فرهنگ و تربیت؛ زیربنای حکمرانی و سرمایه آینده ایران

فرهنگ و تربیت از مهم‌ترین پایه‌های پیشرفت و تعالی هر جامعه به شمار می‌روند؛ دو مؤلفه‌ای که نقشی اساسی در شکل‌گیری سرمایه اجتماعی، هویت ملی و تربیت نسل آینده دارند و از همین رو، باید در متن سیاست‌گذاری و حکمرانی کشور جایگاهی فراتر از یک حوزه صرفاً فرهنگی پیدا کنند.

به گزارش خبرنگار سیاسی خبرگزاری شبستان، فرهنگ و تربیت را می‌توان دو بال اساسی برای حرکت یک جامعه به سوی پیشرفت، تعالی و سعادت دانست؛ دو مؤلفه‌ای که نه‌تنها در شکل‌دهی به هویت فردی و اجتماعی انسان‌ها نقش تعیین‌کننده دارند، بلکه در بلندمدت بر کیفیت حکمرانی، سرمایه اجتماعی، انسجام ملی و حتی مسیر توسعه یک کشور اثر می‌گذارند. هیچ جامعه‌ای صرفاً با تکیه بر رشد اقتصادی، توسعه زیرساخت‌ها یا افزایش شاخص‌های مادی نمی‌تواند به پیشرفت پایدار دست پیدا کند؛ چراکه زیربنای همه این تحولات، انسان و نظام ارزشی و فرهنگی حاکم بر رفتار اوست.

جامعه‌ای که شهروندانی مسئولیت‌پذیر، قانون‌مدار، اخلاق‌مدار، امیدوار، مشارکت‌جو و برخوردار از احساس تعلق به سرنوشت کشور داشته باشد، ظرفیت بیشتری برای عبور از بحران‌ها و ساختن آینده‌ای باثبات خواهد داشتدر واقع، حکمرانی مطلوب زمانی می‌تواند به اهداف خود دست پیدا کند که در کنار سیاست‌گذاری‌های اقتصادی، اجتماعی و سیاسی، به مسئله فرهنگ و تربیت نیز به‌عنوان یک امر زیربنایی و بلندمدت نگاه کند. جامعه‌ای که شهروندانی مسئولیت‌پذیر، قانون‌مدار، اخلاق‌مدار، امیدوار، مشارکت‌جو و برخوردار از احساس تعلق به سرنوشت کشور داشته باشد، ظرفیت بیشتری برای عبور از بحران‌ها و ساختن آینده‌ای باثبات خواهد داشت.

در ایران نیز مسئله فرهنگ و تربیت طی دهه‌های گذشته همواره مورد توجه رهبران انقلاب و مسئولان نظام قرار داشته است. تأکیدهای مکرر رهبر شهید انقلاب بر اهمیت فرهنگ، آموزش و پرورش، خانواده، دانشگاه، حوزه‌های علمیه، رسانه و نقش نخبگان فرهنگی، نشان می‌دهد که فرهنگ در منظومه حکمرانی جمهوری اسلامی صرفاً یک حوزه فرعی و محدود به فعالیت‌های فرهنگی نیست، بلکه بخشی از بنیان‌های اصلی اداره جامعه محسوب می‌شود

در آخرین پیام رهبر انقلاب آیت الله سیدمجتبی خامنه‌ای به مناسبت هفته دولت نیز این مسئله با تأکیدی ویژه مورد توجه قرار گرفت. ایشان با اشاره به ضرورت توجه «فراراهبردی» به مسئله فرهنگ، تعلیم و تربیت فرمودند: «از جمله مسائل مهم دیگر، توجه فراراهبردی به مسئله‌ فرهنگ، تعلیم و تربیت است. تعبیر فراراهبردی به‌معنی آن است که تنظیم راهبردهای دیگر باید با ملاحظه این مسئله باشد. در این صدر توجه به اقشاری که منبع اشاعه‌ فرهنگ مثبت و سازنده می‌باشند از قبیل معلمین در آموزش و پرورش و دانشگاه و حوزه و همچنین پرستاران و اطبائی که خود را وقف انجام وظیفه در نهادهای غیرخصوصی کرده‌اند، اهمیت ویژه‌ای دارد؛ همچنان که توجه به نقش بانوان خانه‌دار که ظریف‌ترین اجزاء نقش و نگار فرهنگ زیبا و مطلوب آینده را در حریم منازل به تک تک فرزندان این مرز و بوم می‌آموزند نیز واجد چنین اهمیتی است.»

این نگاه، در حقیقت فرهنگ و تربیت را از یک «موضوع دستگاهی» به یک «مسئله فراگیر حکمرانی» ارتقا می‌دهد؛ به این معنا که سیاست‌گذاری در حوزه اقتصاد، آموزش، سلامت، اشتغال، رسانه، فضای مجازی، مسکن، خانواده و حتی سیاست خارجی نمی‌تواند نسبت به پیامدهای فرهنگی و تربیتی خود بی‌تفاوت باشد.

فرهنگ؛ مسئله‌ای فراتر از وزارتخانه و سازمان

یکی از چالش‌های اساسی در سیاست‌گذاری فرهنگی آن است که فرهنگ گاه به یک حوزه اداری و سازمانی تقلیل پیدا می‌کند؛ گویی مسئولیت فرهنگ صرفاً بر عهده مجموعه‌ای محدود از دستگاه‌های فرهنگی است. در حالی که فرهنگ، محصول عملکرد مجموعه‌ای از نهادها و رفتارهای اجتماعی است.

نظام آموزشی، خانواده، رسانه ملی، شبکه نمایش خانگی، فضای مجازی، دانشگاه، حوزه‌های علمیه، مساجد، تشکل‌های مردمی، دستگاه قضایی، نظام اقتصادی، بازار کار و حتی نحوه رفتار مسئولان با مردم، همگی در ساخت فرهنگ عمومی نقش دارند

نظام آموزشی، خانواده، رسانه ملی، شبکه نمایش خانگی، فضای مجازی، دانشگاه، حوزه‌های علمیه، مساجد، تشکل‌های مردمی، دستگاه قضایی، نظام اقتصادی، بازار کار و حتی نحوه رفتار مسئولان با مردم، همگی در ساخت فرهنگ عمومی نقش دارند.

از این منظر، اگر یک دستگاه از ارزش‌هایی مانند قانون‌مداری، عدالت، مسئولیت‌پذیری و اعتماد عمومی سخن بگوید اما شهروند در زندگی روزمره خود با تبعیض، بی‌عدالتی، ناکارآمدی یا بی‌توجهی مواجه شود، میان «گفتمان رسمی» و «تجربه زیسته مردم» فاصله ایجاد خواهد شد؛ فاصله‌ای که می‌تواند به کاهش اعتماد و تضعیف سرمایه اجتماعی منجر شود.

بنابراین یکی از مهم‌ترین الزامات فرهنگی کشور، هماهنگ‌کردن گفتار و رفتار مسئولان است. فرهنگ بیش از آنکه با بخشنامه و دستور ساخته شود، از طریق الگوها، رفتارها و تجربه‌های واقعی مردم شکل می‌گیرد.

تربیت؛ سرمایه‌گذاری برای آینده کشور

تربیت نیز باید از نگاه کوتاه‌مدت و صرفاً آموزشی فاصله بگیرد. مدرسه نباید فقط محلی برای انتقال محفوظات و آموزش دروس باشد؛ همان‌طور که دانشگاه نیز نباید صرفاً وظیفه تولید مدرک و نیروی متخصص را بر عهده داشته باشد.

هدف اصلی نظام تربیتی باید پرورش انسانی باشد که در کنار دانش و تخصص، از مهارت‌های اجتماعی، قدرت تحلیل، مسئولیت‌پذیری، اخلاق حرفه‌ای، روحیه کار جمعی و توانایی مواجهه با مسائل پیچیده برخوردار باشد.

در این میان، معلم جایگاهی فراتر از یک کارمند آموزشی دارد. معلم یکی از مهم‌ترین عوامل شکل‌دهنده شخصیت نسل آینده است. بنابراین ارتقای منزلت اجتماعی و اقتصادی معلمان، بهبود کیفیت آموزش، کاهش دغدغه‌های معیشتی آنان و فراهم‌کردن فرصت‌های مستمر برای آموزش و توانمندسازی معلمان، باید بخشی از سیاست کلان تربیتی کشور باشد.

همین مسئله درباره استادان دانشگاه، مربیان، روحانیون، فعالان فرهنگی و اجتماعی و دیگر گروه‌های مرجع نیز صدق می‌کند. جامعه زمانی می‌تواند از این ظرفیت‌ها برای تربیت نسل آینده بهره ببرد که این افراد از اعتماد عمومی، جایگاه اجتماعی و امکان اثرذاری واقعی برخوردار باشند.

خانواده؛ نخستین مدرسه فرهنگ و تربیت

در کنار مدرسه و دانشگاه، خانواده مهم‌ترین نهاد تربیتی جامعه است. بسیاری از ارزش‌ها، نگرش‌ها و الگوهای رفتاری انسان پیش از ورود او به مدرسه و در محیط خانواده شکل می‌گیرد. از همین رو، توجه به خانواده نباید صرفاً در قالب سیاست‌های حمایتی اقتصادی خلاصه شود. حمایت از خانواده، علاوه بر تأمین امنیت اقتصادی، باید شامل حمایت فرهنگی، آموزشی و اجتماعی نیز باشد.

والدین برای تربیت نسل آینده نیازمند آموزش و حمایت هستند. افزایش شکاف نسلی، گسترش استفاده کودکان و نوجوانان از فضای مجازی، تغییر الگوهای ارتباطی و ظهور سبک‌های جدید زندگی، ضرورت بازتعریف شیوه‌های تربیتی خانواده را بیش از گذشته آشکار کرده است.

در چنین شرایطی، مادران خانه‌دار نیز باید به‌عنوان یکی از مهم‌ترین عناصر نظام تربیتی کشور مورد توجه قرار گیرند. نقش آنان صرفاً محدود به امور خانه نیست؛ بلکه تربیت عاطفی، اخلاقی و اجتماعی نسل آینده تا حد زیادی در محیط خانواده شکل می‌گیرد.

راهکارهایی برای عبور از چالش‌های فرهنگی

برای عبور از وضعیت موجود، نخست باید سیاست فرهنگی از حالت مقطعی خارج شده و به یک برنامه بلندمدت تبدیل شود. فرهنگ با تغییر دولت‌ها و مدیران نباید دچار تغییرات بنیادین و متناقض شود.

در گام بعدی، باید نظام ارزیابی سیاست‌های فرهنگی اصلاح شود. موفقیت یک برنامه فرهنگی را نمی‌توان صرفاً با تعداد همایش‌ها، بودجه مصرف‌شده یا تعداد برنامه‌های اجراشده سنجید. باید مشخص شود که این اقدامات چه تغییری در رفتار، نگرش، اعتماد اجتماعی و سبک زندگی مردم ایجاد کرده‌اند.

همچنین لازم است تولید محتوای فرهنگی و هنری مورد حمایت قرار گیرد؛ اما این حمایت باید به سمت آثار باکیفیت، جذاب و اثرگذار هدایت شود. مخاطب امروز انتخاب‌های فراوانی دارد و نمی‌توان صرفاً با اتکا به حمایت‌های رسمی، او را به مصرف یک محصول فرهنگی ترغیب کرد.

از سوی دیگر، گفت‌وگو با نسل جوان باید جدی گرفته شود. جوانان نباید صرفاً به‌عنوان «مخاطب سیاست‌های فرهنگی» دیده شوند؛ آنها باید در فرآیند سیاست‌گذاری و تولید محتوای فرهنگی نیز نقش داشته باشند.

کد خبر 1902832

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha