اصلاح جاهلیت مدرن جز از مسیر ظهور ممکن نیست

خبرگزاری شبستان: پيامبر(ص) به خوبي مي دانستند كه به همان صورت كه در عصر جاهليّت اوّل، كار عرب به زيست در فرهنگ مشركانه كشيد، بازگشت جاهليّت دوم موجد روز و روزگاري می شود که اصلاح آن جز از مسیر ظهور حضرت مهدی(ع) ممکن نخواهد بود.

خبرگزاری شبستان: كمتر كسی را می توان یافت كه در مورد جاهلیت اعراب قبل از اسلام حرفی نشنیده باشد. مردم آن زمان، آداب و رسومی داشته اند كه در قرآن به یكی از آنها كه "تبرج" اشاره شده است. تبرج به این معناست كه زنان عصر جاهلیت، حجاب درستی نداشتند و دنباله روسری های خود را به پشت سر می انداختند به طوری كه گلو و قسمتی از سینه و گردنبند و گوشواره های آنان نمایان بود. قرآن در این آیه به زنها دستور می دهد كه مانند زن های عصر جاهلیت رفتار نكنند.

با استفاده از تعبیر "جاهلیه الاولی" در قرآن برخی مفسران، این نكته را بیان كرده اند كه این آیه یكی از پیشگویی های اعجاب آمیز قرآن است. چرا كه خبر از جاهلیت دیگری می دهد كه در آینده رخ خواهد داد. پیامبر(ص) در بیانی نورانی می فرمایند: "بعثت بين جاهليتين الأخراهما شر من أولاهما" من بین دو جاهلیّت كه دومین آن سخت‌تر از اوّلی است، برانگیخته شده‌ام.

امروزه ما شاهد جاهلیت نوع دوم هستیم كه به جاهلیت "نوین و یا مدرن" معروف است. به راستی جاهلیت مدرن چه نوع جاهلیتی است؟ چه شاخصه هایی دارد؟ آداب و رسومش چه چیزهایی هستند؟ چه تفاوتی با جاهلیت اعراب قبل از اسلام دارد؟ چرا به جاهلیت نوین و یا مدرن معروف است؟ و سوالات دیگری كه ذهن هر خواننده ای  را به خود مشغول می کند.

اسماعیل شفیعی سروستانی به بررسی "جاهلیت مدرن در رویارویی با امام زمان" پرداخته است که در ادامه با هم می خوانیم؛

لفظ تعصب به واسطه سابقه و تجربه انسان ها از مصادیق آن در مناسبات و مراودات اجتماعی مفهومی منفی و ناروا را متبادر به ذهن می سازد. به عبارت دیگر از آن به عنوان یکی از صفات رذیله و پست انسانی یاد می شود و صورتی از وابستگی غیر منطقی به امری را در اذهان جلوه گر می سازد. از این رو عموما تعصب را به عنوان مانعی برای درک حق و عاملی برای برتری دادن باطل می شناسند.

تردیدی نیست که در طول تاریخ همین وجه از تعصب مشکلات و پیامدهای ناگوار بسیاری را برای بشر به وجود آورده است چنانکه تعصب های ناروا باعث بروز درگیری های بسیاری در مسیر گسترش اندیشه و فرهنگ انبیای عظام الهی بوده است.

تعصب از ماده عصب به رشته هایی اطلاق می شود که مفاصل استخوان ها و عضلات را به هم پیوند می دهد از اینجا عصب و تعصب به معنای هر گونه وابستگی شدید اندیشه ای و عملی آمده است که مانع از کشف حقایق و درک کمالات می شود.

البته نباید از یاد برد که از این الفاظ و واژگان نمی بایست تنها مفهوم منفی را برداشت کرد چنانکه رشته های پیوند دهنده استخوان ها و عضلات در جایگاه شایسته خود باعث قوام و تداوم اندام ها و نتومندی و آراستگی آنها می شود تعصب به جا و شایسته در مراودات و مناسبات قوام و دوام اندام های اجتماعی و مناسبات فرهنگی حق را باعث می گردند.

به همان سان که دوام و بقای رذایل اخلاقی فردی و جمعی نیرو از غیرت ورزی صاحبان حمیت و تعصب اخذ می کند، دوام بقای فضایل اخلاقی و بنیادهای پسندیده فردی و جمعی نیز نیروی خود را از غیرت ورزی صاحبان حمیت ممدوح می گیرد.

پیامبر اسلام در جایی و با توجه به شانی تعصب و غیرت را از نشان های ایمان می شناسد و می فرمایند: اگر کسی نسبت به رفیقش تعصب خرج دهد به این معنا که از او حمایت باطل کند و رفیقش هم به این حمایت راضی باشد هر دوی اینها آن ریسمان ایمانی را که بر گردن دلشان است باز کرده اند و از زمره مومنان حقیقی خارج شده اند.

اگر چه در عصر حاضر به دلیل غلبه فرهنگ غربی که در ظاهر ناسخ هر گونه تعصب ورزیدن است در باطن همه را به تعصب ورزیدن بر بی تعصبی و بی غیرتی و پاسداشت مذموم دریافت ها و آموزه های عملی و فرهنگی غرب دعوت می کند و عدول از آن را نشانه عقب افتادگی و تحجر می شناسد و دینداران صاحب غیرت دینی را به عنوان فناتیک و متحجر معرفی می کند.

آنچه که موجب مذمت عصبیت در نزد رسول اکرم شده و آن را از نشانه های جاهلیت دانسته اند وجه مذموم تعصب ورزیدن است که اعراب جاهلی با تکیه بر بندها و علایق قومی و قبیله ای مانع از مکشوف شدن حقایق، جاری شدن سنت های ممدوح، به کیفر رسیدن ظالم و ستمگر می شدند.

مظلوم واقع شدن ستمدیده یا منزوی شدن سنت ها در اثر این گونه عصبیت ها در واقع باعث پایداری جاهلیتی می شد که انزال کتاب آسمانی "قرآن" و ارسال رسول ختمی مرتبت برای منسوخ ساختن آن اتفاق افتاده بود از همین رو بود که رسول خدا برای تضعیف و سرکوب این گونه تعصب ورزیدن ها می فرمودند: هر کس در دلش به اندازه دانه خردلی عصبیت باشد خدا او را در روز قیامت با اعراب جاهلیت مبعوث می کند.

بخش بزرگی از حیات و جهاد رسول الله و مسلمانان مومن در صدر اسلام مصروف مبارزه با این گونه عصبیت های جاهلی بود که اعراب به دلیل خاستگاه فرهنگی و نظام قبیله ای سخت بدان وابسته بودند و با این صفت مذموم شناخته می شدند.

آنچه که موجب خروج اهل تعصب مذموم از خیل مومنان می شد و می شود نسبتی است که به واسطه تعصب با ابلیس پیدا می کردند چه این صفت مذموم ریش در خوی و خصلت باطل موجودی غیر رحمانی داشت.

ابلیس با مقایسه بی بنیاد خود با حضرت آدم امری اعتباری را باعث رجحان و برتری می شناخت و بدون حجتی حقیقی و الهی متعصبانه بر آن پای می فشرد او به اتکای همین غیرت ورزی مذموم حاضر به رویارو ایستادن با حضرت حق که خود منشا و مبدا هر گونه ارزش گذاری و تعیین حدود حق و باطل بود نیز شد.

تعصب نابه جا در وقت مشاهده آدم جایگاه شیطان را معلوم و وی را از رتبه و صف ملائکه جدا ساخت در واقع عصبیت پرده ها را از ما فی الضمیر بر می دارد تا به رغم همه صورت سازی ها رویکرد و جایگاه هر موجودی معلوم شود.

ظهور این صفت مذموم در شیطان او را سر حلقه مبتلا به عصبیت معرفی کرد تا از آن پس جمله مردان و زنانی که با ملاک قرار دادن ویژگی های اعتبار قومی قبیله ای خونی مالی و امثال اینها جایگاهی فراتر و حقی بزرگتر از سایرین برای خود قائل می شوند به راحتی شناخته شوند و صفوف آنها از دیگران باز شناخته شود.

آنچه كه موجب دوري و رانده شدن ابليس از درگاه الهي و مقام قرب شد، بروز عصيان و عصبيّت ياد شده بود. همين واقعه، او را مستعد و البتّه مستحقّ لعنت و رجم ساخت.

پوشيده نيست كه اين عصبيّت مذموم و فاقد وجاهت شرعي و عقلي، باعث شكسته شدن حصار سلامت و عبوديّت و مبتلا شدن ابليس به عصيان و نافرماني شد. او با نافرماني از امر پروردگار و عدم سجده بر حضرت آدم از جمع بندگان درگاه حق، خارج و به صف متمرّدان و عاصيان رانده شد.

متعصّب بي دليل و وجه عقلي و شرعي، ابتدا با ناديده گرفتن حق و طرفداري از باطل، مرتكب گناه مي

شود؛ ليكن در مراحل بعدي، در مقام دفاع از قوم و قبيله و حزب، در ظلم گروهي نيز شريك شده و باعث بروز مفسده هاي بزرگتر اجتماعي مي شود. به واقع دامنه و دايرة اين آلودگي در گستره اي محدود نمی ماند بلكه مرحله به مرحله پيش مي رود تا آنجا كه نسل های پی در پی در گستره هاي اعتقادي، فرهنگي و بالأخره جملة معاملات و مناسبات، مرتكب باطل حافظ و ناشر و مبشر بدعت ها و باعث تعطیل شدن سنت های نیکو می شوند.

به نظر مي رسد، وجه مهمّ اجتماعي عصبيّت و گسترة تأثيرگذاري اش در مناسبات و معاملات جمعي است، كه تا اين حد، مورد مذمّت واقع شده است. اين وجه از عصبيّت است كه موجب انحراف هاي بزرگ و تاريخي و بروز نقطه عطف هاي مهمّي مي شود.

در ابلیس صفات حسد بر آدم(ع)، تعصّب دربارة اعتبار از جنس آتش بودن خودش، كبري كه موجد استكبارورزي شد و خيانتي كه به ربّ و مولاي خود كرد، مجتمع گشت تا نه تنها از درگاه پروردگار رانده شد؛ بلكه در زمرة لعنت شدگان وارد آمد و از رحمت خداوندي الي الابد دور افتاد.

این همه در نقطه عطف های مهم نیز موجد بروز و ظهور فرهنگ جاهلی شد و با دلالگی شیطان که کمر به اغوای فرزندان آدم بسته بود موجد عصیان بت پرستی استکبارورزی و بالاخره شکل گیری تمدن های مشرکانه در عرصه زمین شد.

ناگفته نماند که جمله این رذایل و به ویژه عصبیت چشم شیطان را از حضرت خلیفه الله بست تا با انکار مقام و شان الهی او با تلاشی مذبوحانه آن مقام را غصب و از آن خود سازد.

پس از او نيز، بنی ابلیس بنی قابیل و بنی اسرائیل با طی همین مسیر و در هواي غصب و تصاحب مقام خليفه اللهي، مرتكب جناياتي همچون قتل عامّ پيامبران، اوصيا و اوليا شدند و مسير حقيقي تاريخ را به انحراف بردند و موجب بروز هزاران فرقه و گروه، صدها فرهنگ و تمدّن الحادي و مشركانه و بدعت ها شدند تا كار فرزندان آدمي در دريايي از شبهات، مفسده و رذایل به عصیان و انكار و بالأخره جهنّم و عذاب الي الابد كشيده شود. اين همان وفاداري صميمانة شيطان به پيماني بود كه برايش سوگند فبعزّتك خورده بود.

پيامبر اكرم(ص) به خوبي مي دانستند كه به همان صورت كه در عصر جاهليّت اوّل، كار عرب به صحراي عصيان و انكار و زيست در فرهنگ مشركانه كشيد، بازگشت جاهليّت دوم در اثر تجربة ديگر بار عصبيّت، موجد روز و روزگاري می شود که اصلاح آن جز از مسیر ظهور کبری آخرین وصی رسول خدا حضرت مهدی (ع) ممکن نخواهد بود.

چنانچه با فراست و بصيرت به بنياد جنگ ها و کشمکش های کمرشکن طول تاریخ بنگریم و راز بروز و ظهور احزاب گروه ها فرقه ها و حتی مرزهای جغرافیایی و فرهنگی میان عموم اقوام را جستجو کنیم بن مایه

اين همه را در عصبيّت يا همان غيرت ورزي بي سبب، مذموم و دور از معيارهاي حقيقي مي يابيم.

به همان سان كه در اوّلين روزهاي پس از رحلت رسول اكرم(ص) عصبيّت برپايي سقيفه را سبب شد، همين عامل، بني ربيعه و بني تميم (دو قبيلة بزرگ عصر پيامبر(ص)) را طلايه دار لشكر خوارج ساخت تا در برابر علي(ع) بايستند و پس از آن، بني عبّاس، بني مروان و ديگران، در صفي قرار گرفتند كه ابتدا و سرحلقة آن را ابليس به نام خود ثبت كرده بود، تا به انتها.

ناسيوناليسم، سوسياليسم، فاشيسم، ماكياوليسم، پان ايرانيسم، پان عربيسم، پان تركيسم، صهيونيسم و.. صدها ايسم ديگر، بر محور تعصّب قومي و حزبي شكل گرفتند و موجب و موجد جنگ هاي منطقه اي و فرامنطقه اي شدند و در زير چرخ هاي خود، ميليون ها انسان را قتل عام كردند. سرتاسر تاريخ چهارصد سال اخير غرب در زير ساية انواع ايدئولوژي ها گذشت.

با حذف دين از صحنة حيات اجتماعي و سياسي ساكنان غرب و سكولاريزه شدن فرهنگ، ايدئولوژي ها به مثابة مجموعه اي از دستورالعمل هاي سياسي، اجتماعي، با تكيه بر دريافت هاي انساني و اومانيستي از هستي، عهده دار مديريّت و تنظيم مناسبات شدند. اين همه، در خود و با خود، نطفة جملة بحران ها و بن بست ها را داشت، چنان كه در قرن بيستم ميلادي، بحران هاي فراگير در حوزه های مختلف فرهنگی و تمدنی این فرهنگ و تمدن را به تمامی در سراشیب سقوط و اضمحلال کشید.

ايدئولوژي ها با هر عنوان، اعمّ از سوسياليسم، ناسيوناليسم و ...، متأثّر از عصبيّت و جانبداري از نوعي برداشت، دربارة وجوه مختلف حيات انسان بريده از آسمان و آموزه هاي ديني، به انكار حقايق مندرج در كتب آسماني پرداختند و شأن قدسي آدم و عالم را تا مقام حيوان و جمادات نازل ساختند و با نفي هر گونه حجّت الهي و منصوب از سوي حق، نفس امّاره و هواجس آدمي را ملاك و معيار عمل و نظر قرار دادند. از اين رو، ايدئولوژي ها منشأ تشتّت، غلق، بحران و عصبیتی شدند که چندین مرتبه از عصبیت جاهلی پیشی می گرفت.

گوييا، از سويي شاهد به ثمر رسيدن همة آمال ابلیس برای اغوای عمویم فرزندان آدمي از مسير دامن زدن به عصبيّت ها هستيم؛ همان كه در لسان پيامبر آخرالزّمان از آن به عنوان جاهليّت ثانوي ياد شده و از ديگر سو، ناظر فراهم شدن زمينه هاي امري كه حضرت نبيّ اكرم(ص) نويد تجربه اش را پس از پر شدن زمین از ظلم و بی عدالتی داده اند، آنجا که فرموده اند: پس زمین را از عدل و داد لبریز می کند پس از آنکه از ستم و بیداد لبریز شده است.

 

پایان پیام/

کد خبر 463875

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha