حل شود. با این اوصاف تسهیل گری دو رکن دارد؛ رفع انواع موانع و توانمندسازی.
حلقه بعدی اجرایی سازی بسته اقدامات است. چه اقداماتی که نهادهای حاکمیتی باید انجام دهند و چه اقداماتی که جامعه مدنی و بخش خصوصی باید انجام دهند. این هم طراحی شده و بسته جامع اقداماتی حسب راهبردها و سیاست ها تنظیم می شود. اگر به نقشه جامع علمی کشور بنگرید، دریابید که چند راهبرد کلان دارد و ذیل هر راهبردی فهرستی از اقدامات تعریف کرده است. اقداماتی که بخشی از آن را وزارتخانه ها، بخشی را دانشگاه ها و بخشی را نیز موسسات پژوهشی انجام دهند. معمولا در چرخه حکمرانی یک مسئله یک بسته اقداماتی تعریف می شود که بخشی از آن را باید نهادهای حاکمیتی انجام می دهند و بخش دیگر را جامعه مدنی انجام می دهد.
آخرین حلقه از حلقه حکمرانی نظارت و ارزیابی بر حسب شاخص ها و سنجه هایی است که برای هر یک از این اقدامات از قبل تعریف شده است. یکی از مسائل بسیار بسیار آسیب زننده در حکمرانی جمهوری اسلامی ضعف نظارت است چنان که در بخش های مختلف یک وظایفی بر اساس قانون و برنامه های توسعه به بخش ها در نظر گرفته اما نظارتی بر روی آن صورت نمی گیرد.
با توجه به این مطالب بسیاری از فعالیت هایی که انجام شده یا می تواند توسط روحانیت در مسئله اخلاق و معنویت صورت گیرد، باید ببینیم به کدام حلقه از این حلقات می تواند مربوط باشد. قبل از آن خوب است ما بدانیم اساسا در حوزه اخلاق و معنویت چه مسائلی را می توانیم به عنوان موضوع در این زمینه مطرح کنیم. اینکه اهل منبر ما محتوای اخلاق و معنوی خود را بیشتر کنند جزو وظایف ذاتی آنها به شمار می رود. موضوع حکمرانی کارهایی را گویند که برای انجام آنها و تحقق آن سیاست ها و اهداف نیاز باشند این سه ضلع ورود کنند. در مسئله اخلاق و معنویت چه چیزهایی را می توان موضوع حکمرانی قرار داد؟ اولین مسئله تدوین الگوی تربیت اخلاقی و معنوی کودک و نوجوان است. از گذشته های دور تا الان خیلی ها با یک انگیزه قوی هدفشان این بوده که رشد معنوی و اخلاقی برای کودک ایجاد کنند اما با کدام الگو مخصوصا حسب تغییرات فرهنگی و اجتماعی آیا همان گونه که یک کودک و نوجوان ۱۰۰ سال پیش را پدر و مادر یا جامعه با یک الگوی رفتاری جنبه اخلاقی و معنوی تربیت می کرد با همان روش در شرایط کنونی می توان تربیت کرد؟ مسئله الگوی تربیت اخلاقی و معنوی این گونه نیست که بگوییم مگر ما آموزش و پرورش یا ستاد تعلیم و تربیت نداریم؟ اینها بروند خودشان الگوسازی و سپس اجرا کنند. درباره مسئله اخلاق و معنویت از خانواده ها کنشگر وجود دارد، در مدرسه کنشگر وجود دارد و در همه جا کنشگر وجود دارد. برآیند اخلاق و معنویت محصول کنشگری عوامل بسیاری است که خیلی از آنها خارج از کنترل ماست، همانند تولیدات فرهنگی بیرون از مرزها.
دومین مسئله ساماندهی و ایجاد هماهنگی در تولید محتوای فرهنگی و مناسب و چندرسانه ای است. نفس تولید فرهنگی و علمی اینها هستند و ربطی به حکمرانی ندارد و هر کسی می تواند تولید فرهنگی کند ولی وقتی به یک فراستی می رسیم که لازم است به شکلی شبکه ای و به نحو سازماندهی شده و طراحی و فکر شده و مدیریت شده حسب نیازشناسی، مخاطب شناسی و تحلیل واقع بینانه ای که از وضعیت فرهنگی و اخلاق و معنویت جامعه داریم برای تغییر وضع موجود و بهینه سازی اخلاق و معنویت به اهرم تولید محتوای فرهنگی مناسب و چند رسانه ای در سطح کلان اتفاق بزرگی بیفتد. اگر به این فراست افتادیم، این خودش موضوع حکمرانی می شود که شما سیاستگزاری کنید، بسته اقداماتی تعریف کنید، بخش های دولتی به لحاظ صیانتی و حمایتی چه وظیفه ای دارند و در چرخه حکمرانی تعریف شوند و هر جایی که می توانند پشتیبانی کنند چه وظیفه ای دارند، مشخص شود و آن نهادهایی که می توانند کنشگری محتوایی در تولید محتوای فرهنگی داشته باشند چه در بخش دولتی چه در بخش خصوصی و چه در جامعه مدنی همانند نهادهای حوزوی که به شکل سازمان یافته می توانند به عنوان یک نهاد مدنی ایفای نقش کنند، بتوانند کنشگری داشته باشند؛ بنابراین یکی از محورهای دیگری که می تواند موضوع چرخه حکمرانی در حوزه اخلاق و معنویت قرار بگیرد، این است.
مسئله بعدی مسئله تنظیم گری عرصه اخلاق و معنویت است. ما نیازمند قوانین و مقرراتی هستیم که پیامدهای اخلاقی و معنوی دارد. این بحث واقعی است که بسیاری از طرح های بزرگ در کشور ولو طرح صنعتی یا طرح مدل معماری و شهرسازی باشد، حقیقتا باید پیوست فرهنگی داشته باشند. در سال اولی که آقای علی لاریجانی رییس مجلس شد که در دولت آقای احمدی نژاد بود ایشان در جلسه ای با ما گفتند من آقای لاریجانی را متقاعد کردم که قم شهری صنعتی شود. من در همان جا گفتم این اصلا معلوم نیست به صلاح باشد، چرا که بافت اصلی این شهر فرهنگی است و بنا دارد منادی اخلاق و معنویت باشد زیرا معنای صنعتی شدن این است که کارگران و مهندسان زیادی از نقاط دیگر ولو با ترک خانواده به شکل فصلی کار کنند و بروند و این با خودش پیامدهایی می آورد. اگر شما کمبریج یا آکسفورد را با لیورپول و منچستر مقایسه کنید، خیلی با هم فرق می کنند. بیشتر جمعیت آکسفورد یا کمبریج یا در دانشگاه ها یا شرکت های دانش بنیان فعالیت می کنند. در واقع بافت این شهرها با مکان هایی که کارگران مهاجر از نقاط مختلف داخل و خارج به عنوان مسافر به آنجا آمده اند، تفاوت دارد. یکی از چیزهایی که می تواند موضوع برای حکمرانی اخلاقی و معنوی باشد، این است که در سطح کلان کشور به لحاظ تصمیمات مهم و اساسی که لبه فرهنگی دارد، وضعیت اخلاقی و معنوی هم پیش بینی و هم پیشگیری شود و هم نسبت به جلوگیری از این پیامدها اقداماتی صورت گیرد. در واقع هم باید پیامدهای فرهنگی منفی احتمالی آن مشخص شود و هم باید تشخیص داده شود که با چه اقداماتی می توان جلوی آنها را گرفت.
موضوع آخر در حوزه حکمرانی اخلاق و معنویت مسئله جانب تسهیلگری است. مسئله توانمندی خیلی مهم است و کنشگرانی که می خواهند مواجهه داشته باشند و جامعه را در لایه های مختلف آن تاثیرگذار باشند، باید توانمند شوند. این توانمندی اضلاع مختلفی وجود دارد. اوایل انقلاب در مدارس معلمان پرورشی خیلی موثر بودند. این معلمان مخصوصا در مقطع راهنمایی بسیار موثر بودند هم در بحث حجاب و عفاف هم در بحث دفاع از کشور. بسیاری از دبیرستانی هایی که در جبهه ها حضور یافتند، پرورش یافته این معلمان پرورشی بودند که اوایل دهه ۶۰ تاثیرگذار بودند. یکی از اشتباهات بزرگ جمهوری اسلامی حذف مسئله پرورشی بود که هنوز لطمات آن برقرار است. طرح امین حوزه و آموزش و پرورش نیز برای جبران این کاستی بود. ما در بحث اخلاق و معنویت باید کنشگران را توانمند سازیم. این توانمندسازی دو ضلع دارد. یک ضلع آن پروتکل نگاری است. در مدرسه باید از قبل بر اساس کار علمی روشن شده باشد در مسئله آسیب های اجتماعی یا خدای ناکرده بی عفتی یا بدحجابی یا بی حجابی مدیر کجا، چه وقت و چه موقع ورود کند و معلم و ناظم چه زمانی ورود کنند که اینها با یکدیگر متفاوت است. همچنین، نوع مواجهه نیز با هم متفاوت است.
به اعتقاد من در بحث چرخه حکمرانی اخلاق و معنویت یکی از چالش ها و موانع اصلی ضعف دانش راهبردی در حوزه های علمیه است. این مسئله اختصاص به اخلاق و معنویت ندارد زیرا یک ضعف عام است. جنس آموزش حوزوی بخش وسیع آن روی دانش هنجاری و بحث های فقه و اصول و برخی بحث های مبنایی است. طلبه در این زمینه ها و علوم انسانی تبحر خوبی پیدا می کند اما همان گونه که حلقات چرخه حکمرانی را توضیح دادم، هر حلقه دانش متناسب با خود را می خواهد. هر عالِم دینی نمی تواند لزوما در هر مسئله ای سیاستگزار خوبی باشد، نمی تواند راهبردنگار خوبی باشد که چون فقیه یا فیلسوف یا مفسر قوی است در حوزه صنعت، فرهنگ و اخلاق و تربیت حتما می تواند در حلقه سیاست نگاری و راهبردنگاری ایفای نقش کند یا چون این دانش های اسلامی خوبی را دارد در تنظیم گری حتما موفق است. قانون نوشتن با فتوا دادن فرق می کند. فتوا می تواند از منابع قانون باشد اما فتوا عین قانون نیست چون شما وقتی می خواهید قانون را بنویسید آن قدر باید از ملاحظات بیرونی و موضوع شناسانه و انواع و اقسام و ظرایف آن مسئله مطلع باشید، ملاحظات سیاسی و بین المللی در بحث قانون گذاری سایه می اندازد.
گاهی اوقات حقوقدان ها نسبت به جزئیات قوانین، مسائل جامعه، ابعاد و مسائل حوزه ها اشراف موضوعی بیشتری دارند نسبت به کسی که صرفاً فقه خوانده است. یک حقوقدان خوب و درس خوانده با جزییات و روابط و مسایل جامعه در آن زمینه آشنا است و از کسی که بیشتر درس فقه خوانده، با واقعیت های ملموس حقوقی جامعه بیشتر آشنا است. این ضعف باعث می شود مسئله ورود و ایفای نقش در حلقات چرخه حکمرانی عمومیت نداشته باشد البته افراد توانمند در این زمینه وجود دارند اما این واقعیت هست که این امر عمومیت ندارد. اگر از کسانی که از فضای علوم انسانی به علوم اسلامی رفته اند و پژوهش هایی را در این زمینه انجام دادند، بخواهید از پژوهش های ۲۰۰-۳۰۰ صفحه ای خود یک خروجی راهبردی بگیرند که مثلا در حوزه سیاستگزاری، تنظیم گری یا تسهیل گری چه خروجی ای می تواند داشته باشد، نمی توانند زیرا با این مسائل درگیر نشده اند. ممکن است طرف منبری خیلی خوبی باشد یا کتاب اخلاقی هم بنویسد و در فلسفه اخلاق هم مداقه کند و بحث های خوبی هم بنویسد ولی اگر بنا باشد در حکمرانی اخلاق و معنویت قدمی برداشته شود، نمی دانید او را کجا قرار دهید. دلیل این امر این است که لبه راهبردی ضعیف و این یک چالش است.
چالش دوم تمرکز بر وجه نظری و فقدان تجربه کافی زیسته در مواجهه با مخاطب امروز و نسل جدید و عدم آشنایی با گره های اخلاقی و معنوی نسل جدید است زیرا این نسل جدید هویت یابی خود را با مراجع بیرونی انجام می دهد و متوکل در فضای مجازی و متاثر از مراجع تاثیرگذار متنوع و متکثر بیرونی است و می خواهد با انتخاب خودش هویت یابی کند، این فرد چه گره هایی دارد؟ اصلا زبان سخن گفتن و مواجهه با وی چیست؟ این نیز یکی از ضعف های جدی در روحانیت امروز ماست چون سهم بسیار زیادی از وقت خود را این کارهای نظری می گیرد و اگر هم مواجهه هم صورت می دهد معمولا مواجهه های مونولگ در قالب منبر یا سخنرانی است؛ حتی اگر کسی که وارد فضای مجازی شود، خیلی کم تعامل می کنند و تنها حرف خود را در کانال خود قرار می دهند اما اینکه چقدر آمیخته و درآمیخته با نسل جدید هستند که گره های شخصیتی و گره های معنوی جوان و نوجوان را بدانند و با چه نوع رفتار و ادبیاتی می توان روی او تاثیر گذاشت، این نیز یک چالش است.
سومین چالش و مانع ضعیف تر شدن سرمایه اجتماعی حوزه و روحانیت است. این امر خودش احتیاج به واکاوی دارد که چه عناصری باعث شده که سرمایه اجتماعی روحانیت کمتر شود که این امر قطعا در حوزه کنشگری تاثیر می گذارد. به طور کلان در دنیا سرمایه اجتماعی نهاد علم در مرجعیت داشتن نسبت به تاثیرگذاری در هویت و شخصیت افراد کمتر از گذشته است. این منزلت و جایگاهی که نهاد علم در گذشته داشت، الان وجود ندارد که دلیل آن به امر سبک زندگی برمی گردد. در سبک زندگی فردیت مدرن می خواهد خودش از طریق انتخاب های شخصی نظیر لباس پوشیدن و مظاهر ظاهر و بدن خود هویت یابی کند. با توجه به اینکه فرهنگ هم بصری شده است، این توجه بیش از حد به مسائل بصری از آرایش مو و چهره و لباس و نوع رفتارهای اینچنینی در واقع می خواهد هویت خود را بازیابد. در چنین شرایطی شخصیت های آکادمیک نمی توانند نقش آفرین باشند و نقش آفرینان کسانی هستند که در جریان مدسازی فعالیت می کنند. همان طور که نهاد علم در دنیا به لحاظ مرجعیت فرهنگی و تاثیرگذاری کمرنگ شده در کشور ما نیز کارکرد روحانیت به دلایل متعددی نسبت به گذشته کمتر شده است.
آخرین چالش و مانع عدم ریل گزاری مناسب در سطح دولت و دستگاه های حاکمیتی در جهت بهره مندی مناسب از ظرفیت نهاد علم در اداره کلان کشور است. ما در بعضی حوزه ها در بحث حکمرانی توانسته ایم بازیگران غیرحاکمیتی را به بازی بگیریم و اسباب نقش آفرینی آنها را فراهم کنیم؛ مثلا در حوزه صنعت با دانشگاه و نهاد علم ریل گزاری اش شروع شده و شرکت های دانش بنیان توسط وزارتخانه های مربوطه با هاشون ارتباط گرفته شده و از دانش آنها استفاده می شود. در حوزه دفاع و امنیت نیز بسیاری از موشک ها و تجهیزات نظامی از نهاد علم کشور ریلگزاری شده است. در حوزه اخلاق و معنویت نیز افزون بر اینکه ضعف هایی در خود ما وجود دارد اما آن ریل گزاری نیز به آن شکل صورت نگرفته که از ظرفیت های موجود به خوبی استفاده شود.
نظر شما