«مواظب خودت و دخترمان باش»؛ آخرین جمله شهیدی که فرزند دومش هرگز او را نخواهد دید

هفتم محرم، نوای زیارت عاشورا در خانه‌ای پیچید که هنوز داغ فراق در آن تازه است؛ خانه شهید محمدرضا جمال‌زاده، مرزبان مهرانی که آخرین بار به همسرش گفت: «مواظب خودت و دخترمان باش.» ساعاتی بعد آسمانی شد و امروز، دختر هشت‌ساله‌اش اشک‌های مادر را پاک می‌کند و کودکی پنج‌ماهه در راه، چشم به دنیایی خواهد گشود که پدرش را تنها از قاب عکس‌ها و روایت‌های عاشقانه مادر خواهد شناخت.

به گزارش خبرنگار خبرگزاری شبستان از ایلام، هفتمین روز محرم، روزی که نام و یاد شهدای کربلا در دل‌ها زنده می‌شود، اعضای کانون فرهنگی هنری ام‌المؤمنین(س) مهران با حضور در منزل شهید محمدرضا جمال‌زاده، از شهدای هنگ مرزی مهران، بار دیگر درس ایثار، وفاداری و عشق به وطن را از خانواده‌ای آموختند که هنوز داغ شهادت عزیزشان تازه است؛ خانواده‌ای که دختر هشت‌ساله‌اش اشک‌های مادر را پاک می‌کند و کودکی پنج‌ماهه در راه دارد که هرگز پدرش را نخواهد دید.

نهمین دیدار اعضای کانون فرهنگی هنری ام‌المؤمنین(س) همزمان با هفتمین روز ماه محرم با حضور در منزل شهید محمدرضا جمال‌زاده، از شهدای هنگ مرزی مهران، برگزار شد.

در این دیدار که با قرائت زیارت عاشورا، تبیین نهضت حسینی و تفسیر فرازهایی از زیارت عاشورا همراه بود، حاضران ضمن گرامیداشت یاد و خاطره شهدای کربلا، از مقام والای شهید محمدرضا جمال‌زاده و صبر و استقامت خانواده این شهید تجلیل کردند.

شهید محمدرضا جمال‌زاده هفتم شهریور سال ۱۳۷۰ در ایلام و در خانواده‌ای با ریشه‌های اصیل صالح‌آباد مهران دیده به جهان گشود. او از همان سال‌های جوانی مسیر خدمت به مردم و پاسداری از مرزهای کشور را برگزید و سرانجام در سحرگاه دهم اسفندماه ۱۴۰۴ در راه دفاع از امنیت و آرامش مردم، به آرزوی دیرینه خود یعنی شهادت نائل آمد.

در فضای معنوی این دیدار، روایت همسر شهید از آخرین ساعات زندگی محمدرضا، اشک را بر چشمان حاضران جاری کرد. همسر شهید که آموزگار یکی از مدارس مهران است، با بغضی سنگین از آخرین مکالمات خود با همسرش گفت: ساعت ۱۱ صبح با او تماس گرفتم و گفتم مدرسه تعطیل شده است. گفت در منطقه «کولگ» مشغول مأموریت است. مثل همیشه با مهربانی گفت: «برو خانه، مراقب خودت و دخترمان باش.»

«مواظب خودت و دخترمان باش»؛ آخرین جمله شهیدی که فرزند دومش هرگز او را نخواهد دید

وی ادامه داد: عصر همان روز دوباره تماس گرفتم. گفتم افطار را آماده می‌کنم، ان‌شاءالله امشب می‌آیی؟ گفت نمی‌توانم بیایم. اما حوالی ساعت ۹ شب به خانه آمد. خسته بود اما آرامش خاصی داشت. گفت باید بخوابد چون شیفت ساعت چهار صبح را برعهده دارد.

همسر شهید با چشمانی اشکبار افزود: نیمه‌شب تماس گرفتند و اعلام کردند باید فوراً به محل مأموریت بازگردد. بدون هیچ درنگی لباس پوشید و راهی شد. تعهد به مسئولیت و خدمت به مردم برای محمدرضا همیشه مقدم بر آسایش و استراحت خودش بود.

اما تلخ‌ترین بخش روایت، مربوط به آخرین دیدار همسر با شهید است؛ دیداری که تنها چند دقیقه به طول انجامید و برای همیشه در ذهن او ماندگار شد.

«مواظب خودت و دخترمان باش»؛ آخرین جمله شهیدی که فرزند دومش هرگز او را نخواهد دید

وی گفت: حدود ساعت سه بامداد خبر حمله به هنگ مرزی را شنیدم. با اضطراب و نگرانی خود را به بیمارستان امام حسین(ع) مهران رساندم. میان تخت‌های بیمارستان به دنبال محمدرضا می‌گشتم تا بالاخره او را پیدا کردم. هنوز زنده بود. ترکش به پیشانی‌اش اصابت کرده بود و با دست پهلوی زخمی‌اش را گرفته بود.

او ادامه داد: اجازه نمی‌دادند نزدیکش شوم. با صدایی لرزان او را صدا زدم. بار دوم که نامش را فریاد زدم، چشمانش را باز کرد و به من نگاه کرد. آن نگاه، آخرین نگاه زندگی‌اش بود. خواهش کردم او را به ایلام منتقل کنند اما دیگر آمبولانسی باقی نمانده بود. آخرین دیدار ما ساعت ۴ و ۴۵ دقیقه صبح رقم خورد.

حاضران در این دیدار زمانی بیش از هر لحظه دیگر متأثر شدند که سخن از فرزندان شهید به میان آمد. دختر هشت‌ساله شهید این روزها به تکیه‌گاه مادر تبدیل شده است؛ هر زمان که مادر اشک می‌ریزد، با دستان کوچک خود اشک‌های او را پاک می‌کند و سعی دارد مرهمی بر زخم بزرگ نبود پدر باشد.

«مواظب خودت و دخترمان باش»؛ آخرین جمله شهیدی که فرزند دومش هرگز او را نخواهد دید

همسر شهید در میان بغضی که مجال سخن گفتن را از او می‌گرفت، جمله‌ای را بر زبان آورد که دل هر شنونده‌ای را به درد می‌آورد: «من اکنون طفل پنج‌ماهه‌ای در شکم دارم؛ کودکی که قرار نیست پدرش را ببیند.»

کودکی که روزی پدر را نه در آغوش، بلکه در قاب عکس‌ها، روایت‌های مادر و خاطرات همرزمانش خواهد شناخت؛ پدری که برای امنیت مردم، از جان خود گذشت و نامش در فهرست جاودانه شهیدان این سرزمین ثبت شد.

اعضای کانون فرهنگی هنری ام‌المؤمنین(س) در پایان این دیدار با تأکید بر ضرورت زنده نگه داشتن یاد شهدا و ترویج فرهنگ ایثار و شهادت، خانواده شهید جمال‌زاده را مصداق روشن صبر زینبی دانستند و تأکید کردند که امنیت و آرامش امروز جامعه مرهون جانفشانی مردانی است که همچون یاران امام حسین(ع)، از همه هستی خود برای دفاع از ارزش‌ها گذشتند.

هفتم محرم امسال در مهران، زیارت عاشورا تنها در صفحات کتاب‌ها خوانده نشد؛ بلکه در خانه‌ای معنا یافت که دخترکی هشت‌ساله چشم‌انتظار بازگشت پدری است که دیگر بازنمی‌گردد و کودکی در راه، میراث‌دار نام مردی خواهد بود که با خون خود از مرزهای ایران اسلامی پاسداری کرد.

کد خبر 1890383

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha