خبرگزاری شبستان، گروه بینالملل: از زمان آغاز آخرین جنگی که به نفع رژیم صهیونیستی به راه افتاد، «دونالد ترامپ»، رئیس جمهوری آمریکا و نمایندگانش بارها به آمریکاییها وعده دادند که این جنگ تنها چند هفته طول میکشد و قیمت نفت بهسرعت به سطحی پایینتر از دوران پیش از جنگ سقوط خواهد کرد.
اما این وعدهها بودند که فرو ریختند و وقتی آن وعدهها محقق نشدند، روایت تغییر کرد؛ اینکه جلوگیری از تبدیل شدن ایران به یک قدرت هستهای، ارزش پرداخت بهای این جنگ را دارد.
اما اگر ایران واقعا به یک قدرت هستهای تبدیل میشد چه اتفاقی میافتاد؟ این امر چگونه میتوانست تهدیدی بزرگتر از تهدید فعلی کره شمالی یا روسیه برای آمریکا ایجاد کند؟
شاید موضوع چیز دیگری است؛ اینکه نگرانی اصلی، نه خطری برای آمریکا بلکه چالشی برای هژمونی منطقهای یک قدرت هستهای خارجی، یعنی رژیم صهیونیستی است.
بیش از سی سال است که بر اساس سناریوی ساختگی رژیم صهیونیستی، گفته میشود ایران در آستانه تبدیل شدن به کشوری دارای سلاح هستهای است.
آن ضربالاجلهای خیالی بارها و بارها سپری شدهاند، با این حال «بنیامین نتانیاهو»، نخست وزیر رژیم صهیونیستی از سال ۱۹۹۲ همان دروغ را تکرار میکند.
دروغها و فریبکاریهای رژیم صهیونیستی در حالی ادامه یافت که برنامه هستهای ایران برخلاف اسرائیل، تحت نظارتهای دقیق بینالمللی قرار داشت.
با این وجود، ترامپ به اصرار نتانیاهو از توافقی خارج شد که سختگیرانهترین و قابلراستیآزماییترین محدودیتهای تاریخ را بر برنامه هستهای یک کشور اعمال میکرد.
اکنون از آمریکاییها خواسته میشود تا بهای رها کردن توافقی دیپلماتیک را که برنامه هستهای ایران را تحت نظارت بیسابقه بینالمللی نگه داشته و به مهار همان تهدیدی کمک کرده بود که اکنون برای توجیه جنگ به کار میرود، با خون و میلیاردها دلار بپردازند.
این ریاکاری را نمیتوان نادیده گرفت. ایران همواره با تقاضاهای بیوقفه برای شفافیت و بازرسی روبرو بوده است، در حالی که زرادخانه هستهای خود رژیم صهیونیستی که بخشی از آن با مواد سرقتشده از آمریکا ساخته شده از هرگونه بازرسی بینالمللی مصون مانده است.
با این حال، به شکلی عجیب، دانش فنی ایران به عنوان تهدید هستهای حیاتی معرفی میشود، نه بمبهای هستهای رژیم صهیونیستی!
مصرفکنندگان آمریکایی مدتهاست که قربانی کارزار انتشار اطلاعات نادرست بودهاند و اکنون مجبورند بهای جنگی را بپردازند که با بهانههای دروغین به آنها فروخته شده است.
در تازهترین مورد از اطلاعات نادرست، ادعا میشود که تنگه هرمز باز است و جریان نفت ادامه دارد. ترامپ این موضوع را در شبکه فاکس بیان کرد و سخنگوی در حال کنارهگیری کاخ سفید نیز به برنامه «فاکس اند فرندز» گفت که آمریکا عملا کنترل تنگه را در دست دارد و این تنگه همچنان باز است.
این ادعاها تنها دو احتمال باقی میگذارند: یا این اظهارات دروغی محض هستند و یا شرکتهای نفتی در حال تحمیل قیمتهای گزاف به مصرفکننده میباشند.
مرکز عملیات تجارت دریایی بریتانیا گزارش داد که تردد تجاری در این تنگه همچنان حدود ۷۵ درصد کمتر از سطح پیش از آغاز درگیریهاست. این مرکز همچنین آمار دهها مورد اصابت پرتابه به کشتیها را تنها در دو ماه گذشته ثبت کرده است.
کاهش ۷۵ درصدی تردد، نشانه باز بودن تنگه نیست. مالکان کشتیها، شرکتهای بیمه و تجار از این واقعیت آگاهند؛ همانطور که اعداد رو به افزایش قیمت سوخت در پمپبنزینها گویای آن است.
بازار پیشتر قضاوت خود را کرده و هر شهروند آمریکایی که باک خودرویش را پر میکند، شاهد این وضعیت است. دیگر زمان آن رسیده که واشنگتن دست از دروغگویی بردارد.
برای مصرفکننده عادی، فشار اصلی در پمپبنزین احساس میشود. پیش از آنکه آمریکا به یکی دیگر از جنگهای طراحیشده برای رژیم صهیونیستی کشیده شود، قیمت بنزین معمولی کمتر از ۳ دلار در هر گالن بود. خانوادهها برای رفتن به محل کار هزینه بیشتری میپردازند، رانندگان کامیون برای حمل کالا متحمل هزینههای بالاتری میشوند و این هزینهها در قیمت مواد غذایی نیز نمود پیدا میکند.
در همین حال، شرکتهای نفتی آمریکا با بالاترین ظرفیت تاریخی خود مشغول استخراج نفت هستند. شرکتهای «اکسون» و «شورون» در حال تولید مقادیر بیسابقهای نفت از میادین داخل خاک آمریکا هستند؛ میادینی که هزاران مایل با تنگه هرمز فاصله دارند. هزینههای تولید آنها تغییری نکرده است؛ آنچه تغییر کرده، هزینه اضافی جنگ رژیم صهیونیستی است که مصرفکنندگان مجبور به پرداخت آن هستند.
شرکت شورون بیشترین سود خالص فصلی تاریخ خود، یعنی ۱۲.۱ میلیارد دلار، را گزارش کرد. اکسون نیز در همان فصل ۱۴.۵ میلیارد دلار سود کسب کرد که معادل حدود ۱۶۰ میلیون دلار در روز است.
سودآوری پالایش نفت نیز افزایش یافته است؛ حاشیه سود ناخالص پالایش بیش از دو برابر شده و از رقم معمول ۲۰ دلار به ۶۰ دلار رسیده است.
در این میان، ترامپ برای منحرف کردن اذهان از نگرانی فزاینده مصرفکنندگان، وعده دستیابی به توافقی خیالی و دور از دسترس با ونزوئلا را مطرح میکند؛ حال آنکه دولت او نظارهگر بهرهبرداری شرکتهای نفتی از یک بحران خارجی برای کسب سودهای کلان است.
وقتی جنگ چنین سود بادآوردهای را نصیب این شرکتها کرده، دلیلی برای کاهش قیمتها نمیبینند. این همان چهره واقعی «جنگ انتخابی» در عمل است: مصرفکنندگان آمریکایی مجبور به پرداخت تاوان آن هستند، در حالی که مدیران نفتی در تگزاس، بحران را به فرصتی پرسود برای تجارت تبدیل میکنند.
مصرفکنندگان آمریکایی شایسته چیزی فراتر از وعدههای پوچ هستند. اگر تنگه هرمز باز است، قیمت نفت باید کاهش یابد. اگر چنین نیست، پس باید دست از برخورد با مصرفکنندگان به چشم مخاطبانی که باید احساساتشان مدیریت شود برداشته شود و با آنها همچون شهروندانی رفتار شود که حق شنیدن حقیقت را دارند.
ترامپ باید بداند که این بهایی نیست که ارزش پرداختن برای جنگ ساختگی را داشته باشد؛ جنگی که تکرار همان جنگ طراحیشده در عراق در ۲۳ سال پیش است.
این جنگی برای پایان دادن به توان هستهای خیالیِ ایران نیست؛ بلکه جنگی است که هزینه آن از جیب مالیاتدهندگان و با خون آمریکاییها تأمین میشود تا تضمین گردد که رژیم صهیونیستی همچنان تنها قدرت هستهای مطلق در خاورمیانه باقی میماند.
نظر شما