خبرگزاری شبستان – گروه قرآن و معارف: "به نظر می رسد آنچه وضعیت نابسامان فرهنگ عمومی را تشدید می کند نداشتن الگوهای موفق در ساحت های مختلف زندگی است. شما وقتی مثلا در حوزه اقتصادی الگویی نداشته باشی که به جوان ها معرفی کنی در آن صورت راه و رسم یک زندگی اقتصادی موفق در عین حال متعادل را از دست می دهی، در ساحت فرهنگ و اجتماع و دین و عرصه های دیگر هم وضع به همین گونه است. مثلا وقتی در ساحت اقتصاد الگویی معرفی نمی کنی یا نداری این ذهنیت را در جامعه ایجاد می کنید که عرصه اقتصاد، عرصه سالم و قابل دفاعی نیست و همه صبح تا شب در حال دزدی هستند."
بخش سوم گفتگوی سرویس "قرآن و معارف" با حجت الاسلام و المسلمین سید عبدالله بحرینی، کارشناس دینی که در حوزه سبک زندگی مطالعات و پژوهش دارد می خوانید.
ارتباط رهیافت های دینی - تربیتی را در سبک زندگی با دوره کودکی چطور می بینید؟
شما وقتی به مباحث روانشناسی بالینی توجه می کنید می بینید بسیاری از رفتارها در کودکی ریشه دارند. مثلا این فردی که خیّر شده و دست به خیر است و کارهای بزرگی در همنوع خواهی و کمک به همنوعان خود انجام می دهد به دوران کودکی اش برمی گردد. در دین، سه "هفت سال" را برای تربیت انسان در نظر گرفته اند و شخصیت انسان در این هفت سال ها ساخته می شود. یکی از معلم ها می گفت من به هر کدام از دانش آموزانم یک سیب دادم و به آن ها گفتم بروید این سیب را بخورید، به شرط این که جایی پیدا کنید در آن جا کسی نباشد. آن معلم می گفت وقتی دانشآموزانم برگشتند دیدم همه سیب هایشان را خورده اند جز یکی از آن ها. از او پرسیدم شما چرا سیب ات را نخوردی؟ آن دانش اموز ابتدایی برگشت گفت هرکجا رفتم دیدم خدا در آن جا حضور دارد، پس نتوانستم سیب را بخوریم. ببینید اگر یک کودک چنین جوابی را به معلمش می دهد یعنی این کودک تربیت شده است. این تربیت به خانه برمی گردد و پدر و مادر این توجه به خدا را در ذهن او جا داده اند. یعنی به او فهمانده اند که خدا یک موجود فعال است. این طور نیست که خداوند یک گوشه ای نشسته باشد و گاهی فعال و گاهی غیر فعال باشد. شما می بینید که در اسلام تلقین درمانی داریم. می بینید القای مثبت آثار خودش را برجای می گذارد. طرف وقتی غذا می خورد می گوید الحمدلله تا این غذا به حمد و سپاس نعمت خدا و رزق خدا متصل شود. خانه دار می شود می گوید الحمدلله تا این شائبه در فرد ایجاد نشود که این خانه را خودش به دست آورده است
چون می داند که آن توان و توشه را هم خدا به او داده است؟
بله اگرچه او رفته دنبال کار و روزی و پس اندازی کرده اما در تک تک این مراحل لطف و عنایت و توجه خدا هم شامل حال او شده، چون می توانست به واسطه یک بیماری تمام توش و توان از او سلب شود اما خداوند این توان را در اختیار او قرار داده است. خب شما وقتی در متن چنین خانواده ای قرار بگیرید آن وقت خروجی این خانواده فرزندی خواهد بود که به خداوند اعتماد دارد و به او توکل می کند.
من به آن مثال فرد خیّر برمی گردم. وقتی زندگی آن آدم خیّر را بررسی می کنید می بینید محبت و توجه به همنوع از کودکی در ذهن او جا گرفته است. می بینید که مثلا آن فرد در کودکی مداد خود را در کلاس گم کرده است و یکی از دانش آموزان مداد خود را به او داده است. او به جای این که وانمود کند مدادش را گم نکرده است آمده و در خانه خیلی راحت این موضوع را بیان کرده است چون می دانسته که دعوا و تحقیرش نمی کنند. مادر هم او را بوسیده و به او گفته چقدر دوست خوبی دارد. بعد هم دو مداد خریده که یکی برای خودت باشد و یکی هم برای دوستت. حالا یکی را هم فرض کنید که امروز کارش دزدی شده است. می بینیم او هم در کلاس، مداد خود را گم کرده است و وقتی آمده در خانه و مادر متوجه شده که مدادش را گم کرده او را کتک زده و به شدت با او برخورد کرده، او هم روزهای بعد برای این که بدون مداد سر کلاس نرود از دانش آموزان دیگر دزدی کرده است. می بینیم که این دو شیوه تربیتی یعنی فضا دادن به محبت یا فضا گرفتن از محبت در سال های بعد چقدر آثار اجتماعی عمیقی بر جای می گذارد.
می توانید در این باره مثال بزنید؟
مثلا در حوزه زندگی مشترک می بینید گاه توقعات و انتظارات عجیبی از سوی زوج ها مطرح می شود. فرق نمی کند چه زنان و چه مردان. وقتی این توقعات و انتظارات را ریشه یابی می کنید به این جا می رسید که این زن ها یا مردها در دوره کودکی به گونه ای تربیت شده اند که همه خواسته های آن ها بی کم و کاست مورد توجه قرار گرفته و به آن ها پاسخ داده شده است بنابراین این انتظار در آن ها ایجاد شده است که در دوره بزرگسالی هم آن انتظارات و توقعات بی کم و کاست باید از جانب همسر آن ها پاسخ داده شود و چون فضا این گونه باشد با اولین مثال نقض می بینید که یکی زندگی از هم می پاشد. یا خانواده هایی پدرسالار بوده اند و خانواه هایی مادرسالار. آن وقت فرزندان در چنین خانواده هایی رشد کرده اند و وقتی پسری از خانواده های پدرسالار با دختری از خانواده مادرسالار ازدواج می کند رابطه شان به چالش می خورد.
نکات درستی اشاره می کنید اما فکر می کنید چه عامل یا مولفه ای این وضعیت را تشدید می کند؟
به نظر می رسد آنچه این وضعیت را تشدید می کند نداشتن الگوهای موفق در ساحت های مختلف زندگی است. شما وقتی مثلا در حوزه اقتصادی الگویی نداشته باشی که به جوان ها معرفی کنی در آن صورت راه و رسم یک زندگی اقتصادی موفق در عین حال متعادل را از دست می دهی، در ساحت فرهنگ و اجتماع و دین و عرصه های دیگر هم وضع به همین گونه است. مثلا وقتی در ساحت اقتصاد الگویی معرفی نمی کنی یا نداری این ذهنیت را در جامعه ایجاد می کنید که عرصه اقتصاد، عرصه سالم و قابل دفاعی نیست و همه صبح تا شب در حال دزدی هستند.
نظر شما