چرا خشایارشاه؟، تاریخ آمریکا را چه کسی روایت می‌کند؟

مارکو روبیو، وزیر خارجه آمریکا، در آتن با یادآوری لشکرکشی خشایارشاه به یونان، بخشی از تاریخ ایران باستان را در کانون روایت خود از تمدن غرب قرار داد؛ اما این بازخوانی، پرسشی مهم‌تر را پیش می‌کشد که اگر جنگ‌های چند هزار سال پیش برای قضاوت درباره یک تمدن به یاد آورده می‌شوند، چرا تاریخ گسترش قلمرو آمریکا، آوارگی بومیان، بمباران اتمی ژاپن و جنگ ویتنام نیز نباید در ارزیابی روایت واشنگتن از تاریخ و قدرت جایگاهی داشته باشد؟

خبرگزاری شبستان، گروه بین‌الملل: سخنان مارکو روبیو در آتن را می‌توان از زاویه‌ای فراتر از یادآوری یک رویارویی باستانی بررسی کرد؛ نسبت میان روایت تاریخی، هویت تمدنی و سیاست قدرت.

وزیر خارجه آمریکا در سخنرانی خود با اشاره به لشکرکشی خشایارشاه به یونان و ویرانی بخش‌هایی از آتن، از میراث یونانی به‌عنوان یکی از پایه‌های تمدن غرب سخن گفت و سپس به دفاع از قدرت ملی، توان نظامی، صنایع داخلی و ضرورت احیای جایگاه آمریکا پرداخت.

اما این روایت، در کنار یادآوری جنگ‌های باستانی، مسئله‌ای اساسی را مطرح می‌کند که آیا تاریخ باید فقط از زاویه جنگ‌هایی روایت شود که دیگران در گذشته به راه انداخته‌اند، یا کارنامه قدرت‌های امروزی نیز باید با همان حساسیت تاریخی بررسی شود؟

از تاریخ ایران باستان تا گذشته پرهزینه آمریکا

تاریخ ایالات متحده نیز با گسترش قلمرو، جنگ و منازعه بر سر سرزمین پیوند خورده است. پس از استقلال آمریکا، گسترش مرزهای این کشور به بهای از دست رفتن سرزمین و جابه‌جایی اجباری جوامع بومی تمام شد.

بر اساس اطلاعات سازمان پارک‌های ملی آمریکا، قانون جابه‌جایی سرخ‌پوستان در سال ۱۸۳۰ به اخراج اجباری جوامع بومی از سرزمین‌هایشان انجامید و در جریان کوچ اجباری چروکی‌ها، هزاران نفر جان باختند.

این بخش از تاریخ آمریکا یادآور آن است که روایت شکل‌گیری یک کشور را نمی‌توان با مفاهیمی چون استقلال، آزادی و ساختن یک ملت توضیح داد؛ همان‌گونه که تاریخ ایران را نیز نمی‌توان فقط با یک لشکرکشی نظامی در دوران باستان تعریف کرد. هر دو تاریخ نیازمند بررسی هم‌زمان دستاوردها، تعارض‌ها و هزینه‌های انسانی‌اند.

هیروشیما و ناکازاکی؛ واقعیتی که در تاریخ جنگ باقی مانده است

در آگوست ۱۹۴۵، ایالات متحده بمب‌های اتمی را بر شهرهای هیروشیما و ناگازاکی انداخت؛ حملاتی که به کشته‌شدن شمار عظیمی از مردم و پیامدهای ماندگار تشعشعات هسته‌ای انجامید.

آرشیو ملی آمریکا در گزارشی تاریخی، دست‌کم صد هزار کشته مستقیم در این دو حمله را ثبت کرده و به مرگ‌های ناشی از بیماری‌های مرتبط با تشعشعات در هفته‌ها، ماه‌ها و دهه‌های بعد نیز اشاره کرده است. درباره ضرورت نظامی این تصمیم همچنان میان مورخان و تحلیلگران اختلاف‌نظر وجود دارد.

این رویداد بخشی جدایی‌ناپذیر از تاریخ قدرت نظامی آمریکا است؛ تاریخی که نمی‌توان هنگام سخن گفتن از تمدن، مسئولیت تاریخی و هزینه‌های جنگ، آن را به حاشیه راند. بحث بر سر نادیده گرفتن زمینه جنگ جهانی دوم یا یکسان دانستن رویدادهای تاریخی متفاوت نیست؛ مسئله آن است که معیار بررسی خشونت و پیامدهای انسانی باید درباره همه قدرت‌ها به کار گرفته شود.

ویتنام؛ هزینه انسانی مداخله نظامی

جنگ ویتنام نیز نمونه دیگری از پیامدهای سنگین مداخله نظامی آمریکاست. اسناد تاریخی وزارت خارجه آمریکا درباره عملیات بمباران ویتنام شمالی در دهه ۱۹۶۰، از هزاران مورد تلفات نظامی و غیرنظامی در ارزیابی‌های همان دوره حکایت دارند؛ هرچند این برآوردها به عملیات و بازه‌های زمانی مشخص مربوط‌اند و نباید با مجموع تلفات جنگ یکسان گرفته شوند.

یادآوری این تجربه‌ها به معنای نادیده گرفتن مسئولیت دیگر طرف‌های جنگ یا یکسان دانستن همه رویدادها نیست. بلکه نشان می‌دهد که قدرت نظامی، حتی هنگامی که در چارچوب منافع ملی یا اهداف راهبردی توجیه می‌شود، باید از منظر پیامدهای انسانی و مسئولیت سیاسی نیز مورد بررسی قرار گیرد.

مسئله اصلی؛ چه کسی حق روایت تاریخ را دارد؟

اهمیت سخنان روبیو در پیوندی است که میان روایت گذشته و برنامه سیاسی امروز برقرار می‌کند. او پس از یادآوری لشکرکشی هخامنشیان به یونان، از میراث غرب، اعتمادبه‌نفس ملی، رقابت جهانی و تقویت توان نظامی آمریکا سخن می‌گوید. به همین دلیل، تاریخ به بستری برای طرح تصویری از هویت غرب و ضرورت بازسازی قدرت آمریکا تبدیل می‌شود.

با این وجود، یک رویداد تاریخی به‌تنهایی نمی‌تواند شناسنامه کامل یک تمدن باشد. لشکرکشی خشایارشاه به یونان بخشی از تاریخ ایران هخامنشی است، اما تمام آن نیست؛ همان‌گونه که تاریخ آمریکا نیز به اعلام استقلال، دستاوردهای علمی و صنعتی یا دفاع از آزادی محدود نمی‌شود و گسترش قلمرو، جابه‌جایی اجباری بومیان و جنگ‌های خارجی آن را نیز در بر می‌گیرد.

اگر قرار است تاریخ به معیاری برای داوری درباره تمدن‌ها تبدیل شود، این معیار باید جامع و منصفانه باشد؛ نه آنکه گذشته یک کشور از دریچه جنگ‌هایش دیده شود، در حالی که کارنامه قدرت‌های دیگر با دستاوردهایشان روایت شود.

ایران باستان، فراتر از جنگ با یونان

میراث هخامنشیان نیز به رویارویی با یونان محدود نیست. این امپراتوری بخش بزرگی از جهان باستان را دربر می‌گرفت و تجربه‌ای گسترده از اداره سرزمین‌ها و جوامع متنوع را در تاریخ به جا گذاشت. شناخت این میراث، مستلزم بررسی مستند ساختارهای سیاسی و اداری، ارتباطات فرهنگی و تحولات تاریخی آن دوره است، نه فروکاستن همه آن به یک جنگ.

در نهایت، سخنان روبیو فرصتی برای طرح پرسشی فراتر از اختلاف بر سر تاریخ ایران و یونان فراهم می‌کند: آیا می‌توان از گذشته برای تعریف هویت و توجیه قدرت در جهان امروز استفاده کرد، بی‌آنکه کارنامه تاریخی خود را نیز در معرض همان بررسی قرار داد؟

تاریخ، ملک انحصاری هیچ دولتی نیست. نه جنگ‌های باستانی به‌تنهایی معرف یک ملت‌اند و نه قدرت‌های معاصر می‌توانند با تکیه بر روایت گزینشی از گذشته، خود را بیرون از دایره پرسشگری تاریخی قرار دهند. اگر لشکرکشی خشایارشاه بخشی از حافظه تاریخی یونان است، هیروشیما، ناکازاکی، ویتنام و سرگذشت جوامع بومی نیز بخش‌هایی از تاریخ آمریکا هستند؛ بخش‌هایی که در هر ارزیابی جدی از نسبت میان تمدن، قدرت و مسئولیت انسانی باید دیده شوند.

کد خبر 1908460

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha