خبرگزاری شبستان، گروه بینالملل: مسلمانان از همان سالهای نخست شکلگیری جامعه آمریکا بخشی جداییناپذیر از بافت اجتماعی این کشور بودهاند، هرچند حضور آنان در بسیاری از مقاطع تاریخی عمداً یا سهواً نادیده گرفته شده است. اما حضور مسلمانان در سرزمینهای آمریکا به دورهای بسیار پیشتر از تأسیس ایالات متحده بازمیگردد.
از دهه ۱۹۹۰ میلادی، مسلمانان آمریکایی حضور پررنگتری در انتخابات، ائتلافسازی و دفاع از حقوق مدنی پیدا کردند.
با وجود دیدگاههای متفاوت در جامعه آمریکا درباره افزایش نقش سیاسی مسلمانان که تازهترین نمونه آن پیروزی عبدالرحمن محمد السید، معروف به «عبدالسید» در کسب نامزدی حزب دموکرات برای انتخابات مجلس سنای ایالت میشیگان و پیش از آن، پیروزی زهران ممدانی در انتخابات شهرداری نیویورک است، حضور مسلمانان در خاک آمریکا و تأثیرگذاری آنان در عرصههای فرهنگی، ورزشی و اقتصادی، بسیار پیشتر از ظهور سیاسی آنان آغاز شده بود.
اما مسلمانان نخستین چگونه و از چه زمانی بر زندگی آمریکایی اثر گذاشتند؛ حتی پیش از آنکه ۲۵۰ سال پیش، ایالات متحده بهعنوان یک کشور تأسیس شود؟
تغییر نگاه به مسلمانان
مسلمانان آمریکایی برای سالهای طولانی با کلیشههایی مواجه بودهاند که رسانهها و برخی جریانهای نژادپرست، بهویژه در میان محافل محافظهکار و راستگرای مسیحی انجیلی، درباره آنان شکل دادهاند. برخی از این جریانها اسلام و مسلمانان را حامل یک دستورکار ضدتمدنی میدانند که ریشههای یهودی ـ مسیحی تمدن غرب را به چالش میکشد.
در عرصه سیاسی نیز برخی قانونگذاران، از جمله «اندی اوگلز»، نماینده ایالت تنسی، اعلام کردهاند که ارزشهای سیاسی اسلامی نمیتواند در جامعهای تکثرگرا مانند آمریکا پذیرفته شود. «رندی فاین»، نماینده ایالت فلوریدا، نیز ترس از اسلام را منطقی و ضروری برای حفاظت از آمریکا دانسته است.
این دیدگاهها به تقویت جریانهایی کمک کرده که سیاستمداران مسلمان آمریکایی را به داشتن «وفاداری دوگانه» متهم میکنند و مدعیاند آنان منافع ژئوپلیتیکی کشورهای اسلامی یا دفاع از مسئله فلسطین را بر شراکت راهبردی آمریکا با اسرائیل ترجیح میدهند.
با این حال، افزایش حضور سیاسی شماری از سیاستمداران مسلمان در سالهای اخیر، که رسانههای مختلف با گرایشهای متفاوت به آن توجه کردهاند، تصویر مسلمانان در جامعه آمریکا را تا حدی تغییر داده است.
پیروزی عبدالرحمن محمد السید در کسب نامزدی حزب دموکرات برای رقابت در انتخابات مجلس سنا و پیش از آن، پیروزی زهران ممدانی در انتخابات شهرداری نیویورک، نشاندهنده تغییری در نگاه به مسلمانان است؛ از یک گروه حاشیهای که اغلب با نگاه امنیتی و همراه با تردید به آن نگریسته میشد، به بازیگران سیاسی و رهبرانی که در تعیین اولویتهای جامعه نقش دارند.
این سیاستمداران با تمرکز بر عدالت اقتصادی و اصلاحات در ساختار سیاسی آمریکا، تلاش کردهاند مسائل مسلمانان را در چارچوب دغدغههای گستردهتر جامعه آمریکا مطرح کنند.
یک تحول تاریخی
در جریان رقابتهای انتخاباتی دشوار با رقبایی که از حمایت مالی «کمیته روابط عمومی آمریکا و اسرائیل» (آیپک) برخوردار بودند، کارزارهای انتخاباتی این دو سیاستمدار نشان داد که مسلمانان آمریکایی به دنبال دستیابی به نمایندگی نمادین نیستند، بلکه میتوانند در شکلدهی به دستورکارهای گسترده مدنی نیز نقش داشته باشند.
این دستورکارها موضوعاتی مانند بهداشت عمومی، مسکن و مشکلات اقتصادی، بهویژه مسائل طبقه کارگر را دربرمیگیرد؛ گروهی که به باور منتقدان، هر دو ساختار سنتی حزب جمهوریخواه و دموکرات در آمریکا تا حدی از توجه به مطالبات آن غفلت کردهاند.
پیروزی این دو سیاستمدار، آنان را از جایگاه نامزدهایی با یک هویت مذهبی یا قومی مشخص فراتر برده و تصویر آنان را بهعنوان نمایندگان طیفهای مختلف جامعه بازتعریف کرده است؛ تحولی که میتواند به افزایش حضور نامزدهای مسلمان و دیگر اقلیتها در رقابتهای انتخاباتی منجر شود و در بلندمدت، مباحث مربوط به بهداشت و درمان، مهاجرت، اقتصاد و سیاست خارجی آمریکا را نیز تحت تأثیر قرار دهد.
ظهور عبدالرحمن محمد السید و زهران ممدانی از حاشیه سیاسی به عرصه قدرت، تحولی مهم در فضای سیاسی آمریکا محسوب میشود. موفقیت السید این فرصت را برای او ایجاد کرده است که به نخستین مسلمان راهیافته به مجلس سنای آمریکا تبدیل شود و پیروزی ممدانی نیز بهعنوان نخستین شهردار مسلمان نیویورک و یکی از جوانترین رهبران این شهر در بیش از یک قرن گذشته، از تغییرات گستردهتر در نگاه جامعه آمریکا به مسلمانان و نقش آنان در سیاست و جامعه حکایت دارد.
حضوری کهن
مسلمانان از همان آغاز شکلگیری جامعه آمریکا بخشی از بافت این کشور بودهاند، هرچند حضور آنان اغلب در روایتهای رسمی تاریخی کمرنگ یا نادیده گرفته شده است.
حضور مسلمانان در سرزمینهای آمریکا حتی به پیش از تأسیس ایالات متحده بازمیگردد. در دهههای ۱۵۲۰ و ۱۵۳۰ میلادی، فردی به نام استبان دِ دورانتس، معروف به استوانیکو، در سرزمینهایی که امروزه تگزاس، نیومکزیکو و آریزونا نام دارند، به جستوجو و سفر پرداخت؛ دههها پیش از آنکه انگلیسیها در سال ۱۶۰۷ شهر جیمزتاون را تأسیس کنند.
استوانیکو در شهر آزمور، در سواحل اقیانوس اطلس در مراکش، به دنیا آمد. او به بردگی گرفته و به اسپانیا منتقل شد و سپس به آمریکا آمد. در سفری که بسیاری از همراهانش در آن جان باختند، استوانیکو زنده ماند. او زبانهای متعددی از بومیان آمریکا آموخت و به یکی از نخستین افرادی از جهان قدیم تبدیل شد که مناطق داخلی جنوب سرزمینی را که بعدها ایالات متحده نام گرفت، پیمود.
مسلمانان غرب آفریقا
مسلمانان نخستینی که از غرب آفریقا به آمریکا منتقل شدند، اغلب در شرایط سخت بردگی به اسلام پایبند ماندند. یکی از شناختهشدهترین نمونهها عمر بن سعید، عالم مسلمان اهل سرزمین کنونی سنگال، است.
زندگینامه او که به زبان عربی در کتابخانه کنگره آمریکا نگهداری میشود، سالهای دشوار بردگی او در کارولینای شمالی و نوشتههای دینیاش در همان دوران را روایت میکند و سندی کمنظیر از حیات فکری مسلمانان در تاریخ پرتنش و تبعیضآمیز آمریکا به شمار میرود.
در موجهای بعدی نیز مسلمانان غرب آفریقا، بهویژه از مناطق سنگال، گامبیا و ساحل، در میان بردگان منتقلشده به آمریکا حضور داشتند. این مناطق قرنها سابقه آموزش اسلامی داشتند و بر اساس برخی برآوردها، شمار این مسلمانان به دهها هزار نفر میرسید.
بسیاری از آنان توانایی خواندن و نوشتن به زبان عربی داشتند و پیش از اسارت، آموزشهای قرآنی و اسلامی دیده بودند. بنابراین مسلمانان نهتنها در زمان شکلگیری جامعه آمریکا حضور داشتند، بلکه در شکلگیری فرهنگ، موسیقی، قوانین و جامعه مدنی این کشور نیز سهمی ایفا کردند.
با این حال، شاید عمیقترین اثر آنان را بتوان در حوزه فرهنگ از جمله در میراث موسیقی آمریکا مشاهده کرد. برخی پژوهشگران، از جمله شالوم گلدمن، معتقدند مسلمانان آمریکایی نقشی مهم اما کمتر شناختهشده در شکلگیری موسیقی جاز داشتهاند؛ سبکی که معمولاً یکی از برجستهترین دستاوردهای فرهنگی آمریکا دانسته میشود.
تأثیر در شکلگیری موسیقی بلوز
برای نمونه، «ترانههای کار» یا آوازهای موسوم به Field Holler یکی از ریشههای موسیقی عامهپسند آمریکا به شمار میروند. این آوازها معمولاً فریادهایی بداهه و تکخوانی بودند که آمریکاییهای آفریقاییتبارِ بهبردگیگرفتهشده هنگام کارهایی مانند چیدن پنبه یا شخمزدن زمین سر میدادند.
این فریادهای عمیق و گاه اندوهناک به کارگران اجازه میداد از فاصلههای دور با یکدیگر ارتباط برقرار کنند، احساسات فروخورده خود را بیان کنند و سختی کار اجباری را تحملپذیرتر سازند.
برخی پژوهشگران دریافتهاند که عناصر این میراث آوازی به مسلمانان غرب آفریقا که به بردگی گرفته شده بودند نیز بازمیگردد؛ مسلمانانی که سنتهای آوازی دینی شکلگرفته طی قرنها در جوامع اسلامی را با خود به مزارع آمریکا آوردند.
پژوهشگران میان این آوازها، اذان و تلاوت قرآن شباهتهایی یافتهاند.
گرهارد کوبیک، موسیقیشناس قومنگار، نیز ریشههای سبک آواز بلوز را به بخش گستردهای از غرب آفریقا مرتبط دانسته است؛ منطقهای که از قرن هشتم میلادی ارتباط مستمری با جهان عرب و اسلام داشته است.
این سبک آوازی با نوسانها و پیچیدگیهای خاص خود شناخته میشود؛ بهگونهای که چند نت ممکن است روی یک هجا اجرا شود. به اعتقاد برخی پژوهشگران، این ویژگی میتواند میراثی از تعامل طولانیمدت فرهنگی میان آفریقا و جهان اسلام باشد.
مورخ سیلویان دیوف نیز این ارتباط را با مقایسه یک فایل صوتی از اذان و یک ضبط میدانی متعلق به دهه ۱۹۴۰ از آواز «Levee Camp Holler» در ایالت میسیسیپی نشان داده است؛ آوازی که هنگام کار اجرا میشد و آلن لوماکس، پژوهشگر فرهنگ عامه، آن را ثبت کرده بود.
به گفته دیوف، هر دو آواز در استفاده از نتهای تزئینی، کششهای طولانی، فراز و فرودهای ملودیک و مکثهای موسیقایی شباهتهایی دارند؛ بهگونهای که اگر پشت سر هم پخش شوند، تشخیص پایان اذان و آغاز آواز کار چندان آسان نیست.
آزادی دینی و اسلام
حدود یک قرن بعد، یک مسلمان آمریکایی دیگر به محور یکی از پروندههای تاریخی مرتبط با آزادی دینی تبدیل شد.
در سال ۱۹۶۴، کاسیوس کلی، قهرمان سنگینوزن بوکس جهان، اسلام آورد و نام محمدعلی را برای خود برگزید. سه سال بعد، هنگامی که برای اعزام به جنگ ویتنام فراخوانده شد، از خدمت سربازی امتناع کرد و اعلام کرد که اسلام با چنین اقدامی مخالف است.
پیامدهای این تصمیم فوری و سنگین بود. عنوان قهرمانی از او گرفته شد، از حضور در مسابقات بوکس در اوج آمادگی ورزشی محروم شد و به اتهام فرار از خدمت به پنج سال زندان محکوم شد.
محمدعلی بیش از سه سال، از ۲۵ تا ۲۸ سالگی، از حضور در مسابقات محروم بود. او در نهایت پرونده خود را به دیوان عالی آمریکا برد و این دادگاه در سال ۱۹۷۱، در حکمی تاریخی و به اتفاق آرا، محکومیت او را لغو کرد.
دیوان عالی دریافت که دولت بهاشتباه به هیئت گزینش نظامی اعلام کرده بود مخالفت محمدعلی با جنگ ویتنام صادقانه و مبتنی بر اعتقادات دینی نیست.
این حکم در عمل تأکید کرد که امتناع محمدعلی از خدمت سربازی ریشه در یک باور عمیق دینی داشته است و اعتقاد مذهبی یک مسلمان نیز میتواند، همانند باورهای گروههای مذهبی دیگری همچون کواکرها و منونایتها، مبنای حق اعتراض وجدانی به جنگ باشد.
این پرونده به گسترش تفسیر حمایتهای قانونی از «کلیساهای صلح» و شمول آن نسبت به مسلمانان کمک کرد و نشان داد حمایت قانون اساسی آمریکا از آزادی دینی نباید تنها به مسیحیان و یهودیان محدود شود.
تقریباً در همین دوره، مالکوم ایکس نیز به یکی از تأثیرگذارترین چهرههای مسلمان در تاریخ آمریکا تبدیل شد. او که بعدها نام «الحاج مالک الشباز» را برای خود برگزید، نقش مهمی در بازتعریف جنبش حقوق مدنی و تقویت غرور فرهنگی سیاهپوستان داشت.
مالکوم ایکس با طرح ایدههایی درباره حق تعیین سرنوشت سیاهپوستان و حقوق جهانی بشر، مسیر تازهای در جنبش حقوق مدنی آمریکا ایجاد کرد و زندگینامه او همچنان یکی از آثار مهم ادبیات آمریکایی و مطالعات عدالت اجتماعی به شمار میرود.
البته پیش از محمدعلی و مالکوم ایکس نیز حیات سیاسی مسلمانان در آمریکا، تا اواسط قرن بیستم، اشکال مختلفی پیدا کرده بود. جوامع مهاجر بهتدریج به دنبال ادغام مدنی و حضور اجتماعی بودند، در حالی که جنبشهای مسلمانان سیاهپوست، بهویژه جنبش امت اسلام، اسلام را بهعنوان منتقد نژادپرستی، سرمایهداری و امپریالیسم آمریکا مطرح میکردند.
فعالیت و شکوفایی
پس از این سنتهای سیاسی و بهدنبال تصویب قانون مهاجرت و تابعیت سال ۱۹۶۵، جوامع مسلمان نهتنها حضور آشکارتری پیدا کردند، بلکه از نظر قومی و نژادی نیز متنوعتر شدند؛ زیرا مهاجرانی از جنوب آسیا، خاورمیانه، آفریقا و جنوبشرق آسیا وارد آمریکا شدند.
این تغییر جمعیتی، ساختار اجتماعی و نهادی مسلمانان را نیز دگرگون کرد. مساجد، انجمنهای دانشجویی و سازمانهای مدافع حقوق مدنی، بهویژه در شهرهای بزرگی مانند نیویورک، گسترش یافتند و در کنار آنها، سازمانهای قومی، مذهبی و فرهنگی متعددی شکل گرفتند که سنتهای زبانی، ملی و مذهبی متنوع مسلمانان را نمایندگی میکردند.
از دهه ۱۹۹۰، مسلمانان آمریکایی بیش از گذشته وارد عرصه انتخابات، ائتلافسازی و دفاع از حقوق مدنی شدند.
سازمانهای ملی مختلفی برای ثبتنام رأیدهندگان، تلاش برای تغییر سیاستها و ایجاد ائتلاف با آمریکاییهای آفریقاییتبار، آمریکاییهای عربتبار و دیگر گروههای مدافع حقوق مدنی شکل گرفتند.
رهبران مسلمان در کارزارهای انتخاباتی ریاستجمهوری حضور یافتند، با تبعیض در دادگاهها مقابله کردند و با بسیج جمعی، ائتلافهایی فراتر از مرزهای دینی و اجتماعی ایجاد کردند.
نقطه عطف
آغاز قرن بیستویکم برای مسلمانان آمریکا نقطه عطفی بود؛ دورهای که این مسیر با حملات ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ با چرخشی شدید مواجه شد.
مسلمانان این بار نه به دلیل مشارکت روزافزون در فعالیتهای سیاسی، بلکه به دلیل افزایش گسترده سوءظن نسبت به آنان در کانون توجه قرار گرفتند. اسلامهراسی نهتنها در گفتمان عمومی، بلکه در قوانین و سیاستهای دولتی نیز نمود بیشتری پیدا کرد.
اقدامات فدرال آمریکا، از جمله قانون میهنپرستی، زمینه نظارت گستردهتر بر مسلمانان و فعالیتهای آنان را فراهم کرد و جوامع مسلمان در سراسر کشور، از جمله مساجد، سازمانهای اجتماعی و انجمنهای دانشجویی مسلمان، زیر نظارت بیشتری قرار گرفتند.
در چنین شرایطی، مشارکت مدنی مسلمانان که پیشتر نشانهای از ادغام آنان در جامعه تلقی میشد، بهعنوان تهدیدی بالقوه در چارچوب رویکردهای امنیت ملی دیده شد.
به گفته الیزای خالق، استاد جامعهشناسی عمومی در دانشگاه لویولا مریلند، برای بسیاری از فرزندان مهاجران مسلمان که در این دوره به سن بزرگسالی رسیدند، مشارکت سیاسی بر اساس چیزی شکل گرفت که جامعهشناسان آن را «تعلق مشروط» مینامند.
بر این اساس، پذیرفتهشدن در عرصه عمومی مستلزم اثبات «شهروند آمریکایی» بودن از طریق نشان دادن میهندوستی، پایبندی به هنجارهای فرهنگی غالب و در بسیاری موارد، پنهان یا سرکوب کردن ریشههای قومی و فرهنگی اسلامی بود.
نیویورک نمونه آشکاری از این تناقضها بود. این شهر از یک سو بهعنوان مرکز جهانی تنوع فرهنگی شناخته میشد و از سوی دیگر به آزمایشگاهی برای شیوههای مقابله با تروریسم تبدیل شده بود.
انجمنهای دانشجویی مسلمان تحت نظارت قرار گرفتند، فعالیت مؤسسات خیریه با دقت بیشتری بررسی شد و مساجد نیز هدف عملیات نظارتی قرار گرفتند. در چنین فضایی، مشارکت مدنی اغلب در شرایطی صورت میگرفت که هدف آن اثبات بیگناهی بود، نه بیان مطالبات ساختاری و اجتماعی.
مسیر تازه
براساس این گزارش، صعود زهران ممدانی از عضویت در مجلس ایالتی نیویورک به شهرداری این شهر، تغییری اساسی در این الگو محسوب میشود و نشانه تثبیت مسیری تازه است.
ممدانی با اولویت دادن به عدالت توزیعی به جای نمادگرایی سیاسی، این مشکلات را بهعنوان مسائل ساختاری مرتبط با نابرابری مطرح کرد.
این رویکرد بازتابدهنده تغییرات گستردهتری در میان مسلمانان آمریکایی، بهویژه نسل جوانتر، است؛ نسلی که بهطور فزایندهای از سیاستهای عذرخواهانه فاصله میگیرد.
برخی مطالعات جدید نشان دادهاند که بسیاری از مسلمانان نسل دوم، اسلام را مانعی برای مشارکت مدنی نمیدانند، بلکه آن را چارچوبی برای عدالت اجتماعی و توزیعی تلقی میکنند؛ چارچوبی که میتواند زمینهای برای ایجاد همبستگی میان گروههای دینی و قومی مختلف باشد.
این گذار از نظارت دولتی به تعیین سرنوشت سیاسی و از «ادغام مشروط» به کنش جمعی، بازتابدهنده تحول گستردهتری در جایگاه مسلمانان در عرصه عمومی آمریکا است.
نظر شما