خبرگزاری شبستان-هرمزگان، مصیب رجایی؛ میناب هنوز از شوک روز نهم اسفند ۱۴۰۴ بیرون نیامده است و در کوچههایی که تا همین چندی پیش صدای زنگ مدرسه و خندههای کودکانه میپیچید، حالا سکوتی سنگین نشسته است؛ سکوتی که با نام دبستان شجرهطیبه گره خورده و داغی بر دل یک ملت گذاشته است.
حادثهای که در یک صبح معمولی رخ داد، خیلی زود مرزهای جغرافیا را پشت سر گذاشت و به زخمی ملی تبدیل شد و مدرسهای در شرق هرمزگان، ناگهان به نمادی از مظلومیت و همدلی بدل شد؛ جایی که اشک یک شهر، در چشمهای تمام ایران نشست.
اما در دل همین اندوه عمیق، روایت دیگری هم شکل گرفت؛ روایت مردمی که از گوشهوکنار کشور برخاستند تا بگویند خانوادههای این کودکان تنها نیستند.
سفری ۴۵ روزه برای روایت یک داغ
در جادههای طولانی جنوب، خودرویی حرکت میکرد که بدنهاش پوشیده از عکسهایی بود که نگاهشان هنوز زنده بود؛ نگاه دانشآموزانی که دفترهایشان نیمهتمام ماند.
پشت فرمان، محمد چهارلنگ، جوان مکانیک لرزبان از خوزستان نشسته بود و او تصمیم گرفت روایت شجرهطیبه را از دل یک شهر بیرون بیاورد و به گوش یک ملت برساند.
چهلوپنج روز با خودروی شخصیاش در جادهها بود؛ از میدانهای شهرها تا تجمعهای مردمی؛ هرجا که جمعی گرد میآمد، ماشینش تبدیل میشد به یک نمایشگاه سیار از عکسهای دانشآموزان شهید و مردم دورش حلقه میزدند، عکسها را میدیدند، ماجرا را میشنیدند و اشک، بیاختیار روی صورتها جاری میشد.
او پس از طی کردن مسیری طولانی به گلزار شهدای دانشآموز میناب رسید؛ جایی که حالا به یکی از تلخترین نشانههای حافظه جمعی این سرزمین تبدیل شده است و چالنگ پس از آن، به دیدار خانوادههای شهدا رفت؛ دیداری ساده، اما پر از حرفهای ناگفته و اشکهایی که میان غریبهها هم معنا پیدا میکرد. او در مسیر بازگشت به اهواز نیز به شهرهای در طول مسیر سر می زند و در تجمع های شبانه راوی حادثه تلخ حمله دشمن کودک کش به کودکان میناب است.
سلام یک استان از دل جادهها
خودروی شخصی دیگری نیز از هزاران کیلومتر دورتر به میناب رسید و آقای آزاد، بازنشستهای از استان البرز به همراه همسرش راهی جنوب شده؛ نه به عنوان مأمور، نه به عنوان مسئول، بلکه به نمایندگی از دلهایی که میخواستند تسلیت بگویند.
آنها خانه به خانه به دیدار خانوادههای شهدا رفتند؛ همسرش دست در دست مادران گذاشت و خودش نیز کنار پدران نشست و با آنها همدردی کردند. پیامشان ساده بود اما عمیق: «این داغ، داغ همه ماست.»
دوربینهایی که جهان را شاهد کردند
در همان ساعات نخست حادثه، وقتی هنوز گردوغبار آوار در هوا معلق بود، گروهی از خبرنگاران و مستندسازان هرمزگانی در محل حاضر شدند.
مرتضی آخوندی، علیرضا زارعی، مصطفی رنجبر، غفور شهبازی، علیرضا سالاری، محمدرسول مرادی و سعید عبدلی زاده از عکاسان و مستندسازان در کنار خبرنگاران شهرستان میناب و بندرعباس، از اولین کسانی بودند که صحنههای این حادثه را ثبت کردند؛ تصاویری که خیلی زود از مرزهای ایران عبور کرد و جهان را در جریان ابعاد این جنایت هولناک قرار داد.
قابهایی از دفترهای خاکآلود، نیمکتهای شکسته و نگاههای حیرتزده مردمی که هنوز باور نمیکردند چه اتفاقی افتاده است. همان تصاویر بود که شجرهطیبه را از یک نام محلی، به روایتی جهانی از مظلومیت کودکان تبدیل کرد.
شهری که یکپارچه به میدان آمد
اما شاید پررنگترین تصویر این روزها، نه آوار و نه اشک، بلکه همبستگی مردم میناب بود. از نخستین ساعات، مردم شهر پای کار آمدند؛ بچههای مسجد، طلاب دینی، جوانان محلهها و گروههای مردمی در آواربرداری کمک کردند، در شناسایی شهدا کنار نیروهای امدادی ایستادند و در مراحل تغسیل و تدفین، با دلی شکسته اما استوار همراه شدند.
در روزهای بعد نیز خانههای شهر به محل همدردی تبدیل شد. هیچ خانوادهای تنها نماند؛ در هر کوچه، گروهی برای تسلی دادن آمده بود.
هنر؛ زبان مشترک سوگ و ایستادگی
همزمان با این همبستگی مردمی، هنرمندان متعهد استان هرمزگان نیز روایت خود را از این فاجعه آغاز کردند؛ روایتی که بهجای شعار، با هنر سخن گفت.
در میناب، نمایشهایی با اجرای هنرمندانی چون داود رمضانزاده و جعفر قاسمی روی صحنه رفت و در بندرعباس هم مصیب داوری به همراه گروه نمایشی جولاسک، روایت هنری این داغ را به تصویر کشید. این جریان هنری به شهرها محدود نماند و در جزایر هرمز و قشم نیز گروههای نمایشی، با اجرای آثار آیینی و نمایشی، به ادای احترام به شهدای دانشآموز پرداختند.
در کنار آن، گروههای سرود کانونهای فرهنگیـهنری مساجد میناب با تولید و اجرای سرودهای فاخر، صدای مظلومیت این کودکان را به مراسمهای ویژه شهدا رساندند؛ از جمله اجراهای تأثیرگذار در گلزار شهدای دانشآموز میناب که با استقبال گسترده مردم همراه شد.
برپایی موکب هنرمندان و اجرای زنده خوشنویسی و طراحی، جلوهای دیگر از حضور فرهنگ و هنر در میدان همدردی بود؛ جایی که واژهها و نقشها، همزمان با اشک مردم، شکل میگرفت.
همزمان، در مساجد و حسینیههای محلات شهری و روستاهای سراسر استان هرمزگان و حتی دیگر نقاط کشور، مراسمهای عزاداری و سوگواری برای شهدای این حادثه برگزار شد؛ مراسمهایی که نشان داد این اندوه، مرز استانی نمیشناسد.
تشییعی که به یک حماسه مردمی بدل شد
روز تشییع، میناب چهرهای دیگر داشت. سیل جمعیت از نقاط مختلف کشور به این شهر آمده بود؛ مردمی که کیلومترها راه را پیموده بودند تا در بدرقه کودکان شهید شریک شوند.
خیابانها مملو از جمعیت بود و در گوشهوکنار شهر، موکبها و ایستگاههای صلواتی برای پذیرایی از عزاداران برپا شده بود. از چای و خرما تا غذای گرم؛ اما مهمتر از همه، احترامی که مردم برای این مراسم قائل بودند.
در مراسم چهلم شهدا نیز این همدلی رنگی تازه گرفت. در روستاهای ورودی میناب، اهالی با مشارکت نوجوانان و جوانان، موکبهای پذیرایی و اسکان برپا کردند؛ صحنهای که بسیاری آن را به حالوهوای راهپیمایی اربعین تشبیه میکردند.
پرچمهایی از کربلا در میناب
یکی از صحنههای تأثیرگذار مراسم چهلم، حضور خدام حرم امام حسین(ع) از کشور عراق بود؛ آنان با پرچمهای متبرک و برپایی موکب، به میناب آمدند تا در کنار مردم ایران در سوگ این کودکان شریک شوند.
پرچمهای سرخ در باد جنوب میرقصید و جمعیتی که اشک میریختند، با دیدن آنها یاد کربلا میکردند؛ گویی روایت مظلومیت، در طول تاریخ تکرار میشود
چهرههایی که در کنار مردم ایستادند
در میان جمعیت عزادار، چهرههای شناختهشدهای نیز دیده میشدند؛ از هادی چوپان قهرمان پرورش اندام گرفته تا رسول خادم، کمیل قاسمی، حسن رحیمی و مصطفی حسینخانی از قهرمانان کشتی کشور.
همچنین وریا غفوری کاپیتان و مربی سابق استقلال، محسن مسلمان بازیکن سابق پرسپولیس، بهنام ابوالقاسمپور مدیرعامل باشگاه استقلال خوزستان، مژده لواسانی از مجریان رسانه ملی، پژمان جمشیدی بازیگر سینما و تلویزیون و هدیه بازوند از جمله هنرمندان حاضر در این مراسم بودند.
آنها در کنار مردم ایستادند؛ بیهیاهو، بیتشریفات؛ فقط برای همدردی.
شجرهطیبه؛ زخمی که به ریشههای همدلی رسید
امروز نام مدرسه شجرهطیبه میناب فقط نام یک مدرسه نیست؛ نمادی است از زخمی که بر دل ایران نشست، اما در همان حال، ریشههای همبستگی یک ملت را نیز آشکار کرد.
از جوانی که ۴۵ روز جادهها را پیمود تا بازنشستهای که از البرز به میناب آمد؛ از عکاسانی که حقیقت را ثبت کردند تا مردمی که موکب برپا کردند؛ همه در شکلگیری این روایت سهیم بودند.
شجرهطیبه زخمی عمیق بر حافظه این سرزمین گذاشت؛ زخمی که شاید هرگز فراموش نشود.
اما در دل همین اندوه، یک حقیقت روشن شد:
وقتی پای کودکان این سرزمین در میان باشد،
ایران، یک صدا و یک دل میشود.
نظر شما