به گزارش خبرنگار خبرگزاری شبستان از بندرعباس، نمایش «یه خونه، یه اتاق، یه بچه» به نویسندگی مهرنوش ایرانخواه و کارگردانی آناهیتا محلفی در نخستین روز پانزدهمین جشنواره ملی تئاتر کودک و نوجوان و نمایش عروسکی رضوی در پلاتو آفتاب در خیابان مصطفی خمینی بندرعباس روی صحنه رفت؛ اجرایی از یک گروه هنری بندرعباسی که با استقبال تماشاگران کم نظیر همراه شد و روایتی کودکانه از انتظار دانشآموزان مینابی برای تکمیل مدرسهشان را پیش چشم مخاطب گذاشت.
آهنگی آرام در سالن میپیچد؛ زیر لحاف، پیکری پنهان است و در قاب ساده صحنه، اشیای آشنای یک اتاق بهتدریج جان میگیرند: لحاف، پرده، لباس، کولهپشتی، سطل و ساعت؛ نور برای لحظاتی خاموش میشود و صدای مادری که دخترش را صدا میزند، سکوت را میشکند و نور بازمیگردد و لحاف خوابیده، اینبار بیدار میشود؛ سرماخورده و آماده گفتوگویی که رگههایی از طنز را به قصه میافزاید.
در این نمایش، وسایل یک اتاق فقط ابزار صحنه نیستند؛ هرکدام به شخصیتی بدل میشوند و بخشی از روایت را به دوش میکشند.
پنج بازیگر با تلفیق بازی زنده و عروسکی، این شخصیتها را پیش میبرند و در میان آنها، ساعت با عینک دودی و عصای سفید، چهرهای متفاوت دارد؛ حضوری که در کنار دیگر اشیای جانگرفته، فضای خیالانگیز نمایش را شکل میدهد.
دیوارها و سقف سیاه پلاتو، صحنه را از هر عنصر اضافی خالی کرده است؛ در نتیجه، نگاه تماشاگر بر حرکت بازیگران و عروسکها، گفتوگوها و تغییرات نور متمرکز میماند.
موسیقی نیز همپای روایت پیش میرود؛ گاه آرام و تأملبرانگیز و گاه تندتر، همزمان با تغییر ضرباهنگ قصه.
اما پشت بازی اشیا و گفتوگوهای گاه طنزآمیز، روایتی واقعی از انتظار جریان دارد؛ قصه دانشآموزانی که قرار بوده مدرسه شجرهطیبه میناب برایشان تکمیل شود، اما حادثهای این مسیر را با وقفه و دشواری روبهرو کرده است.
نمایش، این ماجرا را از زاویه نگاه کودکان روایت میکند؛ بیآنکه از زبان مستقیم و سنگین برای مواجهه با مخاطب خردسال استفاده کند.
در بخشی از نمایش، دخترک با صدای مادر از خواب بیدار میشود. خیال میکند باید برای رفتن به مدرسه آماده شود و یادآوری میکند که امروز جمعه است و مدرسه تعطیل؛ مادر اما او را برای خوردن سحری ماه رمضان بیدار کرده است.
همین لحظه ساده، در کنار اشاره به روزهای پیش از حادثه، به قصهای درباره روزمرگی کودکانه، دلبستگی به مدرسه و انتظاری ناخواسته پیوند میخورد.
در لابهلای روایت، نذر افطاری برای شفای بیماری و توسل به امام رضا(ع) نیز جای میگیرد؛ عناصری که نمایش را به فضای معنوی جشنواره رضوی پیوند میدهد.
این پیوند، نه در قالب شعاری جدا از قصه، بلکه در دل تجربه شخصیتها شکل میگیرد؛ جایی که امید، دعا و چشمبهراهی در کنار هم قرار میگیرند.
هرچه قصه پیش میرود، موسیقی تندتر میشود و خاموش و روشنشدن نور، ریتم اجرا را تغییر میدهد.
ساعت نیمهشب را نشان میدهد و شخصیتها به خواب میروند و صحنه در تاریکی فرو میرود؛ لالایی آرامی شنیده میشود و سپس ضرباهنگ موسیقی شدت میگیرد.
با پایان نمایش، چراغهای پلاتو روشن میشود و تشویق ممتد تماشاگران، اجرای گروه را بدرقه میکند.
آناهیتا محلفی، کارگردان نمایش، درباره شکلگیری این اثر گفت: این نمایش درباره بچههای میناب و مدرسهای است که قرار بود برای دانشآموزان تکمیل شود، اما پس از حادثهای که رخ داد، این برنامه با مشکل روبهرو شد.
وی افزود: تلاش کردیم موضوع را با زبانی کودکانه و بهصورت غیرمستقیم روایت کنیم تا برای کودکان قابلتماشا باشد و بتوانند با شخصیتها و موقعیتهای نمایش ارتباط بگیرند.
محلفی با اشاره به شیوه اجرایی اثر بیان کرد: در این نمایش از ترکیب بازی زنده و عروسکی استفاده شده و قصه با حضور شش شخصیت پیش میرود و گروه حدود ۱۰ نفره ما برای شکلگیری این اثر کنار هم تلاش کردند.
نظر شما