فال بد، شرک به خداست

خبرگزاری شبستان: پیامبر اعظم (ص) در حدیثی فرمودند الطیرة شرک‏، فال بد شرک به خداست اما در نقطه مقابل فرمودند تفألوا بالخیر تجدوه‏، کارها را به فال نیک بگیرید و امیدوار باشید تا به آن برسید.

خبرگزاری شبستان: برای همه آدم ها در لحظاتی از زندگی شان اتفاقاتی پیش می آید و آن ها آن اتفاقات را نشانه ای شوم برای تصمیمی می دانند که گرفته اند. فرض کنید کسی می خواهد سفر برود پیش از آن که از خانه بیرون بیاید بشقابی از دست کسی می افتد و می شکند یا تنگ ماهی از بالا می افتد و ماهی های قرمز دم به زمین می کوبند، یا گنجشکی مرده را در باغچه حیاط خانه می بینند. آن فرد یا خانواده اش ممکن است این اتفاق را نشانه اتفاق بدی بدانند که قرار است در سفر برای او پیش بیاید. متأسفانه با وجود آن که قرآن به صراحت، مسلمانان را از فال بد منع کرده اما هنوز هم در میان آیین ها و رسم های شفاهی و سینه به سینه ما نشانه های بسیاری برای بدشگون دانستن برخی اتفاقات وجود دارد.
قرآن حکیم در آیه 131 سوره اعراف، قوم بنی اسرائیل را خطاب قرار می دهد و می فرماید: فَإِذَا جَاءَتْهُمُ الحَْسَنَةُ قَالُواْ لَنَا هَاذِهِ وَ إِن تُصِبهُْمْ سَیِّئَةٌ یَطَّیرَُّواْ بِمُوسىَ‏ وَ مَن مَّعَهُ أَلَا إِنَّمَا طَئرُِهُمْ عِندَ اللَّهِ وَ لَاکِنَّ أَکْثرََهُمْ لَا یَعْلَمُونَ / چون نیکیى نصیبشان مى‏شد مى‏گفتند: حق ماست. و چون بدیى به آنها مى‏ رسید، موسى و همراهانش را بدشگون مى‏دانستند. آگاه باشید، آن نیک و بد که به ایشان رسد از خداست، ولى بیشترینشان نمى دانند.
علامه طباطبایی در تفسیر المیزان می فرماید: از ظواهر امر بر مى‏آید قوم فرعون وقتى پس از قحط سالى به سال خوشى مى ‏رسیده و نعمت و روزى‏شان فراوان مى‏شده مى‏گفته‏اند:" این از خود ما است" و مقصودشان این بوده که" ما تا آنجا که به یاد داریم هرگز به قحط سالى دچار نشده‏ایم، و اگر در گذشته مبتلا به آن خشکسالى شدیم از نحوست موسى بوده است" و اگر این حرف را پس از نجات از قحط سالى زده‏اند براى این بوده که تا آن روز دچار چنین بلائى نشده بودند، و معلوم است که انسان معمولا وقتى متوجه ارزش و اهمیت نعمتى مى‏شود که به ضد آن مبتلا بشود. قوم فرعون هم اگر به قحط سالى دچار نشده بودند پس از نجات و رسیدن به فراوانى نعمت نمى‏گفتند:" این از ما است" گو اینکه طبعا و عادتا بایستى قضیه بر عکس اینکه واقع شده بود واقع مى‏شد، به این معنا که بایستى قبل از تفال بد به موسى زدن مى‏گفتند:" این از ما است" چون وقتى مردمى قحط سالى و بلا را از نحوست شخص معینى مى‏دانند که بر حسب ارتکاز و عادت دیرینه، نعمت و فراخى روزى و رفاه عیش را از خود بدانند، زیرا تا به رفاه و راحت خو نکرده باشند از گرفتارى و بلا آن طور که باید وحشت نمى‏کنند، و لیکن همانطور که گفتیم از ظواهر قضیه بر مى‏آید که تفأل بد به موسى زدن قبل از گفتن" این از ما است" بوده.
علامه در ادامه می افزاید: کلمه" یطیروا" از" تطیر" و تطیر مشتق از" طیر" است، و جهت این اشتقاق این است که عرب به خیلى چیزها از آن جمله به طیور تفال مى‏زدند به همین جهت کلماتى از ماده" طیر" اشتقاق کردند که معناى تفال و یا بهره‏اى از شر و شامت را بدهد مانند تطیر که به معناى اول و طائر که به معناى دوم است.
پس اینکه فرمود:" أَلا إِنَّما طائِرُهُمْ عِنْدَ اللَّهِ وَ لکِنَّ أَکْثَرَهُمْ لا یَعْلَمُونَ" معنایش این مى‏شود: بهره‏اى که ایشان از شر و شامت دارند نزد خداست، و آن عذابى است که خداوند براى آنان تهیه دیده، و لیکن بیشتر ایشان از این عذاب غافلند، و خیال مى‏کنند از گناهان و جنایاتى که مرتکب مى‏شوند اثرى باقى نمى‏ماند، و در دفترى بایگانى نمى‏شود.
اما در تفسیر نمونه هم آمده است: " یَطَّیَّرُوا" از ماده تطیر به معنى" فال بد زدن" است و ریشه اصلى آن کلمه "طیر" به معنى" پرنده" ماستى‏باشد، و از آنجا که عرب، فال بد را غالبا به- وسیله پرندگان مى‏زد، گاهى صدا کردن کلاغ را به فال بد مى‏گرفت و گاهى پریدن پرنده‏اى را از دست چپ نشانه تیره‏روزى مى‏پنداشت، کلمه" تطیر" به معنى فال بد زدن بطور مطلق آمده است.
ولى قرآن در پاسخ آنها مى‏گوید:" بدانید که سرچشمه شومیها و ناراحتى هایى که دامان آنها را مى‏گرفت، از ناحیه پروردگار بوده و خدا مى‏خواسته است که آنها را گرفتار نتیجه شوم اعمالشان بکند، ولى اکثر آنها نمى‏دانند" أَلا إِنَّما طائِرُهُمْ عِنْدَ اللَّهِ وَ لکِنَّ أَکْثَرَهُمْ لا یَعْلَمُونَ‏" قابل توجه اینکه این طرز تفکر، مخصوص به فرعونیان نبود، هم اکنون در میان اقوام خودخواه و گمراه نیز این موضوع به وضوح دیده مى‏شود که براى قلب حقایق و گمراه ساختن و جدان خویش یا دیگران، هر زمان پیروزى نصیبشان شود آن را مرهون لیاقت و کاردانى خویش مى‏دانند، هر چند لیاقت آنها کمترین اثرى در آن پیروزى نداشته باشد، و به عکس هر بدبختى دامنشان را مى‏گیرد فورا به بیگانگان و دستهاى مرموز یا آشکار دشمن نسبت مى‏دهند هر چند خودشان عامل اصلى بدبختى بوده باشند.
قرآن مجید مى‏گوید: دشمنان پیامبر اسلام (ص) نیز در برابر او چنین منطقى داشتند و در جاى دیگر مى‏گوید انسانهاى منحرف این چنین هستند و این در حقیقت یکى از مظاهر بارز روح خودخواهى و لجاجت است.
در ادامه این تفسیر به باور و اعتقاد به فال نیک و بد پرداخته شده و آمده است: شاید همیشه در میان انسانها و اقوام مختلف، فال نیک و بد رواج داشته است، امورى را به " فال نیک" مى‏گرفتند و دلیل بر پیروزى و پیشرفت کار مى‏دانستند، و امورى را به" فال بد" مى‏گرفتند و دلیل بر شکست و ناکامى و عدم پیروزى مى‏پنداشتند، در حالى که هیچگونه رابطه منطقى در میان پیروزى و شکست با اینگونه امور وجود نداشت، و مخصوصا در قسمت فال بد، غالبا جنبه خرافى و نامعقول داشته و دارد. این دو گرچه اثر طبیعى ندارند، ولى بدون تردید اثر روانى مى‏توانند داشته باشند، فال نیک غالبا مایه امیدوارى و حرکت است ولى فال بد موجب یاس و نومیدى و سستى و ناتوانى است.
شاید به خاطر همین موضوع است که در روایات اسلامى از فال نیک نهى نشده، اما فال بد به شدت محکوم گردیده است، در حدیث معروفى از پیامبر ص نقل شده: "تفالوا بالخیر تجدوه‏ / کارها را به فال نیک بگیرید و امیدوار باشید تا به آن برسید" جنبه اثباتى این موضوع منعکس است و در حالات خود پیغمبر (ص) و پیشوایان اسلام (ع) نیز دیده مى‏شود که گاهى مسائلى را به فال نیک مى‏گرفتند، مثلا در جریان برخورد مسلمانان با کفار مکه در سرزمین‏ " حدیبیة" مى‏خوانیم هنگامى که" سهیل بن عمرو" به عنوان نماینده کفار مکه به سراغ پیامبر (ص) آمد و حضرت (ص) از نام او آگاه گردید، فرمود: "قد سهل علیکم و امرکم‏ / از نام" سهیل" من تفال مى‏زنم که کار بر شما سهل و آسان مى‏گردد"
دانشمند معروف" دمیرى" که از نویسندگان قرن هشتم هجرى است، در یکى از نوشته‏هاى خود اشاره به همین مطلب کرده و مى‏گوید اینکه پیامبر (ص) فال نیک را دوست مى‏داشت، به خاطر آن بود که انسان هر گاه امیدوار به فضل پروردگار باشد در راه خیر گام برمى‏دارد و هنگامى که امید خود را از پروردگار قطع کند، در راه شر خواهد افتاد و فال بد زدن مایه سوء ظن و موجب انتظار بلا و بدبختى کشیدن است‏.
اما در مورد فال بد که عرب آن را" تطیر" و" طیره" مى‏نامد، در روایات اسلامى- همانطور که گفتیم- شدیدا مذمت شده، همانطور که در قرآن مجید نیز کرارا به آن اشاره گردیده و محکوم شده است‏ از جمله در حدیثى مى خوانیم که پیغمبر (ص) فرمود: الطیرة شرک‏ / فال بد زدن - و آن را مؤثر در سرنوشت آدمى دانستن- یک نوع شرک به خدا است" و نیز مى‏خوانیم: که اگر فال بد اثرى داشته باشد، همان اثر روانى است، امام صادق (ع) فرمود: الطیرة على ما تجعلها ان هونتها تهونت و ان شددتها تشددت و ان لم تجعلها شیئا لم تکن شیئا / فال بد اثرش به همان اندازه است که آن را مى‏پذیرى، اگر آن را سبک بگیرى کم اثر خواهد بود و اگر آن را محکم بگیرى پر اثر، و اگر به آن اعتنا نکنى، هیچ اثرى نخواهد داشت"
در اخبار اسلامى از پیامبر (ص) نقل شده است که راه مبارزه با فال بد بى‏اعتنایى است، از پیغمبر اکرم (ص) نقل شده که فرمود: ثلاث لا یسلم منها احد الطیرة و الحسد و الظن قیل فما نصنع قال: اذا تطیرت فامض و اذا حسدت فلا تبغ و اذا ظننت فلا تحقق / سه چیز است که هیچکس از آن سالم نمى‏ماند (و وسوسه‏هاى آن در درون قلب غالب اشخاص پیدا مى‏شود) فال بد و حسد و سوء ظن است، عرض کردند پس چه کنیم؟ فرمود: هنگامى که فال بد زدى اعتنا مکن و بگذر و هنگامى که حسد در دلت پیدا شد عملا کارى بر طبق آن انجام مده و هنگامى که سوء ظن پیدا کردى آن را نادیده بگیر"
عجیب این است که موضوع فال نیک و بد حتى در کشورهاى پیشرفته صنعتى و در میان افراد به اصطلاح روشنفکر و حتى نوابغ معروف وجود داشته و دارد، از جمله در میان غربیها رد شدن از زیر نردبان و افتادن نمکدان و هدیه دادن چاقو به شدت به فال بد گرفته مى‏شود.
البته وجود فال نیک همانطور که گفتیم مساله مهمى نیست بلکه غالبا اثر مثبت دارد، ولى با عوامل فال بد همیشه باید مبارزه کرد و آنها را از افکار دور ساخت و بهترین راه براى مبارزه با آن تقویت روح توکل و اعتماد بر خدا در دلها است، همانطور که در روایات اسلامى نیز به آن اشاره شده است.
پایان پیام/
 

کد خبر 351602

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha