تصوفِ فرقه‌ای، از پنهان‌کاری در لباس ظاهریِ اسلام تا پیامدهای اجتماعی

بزرگ‌ترین خطرِ تصوفِ فرقه‌ای، پنهان‌کاریِ آن در لباسِ ظاهریِ اسلام است. این جریان‌ها با استنادِ صوری به قرآن و روایات و برگزاریِ مجالسِ ذکر و تفسیر، مخاطبِ بی‌خبر را به گمانِ آموزشِ دینِ ناب، در دامِ انحرافی می‌اندازند که مفاهیمِ کلیدیِ توحید، نبوت، معاد و شریعت را چنان تأویل و تفسیر می‌کنند که با اسلامِ اصیل فاصله‌ای بنیادین پیدا می‌کنند.

به گزارش خبرگزاری شبستان، یکی از چالش‌هایِ جدیِ فرارویِ فهمِ صحیح از دین در جهانِ اسلام، به‌ویژه در میانِ جوامعِ شیعی، جریان‌هایی هستند که با نامِ «تصوف فرقه ای» شناخته می‌شوند. این جریان‌ها، با وجودِ ادعایِ انتساب به اسلام و حتی سلسله‌نسبت‌سازی تا اهل‌بیت علیهم‌السلام، در عمل آموزه‌ها و ساختارهایی را ترویج می‌کنند که با شریعتِ راستین، عقلانیتِ اسلامی و اخلاقِ اجتماعیِ موردِ تأکیدِ قرآن و سنّت، فاصله‌ای عمیق یافته‌است. نقدِ علمی و منصفانه‌ی این جریان، نه یک مسئله‌ی حاشیه‌ای یا تعصّب‌آمیز، بلکه یک ضرورتِ دینی، عقلانی و تمدنی است که در این نوشتار به مهم‌ترین محورهای آن اشاره می‌شود.

الف) ضرورتِ دینی؛ صیانت از توحید و شریعتِ ناب

بزرگ‌ترین خطرِ تصوفِ فرقه‌ای، پنهان‌کاریِ آن در لباسِ ظاهریِ اسلام است. این جریان‌ها با استنادِ صوری به قرآن و روایات و برگزاریِ مجالسِ ذکر و تفسیر، مخاطبِ بی‌خبر را به گمانِ آموزشِ دینِ ناب، در دامِ انحرافی می‌اندازند که مفاهیمِ کلیدیِ توحید، نبوت، معاد و شریعت را چنان تأویل و تفسیر می‌کنند که با اسلامِ اصیل فاصله‌ای بنیادین پیدا می‌کنند. برای نمونه، برخی از این فرق، «وحدتِ وجود» را به گونه‌ای تعبیر می‌کنند که به نوعی حلول یا همه خدایی می‌انجامد، یا «انسانِ کامل» را چنان والا می‌شمارند که عملاً به شرکِ خفیف دچار می‌شوند. این نوع تحریف، از هر دشمنِ آشکارِ بیرونی خطرناک‌تر است؛ چراکه با نامِ خودِ دین، علیه دین عمل می‌کند و تشخیصِ آن از اسلامِ ناب، برای توده‌ی مردم بسیار دشوار می‌نماید.

علاوه بر این، در نگاهِ جریان‌های صوفیانه‌ی فرقه‌ای، شریعتْ پوسته‌ای برای مبتدیان و طریقتْ مغزِ دین برای سالکانِ پیشرفته قلمداد می‌شود. این دیدگاه، که در سده‌های اخیر از سوی بسیاری از محققانِ نواندیشِ اسلامی نقد شده است، عملاً پایبندیِ عملی به نماز، روزه، حلال و حرام را نادیده می‌گیرد و زمینه‌سازِ «اسقاطِ تکلیف» و اِباحی‌گری می‌شود. حال آنکه در اسلامِ ناب، شریعتْ خودِ مسیرِ وصول به حقیقت است و هیچ‌کس، در هیچ مرتبه‌ای، از التزامِ به آن بری نیست. قرآن کریم با صراحت، اطاعت از رسول را هم‌راستا با اطاعت از خدا می‌داند و این یعنی شریعت، خطِّ قرمزِ همیشگیِ دینداری است.

ب) ضرورتِ عقلانی؛ احیای خردورزی و مبارزه با خرافه

یکی از آشکارترین آسیب‌هایِ تصوفِ فرقه‌ای، ترویجِ نگاهِ ضدِّ عقلی و کنارزدنِ استدلال و علم‌گرایی است. در این جریان‌ها، «شهودِ» شخصی، «کشف و کرامت» و خواب‌ و رؤیا بر «عقل» و «برهانِ علمی» ترجیح داده می‌شود. این نگاه، جامعه را به سمتِ خرافات، جادو، رمل، جفر، افسانه‌پردازی و باطنی‌گریِ افراطی سوق داده و عملاً آن را از پیشرفتِ علمی، تکنولوژیک و تمدن‌سازی بازمی‌دارد. در مقابل، اسلامِ ناب، عقل را حجّتِ درونیِ خداوند و علم را فریضه‌ای الهی می‌داند. در آموزه‌هایِ علوی، هیچ‌گاه میانِ عقل و وحی تعارضی دیده نمی‌شود و هرگونه ادعایِ عرفانی و معنوی، باید با معیارهایِ عقلی و نقلی سنجیده شود. بنابراین، نقدِ علمیِ تصوفِ فرقه‌ای، در حقیقت دفاع از گوهرِ خردورزیِ اسلامی است که متأسفانه در برخی از این حلقه‌ها به حاشیه رانده می‌شود.

ج) ضرورتِ اجتماعی؛ پیشگیری از استثمار و انحرافاتِ اخلاقی

ساختارِ سلسله‌مراتبیِ بسته و مبتنی بر تسلیمِ محضِ مرید در برابرِ قطب و مرشد، که مشخصه‌ی اصلیِ تصوفِ فرقه‌ای است، نه تنها با اصلِ آزادیِ اندیشه و نقدپذیری در اسلام ناسازگار است، بلکه در طولِ تاریخ و حتی در عصرِ حاضر، دستاویزی برای بهره‌کشی‌هایِ مالیِ کلان، سوءاستفاده‌هایِ جنسی و حتی اهدافِ سیاسیِ بعضی از مرشدان بوده است. این ساختار، با ایجادِ فضایی شبه‌مقدس برای مرشد و منعِ هرگونه پرسش و نقد از سوی مریدان، امکانِ نظارتِ اجتماعی و نهادهایِ مدنی را از میان برمی‌دارد و زمینه‌سازِ فسادهایِ گسترده‌ای می‌شود که اسنادِ تاریخی و گزارش‌هایِ معاصر، نمونه‌هایِ متعددی از آن را نشان می‌دهند.

از سوی دیگر، ترویجِ نگاهِ اباحی‌گرانه به شریعت و تضعیفِ پایبندیِ به احکام، همبستگیِ اجتماعی را نیز خدشه‌دار می‌کند. زیرا احکامِ دینی، علاوه بر جنبه‌ی فردی، کارکردِ نظم‌بخشی به روابطِ اجتماعی را نیز دارند. وقتی عده‌ای خود را از قیدِ حلال و حرامِ شرعی آزاد بدانند، در عمل، گامِ نخست را برای فروپاشیِ اخلاقِ جمعی و گسترشِ بی‌بندوباری برداشته‌اند. بنابراین نقدِ این جریان، یک وظیفه‌ی اجتماعی برای حفظِ سلامتِ اخلاقیِ جامعه است.

نتیجه گیری

نقدِ تصوفِ فرقه‌ای، نه از سرِ کینه، تعصّب یا طردِ هرگونه معنویت و سیرِ الی‌الله، که از سرِ دغدغه‌ی دینی، عقلانی و تمدنی است. این نقد، به معنایِ کنارزدنِ زهد، تقوا، عرفانِ نابِ علوی و سلوکِ معنویِ اصیل نیست؛ بلکه هدف، صیانت از اسلامِ راستین در برابرِ جریانی است که با لباسِ خودش، علیه خودش حرکت می‌کند. بازخوانیِ انتقادیِ تصوفِ فرقه‌ای، یکی از ضرورت‌هایِ جدیِ حوزه‌ی علمیه و دانشگاه‌هایِ اسلامیِ امروز است تا با تبیینِ دقیقِ مرزهایِ میانِ «عرفانِ نابِ علوی» و «تصوفِ تحریف‌شده»، راه برایِ فهمِ صحیحِ دین و پایبندیِ عملیِ جامعه به شریعت، هموارتر گردد. سکوتِ علمی در برابرِ این جریان، خیانتی بزرگ به امانتِ الهیِ شریعت و آینده‌ی تمدنِ اسلامی خواهد بود.

سید رضا موسوی

کد خبر 1906725

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha