به گزارش خبرگزاری شبستان، منظور از آیه نجوی، آیه 12 از سوره مجادله است که می فرماید:«یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذا ناجَیْتُمُ الرَّسُولَ فَقَدِّمُوا بَیْنَ یَدَیْ نَجْواکُمْ صَدَقَةً ذلِکَ خَیْرٌ لَکُمْ وَ أَطْهَرُ فَإِنْ لَمْتَجِدُوا فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ»؛اى کسانى که ایمان آوردهاید! هنگامى که مىخواهید با رسول خدا نجوا کنید (و سخنان درگوشى بگوئید)، قبل از آن صدقهاى (در راه خدا) بدهید؛ این براى شما بهتر و پاکیزهتر است. و اگر توانائى نداشته باشید، خداوند غفور و رحیم است. وتنها کسی که به این آیه عمل کرد امیرالمومنین علی علیه السلام بود.
شأن نزول:
مرحوم «طبرسى» در «مجمع البیان» و جمعى دیگر از مفسران معروف، در شأن نزول این آیات، چنین نقل کردهاند: جمعى از اغنیاء، خدمت پیامبر صلى الله علیه و آله مىآمدند و با او نجوا مىکردند (این کار، علاوه بر این که وقت گرانبهاى پیغمبر صلى الله علیه و آله را مىگرفت، مایه نگرانى مستضعفین و موجب امتیازى براى اغنیاء بود) در اینجا خداوند نخستین آیات فوق را نازل کرد و به آنها دستور داد که قبل ازنجوا کردن با پیامبر صلى الله علیه و آله، صدقهاى به مستمندان بپردازند، اغنیاء وقتى چنین دیدند، از نجوا خوددارى کردند، آیه دوم نازل شد (و آنها را ملامت کرد و حکم آیه اول را نسخ نمود) و اجازه نجوا به همگان داد (ولى نجوا در مورد کار خیر و اطاعت پروردگار).[1]و بسیارى از تفاسیر دیگر ذیل آیات مورد بحث.
بعضى از مفسران نیز تصریح کردهاند: هدف گروهى از نجوا کنندگان این بود که از این راه، برترى بر دیگران کسب کنند، پیامبر صلى الله علیه و آله هم روى بزرگوارى خاص خود، در عین این که ناراحت بود، از آنها ممانعت نمىکرد تا این که قرآن آنها را از این کار نهى نمود.[2]
ولى، از آنجا که اگر وجوب صدقه قبل از نجوا، عمومیت مىداشت فقرا از طرح مسائل مهم یا نیازهاى خود در برابر پیامبر صلى الله علیه و آله به صورت نجوا محروم مىشدند، در ذیل آیه حکم صدقه را از این گروه برداشته مىفرماید: «اگر توانائى نداشته باشید، خداوند غفور و رحیم است».و به این ترتیب، آنها که تمکن مالى داشتند دادن صدقه قبل از نجوا براى آنان واجب بود، و آنها که نداشتند، بدون آن مىتوانستند با پیامبر صلى الله علیه و آله نجوا کنند.
جالب این که دستور فوق تأثیر عجیبى گذاشت و آزمون جالبى شد و همگى جز یک نفر، از دادن صدقه و نجوا خوددارى کردند، و او امیر مؤمنان على علیه السلام بود اینجا بود که آنچه لازم بود روشن شود، روشن گردید، و آنچه باید مسلمانان از این دستور بفهمند و درس گیرند، گرفتند، لذا آیه بعد نازل گردید، و این حکم را نسخ کرد فرمود: «آیا ترسیدید فقیر شوید که از دادن صدقه قبل از نجوا خوددارىکردید»؟! «أَأَشْفَقْتُمْ أَنْ تُقَدِّمُوا بَیْنَ یَدَیْ نَجْواکُمْ صَدَقاتٍ».معلوم مىشود، حبّ مال در دل شما، از علاقه به نجواى پیامبر صلى الله علیه و آله بیشتر است، و نیز معلوم مىشود، در این نجواها غالباً مسائل حیاتى مطرح نمىشد، و گرنه، چه مانعى داشت که این گروه، قبل از نجوا صدقهاى مىدادند و نجوا مىکردند، به خصوص این که مقدار خاصى، براى صدقه نیز تعیین نشده بود و مىتوانستند با مبلغ کمى این مشکل را حل کنند.
تنها عملکننده به آیه صدقه و نجوا
غالب مفسران شیعه و اهل سنت نوشتهاند: تنها کسى که به این آیه عمل کردامیر مؤمنان على علیه السلام بود چنان که «طبرسى» در روایتى از خود حضرت، نقل مىکند، که فرمود: «آیَةٌ مِنْ کِتابِ اللَّهِ لَمْیَعْمَلْ بِها أَحَدٌ قَبْلِى، وَ لایَعْمَلُ بِها أَحَدٌ بَعْدِى کانَ لِى دِینارٌ فَصَرَفْتُهُ بِعَشَرَةِ دَراهِمَ فَکُنْتُ إِذا جِئْتُ إِلَى النَّبِى صلى الله علیه و آله تَصَدَّقْتُ بِدِرْهَمٍ»؛آیهاى در قرآن است که احدى قبل از من و بعد از من، به آن عمل نکرده و نخواهد کرد، من یک دینار داشتم آن را به ده درهم تبدیل کردم و هر زمان مىخواستم با رسول خدا صلى الله علیه و آله نجوا کنم، درهمى را صدقه مىدادم.[3]
همین مضمون را «شوکانى» از «عبد الرزاق» و «ابن المنذر» و «ابن ابى حاتم» و «ابن مردویه» نقل کرده است.[4]
«فخر رازى» نیز، این حدیث را که تنها کسى که به آیه فوق عمل کرد على علیه السلام بود، از جمعى از محدثان از «ابن عباس» نقل کرده است.[5]
در «درّ المنثور» نیز روایات متعددى در ذیل آیات فوق، در همین معنى آمده است.[6]
در تفسیر «روح البیان» از «عبد اللّه، فرزند عمر بن خطاب» نقل مىکند که مىگفت:«کانَ لِعَلِىٍّ علیه السلام ثَلاثٌ، لَوْ کانَتْ لِى واحِدَةٌ مِنْهُنَّ کانَتْ أَحَبَّ إِلَىَّ مِنْ حُمُرِ النَّعَمِ: تَزْوِیجُهُ فاطِمَةَ علیها السلام، وَ إِعْطائُهُ الرَّایَةَ یَوْمَ خَیْبَرَ، وَ آیَةُ النَّجْوى»؛على علیه السلام سه فضیلت داشت که اگر یکى از آنها براى من حاصل مىشد، بهتر بود از شتران سرخ موى[7]: نخست تزویج پیامبر صلى الله علیه و آله فاطمه علیها السلام را به او، و دیگر دادنپرچم به دستش در روز خیبر، و دیگر آیه نجوا.[8]
ثبوت این فضیلت بزرگ، براى على علیه السلام در غالب کتب تفسیر و حدیث آمده، و چنان مشهور و معروف است که نیازى به شرح بیشتر نیست.
بدون شک على علیه السلام در زمره ثروتمندان اصحاب پیامبر صلى الله علیه و آله نبود، زندگى ساده و زاهدانهاى داشت، با این حال، براى احترام به این حکم الهى در همان مدت کوتاه، چند بار صدقه داد و مسائل ضرورى را از طریق نجوا با پیامبر صلى الله علیه و آله در میان نهاد، و چنان که گفتیم، این مسأله در میان مفسران و ارباب حدیث، مسلم است.
ولى بعضى، با قبول این موضوع، اصرار دارند فضیلت بودن آن را انکار کنند.
از جمله این که: مىگویند: اگر بزرگان صحابه اقدام به این کار نکردند نیازى به آن ندیدند، و یا وقت کافى نداشتند، یا فکر مىکردند مبادا باعث ناراحتى فقرا و وحشت اغنیا گردد! بنابراین فضیلتى براى على علیه السلام محسوب یا موجب سلب فضیلتى از دیگران، نمىگردد!.[9]
ولى گویا، آنها در متن آیه دوم دقت نکردهاند که خداوند به عنوان سرزنش مىفرماید: أَ أَشْفَقْتُمْ أَنْ تُقَدِّمُوا بَیْنَ یَدَیْ نَجْواکُمْ صَدَقاتٍ: آیا از فقر ترسیدید و بخل کردید که قبل از نجوا صدقهاى ندادید؟ و حتى در ذیل آیه، تعبیر به توبه مىکند که ظاهراً ناظر به همین معنى است، از این تعبیر، روشن مىشود که اقدام بر صدقه و نجوا با پیامبر صلى الله علیه و آله، کار مطلوبى بوده است و گرنه سرزنش و توبه نداشت.
بدون شک، جمعى از اصحاب سرشناس پیامبر صلى الله علیه و آله، قبل از این ماجرا با پیامبر صلى الله علیه و آله نجوا داشتند، (زیرا افراد عادى و دور افتاده کمتر اقدام به چنین کارى مىکردند) ولى، همین صحابه معروف، بعد از دستور صدقه از این کار خوددارى نمودند، تنها کسى که به این دستور احترام گذارد و جامه عمل به آن پوشانید، على علیه السلام بود، چه مىشود که ما ظاهر آیات و روایاتى که در این زمینه است و در کتب مختلف اسلامى نقل شده، بپذیریم و با احتمالات ضعیف و بىاساس یک واقعیت را نادیده نگیریم؟ و با «عبد اللّه بن عمر» که این فضیلت را همردیف با «تزویج فاطمه» علیها السلام و پرچمدارى روز «فتح خیبر» و برتر از «حمر النعم» قرار داده همصدا شویم؟!
--------------------------------------------------------------------------------
[1]. مجمع البیان، جلد 9، صفحه 252
[2] . روح المعانى، جلد 28، صفحه 27.
[3] . تفسیر« طبرى»، جلد 28، صفحه 15.
[4] .تفسیر« البیان فى تفسیر القرآن»، جلد 1، صفحه 375- سیّد قطب نیز این روایت را در« فى ظلال القرآن»، جلد 8، صفحه 21 نقل کرده است.
[5] .تفسیر« فخر رازى»، جلد 29، صفحه 271.
[6] . تفسیر« فخر رازى»، جلد 29، صفحه 271.
[7].این تعبیر در میان عرب براى اشاره به گرانبهاترین اموال، به کار برده مىشد، و آن را به صورت ضرب المثل به هنگام بیان بسیار نفیس بودن چیزى، ذکر مىکردند.
[8] . تفسیر« روح البیان»، جلد 9، صفحه 406( این حدیث را« طبرسى» در« مجمع البیان»،« زمخشرى» در« کشاف»،« قرطبى» در« تفسیر جامع» ذیل آیات مورد بحث آوردهاند).
[9]. به تفسیر« فخر رازى» و« روح البیان»، ذیل آیات مورد بحث مراجعه شود.
پایان پیام/
نظر شما