از کتابخانه سبز تا خانه؛ روایت مادری که با رنگ‌ها نسل خلاق می‌پرورد

ملیحه مقصودی، مربی نقاشی کتابخانه سبز ساری، با تأکید بر نقش هنر در رشد ذهنی، عاطفی و اجتماعی کودکان گفت: نقاشی تنها یک سرگرمی یا مهارت آموزشی نیست، بلکه زبانی برای بیان احساسات، تقویت تخیل، تمرکز و اعتمادبه‌نفس کودکان است. این مادر سه فرزند در گفت‌وگو با شبستان، ضرورت ایجاد تعادل میان آموزش اصولی نقاشی و آزادی خلاقیت کودک را مورد توجه قرار داد و نقش خانواده، طبیعت و فرهنگ بومی مازندران را در تربیت نسلی مسئول، خلاق و اثرگذار مهم دانست.

خبرگزاری شبستان-مازندران؛ هنر برای کودکان تنها تمرین کشیدن خطوط و رنگ‌آمیزی تصویرها نیست؛ دریچه‌ای است برای شناخت جهان، بیان احساسات، پرورش تخیل و ساختن اعتمادبه‌نفس. در این میان، نقش مربیانی که آموزش را با شناخت روحیات کودک و تجربه زیسته مادری پیوند می‌دهند، بیش از پیش اهمیت پیدا می‌کند.

ملیحه مقصودی، مربی نقاشی و استاد دانشگاه، از جمله هنرمندانی است که سال‌ها در حوزه آموزش هنر به کودکان فعالیت دارد و هم‌زمان، تجربه مادری را در کنار فعالیت حرفه‌ای هنری خود زندگی می‌کند. او مادر سه فرزند است؛ کودکانی که در بسیاری از کلاس‌ها و محیط کار همراه مادرشان هستند و نقاشی و خلق کردن را نه صرفاً در قالب آموزش، بلکه در متن زندگی روزمره می‌آموزند.

مقصودی در این گفت‌وگوی تفصیلی، از نقش نقاشی در رشد ذهنی و عاطفی کودکان، پیوند کتاب و هنر، ضرورت ایجاد تعادل میان آموزش اصولی و آزادی خلاقیت، و نقش خانواده در هدایت فرزندان به سوی هنر و تعالی اجتماعی می‌گوید. مشروح گفت‌وگوی شبستان با این مربی و مادر هنرمند را در ادامه می‌خوانید.

از کتابخانه سبز تا خانه؛ روایت مادری که با رنگ‌ها نسل خلاق می‌پرورد

هر انسانی یک داستان دارد؛ داستان شما ترکیبی از رنگ‌ها، آموزش و مادری است. اگر بخواهید خودتان را در یک جمله معرفی کنید، چگونه ملیحه مقصودی را که هم یک مربی هنر است و هم در حال پرورش نسل جدید در خانه و کارگاه است، برای مخاطبانمان تصویر می‌کنید؟

اگر بخواهم خودم را در یک جمله معرفی کنم، می‌گویم: من ملیحه مقصودی هستم؛ مادری که هنر را ابتدا در زندگی خود تجربه کرده و سپس تلاش کرده آن را به زبان آموزش، عشق و زندگی به فرزندان و کودکان اطرافش منتقل کند.

برای من، هنر فقط کشیدن یک نقاشی زیبا نیست؛ هنر، نوعی نگاه کردن به دنیاست. چه در خانه و چه در کارگاه نقاشی، سعی می‌کنم به بچه‌ها یاد بدهم که ببینند، فکر کنند، سؤال بپرسند، از متفاوت بودن نترسند و احساس لطیفی را که در درونشان نهفته است، پرورش دهند.

شاید یکی از بزرگ‌ترین بخش‌های داستان زندگی من همین باشد که هم‌زمان در کنار بچه‌ها یاد می‌گیرم، لذت می‌برم و رشد می‌کنم؛ چه سه فرزند خودم و چه کودکانی که همراه مادرانشان به من اعتماد می‌کنند و وارد دنیای رنگ‌ها و نقش‌ها می‌شوند.

از کتابخانه سبز تا خانه؛ روایت مادری که با رنگ‌ها نسل خلاق می‌پرورد

خانم مقصودی عزیز، شما در فضای کتابخانه سبز ساری، هنر را در کنار کتاب قرار می‌دهید. از نظر شما، نقاشی چگونه می‌تواند زبان خواندن کودکان را تقویت کند و نقش این پیوند در شکل‌گیری شخصیت آینده‌سازان ما چیست؟

من فکر می‌کنم کتاب و نقاشی دو زبان متفاوت برای یک دنیای مشترک هستند. وقتی کودک داستانی را می‌خواند یا داستانی برای او خوانده می‌شود، نخستین گام، تصویر کردن روایت آن داستان در ذهن اوست. پس از این تصور، کودک آن را نقاشی می‌کند؛ در واقع، او فقط یک تصویر نمی‌کشد، بلکه برداشت خود از داستان، احساسش نسبت به شخصیت‌ها و تخیلش را به تصویر می‌کشد و بیان می‌کند.

این فرایند به تقویت درک مطلب، تمرکز، تخیل و حتی قدرت بیان کودک کمک می‌کند. گاهی کودک نمی‌تواند احساس یا برداشت خود را با کلمات توضیح دهد، اما با چند رنگ و چند خط، دنیای درونش را به‌وضوح نشان می‌دهد.

به نظرم پیوند کتاب و هنر از همین‌جا ارزشمند می‌شود؛ زیرا ما نمی‌خواهیم فقط کودکانی تربیت کنیم که خوب بخوانند، بلکه می‌خواهیم کودکانی داشته باشیم که فکر کنند، تخیل کنند، احساس کنند و بتوانند نگاه شخصی خود را در جهان پیرامون پیدا کنند.

در همین‌جا از مسئولان کتابخانه سبز ساری تشکر می‌کنم که این فضای خوب و محیط آرامش‌بخش را در اختیار من و نقاشان کوچک قرار دادند تا تجربه‌ای تازه و برگی جدید در زندگی‌مان رقم بخورد.

از کتابخانه سبز تا خانه؛ روایت مادری که با رنگ‌ها نسل خلاق می‌پرورد

در آموزش به نسل جدید که به سرعت با دنیای دیجیتال عجین شده است، چطور میان آموزش اصول علمی نقاشی و رها کردن دست کودک برای ابداع سبک شخصی تعادل برقرار می‌کنید تا نبوغ آن‌ها در قالب الگوهای تکراری محصور نشود؟

به نظر من، آموزش اصول علمی نقاشی با آزادی کودک در تضاد نیست؛ بلکه اگر به‌درستی انجام شود، این دو باید در کنار هم قرار بگیرند.

من اصول نقاشی، مشاهده، پرسپکتیو، ترکیب‌بندی، رنگ‌شناسی و تکنیک را به‌صورت مستقیم و غیرمستقیم و متناسب با شرایط سنی کودک آموزش می‌دهم؛ اما پس از آن به او اجازه می‌دهم با همان آموخته‌ها تجربه کند و راه خود را بیابد.

برای من بسیار مهم است که در کلاس، همه بچه‌ها نقاشی‌هایی شبیه به هم تحویل ندهند؛ بلکه هرکدام سبک، شیوه، نگرش، احساس و تخیل خود را دنبال کنند. گمان می‌کنم در این حدود بیست‌واندی سال، در این مسیر موفق بوده‌ام. حتی دوقلوهای خودم، با وجود شباهت‌های فراوان و اینکه در بسیاری از امور به‌صورت مشابه عمل می‌کنند، در خلق آثار هنری، به‌ویژه نقاشی، هرکدام با شیوه و تخیل خود نقاشی می‌کنند و اثر می‌آفرینند.

گاهی یک نقاشی از نظر تکنیکی شاید کامل نباشد، اما آن‌قدر ایده و احساس شخصی در آن وجود دارد که برای من ارزشمندتر است. دوست دارم کودک بداند قرار نیست نقاشی‌اش شبیه نقاشی مربی، دوست یا هم‌کلاسی‌اش باشد؛ بلکه قرار است شبیه خودش باشد.

امروزه که کودکان با سرعت زیادی با تصاویر و الگوهای آماده در فضای دیجیتال مواجه‌اند، شاید وظیفه ما بیش از گذشته این باشد که به آن‌ها فرصت تجربه کردن، اشتباه کردن و خلق کردن بدهیم تا بتوانند جهان پیرامون خود را از فضای مجازیِ پرزرق‌وبرق تمیز دهند و با آن ارتباطی واقعی برقرار کنند.

از کتابخانه سبز تا خانه؛ روایت مادری که با رنگ‌ها نسل خلاق می‌پرورد

شما علاوه بر فعالیت حرفه‌ای، در خانه نیز در حال پرورش سه هنرمند کوچک هستید. به نظر شما، تفاوت آموزش مربی با آموزش مادر در انتقال عشق به هنر چیست؟ چگونه توانستید محیط خانه را به بستری برای شکوفایی هنری فرزندانتان تبدیل کنید؟

مربی معمولاً با هدفی آموزشی و مشخص وارد کلاس می‌شود، اما مادر بیش از هر چیز با زندگی کودک همراه است؛ شاید تفاوت اصلی همین باشد. من به‌عنوان مربی می‌توانم تکنیک آموزش بدهم، اما به‌عنوان مادر باید اجازه بدهم بچه‌ها هنر را زندگی و تجربه کنند.

در خانه تلاش کرده‌ام هنر به یک تکلیف یا اجبار تبدیل نشود. رنگ، کاغذ، مداد و ابزارهای مختلف همیشه در دسترسشان بوده است و اجازه داشته‌اند تجربه کنند، خراب کنند، دوباره بسازند و حتی گاهی کارهایی انجام دهند که از نگاه منِ مربی «اصولی» نیست؛ اما در نهایت خلاقانه و جذاب بوده و از دیدن آن لذت برده‌ام.

هیچ‌وقت نخواسته‌ام بچه‌ها صرفاً به این دلیل که مادرشان مربی هنر است، هنرمند شوند. آنچه برایم اهمیت بیشتری دارد، این است که عاشق خلق کردن باشند، اعتمادبه‌نفس داشته باشند و ایده‌ها و تصاویر ذهنی خود را دنبال کنند.

فکر می‌کنم خانه زمانی می‌تواند بستری برای شکوفایی باشد که کودک در آن احساس امنیت کند؛ جایی که بابت اشتباه کردن سرزنش نشود و بداند اثرش، پیش از آن‌که قضاوت شود، دیده و شنیده می‌شود و برای پدر، مادر و دیگر اعضای خانواده، اثری ارزشمند است.

بسیاری از والدین نگران‌اند که هنر تنها یک سرگرمی باشد. شما با توجه به تجربیاتتان در آموزش و همچنین تجربه مادری، چگونه به آن‌ها اثبات می‌کنید که نقاشی یک ابزار حیاتی برای سلامت روان و انضباط ذهنی در مسیر رشد کودک است؟

من همیشه به والدین می‌گویم اگر هنر را فقط به نتیجه نهایی آن، یعنی یک نقاشی زیبا، محدود کنیم، بخش بزرگی از ارزش آن را نادیده گرفته‌ایم.

کودک هنگام نقاشی کردن تمرکز می‌کند، تصمیم می‌گیرد، انتخاب می‌کند، ترسیم می‌کند، اشتباه می‌کند و دوباره تلاش می‌کند. یعنی در یک فعالیت ساده، تخیل، تمرکز، حل مسئله، صبر و مهارت‌های حرکتی او به‌صورت هم‌زمان درگیر می‌شوند.

از سوی دیگر، نقاشی برای بسیاری از کودکان راهی برای بیان احساسات است. گاهی کودک قرار نیست فقط یک موضوع مشخص را نقاشی کند؛ کودکی که شاید نتواند بگوید «امروز ناراحتم» یا «از چیزی می‌ترسم»، ممکن است احساسش را در رنگ‌ها و خطوطش نشان دهد. این، ذات اصلی نقاشی است که آن را از تصویرگری، گرافیک و دیگر هنرها متمایز می‌کند؛ زیرا در نقاشی، صرفاً احساس، تخیل و تجربه خود نقاش به تصویر کشیده می‌شود، نه یک فرایند دیکته‌شده یا یک قاعده قطعی مانند دو دوتای ریاضی.

من به‌عنوان یک مادر و مربی، هنر را فقط برای تربیت هنرمند نمی‌خواهم. هدفم این است که کودکی تربیت شود که خود و احساساتش را بشناسد، صبور باشد، اعتمادبه‌نفس داشته باشد و بتواند با جهان اطرافش ارتباط سالم‌تری برقرار کند. بنابراین، اگر بگوییم هنر فقط سرگرمی است، به نظرم یکی از مهم‌ترین کارکردهای آن را نادیده گرفته‌ایم.

از کتابخانه سبز تا خانه؛ روایت مادری که با رنگ‌ها نسل خلاق می‌پرورد

اگر بخواهید از نگاه یک مربی آموزش‌دیده و یک مادر دغدغه‌مند، یک نقشه راه برای والدین مازندرانی که می‌خواهند فرزندانشان را در مسیر هنر و تعالی اجتماعی هدایت کنند، ترسیم کنید، اولین قدم ضروری چیست؟

به نظر من، اولین قدم، شناختن خودِ کودک است، نه انتخاب کردن مسیر به جای او. پیش از آن‌که بپرسیم «چه کلاسی برای فرزندم خوب است؟»، باید ببینیم خود کودک به چه چیزی علاقه دارد، چه چیزی او را هیجان‌زده می‌کند، در چه زمانی غرق یک فعالیت می‌شود و چه توانایی‌هایی در او بیشتر دیده می‌شود.  

پس از آن، باید محیطی امن برای تجربه کردن در اختیارش قرار دهیم؛ محیطی که در آن مقایسه، سرزنش و اجبار وجود نداشته باشد و کنجکاوی، تلاش و خلاقیت بیش از هر چیز دیگری دیده شود.  

نکته‌ای که برای من بسیار مهم است، این است که اگر می‌خواهیم فرزندمان در آینده انسانی مسئول و مؤثر برای جامعه باشد، این مسیر فقط از کلاس هنر نمی‌گذرد؛ بلکه از رفتار خود ما در خانه آغاز می‌شود: از احترام به طبیعت، کتاب، فرهنگ، آدم‌ها و تفاوت‌ها.  

ما در مازندران از طبیعت و فرهنگی بسیار غنی برخورداریم و فکر می‌کنم می‌توانیم همین داشته‌ها را به بخشی از آموزش کودکانمان تبدیل کنیم. شاید بهترین کاری که می‌توانیم برای نسل آینده انجام دهیم، این باشد که به آن‌ها یاد بدهیم هم خودشان را بشناسند، هم زیبایی‌های اطرافشان را ببینند و هم نسبت به آن احساس مسئولیت داشته باشند.  

برای شناخت خداوند و رسیدن به تعالی نیز باید محیط پیرامون را همراه با کودکانمان زندگی کنیم؛ رنگ و پهنای آسمان، برگ‌های زنده اطرافمان، بافت درختان، نور هنگام طلوع و غروب خورشید، گل‌ها، حیوانات و پرندگان، همه و همه برای رسیدن به هدفی خلق شده‌اند. باید بیشتر ببینیم و به کودکانمان کمک کنیم این همه زیبایی و خلقت را بهتر بشناسند.  

اگر قرار باشد یک جمله پایانی بگویم، می‌گویم: بچه‌ها را فقط برای موفق شدن تربیت نکنیم؛ برای دیدن، فهمیدن، خلق کردن و انسان بودن تربیت کنیم.

کد خبر 1898512

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha