به گزارش خبرگزاری شبستان از یاسوج، گاهی روایت یک مادر از فرزند شهیدش، فقط بازگویی خاطرات یک زندگی نیست، بلکه تکههایی از سالهایی است که در ذهن و دل وی همچنان زنده ماندهاند که فرزندش در کنار خانواده بزرگ شد، به مدرسه رفت، با دوستانش نشست و برخاست کرد، به مسجد رفت و آرامآرام شخصیت و باورهای خود را پیدا کرد.
مادر شهید سید ابوالفضل پیمان نیز وقتی از فرزندش سخن میگوید، تنها از روز شهادت او یاد نمیکند، بلکه از سالهایی میگوید که ابوالفضل هنوز در خانه بود، صدایش در فضای خانه میپیچید، لبخندش دیده میشد و مادر هر روز شاهد شکل گرفتن روحیهای بود که بعدها وی را به مسیری رساند که پایانش شهادت بود.
برای این مادر، شهادت ابوالفضل اگرچه داغی سنگین و جبرانناپذیر است، اما در کنار این داغ، خاطراتی از ایمان، مردمداری، علاقه به مسجد و قرآن، نماز شب و دلبستگی به ایران باقی مانده که امروز بیش از گذشته برای وی معنا پیدا کردهاند.
وی میگوید از سالها پیش احساس میکرد فرزندش روزی شهید خواهد شد، اما هیچگاه تصور نمیکرد این اتفاق در کوه سیاه شهرستان کهگیلویه رقم بخورد، زیرا تصور مادر این بود که شاید ابوالفضل در جایی دورتر، در لبنان، سوریه یا یکی از میدانهای دفاع و مقاومت به شهادت برسد.
حالا اما هر خاطره از ابوالفضل برای مادر دو چهره دارد، از یک سو دلتنگی برای فرزندی که دیگر به خانه بازنمیگردد و از سوی دیگر افتخار به جوانی که تا آخرین لحظه به باورهای خود وفادار ماند و جان خود را در راهی که انتخاب کرده بود، تقدیم کرد.
مادر شهید سید ابوالفضل پیمان در گفتوگو با خبرنگار خبرگزاری شبستان در یاسوج، با مرور لحظهای که خبر شهادت فرزندش را شنید، اظهار کرد: زمانی که برادرم به من گفت ابوالفضل به شهادت رسیده، برای مدت زیادی سکوت کردم و نتوانستم حرفی بزنم.
وی افزود: بعد از آن، در ذهنم مرور کردم که آیا واقعاً ابوالفضل من همان ابوالفضلی بود که همیشه احساس میکردم روزی شهید خواهد شد؟ من از قبل این احساس را داشتم، اما تصور نمیکردم شهادتش در شهرستان کهگیلویه و در کوه سیاه رقم بخورد.
مادر شهید پیمان ادامه داد: فکر میکردم شاید ابوالفضل در عملیاتهایی در لبنان، سوریه یا مناطق دیگری به شهادت برسد، اما تقدیر او این بود که در سرزمین خود و در راه دفاع و خدمت به مردم به شهادت برسد.
وی خاطرنشان کرد: وقتی فهمیدم ابوالفضل همان فرزندی است که سالها پیش احساس میکردم شهید خواهد شد، این موضوع برایم معنای خاصی پیدا کرد، اما هیچ مادری نمیتواند دلتنگی و جای خالی فرزندش را انکار کند.
مادر شهید سید ابوالفضل پیمان با بیان اینکه شهادت فرزندش به او صبر زینبی داده، گفت: وابستگی زیادی به ابوالفضل داشتم، حتی اگر برای لحظهای از خانه بیرون میرفتم، فکرم پیش فرزندانم بود، اما بعد از شهادت وی احساس کردم خداوند صبری در وجودم قرار داده که پیش از این نداشتم.
وی افزود: وقتی به ابوالفضل و ایستادگی او در برابر دشمن فکر میکنم، به یاد میآورم که چگونه قد علم کرد و در مقابل دشمنان ایستاد، احساس میکنم همین شهادت باعث شد خداوند این صبر را در وجود من قرار دهد تا بتوانم داغ فرزندم را تحمل کنم.
مادر شهید پیمان به جایگاه فرزند برای پدر و مادر اشاره و اظهار کرد: فرزند پاره تن پدر و مادر است و از دست دادن وی آسان نیست، اما خدا را شکر میکنم که چنین فرزندی به من عطا کرد؛ فرزندی که در این دنیا برای خانواده مایه خیر و برکت بود و امیدوارم در آخرت نیز دست ما را بگیرد.
وی با بغض و در عین حال آرامش، ادامه داد: از شهادت ابوالفضل خوشحالم و به راهی که انتخاب کرد افتخار میکنم، هرچند دلم برای قامت رعنا، صدای و حضورش در خانه بسیار تنگ میشود.
مادر شهید سید ابوالفضل پیمان خاطرنشان کرد: دلتنگ ابوالفضل هستم، اما از شهادتش ناراضی نیستم؛ چراکه او راهی را انتخاب کرد که به آن ایمان داشت و امروز افتخار خانواده ما این است که فرزندمان در راه دفاع و خدمت به مردم به شهادت رسیده است.
دعایی که مادر شهید در کربلا برای جوانان داشت
مادر شهید پیمان در ادامه با اشاره به سفر خود به کربلای معلی و دعایی که سالها در زیارتهایش بر زبان داشته، گفت: امسال نیز توفیق پیدا کردم به کربلا مشرف شوم و در این سفر به نیابت از همه شهدا، بهویژه ابوالفضل و خانوادههای شهدا، زیارت و دعا کردم.
مادر شهید افزود: از سالهای قبل هر زمان که به کربلا میرفتم، برای همه مردم ایران دعا میکردم و از خدا میخواستم عاقبت همه را به خیر کند و همه ما را در مسیر درست قرار دهد.
وی ادامه داد: بعد از شهادت ابوالفضل، این دعا برای من معنای دیگری پیدا کرده و بیشتر از همیشه برای جوانان دعا میکنم که راه درست را پیدا کنند و ادامهدهنده راه شهدا باشند.
مادر شهید سید ابوالفضل پیمان خاطرنشان کرد: دلم برای خودش، صدا و لبخندش تنگ میشود، اما راهی که انتخاب کرد برای من مایه افتخار است و امیدوارم ما و همه کسانی که او را میشناختند، بتوانیم در حد توان ادامهدهنده راه او باشیم؛ یاد و خاطره ابوالفضل برای ما همیشه زنده خواهد ماند و امیدوارم راه و آرمان او نیز در میان نسل جوان ادامه پیدا کند.
با عکس ابوالفضل حرف میزنم
مادر شهید پیمان وقتی به روزهای پس از شهادت فرزندش میرسد، از دلتنگیهایی میگوید که شاید برای دیگران دیده نشوند، اما هر روز بخشی از زندگی وی هستند؛ دلتنگیهایی که گاهی با نگاه کردن به یک عکس و حرف زدن با فرزند شهیدش آرام میگیرد.
وی با بغض گفت: من زیاد درباره این موضوع حرف نمیزنم، اما همیشه با عکس ابوالفضل صحبت میکنم، وقتی دلم خیلی میگیرد، با او حرف میزنم و همین باعث میشود کمی آرام شوم.
مادر شهید ادامه داد: همیشه به عکس ابوالفضل نگاه میکنم و به او میگویم که به تو افتخار میکنم و از شهادتت نیز افتخار میکنم؛ فقط دلم میخواهد یکبار دیگر بیایی و آن لبخندت را ببینم.
وی افزود: وقتی در ذهنم لبخندش را تصور میکنم، خودم هم لبخند میزنم و آرام میشوم. مادر شهید سید ابوالفضل پیمان خاطرنشان کرد: دلتنگی برای فرزند چیز سادهای نیست، اما وقتی یادم میآید ابوالفضل برای چه راهی رفت و چگونه زندگی کرد، دلم آرامتر میشود و از اینکه خداوند چنین فرزندی به من عطا کرد، شکرگزارم.
نماز شبهایی که در خاطره مادر ماند
مادر شهید پیمان در ادامه، اظهار کرد: شب که میشد، گاهی نور هود آشپزخانه روشن بود و ابوالفضل در جایی که میخوابید، آماده نماز میشد، وقتی میدیدم چراغی روشن است، فکر میکردم شاید خوابیده یا هنوز بیدار است، اما بعد متوجه میشدم که در همان فضای تاریک مشغول نماز شب است.
مادر شهید ابوالفضل پیمان افزود: بعضی وقتها خودم هم بیدار میشدم و با هم نماز شب میخواندیم و ابوالفضل علاقه خاصی به نماز شب داشت و حتی اگر شرایط برایش سخت بود، تلاش میکرد این عبادت را ترک نکند.
وی ادامه داد: گاهی نور هود آشپزخانه روشن بود و ابوالفضل با استفاده از همان نور، در محیطی تقریباً تاریک نماز میخواند، شاید آن زمان این صحنهها برای من اتفاقی عادی بود، اما امروز که به آنها فکر میکنم، بیشتر متوجه میشوم که چه روحیهای در وجود فرزندم شکل گرفته بود.
مادر شهید پیمان به خاطرهای از دوران نوجوانی فرزند خود اشاره کرد و گفت: گاهی وقتی دیر به خانه میآمد، از او میپرسیدم کجا بودی و چه اتفاقی افتاده، یک بار که گوشش زخمی شده بود و دیر به خانه آمد، از او پرسیدم چه شده؟؛ گفت در جریان کار و فعالیتی که داشت، گوشش آسیب دیده و با همان حال، موضوع را عادی جلوه داد.
وی در پایان این بخش از خاطرات خود، گفت: امروز وقتی همه این خاطرات را کنار هم میگذارم، از کودکی، علاقهاش به مسجد و قرآن، نماز خواندن، نماز شب، مردمداری و تا آخرین لحظات زندگیاش، احساس میکنم ابوالفضل قدمبهقدم برای همان راهی آماده شده بود که در نهایت به شهادت ختم شد.
ابوالفضل و علاقهای که به ایران داشت
مادر شهید سید ابوالفضل پیمان به علاقه فرزندش به مداحیهای حاج صادق آهنگران اشاره کرد و گفت: ابوالفضل همیشه به نوحهها و مداحیهای حاج صادق آهنگران گوش میداد و حتی چند شب قبل، حاج صادق آهنگران در منزل ما حضور پیدا کرد؛ دیداری که برای من به یکی از ماندگارترین خاطرات تبدیل شده است.
وی اظهار کرد: ابوالفضل از کودکی به مسائل مذهبی و ارزشهای دینی علاقه بسیاری داشت و در کنار این علاقه، ایران و میهن خود را نیز بسیار دوست داشت.
مادر شهید پیمان ادامه داد: یکی از مداحیهایی که ابوالفضل علاقه بسیاری به آن داشت، مداحی «اگر دیر آمدم، مجروح بودم» بود و بارها آن را گوش میداد.
وی افزود: چند شب بعد از شهادت ابوالفضل، حاج صادق آهنگران به منزل ما آمد و من از ایشان خواستم همان بخشی از مداحی را که ابوالفضل بسیار دوست داشت، برایمان بخواند، حاج صادق آهنگران نیز همان بخش را برای ما خواند و این اتفاق برای من بسیار ماندگار شد.
این مادر شهید گفت: امروز وقتی آن مداحی را میشنوم، یاد ابوالفضل میافتم و دلم میخواهد دوباره آن را بشنوم تا خاطرات و روزهای حضور فرزندم برایم زنده شود.
وی به روحیه مذهبی فرزند خود اشاره و خاطرنشان کرد: ابوالفضل از کودکی عاشق، مسجد، مسائل مذهبی و ارزشهای دینی بود و این علاقه در زندگی وی روزبهروز بیشتر شد.
مادر شهید سید ابوالفضل پیمان یادآور شد: ابوالفضل نسبت به کشور خود نیز احساس تعلق خاصی داشت و همیشه میگفت: «من فرزند ایران هستم» و خودش را نسبت به سرنوشت کشور و مردم مسئول میدانست که این علاقه به دین و میهن در رفتار و گفتار او کاملاً دیده میشد.
وی گفت: امروز هر خاطرهای از ابوالفضل برای من هم دلتنگی دارد و هم افتخار، دلتنگی از نبودنش و افتخار از اینکه فرزندی داشتم که به باورها و علاقههایش تا آخرین لحظه پایبند ماند.
نظر شما