پژواکِ ابراهیم در حنجره‌ی عاشورا

میراث ابراهیم در حسین، تجسم یافتن ایمانِ انتخابی است. ایمانِ ارثی نمی‌ماند؛ اما ایمانِ انتخابی نسل‌ها را می‌سازد. ابراهیم راه را گشود، و حسین آن راه را به اوج رساند. ابراهیم بندگی را از بُت‌ها آغاز کرد و حسین بندگی را از دل انسان‌ها ادامه داد. هر دو با انتخابی آزاد، بر سر دو راهیِ دنیا و معنا ایستادند و آن سمت را گزیدند که خدا بود؛ و همین انتخاب آزاد بود که آنان را به جاودانگی رساند.

به گزارش خبرگزاری شبستان، حجت‌الاسلام سید محمدمهدی میرجلیلی، کارشناس مذهبی در حسینیه یزدی‌های قلهک به برخی ابعاد واقعه عاشورا پرداخت که در ادامه مرور می‌شود:

در گستره‌ی تاریخ معنوی انسان، دو نقطه، دو آینه، دو قله چنان می‌درخشند که همه‌ی راه‌های حقیقت از میان آن‌ها عبور می‌کند: ابراهیم و حسین. دو انسانِ آزاده که افق اختیار را تا بی‌نهایت گشودند و نشان دادند که راهِ دوست، جز با انتخابی آگاهانه و قدمی از جنس دل ممکن نمی‌شود. اگر ابراهیم، پدر توحید است، حسین، فرزندِ روشنی اوست؛ و اگر خدا درباره‌ی ابراهیم فرمود «وَتَرَکْنَا عَلَیْهِ فِی الْآخِرِین»، درباره‌ی حسین نیز همین سنت جاودانگی را در تاریخ جاری ساخت؛ زیرا حقیقت، میراث‌دار حقیقت است و نور، از نور به ارث می‌رسد.

سرگذشت ابراهیم را اگر از چشم دل بنگری، چیزی فراتر از یک واقعه تاریخی می‌یابی. او دعوت‌کننده به توحید نبود؛ خودْ تجسم توحید بود. هنگامی که ندای «اذبح» به گوش دلش رسید، نخستین چیزی که لرزید، دستش نبود؛ بلکه جهان بود. زیرا خدا در آن لحظه با قلبی سخن گفت که می‌دانست قدرت انتخاب دارد. ابراهیم مجبور نبود؛ عاشق بود. و عشق است که سخت‌ترین فرمان‌ها را به شیرین‌ترین لحظه‌های تسلیم بدل می‌کند. قربانی‌کردن اسماعیل، آزمونِ بریدن از فرزند نبود؛ تمرین بریدن از هرچه میان انسان و خدا می‌ایستد. و همین است که خدا آن را «ذِبحٍ عظیم» خواند؛ زیرا عظمت، نه در خونریزی، که در عبور از نفس است.

قرن‌ها گذشت و پژواک آن تسلیم عظیم، در ظهر داغ عاشورا دوباره شنیده شد؛ این‌بار از حنجره‌ی پسری از نسل ابراهیم، اما با روحی که آینه‌ی کامل او بود. حسین علیه‌السلام نیز دعوت به انتخاب شد؛ انتخاب میان ماندن و ایستادن، میان سلامتی و حقیقت، میان حیات جسم و حیات روح. و او همان را برگزید که ابراهیم برگزیده بود: خدا را، حتی اگر همه‌چیز در برابرش قامت برافرازد.

در تیرگی کوفه و غوغای شمشیرها، حسین نیز اسماعیلِ خود را به قربانگاه آورد؛ اما اسماعیل او، فقط علی‌اکبر یا قاسم یا ابوالفضل نبود؛ همه‌ی هستی‌اش بود. عاشورا، تکرار صورتِ ظاهری قربانی نبود؛ تکرار جوهره‌ی تسلیم بود. اگر ابراهیم به فرمان خدا کارد را بالا برد، حسین در میدانِ آزمون، همه‌ی روز سر بر کف گرفت و فرمود: «رضاً برضاک». این همان لحظه است که «ذبح عظیم» معنایی تازه می‌یابد: هرکه خود را برای حقیقت فدا کند، او قربانی ستم نیست؛ او عروج‌کننده به بلندای رضوان است.

میراث ابراهیم در حسین، تجسم یافتن ایمانِ انتخابی است. ایمانِ ارثی نمی‌ماند؛ اما ایمانِ انتخابی نسل‌ها را می‌سازد. ابراهیم راه را گشود، و حسین آن راه را به اوج رساند. ابراهیم بندگی را از بُت‌ها آغاز کرد و حسین بندگی را از دل انسان‌ها ادامه داد. هر دو با انتخابی آزاد، بر سر دو راهیِ دنیا و معنا ایستادند و آن سمت را گزیدند که خدا بود؛ و همین انتخاب آزاد بود که آنان را به جاودانگی رساند. «و ترکنا علیه فی الآخرین» تنها سخن خدا با ابراهیم نیست؛ سایه‌ی همین سنت الهی بر قامت حسین نیز افتاده است، چرا که هرکه از خود بگذرد، در خدا ماندگار می‌شود.

اگر ابراهیم، داستانِ بریدن از دلبستگی‌هاست؛ حسین، داستانِ بریدن از دلبستگی‌ها در میانه‌ی طوفان است. ابراهیم، یک اسماعیل داشت؛ حسین ده‌ها اسماعیل داشت و همه را پیش چشم دشمن تقدیم کرد. ابراهیم کارد را فرود نیاورد، اما حسین شمشیرها را بر خویش فرودآمده، تحمل کرد. و هر دو، بدون اجبار، بدون اضطرار، با انتخابی آگاهانه «رضا» را برگزیدند. این است رازِ ذبح عظیم: انسان وقتی بزرگ می‌شود که نفس خود را ذبح کند؛ و عاشورا، بزرگ‌ترین درسِ بریدن از نفس است.

پژواک ابراهیم در حنجره‌ی عاشورا، همان زمزمه‌ی دیرین توحید است: «هیچ چیز در برابر خدا قامت ندارد.» و حسین، وارث همین نغمه است؛ نغمه‌ای که در تاریخ ماند، نه از آن‌رو که خون ریخته شد، بلکه از آن‌رو که انتخاب شد.

کد خبر 1889322

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha