خبرگزاری شبستان-خراسان جنوبی؛ زینب روحانی مقدم- امنیت شاید برای بسیاری از مردم در هیاهوی زندگی روزمره، واژهای عادی و حتی فراموششده باشد؛ آرامشی که در باز شدن در خانه، خواب آسوده کودکان، رفتوآمد خانوادهها در خیابانها و روشن ماندن چراغ خانهها خودش را نشان میدهد؛ اما پشت این آرامش، قصههایی ایستاده که هر کدام به بهای یک جان نوشته شدهاند.
قصه مردانی که کیلومترها دورتر از خانه، در مرزها و مناطق سخت و ناامن، شب و روز خود را وقف حراست از سرزمینشان میکنند؛ مردانی که گاهی آخرین تماسشان با خانواده، آخرین صدایی است که مادر از فرزندش میشنود و پس از آن، سکوتی آغاز میشود که تا سالها ادامه دارد.
مرزبان، فقط یک عنوان شغلی نیست؛ برای مادری که فرزندش لباس مرزبانی بر تن کرده، این واژه معنای دیگری دارد. یعنی فرزندی که باید از خانه و خانواده دل بکند و در جایی دور از آغوش مادر، مقابل افرادی بایستد که امنیت مردم را نشانه گرفتهاند.
یعنی مادری که هر بار با شنیدن صدای تلفن، دلش میلرزد و پیش از آنکه گوشی را بردارد، هزار فکر از ذهنش عبور میکند. یعنی انتظار برای یک تماس کوتاه، یک «سلام مادر» و یک «خوبم، نگران نباش» که برای او از هزار خبر ارزشمندتر است.
در چنین روایتهایی، شهادت فقط پایان زندگی یک جوان نیست؛ آغاز سالها دلتنگی برای مادری است که باید با قاب عکس فرزندش زندگی کند، لباسهایش را نگه دارد، صدایش را در خاطرات جستوجو کند و هر بار که نامش به میان میآید، میان بغض و افتخار، راهی برای ادامه دادن پیدا کند.
شهید «مصطفی فیروزی» از همین جوانان بود؛ جوانی که بیستم مهرماه سال ۱۳۶۶ متولد شد، در ۲۰ سالگی وارد نیروی انتظامی شد و تنها دو سال بعد، در ۲۲ سالگی، هنگام مبارزه با اشرار مسلح و در مسیر دفاع از امنیت کشور به شهادت رسید.
مصطفی برای مادرش فقط یک فرزند نبود؛ رفیقی بود که هر روز چند بار صدایش را میشنید، از حالش باخبر میشد و دلش به همان تماسهای کوتاه خوش بود. اما روزی رسید که تلفن مصطفی خاموش ماند؛ تماسی که بیپاسخ ماند و نگرانی را به خانه آورد و سرانجام، خبری رسید که مادر هیچگاه برای شنیدنش آماده نبود؛ خبر شهادت فرزندش.
حالا سالها از آن روز گذشته است، اما برای زهرا سلیمانی، مادر شهید مصطفی فیروزی، انگار بخشی از زمان همانجا متوقف شده است. عکسها و لباسهای مصطفی هنوز در خانه نگهداری میشود و یاد پسری که مهربانی، شجاعت، دلسوزی و فداکاری را با خود داشت، همچنان در خانه مادر زنده است.

مصطفی؛ پسری که برای مادرش فقط فرزند نبود
زهرا سلیمانی، مادر شهید مرزبانی مصطفی فیروزی، در گفتوگو با خبرنگار خبرگزاری شبستان از خراسان جنوبی، با یاد فرزند شهیدش اظهار داشت: مصطفی متولد بیستم مهرماه سال ۱۳۶۶ بود و در سن ۲۰ سالگی وارد نیروی انتظامی شد.
وی ادامه داد: پسرم در ۲۲ سالگی و در جریان مبارزه با اشرار مسلح به شهادت رسید؛ مصطفی از همان ابتدا روحیهای داشت که نمیتوانستم او را از مسئولیت و انجام وظیفه جدا ببینم.
مادر شهید فیروزی با اشاره به ویژگیهای اخلاقی فرزندش گفت: مصطفی بسیار مهربان و دلسوز بود؛ شجاعت و دلاوری داشت و از چیزی نمیترسید. ایمان، فداکاری و روحیه ایثار از ویژگیهایی بود که در رفتار و زندگی او دیده میشد.
سلیمانی افزود: رابطه من و مصطفی بسیار نزدیک بود؛ ما فقط مادر و پسر نبودیم، بلکه مانند دو دوست با یکدیگر صمیمی بودیم. خیلی از حرفها و مسائل زندگی را با هم در میان میگذاشتیم و من همیشه از بودنش در کنارم لذت میبردم.
وی با بغضی در کلام ادامه داد: شاید برای همین است که نبودنش برای من فقط نبودن یک فرزند نیست؛ انگار یک دوست، یک همدم و بخشی از زندگیام را از دست دادهام.
امنیت کشور برای مصطفی یک مسئولیت بود، نه یک شعار
مادر شهید فیروزی با بیان اینکه فرزندش در مبارزه با ظلم و ستم هیچ ترسی نداشت، گفت: مصطفی برای دفاع از کشور عزیزمان ایران تلاش میکرد و هیچوقت از سختیهای کارش شکایت نمیکرد.
وی افزود: او در مقابل ظلم و ستم از هیچ چیز ترس و واهمهای نداشت و همیشه سعی میکرد وظیفهای را که بر عهدهاش گذاشته شده بود، به بهترین شکل انجام دهد.
سلیمانی ادامه داد: مصطفی ابتدا در مناطق روستایی نهبندان خدمت میکرد و بعد از مدتی به دیهوک منتقل شد.
وی بیان کرد: هنوز چند روز بیشتر از انتقالش به دیهوک نگذشته بود و ما مثل همیشه با هم تماس داشتیم. من عادت داشتم هر روز چند بار با مصطفی صحبت کنم و از حالش باخبر شوم.
وقتی تلفن مصطفی خاموش ماند
مادر شهید فیروزی ادامه داد: اما یک روز هرچه با تلفن مصطفی تماس گرفتیم، تلفنش خاموش بود. تماس میگرفتیم و پاسخی دریافت نمیکردیم. برای من که به تماسهای روزانه با پسرم عادت کرده بودم، این خاموشی تلفن بسیار نگرانکننده بود.
وی افزود: نمیدانستیم چه اتفاقی افتاده است؛ فقط نگرانی داشتیم و منتظر بودیم تلفنش روشن شود و صدایش را بشنویم.
سلیمانی گفت: آن لحظات برای ما بسیار سخت گذشت تا اینکه سرانجام از طریق فرماندهی نیروی انتظامی به ما خبر دادند که مصطفی به همراه ۱۳ نفر از همرزمانش در جریان مبارزه با اشرار مسلح به شهادت رسیدهاند.
وی ادامه داد: مصطفی و همرزمانش در منطقه «قلعه بلوچ» در جریان تعقیب و مقابله با اشرار به شهادت رسیدند و این خبر برای خانواده بسیار سنگین بود.
مادر شهید فیروزی تصریح کرد: آن روز دیگر منتظر تماس مصطفی نبودیم؛ این بار خبر شهادتش به ما رسیده بود و باید باور میکردیم پسری که تا چند روز قبل صدایش را میشنیدیم، دیگر در میان ما نیست.

سالها گذشته، اما مصطفی هنوز در خانه مادر نفس میکشد
سلیمانی با اشاره به گذشت سالها از شهادت فرزندش اظهار داشت: هنوز عکسها و لباسهای مصطفی را با جان و دل نگه داشتهام. هر کدام از این وسایل برای من یادآور بخشی از زندگی اوست.
وی افزود: شاید دیگر نتوانم صدای مصطفی را بشنوم یا او را ببینم، اما عکسها و لباسهایش برای من ارزش زیادی دارند و نمیتوانم از آنها دل بکنم.
مادر شهید فیروزی با بیان اینکه یاد فرزندش همچنان در خانه زنده است، گفت: گاهی با خودم میگویم «مصطفی عزیزم، اگر امروز در مقابلم ایستاده بودی، به شجاعت و مهربانی تو افتخار میکردم.»
وی ادامه داد: مصطفی نور خانه ما بوده و هست. نبودنش برای ما سخت است، اما یاد و نامش همیشه در خانه ما زنده خواهد ماند.
سلیمانی افزود: همیشه برای مصطفی دعا میکنم و از خداوند میخواهم که عاقبتش را به خیر کرده باشد؛ هرچند باور دارم او به آنچه میخواست رسید.
آرزویی که مصطفی با شهادت به آن رسید
مادر شهید فیروزی با اشاره به علاقه فرزندش به شهادت گفت: مصطفی همیشه برای شهادت راضی بود و بارها میگفت «من دوست دارم شهید شوم».
وی افزود: شاید برای یک مادر شنیدن چنین حرفی سخت باشد، اما مصطفی راه خودش را انتخاب کرده بود و به کاری که انجام میداد ایمان داشت.
سلیمانی خاطرنشان کرد: او در راه دفاع از کشور و مردمش ایستاد و سرانجام به آرزویی که همیشه از آن صحبت میکرد، رسید.
وی گفت: مصطفی عاقبتبهخیر شد؛ چون به آنچه میخواست رسید و جانش را در راه دفاع از امنیت کشور فدا کرد.
مادر شهید مرزبان مصطفی فیروزی در پایان با دعای خیر برای فرزند شهیدش اظهار داشت: از خدا میخواهم آرامش ابدی را نصیب مصطفی کند و روح همه شهدایی را که برای امنیت این سرزمین جان خود را فدا کردند، قرین رحمت قرار دهد.
سلیمانی افزود: امیدوارم مردم قدر امنیتی را که به بهای خون شهدا به دست آمده است بدانند و هیچگاه فراموش نکنند که پشت آرامش امروز ما، خانوادههایی ایستادهاند که عزیزترین دارایی خود را تقدیم این سرزمین کردهاند.
نظر شما