وعده خون بر پیکره متجاوز؛ موشک به انتقام اضطراب زهراگُلی‌ها

فرموده بود «روی خون کودکان‌مان حساسیت بیشتری داریم» حدود ۶ ماه قبل و در اولین پیام خود به ملتی که او را ندیده مطیع و یاورش شدند؛ این جمله را به مناسبت شهادت مظلومانه دانش آموزان مدرسه شجره طیبه میناب گفته بود و حالا به انتقام لحظات اضطراب و ترس و دلشوره همه آن کودکان کاری کردیم کارستان.

خبرگزاری شبستان-کرمان؛ طاهره بادامچی:

فرموده بود «روی خون کودکان‌مان حساسیت بیشتری داریم» حدود ۶ ماه قبل و در اولین پیام امام امت آیت الله سید مجتبی حسینی خامنه‌ای به ملتی که او را ندیده مطیع و یاورش شدند؛ این جمله را به مناسبت شهادت مظلومانه دانش آموزان مدرسه شجره طیبه میناب گفته بود.

رزمندگان نیروی دریایی سپاه یکی از مدرن‌ترین زیردریایی‌های هوشمند و بدون سرنشین ارتش تروریست آمریکا را در ورودی تنگه هرمز طی یک اقدام پیچیده اشراف اطلاعاتی و عملیاتی سحرگاه دیروز به دام انداختند؛ این زیر سطحی هوشمند از جدیدترین تکنولوژی در حوزه زیر سطحی در دنیا برخوردار بوده، که سال ۲۰۲۵ میلادی به ناوگان ارتش تروریست آمریکا تحویل شده است. 

موشک ایرانی برای شلیک به سمت ناو دشمن متجاوز آمریکایی، در حالی آماده‌سازی شد که یک متن‌نوشته معنادار بر روی آن قرار گرفت: به انتقام لحظه‌های اضطراب کودکان‌مان؛ {به انتقام} عروسی کوهستک.

ناخودآگاه یاد پدر زهرا گُلی افتادم؛ خدا کند حداقل کمی از داغ دلش خنک شده باشد؛ زهرا یکی از فرشتگان مظلوم میناب که نهم اسفندماه با موشک مستقیم دشمن آمریکایی صهیونی به مدرسه شجره طیبه برای همیشه آسمانی شدند.

پدرش می‌گفت: آنچه از کربلا شنیده بودیم را بعد از ۱۴۰۰ سال به چشم دیدیم؛ از گودال قتلگاه تا پیکرهای ارباً اربا بچه‌ها و معلمان؛ و این بیت معروف مداحی را خواند که: به سمت گودال! از خیمه دویدم من؛ شمر جلوتر بود، دیر رسیدم من...

آقای انصاری درباره دخترک جگرگوشه‌اش می‌گوید: از شدت مهربانی‌ای که داشت او را «زهرا گلی» صدا می‌زدند.

او سپس از التهاب لحظاتی می‌گوید که از بد حادثه آن ساعات در میناب هم نبوده و یکی از دوستانش اطلاع می‌دهد که مدرسه را زدند؛ فقط خدا می‌داند پدر زهرا گلی در آن لحظات چه کشیده و چقدر دعا کرده جایی از بدن نازک دخترکش خون هم نیامده باشد چه برسد به اینکه... به قول خودش از عمق فاجعه که خبر نداشته و وقتی رسیده میناب و از نزدیک آوارها را نه بر مدرسه که بر سر ۱۶۸ خانواده ویران دیده؛ با هر جان کندنی بوده و حتماً که پای رفتن هم نداشته خود را به مدرسه رسانده است.

پدر زهرا گلی از مدرسه ویران شده‌ای می‌گوید که روضه خرابه شام را برایش تداعی کرده است؛ از قضا این خرابه در ۵۰۰ متری خانه آنهاست و تا ابد روضه مجسم!

ادامه می‌دهد: انتظار داشتم که حداقل پیکرش سالم باشد اما وقتی گروه تفحص او را پیدا کرد، کاوری که می‌خواستند او را در آن جا دهند برایش بزرگ بود و همه تن نازننش در یک کیسه پلاستیک جمع شد...

آه که چقدر قلم می‌تواند بی رحم و شاید هم ناچار به نوشتن از این دردنامه باشد.

وی سپس از آرزوی قشنگ زهرا گلی می گوید که می خواسته جشن تکلیف را پیش رهبر بگیرد و به او قول داده بودند در حرم امام رضا علیه السلام برایش جشن تکلیف خواهند گرفت؛ اما حالا در بهشت پیش خود رهبر شهید و امام رضا جان است.

وعده خون بر پیکره متجاوز؛ موشک به انتقام اضطراب زهراگُلی‌ها

آقای انصاری متولد ۷۴؛ چه کسی فکرش را می‌کرد که روزی برسد یک عده از پدران شهدای این کشور دهه هفتادی باشند! او از جانفشانی معلمانی می‌گوید که با انفجار اول می‌توانستند مدرسه را ترک کنند اما ماندند و بچه ها را در آغوش گرفتند و تا بهشت همراه شدند.

این پدر شهید دبستانی ادامه می‌دهد: ما محکم‌تر از قبل ایستادیم چون مردم در صحنه هستند؛ من جگرگوشه‌ام را از دست دادم دشمن فکر کرده کم می آوریم؟ نه! هرگز؛ این حضور تا پیروزی نهایی ادامه دارد.

وی در حُسن ختام کلام به کرامات شهدای میناب اشاره‌ای گذرا می‌کند: آرش گل آذین، ماکان نصیری، زهرا گلی انصاری و دیگرانی که هر کس به آنها توسل کرده حاجت گرفته است.

کد خبر 1903511

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha