اگر یاد امام زمان (عج) هستی بدان امام هم به یاد توست

خبرگزاری شبستان:اگر می‌خواهی بدانی یادت کرده، بدان همین قدر که اجازه داده دائم به فکرش باشی، معلوم است تو را دوست دارد و به تو عشق می‌ورزد که اجازه داده به یادش باشی.

خبرگزاری شبستان - گروه قرآن و معارف: "اگر می‌خواهی بدانی یادت کرده، بدان همین قدر که اجازه داده دائم به فکرش باشی، معلوم است تو را دوست دارد و به تو عشق می‌ورزد که اجازه داده به یادش باشی. بعضی یاد چیز دیگری هستند، نعوذبالله یاد گناه هستند. یاد این هستند که علیه نظام و چهره‌های انقلابی کار کنند و تخریب کنند. فکرشان مدام در آن سمت هست. امّا یک عدّه هم مدام یاد امام زمان و یاد اولیاء خدا هستند. می‌گویند: ما از طریق مثلاً آیت الله العظمی بهجت، آیت‌الله العظمی بهاءالدّینی، آیت‌الله خوشوقت، آیت‌الله حقّ شناس و امثال این بزرگان و اعاظم متّصل به امام زمان می‌شویم، جملات آن‌ها را می‌خوانند، مطالب آن‌ها را که مربوط به آقا جان است، گوش می‌دهند. برخی‌ها آهنگ‌ها و ترانه‌های مبتذل گوش می‌دهند، امبا این‌ها صدای اولیاء را می‌شنوند، برای این که یاد حضرت حجّت در قلبشان زنده شود. دائم بگویند: یابن‌الحسن! دائم بگویند: آقا جان! این دائم یاد آقا بودن، کنزی است که به همه نمی‌دهند. به خدا قسم بالاترین گنج خداست و به همه نمی‌دهند. اگر بدانیم امام زمان، کسی است که مادرش زهرا یادش کرده، به خصوص مابین در و دیوار، وقتی صدا زد: این ولدی المهدی؟! یکی از بزرگان می‌فرمود: این که علّامه امینی این قضیّه را مطرح کردند، برایشان آمده و به ایشان رسیده؛ امّا می‌دانید این که در آن حال فرمود: این ولدی المهدی؛ یعنی چه؟ معمولاً انسان موقعی که دیگر مضطرّ می‌شود، معمولاً چیزهایی بر ذهنش می‌رسد که دائم در فکر و ذکرش بوده است."

آنچه در ادامه می آید چکیده ای از بخش دوم و پایانی بیانات آیت الله روح الله قرهی در سیصد و چهلمین جلسه درس اخلاق با عنوان "خطورات و مراقبه" در جمع طلاب و دانشجویان و علاقمندان در محل مهدیه القائم المنتظر(عج) است که در ادامه می آید.  

دید اولیاء خدا به مذنبین

این تعظیم خصوصیّت دیگری هم پیدا می‌کند و آن تعظیم به مخلوقات پروردگار عالم است، آن هم چون خود خدا بیان کرده است.

آیت‌الله العظمی شاه‌آبادی(اعلي اللّه مقامه الشّريف) می‌فرمودند: اگر حتّی مذنب را هم می‌بینید، بگویید: خدایا! ممنونیم که ما فعلاً به این گناه نیفتادیم، امّا خدایا! من می‌ترسم، نکند مبتلا شوم؟! یعنی خیلی خوشحال نشو که من این کار را انجام نمی‌دهم.

نکته دیگر هم این است که نعوذبالله از این که او در گناه هست، خوشحال نشو. پس برای کسی دشمنی نخواه.

مرحله سوم هم این است که می‌توانید  او را نصیحت کنید. البته مثل من باید از اوّل تا آخر به نفس خودم نصیحت کنم. امّا اهل نصیحت می‌توانند این کار را انجام دهند.

بعد فرمودند: امّا تو چه می‌دانی که یک روز حتّی آن که گبر و کافر است، شاید به یک نفحاتی برگردد و درست شود و تو که مدّعی بودی در راه دین هستی، به یک اتّفاقی ناگهان سقوط کنی.

لذا اولیاء خدا خودشان را دائم به پروردگار عالم می‌سپردند، «تَوَكَّلْتُ‏ عَلَى‏ الْحَيِ‏ الَّذِي لا يَمُوتُ‏ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي لَمْ يَتَّخِذْ صاحبة و لا وَلَداً». دائم می‌گفتند: «أُفَوِّضُ‏ أَمْرِي‏ إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصِيرٌ بِالْعِباد». دائم می‌گفتند: «لَا حَوْلَ‏ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِيِّ الْعَظیم». یعنی می‌گفتند: من از خودم چیزی ندارم تا سقوط نکنند. این سه ذکر، یکی از سه ذکر دائمی اولیاء خدا بوده و هست. ضمن این که هر کدام به هر حال، ذکرهای مخصوصی دارند، امّا این سه ذکر، ذکرهای دائمی آن‌ها بوده و هست. می‌فهمند خطر دارد، کجا داریم می‌رویم؟! یک لحظه خطا کنم، تمام است و سقوط می‌کنم.

لذا همان‌طور که آیت‌الله العظمی شاه‌آبادی(اعلي اللّه مقامه الشّريف) فرمودند، نباید با دیدن گناهکاران غرّه رویم. خداوند به همه انسان‌ها فرموده: «في‏ أيّام‏ دهركم‏ نفحات، ألا فتعرّضوا لها!»، در لحظاتی از زندگی شما، یک لحظه نور و عنایتی می‌آید، خودتان را در معرض آن قرار دهید. لذا شاید گنهکاری از این نفحات استفاده کرده و خدا هم عنایت کند و دستش را بگیرد و بالا ببرد.

دیدید که یک موقع در آن طرف دنیا اتّفاقی می‌افتد و به یک‌باره کافری، چنان شیعه، محبّ اهل‌بیت و معتقد می‌شوند که تولّدی دیگر برایشان می‌شود، راه‌ها را طی می‌کنند و بالا می‌روند. امّا یک موقع می‌بینی من به ظاهر شیعه‌زاده هنوز خیلی از مطالب اوّلیّه خودم را هم نمی‌دانم. امّا آن‌ها می‌دانند، رشد می‌کنند، بالا می‌روند، مطالعه می‌کنند. برخی از این‌ها می‌آیند و طلبه می‌شوند. در قم هستند، اروپایی است، آمده و طلبه شده. مادر و پدرش، نصارا هستند، امّا یک تحوّلی در او به وجود آمده و به این سمت آمده و حالات خوشی دارد. چنین کسانی هم در علم پیشرفت می‌کنند و هم در معرفت و مباحث عرفان و اخلاق عملی. غوغا و محشر می‌شوند. برخی از این‌ها را ما می‌شناسیم، انصافاً عجیب هستند.

اخیراً یکی از این‌ها کتاب گوهرهای فوق عرشی را مطالعه کرده بود و سایر کتاب‌ها را خواسته بود، یکی از اعزّه روحانی ما که به قم رفته بود، برایشان برده بود و در مواجه با او، دیده بود که چه حالات و مطالبی دارد. لذا تغییر و تحوّل این‌گونه ایجاد می‌شود.

برای همین هم هست که اولیاء خدا می‌ترسند که نسبت به کسی، دیدی از بالا به پایین داشته باشند، لذا نسبت به خلق خدا متواضع هستند. خودش را نمی‌گیرند، متکبّر نمی‌شوند؛ چون می‌دانند که هیچ هستند. اصلاً من چه کسی هستم که بخواهم خودم را بگیرم؟! اولیاء خدا می‌فهمند، آن کسی که نمی‌فهمد، خودش را می‌گیرد و همه چیز را به سخره می‌گیرد و گرفتار می‌شود و گاهی هم از گرفتاری بیرون نمی‌آید و نفس، او را بیچاره می‌کند. جهل، دامن او را گرفته و مانند یک پیله به دور او پیچیده و نمی‌خواهد درست شود. مردان خدا را مسخره می‌کند و از بس، ذهن خودش خراب است، تصوّر می‌کند که همه چیز، دکان و بازار است. لذا اولیاء خدا را به سخره می‌گیرد. از بس قلب و روحش، مریض است، همه چیز را با این دید می‌بیند. بدبخت و جاهل است و متوجّه نیست.

امّا در مقابل، کسانی که عظمت خدا را می‌بینند، طوری می‌شوند که نسبت به خلق خدا هم تعظیم می‌کنند.

احترام به حاملان قرآن از مصادیق بزرگداشت عظمت پروردگار

هدف ما این است که این بحث ذکر عقل هم زودتر بگذرد و بعد إن‌شاءالله بتوانیم به مراحل بعدی خطورات به شرط حیات وارد شویم. لذا روایت دیگری بیان کنم و ادامه بحث در جلسه آینده باشد.

پیغمبر اکرم، محمّد مصطفی(صلّي اللّه عليه و آله و سلّم) فرمودند: «إن‏ من‏ تعظيم‏ جلال اللّه، کرامة ذي الشيبة في الإسلام و حامل القرآن و الإمام العادل‏»، از بزرگداشت آن جلال و شکوه و عظمت پروردگار عالم، این است: احترام نهادن به ریش‌سفیدان؛ یعنی آن کسانی که در کبر سن هستند.

لذا ما در بزرگانمان دیدیم که وقتی رفیقشان حتّی یک سال از آن‌ها بزرگ‌تر بود، با وجود این که خودشان دریایی از علم و معرفت بودند، به او احترام می‌گذاشتند. آیت‌الله العظمی سیّد عبدالعلاء سبزواری، عارف بالله‌ای در نجف اشرف بود. ایشان بعد از آیت‌الله العظمی خوئی حدود یک سال مرجع تقلید شدند و بعد از آن، غریق رحمت الهی شدند. آیت‌الله العظمی خوئی فرموده بودند: بعد از من، ایشان مرجع باشند و اگر ایشان نبودند، آیت‌الله سیستانی باشند. ایشان شاگرد ابوالعرفا، آیت‌الله العظمی ادیب هم بود. وقتی مرحوم آیت‌الله سادات گوشه از دنیا رفته بودند، در مراسم ختم ایشان ما در وسط مسجد نشسته بودیم، دیدیم یک لحظه شلوغ شد، بعد دیدیم سیّد عظیم‌الشّأنی آمدند که بقیّه دارند ایشان را از زمین بلند می‌کنند. بعد متوجّه شدیم که ایشان، آیت‌الله العظمی سیّد عبدالعلاء سبزواری، بودند که اوّل خواسته بودند دست آیت‌الله العظمی ادیب را ببوسند، بعد که آقا اجازه نداده بودند، بر پای ایشان افتاده بودند.

آیت‌الله العظمی خوئی که ظاهراً بستگی به آیت‌الله سادات گوشه داشتند، آیت‌الله سیّد عبدالعلاء را به عنوان نماینده خودشان به ختم ایشان فرستاده بودند و فرموده بودند: من مخصوص شما را به آن‌جا می‌فرستم که آیت‌الله العظمی ادیب هم هستند، از طرف من، دست ایشان را ببوس، اگر نگذاشتند پایشان را ببوس.

خود آیت‌الله سیّد عبدالعلاء هم که در محضر آیت‌الله العظمی ادیب شاگردی کرده بودند و آقا مطالبی در مورد ایشان فرموده بودند که چه حالاتی داشتند. آقا فرمودند: یک موقعی ما خواسته بودیم و پروردگار عالم چیزهایی به او داشتند، مثلاً چشمش می‌دید و رفت و آمد ملائکه را متوجّه می‌شد و ...، امّا بعد از مدّتی از او گرفتند. وقتی به او نگاه کردم، دیدم هیچ تغییری نکرده است. یک مرتبه در نجف اشرف به او گفتم: آسیّد عبدالعلاء حالت هیچ تغییری نکرده؟ فرمود: آقا! شما که بهتر می‌دانید، من همه چیز را لطف خدا می‌دانم. آقا فرمودند: وقتی بعد از نه ماه، دو مرتبه هم به او دادند، یک بار هم نگفت که چرا دادند، چرا گرفتند و ... .

مردان خدا فقط بندگی خدا را می‌خواهند و جز این، هیچ نمی‌خواهند. چون این‌ها را برخی مواقع حجاب می‌دانند «العلم هو الحجاب الاکبر». مثلاً می‌گویند: نکند شکلات و نقل و نبات راه باشد و ما را مشغول به خودش کند.

لذا به ما بیان کردند: حتّی به پیرمرد تعظیم و تکریم کن. به کسی که یک سال و یک روز هم از تو بزرگ‌تر است، احترام بگذار و دیگر، «حامل القرآن» است. چون این‌ها به حقیقت همان تعظیم جلال الله است. سومین مردم هم آن پیشوای دادگر است. اگر چنین کسی هست، باید او را تعظیم و تجلیل کنیم.خدا گواه است امروز شاهد وجود آن پیشوای دادگر و امام عادلی که بیان می‌شود، هستیم. نائب امام زمان.

نمازهای اولیاء خدا نشان از عقل سلیم آنان دارد

پس ذکر عقل، تعظیم است. چرا اولیاء خدا این‌قدر رکوعشان طولانی بود؟ البته در نمازهای فرادایشان این‌طور بودند؛ چون به هر حال جماعت باید تندتر باشد. امّا چرا یک شب تا به صبح در رکوع بودند و آن‌طور اشک می‌ریختند؟! طوری که آدم می‌گوید: مگر می‌شود؟! این‌ها قصّه و داستان است. امّا به این خانه امام زمان، به این مهدیه قسم، به چشم خودم دیدم که ابوالعرفا یک شب تا به صبح در حال رکوع بودند. آقا می‌خواست نشان بدهد تا ما متنبّه شویم. ما هم فقط نشستیم و آقا را دیدیم که تا یک ساعت به اذان صبح، آقا همین‌طور در رکوع بودند و از محاسن مبارک سفیدشان، همین‌طور اشک می‌ریخت. با خودم گفتم: این پیرمرد چهار پاره استخوان وقتی بلند می‌شود، سر و صدای کمرشان بلند می‌شود، امّا وقتی بلند شدند، دیدیم بسیار راحت و آرام بودند. بعد لحظاتی ایستادند و بعد همان‌طور که در روایت بیان می‌کنند، مانند افتادن شتر، با آن تواضع، به سجده افتادند. انگار که اصلاً خستگی به ایشان راه ندارد.

دلیل هم این است که وقتی عظمت ذوالجلال و الاکرام را دیدند، در مقابل عظمت خداوند به رکوع و سجود می‌افتند و خضوع و خشوع دارند. می‌فهمند. کسی که بفهمد، جسمش هم یاری می‌کند.

چرا امثال من خسته می‌شویم؟! تا ذکر رکوعمان را در نماز جماعت، یکی بیشتر کنیم، تا سه سبحان الله و صلوات هم اضافه کنیم که شاید پنج تا ده دقیقه در کلّ نماز، بیشتر شود، غر می‌زنیم که نماز، طول کشید، خسته شدیم. آقا، تند بخوان برویم. کجا می‌خواهیم برویم؟! این همه رفتیم، کجا را گرفتیم؟! انصافاً بینی و بین الله خودمان با خدای خودمان خلوت کنیم ببینیم کجا را گرفتیم که این همه دیر شد، دیر شد می‌کنیم. دنیا که دارد به سرعت می‌گذرد. خودمان هم دائم می‌گوییم: زود باشیم، دیر شد. کجا دیر شد؟! عجله داریم کجا می‌خواهیم برویم؟! گرفتاریم.

امّا آن‌ها می‌فهمند؛ چون عظمت پروردگار عالم را فهمیدند. چون عقل سلیم، عظمت ذوالجلال و الاکرام را فهمید «وَ ذِكْرُ الْعَقْلِ التَّعْظِيمُ»، طبیعی است آن‌جاست که خضوع و خشوعش هم زیاد می‌شود.

دائم یاد آقا بودن، کنزی است که به همه نمی‌دهند

وقتی عظمت امام زمان روحی له الفداء را متوجّه شویم که آن کسی است که جدّ مکرّمش فرمودند: «لو أرکته لخدمته مادام حیاتی»، اگر منِ امام حسین هم درکش می‌کردم، تا زنده بودم، خادمش می‌شدم. این حرف، خیلی عجیب است، از آن، سطحی نگذریم. شوخی نیست، چه کسی؟ أبی‌عبدالله(عليه الصّلوة و السّلام) که تربتش شفاء است، امام صادق عليه الصّلوة و السّلام فرمودند: «جعل اللّه لتربة الحسین(عليه الصّلوة و السّلام) شفاء من کل داء» خدا در تربت أبی‌عبدالله(عليه الصّلوة و السّلام)، شفاء برای همه امراض قرار داد. أبی‌عبدالله(عليه الصّلوة و السّلام) که زیر قبّه‌اش دعا مستجاب است. أبی‌عبدالله(عليه الصّلوة و السّلام) که می‌بینید، تا انسان می‌گوید: حسین، بدنش به لرزه می‌افتد و اشک‌هایش جاری می‌شود. آن‌وقت این أبی‌عبدالله(عليه الصّلوة و السّلام) بفرماید: منِ حسین هم اگر امام زمان را درک می‌کردم، خادمش می‌شدم.

لذا باید عظمت امام زمان را بفهمیم، که از طرفی معصوم این‌طور می‌گوید، از طرف دیگر آن پیغمبری که صلب ندیده و به قدری باعظمت است، مادرش آن قدّیسه عالم است که چون کفوی ندارد، ملک برایش می‌آید، آن‌وقت خدا کسی را به او می‌دهد که روح الله است، مِن ناحیة الله، خودش فرمود: «إنّی عبداللّه» من بنده خدا هستم، آن روح الله، افتخارش این است: پشت سر امام زمان نماز بخواند.

همه انبیاء دلشان می‌خواهد در زمان امامت و به خصوص حکومت امام زمان بیایند. الآن من و تو در زمان امامت ایشان هستیم، درست است که به صورت ظاهر غائب است، گرچه ما غائبیم و آقا، حاضر است.

آن آقایی که آنچه خوبان همه دارند، او یک‌جا دارد. اگر انسان عظمتش را بفهمد، خضوع دارد و برای همین است که هر لحظه یاد امام زمان لست و این تپش قلبشان می‌گوید: مهدی جان! یابن‌الحسن! بزرگان و اعاظم نسبت به آقا این‌طور هستند. من و شما هم حداقل هر ساعت، موبایلمان را زنگ بگذاریم و یک دعای سلامتی برای آقا جان، حضرت حجّت بخوانیم.

همان‌طور که از خود خدا می‌خواهیم «اللّهمّ کن لولیّک» یعنی یا الله باش برای ولیّ‌ات «فی هذه الساعة و فی کلّ ساعة». من و تو هم هر ساعت یاد آقا جان باشیم. بیان کردم: هر وقت هم می‌خواهیم بخوابیم، برای آن ساعاتی که در خواب هستیم، بخوانیم. اگر یک موقع خدای ناکرده یادت رفت و دو، سه ساعت نخواندی، قضایش را به جای بیاور. البته سعی کن که کمتر این‌طور شود.

اگر شما هر ساعت یاد آقا جان بودید، مگر می‌شود آن کسی که کریم است، یاد نکند؟! او که یاد ما هست، امّا ما این‌طور، یاد آقا را بیشتر متوجّه می‌شویم. یکی از خصوصیّات این که حداقل هر ساعت انسان به یاد آقا باشد و باز هم حداقل با خواندن یک دعای سلامتی با آقا جان ارتباط برقرار کند، این است که انسان یاد آقا جان را که فرمودند: من همیشه به یاد شما هستم و شما را فراموش نمی‌کنم، متوجّه می‌شود و درک می‌کند. لطف و بزرگواری می‌کنند و انسان می‌فهمد. وقتی متوجّه شد، تازه بیشتر خجالت می‌کشد که من با این همه گناه، تو و این همه نگاه! آن هم چه نگاهی، نگاه لطافت و مهربانی!

من دائم گناه می‌آورم، تو هم مدام نگاهم می‌کنی و دست نوازش بر سرم می‌کشی، من هم فکر می‌کنم راستی راستی ...، در حالی که تو می‌خواهی من برگردم.

سربازان امام زمان حافظ کل قرآن هستند

إن‌شاءالله حفظ حداقل یک آیه در روز را هم انجام بدهیم که إن‌شاءالله شیخنا الاعظم، حضرت مفید عزیز(روحي له الفداء و سلام اللّه عليه) در آن طومار حقیقی‌ سربازان آقا جان امام زمان، اسم ما را ثبت و ضبط کند. فرمودند: سربازان امام زمان، حافظ کلّ قرآن هستند. حداقل روزی دو آیه حفظ کنید و تمرین کنید. بعد ببینیم روحمان چقدر جلا می‌گیرد. وقتی انسان با قرآن و عترت شد، این‌گونه می‌شود، روحش صفا می‌گیرد، روحش از پلیدی و پلشتی و کینه و از این که بخواهد دائم دیگران را تخریب کند و به دام شیطان گرفتار شود، دور می‌شود و از این حالت بیرون می‌آید و آدم می‌شود.

یکی هم این است که انسان در آخر شب با آقا جان حرف بزند. من بیان کردم که هر کس تأکیداً هر شب با آقا جان حرف بزند، به یک سال می‌رسد که چیزهایی می‌بیند. اصلاً گیریم هم که نبیند، گرچه می‌بیند. یک موقع بعد از بحث اخلاق در زمان مداحی در تاریکی نشسته بودم، جوانی آمد و گفت: شما مدام می‌گویید: اگر هر شب حرف بزنید، به یک سال نرسیده ...، بگویید: به یک ماه نرسیده انسان چیزهایی می‌فهمد. در همان تاریکی یکی دو سؤال کردم و متوجّه حقّ بودن حرفش شدم، امّا بلافاصله هم رفت. اگر انسان، پاک و طاهر باشد، روحش از گناه دور باشد، به جاهایی می‌رسد.

جوان ها! آقا شما را خیلی دوست دارد

إن‌شاءالله بعداً یک داستان راستان از شهیدی که در همین بهشت‌زهرا دفن است، تعریف می‌کنم. او در بالای سر شهید بزرگوار، شهید چمران مدفون است. امام زمان به او عنایت کرده بودند و آن طور بدون حساب و کتاب و سؤال و جواب رفت. آیت‌الله حقّ‌شناس می‌فرمودند: از آیت‌الله العظمی بروجردی هم سؤال و جواب کردند، امّا این جوان گفت: از من سؤال و جواب نکردند. اگر انسان، این‌طور پاک شود، به خصوص در جوانی، ... . معلوم می‌شود که چرا آقا جوان‌ها را دوست دارد. معلوم می‌شود چرا آقا می‌فرمایند: هر موقع می‌خواهید مردم را به من متّصل کنید، به جوان‌ها بگویید، من عاشق جوان‌ها هستم.

جوانان عزیز! آقا شما را خیلی دوست دارد، به بزرگان بیان فرموده، من نوار هستم و دارم بیان می‌کنم. آقا به شما عشق می‌ورزد. شما چقدر به آقا جان می‌ورزید؟! اگر کسی به آقا جان عشق بورزد که فکرش به سمت گناه نمی‌رود، دائم فکرش با آقاست، عشق آقا در دلش می‌آید.

اولیاء خدا بیان فرمودند: عیبی ندارد، این مثال‌ها را بزنید تا مطلب جا بیفتد، فرمودند: عشق مجازی را دیدید، اگر کسی عاشق دیگری بشود، دائم در فکر اوست، وقتی در جلسه‌ای هم هست، دائم دارد به او پیامک می‌دهد و فکرش آن‌جاست.

حالا اگر شما دائم فکر آقا باشید، معلوم است هر جا نشستید، می‌گویید: یابن‌الحسن! در هر مجلسی بودید، یاد آقا هستید. در سفر یاد آقا هستید. در مجلس خوبان یاد آقا هستید. یک جایی بروید و گناهی ببینید، یاد آقا هستید و از گناه دور می‌شوید. دائم دیگر عشقتان، آقا جان می‌شود. آرام آرام امکان دارد برای من و تو هم این‌طور شود، توجّه کنیم، ببینیم تپش قلبمان هم می‌گوید: یا مهدی!

اگر انسان با آقا جان حرف بزند، چه می‌شود! چه غوغایی می‌شود! اصلاً آن چیزهایی هم که بیان کردم می‌بیند، نبیند، امّا همین‌قدر که دیگر عاشق آقاست ... . البته معلوم است که کریم، کرامت می‌کند، «و سجیّتکم الکرم»، اصلاً حال کریم این است که دائم در نشان دادن کرامت خودش است. امّا اگر آن‌طور هم نشود، همین‌قدر که شما عاشق او هستی، بالاترین کرامت همین است که شما را از خودش نرانده، اجازه داده دائم یادش باشی و اسمش را بر زبان جاری کنی. در این عالم ببین، مگر چقدر یاد امام زمان هستند؟! چقدر مگر اسم امام زمان را می‌آورند؟! چقدر وقتی اسم امام زمان می‌آید، قلبشان می‌لرزد و اشکشان جاری می‌شود؟! جز لطف خود آقا می‌تواند باشد؟!

هیمن که اسم آقا می‌آید، حالت دگرگون می‌شود، به آقا عشق می‌ورزی و دوست داری تمام صفحه وجودت آقا باشد. مثل صفحه موبایل که عکس می‌گذارند، عکس فردی را به عنوان امام زمان می‌گذارند که دارد می‌آید و پرده‌ای بر روی چهره مبارکش هست و ... . عکس اللّهمّ عجّل لولیّک الفرج می‌گذارند. اتاقشان را به پوسترهای امام زمانی مزیّن می‌کنند. یک کسی هم وجودش را به اسم آقا مزیّن می‌کند. دائم یاد آقاست. از نوک پا تا فرق سر مدام در ذکر آقاست. آن‌وقت مگر می‌شود آن کریم، انسان را یاد نکند؟!

اگر یاد امام زمان (عج) هستی بدان امام هم به یاد توست

اگر می‌خواهی بدانی یادت کرده، بدان همین قدر که اجازه داده دائم به فکرش باشی، معلوم است تو را دوست دارد و به تو عشق می‌ورزد که اجازه داده به یادش باشی. بعضی یاد چیز دیگری هستند، نعوذبالله یاد گناه هستند. یاد این هستند که علیه نظام و چهره‌های انقلابی کار کنند و تخریب کنند. فکرشان مدام در آن سمت هست. امّا یک عدّه هم مدام یاد امام زمان و یاد اولیاء خدا هستند. می‌گویند: ما از طریق مثلاً آیت الله العظمی بهجت، آیت‌الله العظمی بهاءالدّینی، آیت‌الله خوشوقت، آیت‌الله حقّ شناس و امثال این بزرگان و اعاظم متّصل به امام زمان می‌شویم، جملات آن‌ها را می‌خوانند، مطالب آن‌ها را که مربوط به آقا جان است، گوش می‌دهند. برخی‌ها آهنگ‌ها و ترانه‌های مبتذل گوش می‌دهند، امبا این‌ها صدای اولیاء را می‌شنوند، برای این که یاد حضرت حجّت در قلبشان زنده شود. دائم بگویند: یابن‌الحسن! دائم بگویند: آقا جان! این دائم یاد آقا بودن، کنزی است که به همه نمی‌دهند. به خدا قسم بالاترین گنج خداست و به همه نمی‌دهند. اگر بدانیم امام زمان، کسی است که مادرش زهرا یادش کرده، به خصوص مابین در و دیوار، وقتی صدا زد: این ولدی المهدی؟!

یکی از بزرگان می‌فرمود: این که علّامه امینی این قضیّه را مطرح کردند، برایشان آمده و به ایشان رسیده؛ امّا می‌دانید این که در آن حال فرمود: این ولدی المهدی؛ یعنی چه؟ معمولاً انسان موقعی که دیگر مضطرّ می‌شود، معمولاً چیزهایی بر ذهنش می‌رسد که دائم در فکر و ذکرش بوده است.

مثلاً وقتی کسی خدای نکرده تصادفی می‌کند و در خیابان افتاده، موبایلش را برمی‌دارند تا ببینند اوّلین شماره‌ای که به آن زنگ زده، کیست، با او تماس می‌گیرند که این آقا را می‌شناسی، با شما تماس گرفته بوده، ...

می‌گویند: محتضر هم همین حالت را دارد، وقتی بیشتر یاد چیزی بود، همان را به زبان جاری می‌کند. وقتی به حال کما می‌رود و بیهوش می‌شود، وقتی می‌خواهد به‌هوش بیاید، جملاتی که بر زبان جاری می‌کند، نشان حالات روحی اوست، بعضی‌ها قرآن می‌خوانند، بعضی‌ها حرف‌های چرند می‌زنند، بعضی‌ها نعوذبالله حرف‌های زشت می‌زنند، می‌گویند: این، حالات روحی او را نشان می‌دهد.

معلوم است می‌گویند: موقعی که بی‌بی‌دوعالم ما بین در و دیوار گفت: این ولدی المهدی؟! یعنی دائم به فکر مهدی صاحب الزمان بوده است ... .  آقا جان! به حقّ آن پهلوی شکسته شده مادرت، به حقّ آن لحظاتی که مادر، در میان در و دیوار، شما را صدا زد، عنایتی کن ... «یا وصیّ الحسن و الخلف الحجّة أیّها القائم المنتظر المهدی یابن رسول اللّه  یا حجّة اللّه علی خلقه، یا سیّدنا و مولانا  إنّا توجّهنا و استشفعنا و توسّلنا بک الی اللّه و قدّمناک بین یدی حاجاتنا  یا وجیهاً عنداللّه اشفع لنا عنداللّه»

کد خبر 528763

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha