وصیت آیت‌الله سعیدی؛ به جای خواندن فاتحه‌ یک مساله شرعی یاد بگیرید

کتاب «راز گل سرخ» یک روایت داستانی از زندگی شهید آیت‌الله سیدمحمدرضا سعیدی است؛ دانشمند مجاهدی که وصیت کرد تا به جای فاتحه‌خوانی برای او یک مساله یاد بگیرند و به آن عمل کنند.

به گزارش خبرگزاری شبستان، امروز (چهارشنبه، ۲۰ خرداد) مصادف با سالروز شهادت آیت‌الله سیدمحمدرضا سعیدی است؛ دانشمندی که به امام خمینی(ره) اقتدا کرد و راه مبارزه با استبداد ستمشاهی را در پیش گرفت و بنیانگذار جمهوری اسلامی در وصفش نوشت «من از افرادی مثل شما آن‌قدر خوشم می‌آید که شاید نتوانم عواطف درونی را آن‌طور که هست، ابراز کنم.

کتاب «راز گل سرخ» به قلم خسرو باباخانی به عنوان یکی از مجموعه کتاب‌های «قهرمانان انقلاب» توسط انتشارات سوره مهر وابسته به سازمان تبلیغات اسلامی در قطع پالتویی و در۹۴ صفحه به چاپ رسیده است. به مناسبت سالروز شهادت این مبارز خستگی‌ناپذیر بخش‌هایی از این کتاب را مرور می‌کنیم:

مساله شرعی یاد بگیرید

بازجویی‌ها مفصل است؛ به خصوص اینکه متهم چندین بار بازجویی می‌شد. در مورد آقای سعیدی هم همینطور است. ایشان در هر دو مورد دستگیری، بارها بازجویی شده که اسنادش به صورت مکتوب و کامل موجود بود. برگه‌های بازجویی به حدی زیاد بود که امکان نُت‌برداری نبود و به ثبت چند سطر اکتفا کردم. هنگام خواندن برگه‌های بازجویی به چند نکته ظریف و مهم برخوردم که بد نیست مطرح کنم. یکی این که دست‌خط آقای سعیدی هم خواناست و هم پاکیزه و قشنگ. دوم اینکه آقای سعیدی هر جا لازم می‌شده درباره امام و رابطه‌اش با ایشان حرفی، نکته‌ای، مطلبی بنویسد انصافا با شجاعت و احترام کامل و بی‌هیچ ترس و ملاحظه‌ای از ایشان نام برده مانند حضرت آیت الله العظمی خمینی یا مرجع عالی‌قدر و بزرگوار یا رهبر و پیشوای شیعیان، در مقابل، محمدرضا پهلوی را فقط با کلمه شاه و بدون پیشوند و پسوند نام برده.

مورد آخر که البته ناراحت کننده هم هست دست‌خط وصیت‌نامه است. به خط خودشان است اما منظم و پاکیزه نیست. انگار در اوج مریضی و ناتوانی و ضعف نوشته. معلوم نیست مریض بوده یا به شدت شکنجه شده بود. شاید چند ساعت قبل از فوت یا شهادتش نوشته باشد اما متن وصیت‌نامه. باز هم اجازه کپی کردن ندادند. نشستم و تندتند نوشتم «بسم الله الرحمن الرحیم. وصیت نامه من سید محمدرضا سعیدی خراسانی. پسران من! همگی اهل علم و تبلیغ برای خدا شوید. دختران من! به شوهران اهل علم و تبلیغ همسر شوید. در زندگی با هم متحد باشید و برای دنیا با هم اختلاف نکنید.

همگی حق مادر را رعایت کنید و جنازه مرا در قم دفن کنید و مرا دعا کنید و سلام مرا به همگی برسانید. دو روز روزه برایم بگیرید. از آیه ۱۵۲ تا ۱۵۷ از سوره دوم (بقره) غفلت نکنید. کتاب‌هایی که رفقا برده‌اند، در کتاب محجة البیضا صورت‌هایش هست. کتاب‌ها و نوشته‌های مرا به وسیله آقای خزعلی پس بگیرید و به ایشان و آقای مشکینی بگویید از طلب خود مرا حلال کنند. بدهی به آقای مرادمحمدی را بپردازید. ظاهرا ۲۵۰ و اندی تومان است. بقیه کتاب های آقای مشکینی را بدهید...

به هر کسی که می‌خواهد زحمت فاتحه‌خوانی برایم بکشد، بگویید در عوض، یک مساله یاد بگیرد و عمل کند و هر کس به من بدهکار است، من که صورت ندارم. اگر تا آخر عمرش نتوانست بپردازد بری‌الذمه است. هر کس از من جویا شد، برایم حلال بودی بطلبید و همچنین از کلیه خویشان، دوستان و همسایگان. سیدمحمدرضا سعیدی خراسانی اول ربیع الثانی ۱۳۹۰. (۷۳ تا ۷۵)

راز گل سرخ

گفتم «ببخشید روزبه جان! وقتی سال و محل تولد حاج آقای سعیدی را گفتی، یاد مورد مهمی افتادم. اگر اجازه بدهی می‌گویم. البته اگر ندهی هم می‌گویم؛ چون مهم است. سیداحمد سعیدی، پدر حاج آقا از افراد معتقد و مومن در منطقه نوغان مشهد بود. سه فرزند اول آنها دختر بود. آقا سیداحمد خیلی دوست داشت پسری داشته باشند که هم نام خانوادگی‌شان را حفظ کند و هم خادم مروج راستین دین مبین اسلام باشد. زمانی که وضع حمل همسرش نزدیک می‌شود، آقا سید احمد به حرم مطهر حضرت امام رضا(ع) می‌رود. در کنجی رو به حرم می‌نشیند، دست به دعا برمی‌دارد، اشک می‌ریزد و با گریه و زاری و از صمیم قلب، طلب حاجت می‌کند.

درست در همین لحظه اتفاق بسیار عجیب و نادری می‌افتد. از میان جمعیت، شخصی به او نزدیک می‌شود. به سید احمد که می‌رسد، لبخند بسیار دلنشین و آرامش‌بخشی می‌زند و شاخه گل سرخی را که در دست داشته، به سید احمد می‌دهد و می‌رود. سید احمد از بوی معطر و سرمست کننده گل به خود می‌آید. از جا می‌پرد، چشم می‌گرداند، چند گامی این طرف و آن طرف می‌رود اما آن شخص را پیدا نمی‌کند. نگاهی به شاخه گل سرخ می‌اندازد. قلبش آرام می‌گیرد. لبخند بلندی بر چهره‌اش می‌نشیند. آقا سید احمد مطمئن می‌شود که حاجتش برآورده شده است اما این واقعیت تنها بخشی از راز گل سرخ بود.

سال‌ها می‌بایست می‌گذشت تا بخشی دیگر از راز گل سرخ آشکار می‌شد. آقا سید احمد به خانه که می‌رسد، مژده تولد پسرش را می‌شنود. هنگام خواندن اذان و اقامه در گوش نوزاد، نام مبارک محمدرضا را بر نوزاد می‌گذارد تا همواره به خاطر داشته باشد که این نعمت را از آقایش حضرت امام رضا(ع) دارد. سید محمدرضا در کانون پر مهر و گرم خانواده متدینش بزرگ می‌شود. مادر پاکدامنش در تربیت و آشنایی او با ائمه معصومین(ع) نقش بسیار موثری داشت. از زبان همین مادر بود که واقعه جانسوز کربلا را شنید و با مصائب حضرت امام حسین(ع) و حضرت زینب(س) و حضرت عباس(ع) و دیگران آشنا و شیفته و شیدای‌شان شد. سید محمدرضا برخلاف دیگر بچه‌های هم‌سن و سالش علاقه‌ای به رفتن به کوچه و بازی نداشت. بیشتر مواقع در خانه می‌ماند و از محضر پدر بزرگوارش کسب فیض می‌کرد. آموزش روخوانی قرآن، حفظ سوره‌های کوتاه و آشنایی با اصول دین از جمله آموزه‌های پدر اوست.

یک تصمیم شجاعانه

سیدمحمد به سنین نوجوانی که می‌رسد، تصمیم بسیار شجاعانه‌ای می‌گیرد. تصمیم می‌گیرد به جای تحصیل در دبیرستان به حوزه علمیه مشهد برود و طلبه شود. این تصمیم بدین علت شجاعانه است که آن مقطع به دستور رضاخان با طلبه‌ها و روحانیون برخوردهای تند و خشنی می‌شد. انواع تنگناها و محرومیت‌ها را بر آنان تحمیل می‌کردند. به علاوه با تبلیغات نادرست رژیم و عمالش و به‌خصوص با تبلیغات سوء افرادِ به اصطلاح روشنفکرِ در فرنگ درس‌خوانده و همین طور کسانی که گرایش‌های کمونیستی و ضد مذهبی داشتند چنین القا شده بود که طلبگی با عقب‌افتادگی و تحجر مترادف است و افرادی به حوزه‌های علمیه می‌روند و به کسوت روحانی درمی‌آیند که هوش و استعداد ندارند. (۷۱ تا ۷۳)

بزرگترین ادعانامه سیاسی بر علیه استثمار اموال ملت ایران

سررسیدش را باز کرد و گفت «بسم الله الرحمن الرحیم. دوست عزیز علت دستگیری آیت الله سعیدی نه ظاهرا که قطعا موضع‌گیری قاطع و فعالیت گسترده او بر ضد گروهی از سرمایه‌گذاران آمریکایی بوده که قرار بود به ایران بیایند. ماجرا به این صورت اتفاق افتاد در هفتم اردیبهشت ۱۳۴۹ روزنامه کیهان خبر مهمی را گزارش می‌کند: ایران در آستانه عظیم‌ترین سرمایه‌گذاری خارجی است. ۳۵ نفر از روسای بزرگترین شرکت‌های معروف آمریکا اواخر اردیبهشت به ایران می‌آیند. آنها می‌خواهند در رشته‌های کشت و صنعت، بهره‌برداری از معادن، جلب سیاحان، استفاده از منابع جنگلی و ایجاد شکل‌های توزیع کالا به میزان وسیع سرمایه‌گذاری کنند.

کیهان، فردای همان روز گزارش می‌دهد این عده با تشکیل کنسرسیومی در حدود یک هزار میلیون دلار در طرح‌های عمرانی ایران سرمایه‌گذاری می‌کنند. در دهم اردیبهشت ۱۳۴۹ در قسمتی از سرمقاله روزنامه اطلاعات آمده است: در میان آنها، قیافه مردان مشهوری مثل راکفلر و لیلیانتال به چشم می‌خورد؛ از آن‌دست شخصیت‌های عصر ماشین که هر لحظه از وقتشان ده‌ها هزار دلار قیمت دارد و به همین جهت درست مثل ساعت زندگی می‌کنند.

بلافاصله پس از انتشار این خبر، اعلامیه مفصلی با امضای حوزه علمیه قم به تاریخ ۱۱ اردیبهشت تهیه و در سطح وسیعی توزیع می‌شود. حیف که فرصت نداریم اعلامیه را بخوانیم اما به قول حاج آقا روزبه، الحق و الانصاف، اعلامیه جامع، قاطع، روشنگرانه و غرورانگیز است؛ تا آن‌جا که بسیاری از افراد موجه و معروف تاکید کرده‌اند این اعلامیه یا بیانیه بزرگترین ادعانامه سیاسی در آن زمان بر علیه استثمار اموال ملت ایران توسط آمریکا به شمار می‌رفت که باعث خشم صهیونیسم و (امپریالیسم) آمریکا شد.

روزبه انگشت اشاره دست راستش را بالا گرفت و گفت یک دقیقه لطفا به من فرصت بدهید. بعد پوشه سرخ‌رنگش را باز کرد، چند لحظه گشت و برگه مورد نظرش را پیدا کرد و گفت «در پرونده آقای سعیدی سندی چهار صفحه‌ای به تاریخ پنج خرداد ۱۳۴۹ وجود دارد. در این سند به اعلامیه حوزه علمیه قم علیه سرمایه‌گذاری سرمایه‌داران آمریکایی اشاره شده و تاکید کردند که یا آقای سعیدی اعلامیه را تهیه و توزیع کرده یا در تهیه و توزیع آن همکاری داشته. برای اثبات ادعایشان چهار دلیل هم ذکر کرده‌اند. در انتهای سند هم قید شده که اگر مدارک مستندی در ساواک تهران در این رابطه هست بلافاصله آقای سعیدی را دستگیر کنند. (۶۱ و ۶۲)

برنامه‌های ساواک برای مقابله با آیت الله سعیدی

ساواک با دیدن جماعت زیادی که به مسجد می‌آمدند و پای صحبت‌های تند و بی‌پروای حاج آقای سعیدی می‌نشستند و روز به روز هم بر شمارشان افزوده می‌شد، تصمیم می‌گیرد به هر شیوه‌ای که شده، مسجد را به اصطلاح از رونق بیاندازد. یکی از این شیوه‌ها قطع شریان اقتصادی مسجد بود. ماموران با شناسایی افرادی که به مسجد کمک مالی می‌کردند، آنها را به کلانتری یا ساواک منطقه احضار می‌کند و با تهدید و ارعاب جدی مانع کمک‌های مالی‌شان می‌شوند. به این ترتیب حاج آقا سعیدی در تنگنا قرار می‌گیرد تا آنجا که آقای خلیلی، خادم مسجد ناچار می‌شود بین دو نماز مغرب و عشا از نمازگزاران تقاضای کمک مالی کند.

ایشان یک بار بین دو نماز خطاب به نمازگزاران می‌گوید «آقایان! امروز حاج آقا سعیدی مبلغ دو هزار و ۵۰۰ ریال از جیب خود برای زغال و غیره دادند. با توجه به این‌که این مسجد، مخارج دیگری هم دارد و از طرفی هیچ‌گونه عایدی ندارد، خواهش می‌کنم هر کسی که مایل است، کمک کند.» اما تهدیدهای ماموران امنیتی موثر واقع شده، روز به روز از شمار مردم و نمازگزاران کاسته می‌شود.

حسن با تعجب پرسید «یعنی به مردم می‌گفتند حق ندارید به مسجد بروید و نماز جماعت بخوانید؟» روزبه گفت «نه به این شیوه. ساواک چون زیر نظر کارشناسان آمریکایی و اسرائیلی و انگلیسی آموزش دیده بود، نیروی کارآمدی برای رژیم به حساب می‌آمد. حتی آوازه کارآمدی و مهارتشان از مرز هم گذشته بود و بعضی از حکومت‌های فاسد و مستبد برای سرکوب مخالفانشان از این نیروها استفاده می‌کردند. یکی از شیوه‌هایی که برای خالی کردن مسجد استفاده می‌کردند، استخدام اراذل و اوباش بود. این‌ها همراه ماموران مخفی و در لباس کشاورزان و کارگران در مجالس حضور پیدا می‌کردند و دعوا راه می‌انداختند. قصدشان هم ضرب و شتم جوان‌های مومن و انقلابی بود. شیوه دیگر، عَلَم کردن افراد خشکه‌مقدس در مقابل حاج آقا سعیدی بود.

این افراد با چماق تکفیر و بی‌دینی باعث جنجال می‌شدند. آنهایی که ثابت‌قدم‌تر بودند و با این ترفندها حاضر به ترک مسجد نمی‌شدند، ساواک رسما احضارشان می‌کرد، برایشان خط و نشان می‌کشید. راستش موقع تحقیق متوجه شدم که یک عده هم که به رژیم و ساواک وابستگی نداشتند، با شرکت در جلسه سخنرانی حاج آقا باعث تشنج و به‌هم‌خوردن جلسه‌ها می‌شدند. این‌ها که خودشان را روشنفکر می‌دانستند به گروه‌های غیرمذهبی یا التقاطی وابستگی داشتند، از همه خطرناک‌تر بودند. (۵۶ و ۵۷)

کد خبر 1887944

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha