خبرگزاری شبستان، گروه بین الملل، در تحولات پیچیده و چندلایه خاورمیانه معاصر، کمتر شخصیتی را میتوان یافت که تأثیر او فراتر از مرزهای ملی امتداد یافته باشد. قاسم سلیمانی، فرمانده نیروی قدس سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، از جمله چهرههایی است که نامش با معادلات امنیتی، ژئوپلیتیکی و حتی گفتمانی منطقه گره خورده است. او تنها یک فرمانده نظامی نبود، بلکه کنشگری مؤثر در شکلدهی به نظم امنیتی نوینی بود که پیامدهای آن همچنان در تحولات منطقه قابل مشاهده است.
شهید سلیمانی از جمله چهرههایی است که نامش با معادلات امنیتی، ژئوپلیتیکی و حتی گفتمانی منطقه گره خورده است. او تنها یک فرمانده نظامی نبود، بلکه کنشگری مؤثر در شکلدهی به نظم امنیتی نوینی بود.
ترور او در ۱۳ دی ۱۳۹۸ (۳ ژانویه ۲۰۲۰) در نزدیکی فرودگاه بغداد، نهتنها یک رخداد امنیتی، بلکه نقطه عطفی در مناسبات منطقهای و بینالمللی بهشمار میرود؛ رخدادی که واکنشهای گسترده جهانی را بهدنبال داشت و نگاهها را متوجه نقش و جایگاه او در ساختار قدرت خاورمیانه کرد.
شهید قاسم سلیمانی در سالهای اوج گسترش گروههای افراطی، بهویژه داعش، به یکی از چهرههای محوری مبارزه با تروریسم در عراق و سوریه تبدیل شد. همکاری او با نیروهای محلی و دولتهای منطقه، نقش مهمی در متوقفکردن پیشروی این گروهها ایفا کرد.
بسیاری از تحلیلگران غربی اذعان دارند که شکست ساختاری داعش بدون هماهنگی نیروهای بومی و راهبردهای میدانی طراحیشده توسط فرماندهان منطقهای، امکانپذیر نبود. در این چارچوب، سلیمانی بهعنوان یکی از معماران نظم امنیتی جدید در بخشهایی از خاورمیانه شناخته میشود.
بازتعریف قدرت در میدانهای نامتقارن
یکی از مهمترین ویژگیهای نقشآفرینی قاسم سلیمانی، عبور از الگوهای سنتی قدرت نظامی بود. او در فضایی فعالیت میکرد که در آن، جنگهای کلاسیک جای خود را به نبردهای نامتقارن، شبکهای و ترکیبی داده بودند.
در چنین بستری، سردار سلیمانی توانست با ایجاد پیوند میان نیروهای محلی، گروههای مقاومت و دولتهای منطقهای، نوعی شبکه امنیتی چندلایه شکل دهد.
این الگو، برخلاف مداخلات نظامی مستقیم قدرتهای فرامنطقهای، بر شناخت اجتماعی، پیوندهای فرهنگی و ظرفیتهای بومی تکیه داشت.
یکی از مهمترین ویژگیهای نقشآفرینی قاسم سلیمانی، عبور از الگوهای سنتی قدرت نظامی بود. او در فضایی فعالیت میکرد که در آن، جنگهای کلاسیک جای خود را به نبردهای نامتقارن، شبکهای و ترکیبی داده بودند.
از نگاه بسیاری از تحلیلگران امنیتی، این مدل توانست در برابر ساختارهای پرهزینه اما شکننده مداخله خارجی، کارآمدتر عمل کند.
نقش در مقابله با تروریسم فراملی
ظهور داعش و گسترش سریع آن در عراق و سوریه، یکی از جدیترین تهدیدهای امنیتی قرن بیستویکم محسوب میشد. در این مقطع، نقش شهید سردار سلیمانی در هماهنگسازی نیروهای محلی و پشتیبانی از دولتهای درگیر، برجسته شد.
تحلیلگران غربی نیز اذعان کردهاند که فروپاشی ساختار سرزمینی داعش بدون همکاری نیروهای منطقهای امکانپذیر نبود. در این چارچوب، نقش سلیمانی نهتنها نظامی، بلکه راهبردی بود؛ نقشی که به تثبیت دولتهای شکننده و جلوگیری از گسترش هرجومرج کمک کرد.
دیپلماسی میدانی؛ فراتر از مرزهای رسمی
یکی از ابعاد کمتر دیدهشده فعالیتهای شهید سلیمانی، توان او در ایجاد ارتباط میان بازیگران ناهمگون منطقه بود. او در شرایطی ایفای نقش میکرد که بسیاری از کانالهای رسمی دیپلماتیک یا مسدود شده بودند یا کارایی خود را از دست داده بودند.
این نوع از «دیپلماسی میدانی» امکان مدیریت بحرانها را در شرایطی فراهم کرد که خطر درگیریهای گسترده وجود داشت.
یکی از ابعاد کمتر دیدهشده فعالیتهای شهید سلیمانی، توان او در ایجاد ارتباط میان بازیگران ناهمگون منطقه بود. او در شرایطی ایفای نقش میکرد که بسیاری از کانالهای رسمی دیپلماتیک یا مسدود شده بودند یا کارایی خود را از دست داده بودند.
از منظر مطالعات امنیتی، چنین کنشی نوعی قدرت نرمِ عملیاتی محسوب میشود که اثرگذاری آن، گاه بیش از سازوکارهای رسمی دیپلماتیک است.
ترور و پیامدهای ژئوپلیتیکی
ترور سردار قاسم سلیمانی در ژانویه ۲۰۲۰، یکی از حساسترین رخدادهای ژئوپلیتیکی دهه اخیر بود. این اقدام نهتنها تنش میان ایران و ایالات متحده را به اوج رساند، بلکه پرسشهایی بنیادین درباره حدود استفاده از زور، حاکمیت ملی و آینده نظم بینالملل مطرح کرد.
واکنشها به این رویداد محدود به خاورمیانه نماند و بسیاری از نهادهای بینالمللی و تحلیلگران غربی نسبت به پیامدهای آن هشدار دادند.
برخی این اقدام را نقطه آغاز مرحلهای جدید از بیثباتی ارزیابی کردند و برخی دیگر آن را عاملی برای تقویت گفتمان مقاومت در منطقه دانستند.
از فرد تا نماد
پس از ترور، تصویر قاسم سلیمانی بهتدریج از یک فرمانده نظامی به یک نماد فراملی تبدیل شد. در بخشهایی از منطقه، او به عنوان نماد مقابله با تروریسم و مداخله خارجی شناخته میشود؛ در حالی که در گفتمانهای غربی، نام او همچنان محل مناقشه است.
همین دوگانگی، نشاندهنده جایگاه ویژه او در معادلات قدرت است؛ جایگاهی که فراتر از مرزهای جغرافیایی، بر ذهنیتها و روایتها تأثیر گذاشته است.
از منظر تحلیلی، میراث سلیمانی را میتوان در سه سطح نهادینهسازی همکاریهای امنیتی منطقهای، تغییر در الگوی مداخله قدرتهای خارجی، تقویت بازیگران غیردولتی در معادلات امنیتی بررسی کرد
میراث راهبردی و آینده منطقه
امروز، چند سال پس از ترور سردار قاسم سلیمانی، آثار راهبردی اقدامات او همچنان در معادلات منطقهای قابل مشاهده است. شبکههایی که او در شکلگیری آنها نقش داشت، همچنان فعالاند و در بسیاری از تحولات امنیتی نقشآفرینی میکنند.
از منظر تحلیلی، میراث سلیمانی را میتوان در سه سطح بررسی کرد:
* نهادینهسازی همکاریهای امنیتی منطقهای
* تغییر در الگوی مداخله قدرتهای خارجی
* تقویت بازیگران غیردولتی در معادلات امنیتی
این مؤلفهها نشان میدهد که تأثیر او محدود به یک مقطع تاریخی نبوده و همچنان در شکلدهی آینده خاورمیانه نقش دارد.
شهید قاسم سلیمانی را میتوان یکی از تأثیرگذارترین چهرههای امنیتی خاورمیانه در دهههای اخیر دانست؛ شخصیتی که فراتر از مرزهای جغرافیایی و چارچوبهای کلاسیک قدرت عمل کرد. فهم تحولات امروز منطقه، بدون درک نقش و میراث او، تحلیلی ناقص خواهد بود.
تحلیل تجربه سلیمانی، نه صرفاً بازخوانی یک فرد، بلکه مطالعه الگویی از قدرت، نفوذ و کنشگری در جهانی است که بیش از هر زمان دیگری با بیثباتی و رقابتهای ژئوپلیتیکی مواجه است.
نظر شما